«ششم بهمن ماه زنگ خانه را زدند. خودشان را مامور بانک معرفی کردند. مادرم در را باز کرد. به برادرم گفتم مامور بانک برای چه باید بیاید؟ به صورت غیر ارادی به سمت در و راهپله رفت که همانجا صدای فریادش را شنیدم که میگفت یاسمن برو! همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. یکی از ماموران …
Continue reading “یاسمن خالقیان: من فقط یک خبرنگار عاشق بودم”