محمد صدیق عزیزی، زندانی سیاسی اهل اشنویه با پایان ایام مرخصی به زندان ارومیه بازگشت. وی روز سهشنبه ۱۰ خرداد ماه ۱۴۰۱، از بند نظامی زندان ارومیه به مرخصی اعزام شده بود.
به نقل از ماف نیوز، امروز شنبه ۲۱ خرداد ماه ۱۴۰۱، محمد صدیق عزیزی، زندانی سیاسی اهل اشنویه با پایان ایام مرخصی به زندان ارومیه بازگشت.
وی که دوران محکومیت ۲ سال و ۶ ماه خود را در این زندان سپری میکرد، پیشتر در تاریخ ۱۰ خردادماه از بند نظامی زندان ارومیه به مرخصی اعزام شد.
آقای عزیزی پیشتر نیز در تاریخ ۲۰ اردیبهشتماه امسال، با تودیع قرار وثیقه یک میلیارد و پانصد میلیون تومانی، از بند نظامی زندان ارومیه به مرخصی اعزام شده بود. وی در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ماه با پایان ایام مرخصی به این زندان بازگشت.
آقای عزیزی که در پادگان ارتش تهران دوران سربازی خود را سپری میکرد در تاریخ ۲۰ بهمنماه سال گذشته، توسط ماموران حفاظت اطلاعات ارتش بازداشت و پس از انتقال به یکی از بازداشتگاههای امنیتی اشنویه نهایتا به زندان این شهر منتقل شد. این شهروند چندین بار از زندان اشنویه به یکی از بازداشتگاههای امنیتی منتقل و سپس به زندان بازگردانده شد.
پدر این شهروند، لقمان عزیزی در تاریخ ۳۱ خردادماه ۱۴۰۰، توسط نیروهای امنیتی در اشنویه بازداشت و چند روز بعد به یکی از بازداشتگاههای امنیتی سپاه پاسداران در ارومیه منتقل شد. وی اواخر تیرماه ۱۴۰۰، از یکی از بازداشتگاه های امنیتی در ارومیه به زندان اشنویه منتقل و سپس با تودیع قرار وثیقه از زندان این شهر آزاد شد.
محمدصدیق عزیزی پیشتر توسط شعبه اول دادگاه نظامی یک استان آذربایجان غربی از بابت اتهام ”همکاری با یکی از احزاب مخالف نظام” به ۲ سال و شش ماه حبس محکوم و این حکم در تاریخ ۳۰ فروردین ماه امسال به وی ابلاغ شد.
لقمان عزیزی پیش از این نیز سابقه بازداشت و محکومیت داشته است.
سعدی محمودی شهروند بازداشتی ساکن پیرانشهر با تودیع قرار وثیقه از زندان نقده آزاد شد. وی مورخ ۲۵ فروردینماه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود.
به نقل از کردپا، روز سهشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، سعدی محمودی پس از ۵۴ روز بازداشت موقت از زندان نقده آزاد شد.
آزادی این شهروند با تودیع قرار وثیقه ۵٠٠ میلیون تومانی به صورت موقت تا پایان مراحل دادرسی صورت گرفته است.
آقای محمودی در تاریخ ۲۵ فروردینماه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از اتمام مراحل بازجویی از یکی از بازداشتگاههای امنیتی در ارومیه به زندان نقده منتقل شده بود.
در این گزارش دلیل بازداشت این شهروند “هواداری از یکی از احزاب اپوزیسیون” ذکر شده است.
سعدی محمودی، فرزند عمر و اهل شهرستان پیرانشهر است.
مصطفی نیلی وکیل دادگستری امروز شنبه ۲۱ خردادماه با حضور در شعبه ۳ بازپرسی دادسرای کارکنان دولت پس از تفهیم اتهام با تودیع قرار کفالت آزاد شد.
به نقل از امتداد، امروز شنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۱، مصطفی نیلی وکیل دادگستری در دادسرای کارکنان دولت مورد تفهیم اتهام قرار گرفت.
بر اساس این گزارش، اتهام مطروحه علیه آقای نیلی نشر اکاذیب عنوان شده است. دلیل این اتهام مصاحبه وی در مورد “تهدید زندانیان سیاسی زندان قرچک” با پایگاه خبری امتداد بوده است.
بازپرس پرونده پس از تفهیم اتهام و اخذ دفاع، قرار کفالت برای ایشان صادر کرد. وی هم اکنون به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی با تودیع قرار کفالت آزاد شده است.
آقای نیلی پیش از این نیز سابقه احضار به مراجع قضایی و بازداشت دارد.
ارسلان خودکام، عضو سابق سپاه پاسداران و زندانی محکوم به حبس ابد دوران محکومیت خود را در زندان ارومیه سپری میکند. این زندانی پیشتر توسط شعبه ۱ دادسرای نظامی ارومیه به اعدام محکوم شده و این حکم به تائید دیوان عالی کشور رسیده بود. نهایتا فروردین ماه سال گذشته به دنبال صدور بخشنامه عفو، حکم صادره به حبس ابد تغییر کرد.
ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ارسلان خودکام، عضو سابق سپاه پاسداران و زندانی محکوم به حبس ابد دوران محکومیت خود را در زندان ارومیه سپری میکند.
به گفته یک منبع مطلع آقای خودکام با وجود مشکلات پزشکی همچون سردردهای مداوم و مشکلات عصبی از رسیدگی پزشکی مناسب محروم مانده است. همچنین جهت اعزام او به مرخصی قرار وثیقه ۱۵ میلیار تومانی تعیین شده است و خانواده این زندانی به دلیل عدم توانایی مالی قادر به تامین آن نیستند.
این منبع در ادامه افزود: “خانواده آقای خودکام طی روزهای اخیر با او ملاقات داشتنهاند. وضعیت عمومی او را نامناسب توصیف میکنند و میگویند از سردردهای مضمنی رنج میبرد. او همچنین به مشکلات عصبی دچار شده اما تاکنون امکان معاینه توسط پزشک متخصص برایش فراهم نشده است. از لحاظ جسمی نیز وزن وی به شدت کاهش یافته و ضعیف شده است.”
ارسلان خودکام، از اهالی شهر مهاباد، متأهل، ۵۳ ساله و از نیروهای تسلیمی حزب دمکرات کردستان است که در دهه ۷۰ شمسی به عضویت سپاه درآمد. و پس از ۱۶ سال عضویت در سپاه به دلیل ارتباط با حزب دمکرات کردستان در فروردین ماه سال ۹۷ بازداشت شد.
