
«
««هیچوقت نتوانستم خودم را مرد بدانم، اما همیشه هم از بیان کردنش ترسیدم. دوست داشتم “الهه” باشم و این رازی بود بین من و خودم. از چهار سالگی احساس کردم که شباهتی به پسرها ندارم و بیشتر شبیه به دختربچههای اطرافم بودم. شش سالم بود که مرا در مدرسه ناشنوایان ثبت نام کردند تا زبان اشاره و گفتار یاد بگیرم و فکر میکنم اولین چیزی که توانستم بگویم این بود که من پسر نیستم و دختر به دنیا آمدهام. نمیدانم چطور در شش سالگی به این درک از جنسیتم رسیده بودم که میتوانستم آن را بیان کنم.
وقتی
ترنس
الهه
همه«اوایل نامزدی برایم خیلی وحشتناک بود. هیچ میل جنسی و عاطفی به دختری که با او نامزد کرده بودم نداشتم. استرس و اضطرابم بیشتر از گذشته بود و به خودم فشار میآوردم که تغییر کنم، همان مردی باشم که دیگران انتظار دارند، اما نشد. هیچ چیز در من تغییر نکرد. یک سال با تمام این فشارها و مشکلات گذشت. نمیتوانستم به خانوادهام هم چیزی بگویم.
یک
« «
الهه
«
حال