این عضو سابق سپاه پاسداران توسط اطلاعات سپاه بازداشت و در اواخر فروردین ماه ۹۷ پس از ۲۶ روز تحمل سلولهای انفرادی این نهاد امنیتی، به بند عمومی زندان ارومیه منتقل شد. ارسلان خودکام مدعی است در دوران بازداشت تحت شکنجه و بدرفتاری نیروهای سپاه بوده است.
آقای خودکام به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق جاسوسی برای یکی از احزاب اپوزیسیون کرد، توسط شعبه ۱ دادسرای نظامی ارومیه به اعدام محکوم و این حکم در مهرماه سال ۹۷، به تائید شعبه ۳۲ دیوان عالی کشور رسیده و به وکیل تسخیری این زندانی نیز ابلاغ شده بود. این زندانی در تاریخ ۱ مهرماه ۹۷ از بند عمومی به بند ۱۲ زندانیان سیاسی زندان ارومیه منتقل شد. حکم اعدام آقای خودکام به دنبال صدور بخشنامه عفو به حبس ابد تغییر کرده و در تاریخ ۲۵ فروردین ماه سال گذشته، در زندان ارومیه به وی ابلاغ شد.
اردیبهشت ماه امسال نیروهای گشت ارشاد در پارک پردیسان تهران، به بهانه عدم رعایت حجاب کافی با یک خانواده سه نفره درگیر شدند و ضمن استفاده از اسپری فلفل و توسل به ضرب و شتم، پدر خانواده را مورد شلیک مستقیم قرار دادند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، روزنامه شرق در مصاحبه ای با رضا مرادخانی، ملی پوش سابق بوکس ایران و همسرش، به شرح ماجرای شلیک نیروهای گشت ارشاد به پدر این خانواده در پارک پردیسان تهران پرداخته است.
بر اساس این گزارش، روز پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ماریا عارفی و همسرش رضا مرادخانی به همراه دخترشان، در پارک پردیسان تهران به قصد ورزشکردن در حال قدم زدن بودند که دخالت نیروهای گشت ارشاد به بهانه عدم رعایت حجاب کافی توسط همسر آقای مرادخانی، نهایتا منجر به استفاده ماموران از اسپری فلفل و تیراندازی مستقیم به سمت آقای مرادخانی می شود.
شرح این گفتگو با خانواده مرادخانی و جزئیات برخورد خشونت آمیز نیروهای گشت ارشاد در پی می آید:
از دقایقی پیش از حادثه شروع کنیم
ساعت ۶ یا ۶ و ۳۰ دقیقه روز ۸ اردیبهشت امسال بود که ما یک بعدازظهری مثل هر روز عصر که شوهرم از سر کار میآید، برای اینکه حال و هوایی عوض کنیم، به پیادهروی رفتیم. ماشین را پارک کردیم و برای پیادهروی و ورزش راهی شدیم.
کلاه سرتان بود؟
نه. روسری بود. کاش کلاه سرم بود. روسری سرم بود. ما خودمان چند سال است داریم در این سیستم زندگی میکنیم. در تیم ملی کشوری بودیم و به مسابقات خارج از کشور رفته بودیم که همیشه باید اصول را رعایت میکردیم. خودتان میدانید که تیمهای ملی چطوری هستند، اصلا نباید حجابت مشکلی داشته باشد، در مسابقات حتی یک لحظه مقنعه نباید از سرمان بیفتد. نمیآییم سر لخت به خیابان برویم که. همسرم هم که سالها ملیپوش بوکس ایران بوده و مدالهای آسیایی زیادی برای ایران به دست آورده است. همه موازین مرتبط با قوانین کشور را هم میدانیم. همان روسری را آن مرد موقع درگیری به راحتی از سرم کشید و دوباره خانمهایی که در اطراف بودند روسری من را از زمین برداشتند و به من دادند.
اجازه بدهید قدم به قدم پیش برویم. شما وارد پارک پردیسان شدید و چند دقیقه بعد چه اتفاقی افتاد؟
ماشین را پارک کردیم و شاید صد قدمی راه رفتیم و از قسمت ورودی باغوحش وارد پارک شدیم و داشتیم با همدیگر صحبت میکردیم. محو حرفهای خودمان بودیم. به قول معروف شاد و شنگول رفته بودیم یک هوایی عوض کنیم. چند لحظهای رضا دو قدم از من جلوتر رفته بود که ناگهان یک ماشین جلوی من ایستاد، از این ماشینهای گشت ارشاد. خانمی که لب پنجره بود گفت: خانم کد ملیتان را بدهید؟ گفتم کد ملی من؟ برای چه؟ گفت حالا شما بدهید، الان معلوم میشود. من همینطوری ترسیدم و گفتم برای چه؟ بعد همسرم برگشت. گفت خانم فقط میخواهیم استعلام کنیم ببینیم مشکل اخلاقی داری یا نه؟ گفتم چه مشکل اخلاقیای؟
همان موقع گفتید که ورزشکار تیم ملی هستید؟
بله. همان موقع گفتم هم اسم من و هم اسم همسرم را در گوگل بزنید، مشخص میشود چهکاره هستیم. نیامدیم در خیابان علافی کنیم. اسمم را بزنی نیازی به کد ملی ندارد. بعد شوهرم گفت چه شده؟ گفتم میگوید کد ملی بده ببینم مشکل اخلاقی داری یا نه! شوهرم گفت چی؟ خانم من چه مشکل اخلاقی داشته باشد؟ خیلی به شوهرم برخورد. همین لحظه یک مأمور آقا از جلو پیاده شد. در را باز کرد و گفت آقا! شما بیا اینور و دخالت نکن. داره با خانمت حرف میزنه! همسرم گفت که خودت میگویی خانمت، پس به من ربط دارد. خانم من چه مشکل اخلاقی دارد؟ من داشتم به خانمه میگفتم خانم! تو رو خدا روز ما را خراب نکنید. ما آمدیم پیادهروی و یک هوایی بخوریم. چرا بیخودی گیر میدهید؟
چند نفر بودند؟
دو مرد و چهار زن. کمکم همه پیاده شدند. یکی از آقایان با لباس شخصی بود و یکی هم لباس نظامی به تن داشت (لباس سبز). بعد همه پایین آمدند و رضا گفت: نه، میخواهم بدانم خانم من چه مشکلی دارد؟ اگر چیزی هست من باید بدانم دیگر. همسرش هستم. اصلا قانون هم این را میگوید؛ میگوید دفاع از همسر مشروع است.
رضا: تازه به جز همسرم دختر کوچکمان هم در آغوش ماریا بود. مثلا خانوادگی برای یک فعالیت سالم به پارک رفته بودیم.
درگیری از کجا جدی شد؟
مشغول همین حرفها بودیم که همان کسی که لباس نظامی به تن داشت جلو آمد و به رضا گفت: میگویم به تو ربطی ندارد. به شوهرم گفت خیلی داری حرف میزنی. شوهرم هم گفت این چه طرز حرفزدن است؟ من فقط میپرسم همسرم چه مشکلی دارد؟ اینجا بود که همان فرد دست به اسپری برد. من که این صحنه را دیدم، ترسیدم. گفتم آقا یعنی چه؟ چرا دستت را سمت اسپری فلفل میبری. این را که گفتم اسپری را سر جایش برد. آقای دیگری هم که با آنها بود، لباس شخصی (لباس سرمهای) داشت.
بعد به رضا گفت که اینها به شما گیر دادند، یک معذرتخواهی کنید و بروید تمام شود. رضا هم گفت با اینکه کاری نکردم؛ اما به هر حال خانواده هستیم و بهتر است ادامه پیدا نکند. اگر صدایم را یک مقدار بالا بردم معذرتخواهی میکنم، تمام شود. رضا پیش آن مأمور مرد رفت و گفت: من کاری نکردم اما معذرت میخواهم؛ ولی طرف ولکن نبود. گفت: نه، تو خیلی ادعای گردنکلفتیات میشود، گول هیکلت را نخور. پررو شدی و داری زرزر میکنی. بعد من گفتم آقا! چی داری میگی؟ همینطور یک حرف زشت به من زد (حالا جایش نیست اینجا بگویم) و بعد گفت دهنت را ببند. رضا هم برگشت گفت: خودت دهنت را ببند. این را که گفت ضارب شروع کرد به اسپریزدن به سمت ما. جفت هم ایستاده بودیم و دخترم هم در آغوشم بود. آن فرد اسپری را دو، سه بار آورد و به سمت رضا پاشید که روی سر دخترم و روی دهن من هم ریخت که تا پایان شب همه دهنم میسوخت. رضا هم که تحت تأثیر اسپری فلفل چشمهایش را گرفت و افتاد زمین.
رضا: فقط میترسیدم که نکند در چشم زن و بچهام هم اسپری بزند. از این به بعد دیگر رضا با چشمان بسته با آن مرد با هم گلاویز شدند. من هم داشتم جیغ و داد میکردم. آن مردی که بار اول وساطت کرده بود، رفت جدایشان کرد. رضا هم اصلا نمیدید. دیگر مردم هم جمع شده بودند و جیغ میزدند. زنها و مردها همه داد و بیداد که جوان مردم را زدند و فلان. نیروهای گشت ارشاد که رفتند مردم را متفرق کنند و اجازه ندهند فیلم بگیرند، رضا از زمین بلند شد و تلوتلو میخورد؛ چون چشمهایش جایی را نمیدید. مدام من را صدا میکرد.
دخترتان هنوز در آغوش خودتان بود؟
نه. زنی از بین مردم آمد و دخترم را گرفت؛ چون خانوادههای دیگری هم آنجا بودند و بچههای کوچک هم جمع شده بودند.
رضا: خدا رحم کرد به بچهها تیر نخورد.
چه زمانی فرد مذکور دست به اسلحه برد؟
من نفهمیدم چه شد. فقط یک لحظه به خودم آمدم و صدای تیر شنیدم. مأمور مردی که وساطت میکرد خیلی آدم درستی بود. فریاد میزد: شلیک نه، شلیک نه، تیراندازی نکنید، هی داشت اسمش را میگفت که تیراندازی نکن، تیراندازی نکن. اما آن مأمور اصلا گوش نمیداد. تیر اول را هوایی زد. فکر کردم همین است و خواسته ما را بترساند؛ اما دومی و سومی را هم زد.
سه تا تیر هوایی بود؟
نه، فقط تیر اول هوایی بود.
رضا: من صدای تیر اول را که شنیدم همان اطراف بودم، ولی جایی را نمیدیدم. صدای تیر اول را که شنیدم برگشتم به سمت صدا که تیر دوم را از پشت به من زد.
فاصلهتان چقدر بود؟
رضا: حدود دو متر. وقتی تیر خوردم و جایی را نمیدیدم در شوک بودم که باز هم شلیک کرد و یک تیر دیگر هم به پایم خورد.
همین که دیدم رضا تیر خورده، من هم خودم را از دست ماموران رها کردم و به سمتشان دویدم. دیدم مأمور بالای سر رضا رفت و کُلت هم دستش بود؛ ناگهان خودم را روی مرد (که روی همسرم روی زمین بود) پرت کردم و او را هل دادم و او هم به زمین خورد. زمین که خورد، دستم را مقابل لوله تفنگش گذاشته بودم. با خودم میگفتم اگر به دستم تیر بزند که نمیمیرم؛ ولی حداقل تیری به سر یا قلب رضا برخورد نکند. تعداد تیرها وقتی زیاد شد، حتی فکر کردم مشقیاند؛ ولی مشقی نبودند و تیرها به آسفالت برخورد میکردند. سپس همان مردی که لباس شخصی داشت، آمد مرد با لباس نظامی را بلند کرد و رفت؛ اما مگر ول میکرد؟ افتاده بود دنبال یک زنی که از صحنه فیلم گرفته بود.
رضا: گوشی بیشتر آدمها را گرفتند و همه چیز را پاک و موبایلها را ریستفکتوری کردند؛ اما در اندک ویدئوهای بهجامانده کاملا معلوم است که همان آقا دارد میرود دنبال خانمی که گوشیاش را بگیرد. دیگر خون از پای رضا میرفت و من هم بالای سرش گریه و زاری کردم و مردم هم همینطور دورمان بودند. اول که با هم درگیر بودیم، اصلا کسی جرئت نکرد نزدیک رضا شود. خب به هر حال مردم میترسند دیگر، تیر است، میکشد. بعد که تمام شد و رضا روی زمین نشسته بود، همه دور رضا حلقه زده بودند و میگفتند زنگ بزنید آمبولانس و بعد مثلا میگفتند آب نخور. بعد دیدم از شکمش هم خون میرود که اینجا دیگر واقعا ترسیده بودم تیر به جای خطرناکی خورده باشد. همین لحظه ضارب که کمی مردم را متفرق کرده بود، دوباره سمت ما برگشت. ناگهان دستبند را آورد که دست رضا را ببندد؛ اما همان آقایی که وساطت میکرد، گفت دیگر دستبند نزن. مردم هو کردند که میخواهی دستبند بزنی؟
رضا میگفت میخواهی به من دستبند بزنی؟ دستش را که اینطوری کرد و یک دستش را با دستبند بست و دومی را نگذاشتیم ببندد و همینجوری معلق بود. دیدم با لگد به صورت رضا زد. در تمامی این لحظات رضا تمام تلاشش را میکرد که بیهوش نشود و اتفاقی برای ما نیفتد.
رضا: تورو خدا این نحوه امر به معروف و نهی از منکر است؟ چند ثانیه بعد آن مرد آمد و دستبند را باز کرد و گفت الان آبرویمان میرود. خیلی منتظر آمبولانس ماندیم. خودشان هی زنگ میزدند، مردم زنگ میزدند و خود مأمور (آقای لباسشخصی) زنگ زد. آمبولانس آمد و رفتیم. تکنسینهای آمبولانس مدام چشمهای رضا را شستوشو میدادند و من هم بالای سرش نشسته بودم. آنها هم تعجب کرده بودند. هی میپرسیدند گشت ارشاد هم مگر تیراندازی میکند؟
کدام بیمارستان رفتید؟
بیمارستان رسول اکرم در خیابان ستارخان؛ چون نزدیکترین بیمارستان آن منطقه بود. ما را به آنجا رساندند. بعد از پنج دقیقه یا کمتر، تمام آنجا شد مأمور. نه لباس نظامیها؛ همهشان لباس شخصی بودند. من پشت در اتاقی که رضا بود، ایستاده بودم و داشتم گریه میکردم. چند مرد پیشم بودند که لباس شخصی بودند؛ ولی خب از چهرهشان معلوم است که آدم معمولی نیستند. نمیدانستم اصلا چه کسانی هستند. گفتم شاید همراه مریض هستند. آن موقع استرس داشتم، الان یادم میآید چه کسانی بودند. هی میآمدند میگفتند خانم، اشکال ندارد، یک وقت فیلمی چیزی بیرون ندهیها، به خدا برایتان بد میشود و دردسر است. گفتم گوشی من را که آن مرد گرفت و پرت کرد. من فکر کردم شکسته، ولی بعدا یکی از خانمهایی که آنجا کمک میکردند و وسیلههایمان را جمع کرده بودند، گوشی را آوردند به من دادند. گفتم گوشی من را آن آقا گرفته و اصلا فیلم نگرفتم. اگر هم فیلمی بیرون بیاید، من نیستم. مردم همه آنجا فیلم گرفتند. گفت نه، اگر از طرف شما باشد فردا برای شما بد میشود. هی داشت غیرمستقیم تهدید میکرد. من به یکی از آشناهایمان زنگ زدم و گفتم من یک وکیل میخواهم. سریع تلفنی یک وکیل به من معرفی کرد. بعد وکیل شماره بازرسی کشور را داد و گفت فعلا به بازرسی نیروی انتظامی زنگ بزن و آنها را در جریان بگذار. اما بعد از تماس فهمیدم خودشان قبل از تماس من آنجا آمده بودند. نمیدانم چه کسی به آنها خبر داده بود.
خودشان را معرفی میکردند؟
اول نه ولی کمی بعد معرفی کردند. من پیش یکی از آنها رفتم؛ به پلیس نظامی که در کیوسک جلوی در است، گفتم من میخواهم شکایت کنم، کجا بروم؟ میخواهم به بازرسی زنگ بزنم. آن پلیس نظامی گفت اینها برای بازرسی هستند که آمدند و از من خواستند ماجرا را توضیح بدهم. من برای پنج نفر توضیح دادم و فقط نوشتند. کمی بعد یک آقایی گفت از طرف نماینده دادستان است و خواست اظهاراتمان را بگیرد. همسرم بههوش بود و هنوز به اتاق عمل نبرده بودندش، چیزهایی را که میدانست، گفت. بعد پیش من آمدند که هفت، هشت،۱۰ نفر با دوربین بودند. من و دخترم مدام گریه میکردیم. میگفتند آرام باش، چیزی نیست، ما پشت شما هستیم، کنارتان هستیم و چیزی نشده. گفتم آقای قاضی! چیزی نشده؟ همسرم الان زنده است، یعنی باید میمُرد که میگفتید اتفاقی افتاده. میدانید ما این چند ساعت چه کشیدیم با این بچه؟ چه بلایی در این دو، سه ساعت سرمان آمد؟ چه چیزی به چشم خودم دیدم؟ خلاصه خیلی دلجویی کرد و گفت دخترم نگران نباش، من آمدم حرفهای شما را بشنوم.
این را چه کسی گفت؟
قاضیای که آمده بود.
نماینده دادستان بود؟
بله؛ گفت من قاضی این پرونده هستم. بازرسی هم با او بودند.
رضا: بالای سر من آمد و وقتی گفتم ما لُر هستیم. گفت من از غیرت شما خیالم راحت است. یعنی میدانست که اشتباه از طرف خودشان بود.
تا چه زمانی در بیمارستان ماندند؟
تا آخر شب که تقریبا دیگر همسرم عمل شده بود و همه مانده بودند ببینند چه میشود. چون دکترها یک حدسی زده بودند که اگر تیر به روده یا به مثانهاش خورده و رد شده باشد، مجبور میشوند روده را به سطح پوست منتقل کنند و این یعنی تا آخر عمر باید از سطح پوست مدفوع کند؛ آنهم کسی که ۱۲ سال در تیم ملی و قهرمان بود و میخواست ورزش کند. فکر کنید دیگر ورزش تمام. برادرهایمان رسیده بودند و نگران اینکه آیا جراحی کنیم یا نه که البته راه دومی هم نداشتیم. رضا را ساعت ۱۱، ۱۲ به اتاق عمل بردند و سه شب بیرون آمد. پزشکان گفتند تمام شکمش را باز کردیم و گشتیم، خدا را شکر به روده آسیب نزده. تیر هم از پشت خورده و از جلو خارج شده بود؛ چون فاصله شلیک کم بود.
رضا: گفتند چهار تا تیر خوردی. من نمیدانم؛ ۱۰ تا تیر طرف من انداخت. یکی از پشت زده، یکی از جلو زده، دو تا از پا زده. دکتر که از اتاق عمل بیرون آمد گفت خدا را شکر دو تا را درآوردیم. این را به من گفت و من شنیدم. اما فردایش که آمدیم و گفتیم ما خلاصه پرونده را میخواهیم، گفتند اصلا تیر در شکمش نبوده!! این هم باز برای ما یک ابهام است. یکیشان گفت فقط یک تراشه مانده در عضله. گفتیم دربیاورید، گفتند نه، مشکلی ایجاد نمیکند و بعدا ممکن است خودش به سطح پوست برسد و با یک جراحی کوچک دربیاید. قرار شد دو، سه روز در بیمارستان تحت نظر بماند و یک قسمت شکمش را هم پاره کرده بودند و یک شلنگ بهش وصل کرده بودند که تقریبا آن شلنگ تا ۱۵ روز روی بدنش بود که خونآبه بیرون میآمد. فردا صبحش که من نبودم، همسرم گفت دوباره تیمی بالای سرم آمده بود. رئیس پلیس امنیت اخلاق کشور.
پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی؟
بله. امنیت اخلاقی نیروی انتظامی تهران. کلی دلجویی و معذرتخواهی کردند و گفتند نگران نباشید، خودمان پیگیر هستیم و هرچه هزینه باشد میپردازیم. آرامش کرده بودند که به کسی حرفی نزنی و… . چون رضا در تیم ملی است، کافی بود به فدراسیون یا به همتیمیهایش اطلاعرسانی کند. حتی میخواستند پست بگذارند که تو ورزشکار مملکت هستی نباید با تو چنین میکردند، چهار روز دیگر چطور میخواهی ورزش کنی، اما رضا گفته بود دست نگه دارید.
بعد از سه روز مرخص شدید؟
بله. عصر آن روز که میخواست مرخص شود، گفتند ما خودمان ترخیصش میکنیم. یک مأمور هم در آنجا گذاشته بودند. دو، سه ساعتی ماندیم که یک نامه از طرف همین پلیس امنیت اخلاقی آمد که به بیمارستان گفت این آقا مشکلی ندارد و اجازه دهید مرخص شود، ما با شما تسویه میکنیم.
یعنی پول را نیروی انتظامی داد؟
بله. طبق یک نامه محرمانه که از امنیت اخلاق کشور با یک ماشین فرستادند. یک مأمور هم آنجا منتظر بود که نامه برایشان آمد و بعد به ما گفتند شما مرخصاید.
بعد از اینکه به خانه برگشتید بازهم با شما در تماس بودند؟
بله. تا سه، چهار روز از یک شماره دو، سهرقمی به من، به برادرهای من و رضا زنگ میزدند و احوال میپرسیدند که آقارضا چطوره؟ مشکلی ندارد؟ بخیههایش چطوره؟ کلا تا سه چهار روز اول خیلی پرسوجو میکردند.
از چه سازمانها یا نهادهایی زنگ میزدند؟
مثلا آقایی به من زنگ زد و گفت از بازرسی نیروی انتظامی است. گفت اگر یک وقت کاری بود، این شماره من است و هر وقت تماس بگیرید ما هستیم. گفتیم خدا خیرتان بدهد. اتفاقا پیگیر هم بود. مثلا سر تأخیر بیمارستان زنگ میزد. اما این پیگیریها فقط یک مدت کوتاهی ادامه داشت. ۱۰، ۱۲ روز که از ماجرا گذشته بود، یک شب حال رضا بد شد و کیسهای که کنار شکمش گذاشته بودند پاره شد و خونآبه از شکمش بیرون میزد. ما به اورژانس زنگ زدیم و گفتند ما برای این مورد به منزل نمیآییم. ساعت سه شب بود. ماشینمان از یک سمت خراب بود و رضا هم که اصلا نمیتوانست راه برود. دخترمان هم که خواب بود. با یک دردسری پایین آمدیم و نشستم پشت فرمان. فردای آن روز زنگ زدم به آقای … و گفتم دیشب اینطوری شده، شما گفته بودید به هر ارگانی که برویم و اسممان را بدهیم، آنها با ما بر سر مسائل درمانی حداقل همکاری میکنند، اما دیشب حتی یک آمبولانس هم برای ما نفرستادند. عذرخواهی کرد و گفت بازهم خدا را شکر که به خیر گذشته و خطر رفع شده است. بعد از این تماس هم دیگر خبری نشد.
در بیمارستان هم کسی به شما وعده همراهی و حمایت داد؟
در بیمارستان بعد از اینکه رضا از اتاق عمل بیرون آمد، ما بالای سر رضا رفتیم و یک مقدار خیالمان راحت شده بود که دیدیم دو مأمور دم در ایستادهاند. علت را پرسیدیم که مگر ما جرمی مرتکب شدهایم؟ گفتند نه، سوءتفاهم نشود، اینها آمدهاند که کسی برای شما دردسری درست نکند و برای حفاظت از شماست. بعد هم خواستند به دفتر سرهنگ … در بیمارستان برویم. من و برادرم به طبقه پایین رفتیم که با او صحبت کنیم. آقای … هم کلی با ما صحبت کرد و ازقضا همشهری ما هم بود و دو ساعت با ما شروع کرد به زبان خودمان صحبتکردن و خاطره تعریفکردن. میگفت این یک اتفاق بود و ممکن است برای همه پیش بیاید. خیلی از ما دلجویی میکرد و میگفت نگران نباشیم. بعدتر فهمیدیم که ایشان، رئیس خود امنیت اخلاق است (فکر کنم برای قسمت غرب تهران) و آقای ضارب که رضا را زده بود نیز از نیروهای همین سرهنگ بود.
پس این گفتوگو هم با دعوت شما به آرامش و وعده حمایت گذشت؟
بله. مدام ما را به آرامش دعوت میکرد. البته برادرم خیلی گلایه کرد. میگفت بابا این مرد داشت میمرد. بچه کوچک همراه این خانواده بود. اگر تیر به قلب یا سرش میخورد، چه گِلی به سرمان میگرفتیم؟ برادرم خودش ورزشکار است و پنج طلای جهان دارد. هفت سال کاپیتان تیم پاس ناجا بود. میگفت من این همه زحمت برای این مملکت کشیدم، خواهر من را شما زیر سؤال بردید. این مردی که به او شلیک کردید، ۱۲ سال در تیم ملی زحمت کشیده است. آدمهای علاف و الکی نبودند که در خیابان ول بگردند. سرهنگ هم کلی معذرتخواهی کرد و به برادرم میگفت آقا میلاد ما از این به بعد حواسمان هست و هر وقت زنگ بزنید هستیم. ما با وجود همه ساعات سختی که گذراندیم، آرام شده بودیم و گفتیم حتما جبران میکنند. حتی شب برادرم یک پست در اینستاگرام دراینباره گذاشت، ولی همسرم زنگ زد و گفت سریع بردار. فکر کنم دو دقیقه نبود که سریع پست را برداشت.
چه پستی گذاشته بود؟
شرح ماوقع بود. همین که یکی از ورزشکاران تیم ملی را در پارک زدند. همین.
هزینه بیمارستان چقدر شد؟
پنج میلیون و خردهای. از ما فقط کارت ملی گرفتند و تا شب زمان برد که نیروی انتظامی هزینه را پرداخت کند و ما هم ترخیص شویم.
پس از آن روند شکایت شما چطور طی شد؟
ما به دادسرای نظامی شکایت کردیم و فکر میکردیم نمیگذارند حق ما پایمال شود. سؤالهای زیادی از آنها کردند و من خودم سؤالها را دیدم. گفتند نیروی انتظامی یک هفته وقت دارند که پاسخ دهند. برای تسریع در رسیدگی به پرونده نامه را آقای دالوند که وکیل ما بود خودشان شخصا به بازرسی پاوا فاتب تحویل داد. چند روز بعد که رفته بود پیش بازپرس، مشخص شد مهلت یک هفته تمام شده است و جوابی ندادند. بعد از پیگیری مشخص شد که پاوا نامه را به بازرسی فاتب تحویل داده است، به همین دلیل سراغ قاضی رفت و اینجا بود که مشخص شد آنها ادعاهایی خلاف واقع کردهاند؛ مثلا گفتند من اصلا روسری سرم نبوده یا با لباس آستین کوتاه و بدون حجاب بودهام. که خب ما شاهد داریم این حرفها واقعیت ندارد. من با همان لباس در ماشین اورژانس نشستم. تکنسینها هم من را دیدند. در بیمارستان هم که کسی برایم لباسی نیاورد. بعد گفتند رضا اسپری را از پلیس گرفته بود.
رضا: همان شب بعد از این اتفاق که به بیمارستان آمده بود، همه مأمورها دیدند. ضارب اصلا ۲۲-۲۳ سالش بود. یک فرد ۲۲ساله همراه با اسلحه چطور باید اطلاعات لازم برای امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشد.
همین ادعاها باعث شده سراغ رسانه بیایید؟
وکیل ما گفت نیروی انتظامی این موارد را برای بازپرس نوشته و شما در معرض اتهام قرار دارید؛ هم به اتهام کشف حجاب و هم احتمالا تمرد نسبت به مأمور نیروی انتظامی و از طرفی احتمال دارد پرونده را با قرار عدم صلاحیت به دادگاه عمومی ارجاع بدهند. من گفتم از همان روز اول هم چند خبرنگار به من زنگ زده بودند، اما ما هم شرایط خوبی نداشتیم و هم فکر میکردیم به حق ما رسیدگی می شود.
رضا: ما ماندیم و ماندیم و هرچند که به ضرر ما شد، ولی بالاخره گفتیم چون آمدند احترام گذاشتند و خواستند حرفی نزنیم، آرام باشیم. حتی ما سعه صدرمان خیلی بیشتر از آن چیزی بود که آنها انتظار داشتند. یک ماه تمام درد و رنج داشتیم و فقط خدا به ما رحم کرد. دو هفته شب و روز خواب نداشتم. همهاش صحنهها جلوی چشمم بود؛ نابود شدم.
حتی قرار بود جلسهای با ما بگذارند. سرهنگ گفته بود تلفنی نمیشود و باید حضوری حرف بزنیم. قرار ملاقات داشتیم ولی هرچه زنگ زدیم جواب ندادند. ما که شخصیتمان را از سر راه پیدا نکردهایم. ما هم وقت داریم، زندگی داریم و وقتی میگویید فردا بیا یعنی فردا بیا دیگر. حتی پیامک هم به ایشان زدم که آقا! ما منتظر هستیم. قرار بود به ما یک ساعت ملاقات بدهید. حتی وکیل ما دادگاهش را به تعویق انداخت تا به این جلسه برسد اما دستمان را در پوست گردو گذاشتند. سه روز اول مدام زنگ میزدند و حالمان را میپرسیدند. سه روز با شمارههای مختلف تماس میگرفتند اما به محض اینکه حال رضا کمی بهتر شد و آبها از آسیب افتاد، ما را فراموش کردند. این شد که تصمیم گرفتیم صدایمان را از طریق این رسانه داخلی به گوششان برسانیم بلکه از این طریق صدایمان را بشنوند.
الان توقعتان از آن ارگان که حالا اینجا نیروی انتظامی است، چیست؟
اول اینکه چیزی را که واقعا بوده، به نمایش بگذارند؛ یعنی طرف مأمور خودشان را نگیرند. چیزی را که واقعیت بوده، بگویند. ما شاهد داریم؛ شش، هفت نفر از خانمهای همانجا همان روز رفته بودند در کلانتری همان محل شکایت کرده بودند که اسمشان و کد ملیشان همهچیز هست. حتی دو نفرشان به پزشک قانونی رفته بودند.
ارتباطی با آنها دارید؟
شمارههایشان را دارم؛ ولی متأسفانه دو نفرشان که به آنها نامه داده بودند و به پزشک قانونی رفته بودند، گفتند که همسرمان گفته دیگر اجازه ندارید دنبال این قضیه بروید. نمیخواهم در این حاشیهها وارد شوید و شما زن هستید و ما با شما آن لحظه نبودیم، فردا مردم یک فکر دیگر میکنند. ترسیده بودند. گفتند دیگر ما دنبال این قضیه نیستیم.
رضا: چند نفر بعد از اینکه من به بیمارستان رفتم، به پاسگاه مرزداران میروند و آنجا شهادت میدهند. کد ملی و شماره تلفن و همهچیز را گذاشتند.
شغل شما هم بعد از آسیبهای جسمانی دچار مشکل شده است؟
من مربی هستم و همه درآمدم با همین کار میچرخد. حالا تا حدود یک سال نمیتوانم ورزش کنم. همه جا باید با کمربند باشم. شاید دیگر هیچوقت نتوانم در رینگ بوکس بروم. ما درخواست اشد مجازات را برای ضارب داریم.
شما درخواست غرامت هم کردید؟
صد البته. ما خیلی آسیب دیدیم. واقعا توقع داریم حق را به حقدار برسانند و حرفهایشان را پس بگیرند. واقعیت آن چیزی بوده که ما و تمام شاهدها تعریف کردیم. اجازه دهند عدالت اجرا شود.
یک شاهد عینی:بر فرض که آن زن بیحجاب بود، باید شلیک میکردند؟
یکی از شاهدان عینی که روز حادثه در پارک پردیسان حضور داشته نیز حاضر به گفتوگو شد.
او که پس از این اتفاقات به کلانتری مرزداران رفت و به همراه چند زن دیگر شکایتی هم تنظیم کرده است، به محض برگزاری دادگاه این پرونده نیز بهعنوان شاهد در دادگاه و در محضر قاضی حاضر خواهد شد. با وجود این خواسته که تا آن زمان هویتش محفوظ بماند.
با این زن درباره آنچه دیده، حرف زدیم و توضیح داد که فضای پارک در آن چند دقیقه تا چه اندازه خوفناک شده بود: «باورتان نمیشود چقدر همه ترسیده بودند. مردم جمع شده بودند و مدام سروصدا میکردند که پلیس آن آقا را رها کند. وقتی دیگر پای اسلحه هم به میان آمد که همه مردم جیغ میکشیدند. فریاد میزدند و میگفتند جوان مردم را کشتی. خیلیها فیلم میگرفتند و خیلیها داد میزدند یا خواهش میکردند که این اتفاقات به پایان برسد».
او توضیح میدهد که نیروهای گشت ارشاد سعی در متفرقکردن مردم داشتند: «نیروهای آنها مدام سعی میکردند مردم را متفرق کنند. هر بار هم همان آقایی که شلیک کرده بود، به سمت مردم میدوید و عدهای دور میشدند؛ اما دوباره برمیگشتند.
خیلیها فیلم گرفته بودند. البته همان آقای ضارب دنبال مردم میدوید و گوشیها را پاک میکرد. حتی موبایل یک خانمی را کلا ریستفکتوری کرد که همان خانم بعدش میگفت تمام محتویات موبایلم پاک شده و دیگر اطلاعات خودم را هم ندارم».
حضور کودکان در پارک باعث شده بود نگرانی مردم از شلیکها بیشتر شود: «نمیدانم چند تیر شلیک کرد؛ اما ما و بقیه مردمی که آنجا بودیم و خیلیها بچه هم همراهشان بود، شانس آوردیم که آسیبی ندیدیم. پارک مملو از بچههای کوچک بود و شما تصور کنید که یکی از آن تیرها به یکی از این بچهها برخورد میکرد و آن وقت مصیبت بزرگی به پا میشد. ما همه ترسیده بودیم. اصلا نمیفهمیدیم چرا ماجرا به اینجا کشیده است. مگر میشود مأموران گشت ارشاد دست به اسلحه ببرند؟
این خانم که لباس ورزشی ساده پوشیده بود و حتی آرایش خاصی هم نداشت و بچه به بغلش بود و به نظرم همین کافی است که مأموران در برخوردشان کمی صبوری به خرج دهند؛ اما حتی اگر فرض را هم بر این بگذاریم که یک نفر حجابش هم مشکل داشته باشد، آیا باید برای آن زن و خانوادهاش اسلحه کشید؟
باور کنید فکر کنم آن روز چهار، پنج بار صدای شلیک را شنیدیم. بعضیها تیر هوایی بودند و بعضی دیگر به آسفالت برخورد میکرد. البته متأسفانه یکی، دو تیر هم به آن آقا اصابت کرد».
اوایل سال جاری بود که شهرداری تهران اعلام کرد «جهت رفاه حال شهروندان و صیانت از زنان و مادران» برخی از پارکهای تهران مطلقا زنانه خواهد شد؛ یعنی ورود مردان به این پارکها کاملا ممنوع خواهد بود. هنوز فهرستی از اسامی این پارکها منتشر نشده است، اما در همین میان نیروهای انتظامی فعال در حوزه پوشش و حجاب که سالهاست با عنوان گشت ارشاد در کشور فعالیت میکنند، وارد برخی پارکها و ازجمله پارک پردیسان تهران شدند.
پردیسان، پارکی بزرگ در غرب تهران است که سالهاست بهعنوان یکی از اصلیترین مراکز عمومی و رایگان ورزشی برای شهروندان تهرانی محسوب میشود.
نقض قوانین بکارگیری سلاح توسط ماموران امنیتی، نظامی و انتظامی در ایران امری مسبوق به سابقه است. این در حالیست که به تازگی نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، از لایحه جدید دولت مبنی بر قانون بکارگیری اسلحه توسط مامورین نیروهای مسلح خبر داده است. ابراهیم عزیزی در این باره گفته است: «لایحه بکارگیری سلاح توسط مامورین نیروهای مسلح در موارد ضروری با قید فوریت تقدیم هیئت رئیسه مجلس خواهد شد».
ارکان پالانی جاف زندانی سنی مذهب محبوس در زندان رجایی شهر کرج، روز جمعه ۲۰ خردادماه، در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی و مخالفت مسئولان با اعزام به مرخصی و آزادی مشروط وی، اعتصاب غذا کرده است.
ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز جمعه ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ارکان پالانی جاف زندانی سنی مذهب محبوس در زندان رجایی شهر کرج دست به اعتصاب غذا زد.
یک منبع مطلع در این خصوص گفت: اعتصاب غذای آقای ارکانی جاف در پی خلف وعده مسئولان دادسرای اوین مبنی بر آزادی مشروط و اعزام به مرخصی این زندانی و همچنین عدم رسیدگی پزشکی به بیماری پروستات وی صورت گرفته است. مسئولین داسرای اوین تاکنون سه بار از این زندانی سنی مذهب خواسته اند که نامه آزادی مشروط خود را بنویسد و هربار به دلایلی با آزادی وی مخالفت کردهاند.
ارکان پالانی جاف پیشتر نیز در اعتراض به مخالفت چندین باره با اعزام به مرخصی اعتصاب غذا کرده و توسط ماموران زندان در سلول انفرادی مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود.
آقای پالانی پیشتر در بخشی از یادداشتی که به دست هرانا رسیده بود، با اشاره به اینکه بیش از ۴ سال از محکومیت خود را گذرانده و بارها با درخواست اعزام به مرخصی وی مخالفت شده گفته بود که خانواده او چندین بار بابت مشکلات پزشکی و درخواست مرخصی و همچنین رسیدگی به پرونده به دادسرای اوین و مسئولان مراجعه کرده و بارها با بی احترامی و تمسخر روبرو شده و پاسخی به آنها داده نشده است.
آقای پالانی جاف در سال ۱۳۹۵ بازداشت و توسط دادگاه انقلاب به اتهام همکاری با داعش به ۷ سال حبس تعزیری محکوم شد. این امر در حالی است که به گفته یک منبع مطلع نیروهای امنیتی قصد بازداشت برادر وی را داشتهاند اما علیرغم عدم همکاری آقای پالانی با داعش، وی را بازداشت و به حبس محکوم کردهاند.
ارکان پالانی جاف، ۲۸ ساله اهل شهرستان سرپل ذهاب است که هم اکنون در سالن ۱۱ زندان رجایی شهر کرج در حال تحمل حبس است.
علیرغم گذشت چهل روز از اقدام نیروهای امنیتی مبنی بر تفتیش منزل و ضبط لوازم الکترونیکی سکینه احمدی، مادر ابراهیم کتابدار از جانباختگان اعتراضات آبان ۹۸، نهادهای امنیتی در امر پس دادن وسایل توقیفی آنها اجتناب میکنند.
ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سکینه احمدی، مادر ابراهیم کتابدار، از جانباختگان اعتراضات آبان ۹۸ با انتشار ویدئویی در فضای مجازی، ازکارشکنی ۴۰ روزه ماموران امنیتی در بازپس دادن اموال توقیف شده در جریان تفتیش منزل خود و دخترش خبر داد.
خانم احمدی در این ویدئو می گوید: “چهل روز پیش، ساعت ۷ صبح پنج مامور امنیتی شامل یک زن و چهار مرد، به منزل من مراجعه کردند. ماموران ضمن تفتیش منزل، شماری از وسایل شخصی من و خانواده ام از جمله ۸ گوشی موبایل و تبلت را ضبط و با خود بردند. این رویداد زمانی صورت گرفت که دختر ابراهیم در خواب بود؛ نوه ام در پی شک وارده ناشی از این اقدام ماموران، تا یک هفته مریض شد. همچنین هشت تن از نیروهای امنیتی در همان روز به منزل دخترم مراجعه کردند و آنجا را نیز مورد تفتیش قرار دادند.”
سکینه احمدی پیشتر در تاریخ ۸ مردادماه ۱۴۰۰، در پی برگزاری تجمع اعتراضی به همراه پسرش علی کتابدار، فرزند دیگرش و همچنین جمعی از مادران و دیگر اعضای خانواده جانباختگان اعتراضات آبانماه ۹۸، بازداشت و پس از ساعتها جابجایی و تهدید آزاد شد.
همچنین در تاریخ ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، سکینه احمدی به همراه خانواده برخی از کشته شدگان اعتراضات مردمی و تعدادی از فعالان مدنی، در جریان حضور و تجمع در مزار سردار اسعد بختیاری، یکی از مشروطه خواهان ایرانی، توسط نیروهای امنیتی در اصفهان بازداشت شد. وی در جریان این رخداد از حال رفته و با بی توجهی ماموران امنیتی مواجه شد. سرانجام پس از یک روز، وی و دیگر افراد بازداشتی آزاد شدند.
سکینه احمدی مادر ابراهیم کتابدار است؛ ابراهیم کتابدار (زاده ۲۸ بهمن ۱۳۶۸ در تبریز – درگذشتهٔ ۲۵ آبان ۱۳۹۸ در کرج) یکی از جان باختگان اعتراضات سراسری آبان ۹۸ ایران است.
علیرضا آقامیرزایی، از مجروحان جنگ ایران و عراق با دریافت ابلاغیه ای به شعبه یک دادسرای اوین احضار شد. احضار این شهروند با شکایت سازمان “بنیاد شهید و امور ایثارگران” صورت گرفته است.
ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، علیرضا آقامیرزایی، از مجروحان جنگ ۸ ساله ایران و عراق به دادسرای اوین احضار شد.
بر اساس تاریخ ابلاغ این احضاریه، از آقای آقامیرزایی خواسته شده که تا روز دوشنبه ۲۳ خردادماه، جهت ارائه پاره ای از توضیحات به شعبه یک دادسرای اوین مراجعه کند.
یک منبع مطلع در این خصوص گفت: “احضار این شهروند برای سومین بار و در پی شکایت «بنیاد شهید و امور ایثارگران جمهوری اسلامی ایران» از وی صورت گرفته است”.
منبع مطلع افزود: “آقامیرزایی از مجروحان قطع عضو شده جنگ ۸ ساله ایران و عراق و مدیر گروه تلگرامی «جانبازان و آزادگان» است؛ او نسبت به مسائلی همچون تاخیر ۱۰ ساله در پرداخت پاداش بازنشستگی این قشر از جامعه و اقدام اخیر مسئولان متولی مبنی بر حذف ذخیره مرخصی های استفاده نشده از مبلغ پاداش بازنشستگی، معترض بوده است.”
مجروحان جنگ ایران و عراق، بارها به دلیل عدم پرداخت مطالبات مزدی خود اقدام به برگزاری تجمعات اعتراضی در برخی از نقاط کشور کرده اند. در تاریخ ۱۹ دیماه سال گذشته، این افراد در مقابل سازمان بنیاد شهید واقع در تهران، دست به تجمع زدند که نیروهای امنیتی با حضور گسترده در جریان این تجمع، اعتراض این قشر از جامعه را “غیر قانونی” عنوان کردند و به آن پایان دادند.
حق بر محیط زیست و مبانی فلسفی آن، از قواعد حقوق بشر و حقوق طبیعی نشأت گرفته شده است. ابتدایی ترین حق طبیعی انسان در این کره خاکی، «حق حیات» است. اما طی دهه های اخیر به دلیل استفاده بی رویه از منابع طبیعی، عدم نظارت و توجه به مباحث زیست محیطی و الگوهای صحیح، محیط زیست طبیعی به شدت دچار صدماتی شده است. گزارش پیش رو حاصل ثبت ۳۶ واقعه محیط زیستی ایران است که در روزهای اخیر منتشر و به هدف آگاهی سازی گردآوری شده است. در هفته ای که گذشت، دستکم ۱۷ صیاد و شکارچی غیرمجاز ۹ قاچاقچی چوب و ۲ متخلف زیست محیطی دیگر بازداشت و به مراجع قضائی معرفی شدند. علاوه بر این، یک قلاده پلنگ در شهرستان باغملک و یک قلاده خرس در الیگودرز تلف شدند. وقوع دستکم ۴ فقره آتش سوزی در استان های آذربایجان غربی، بوشهر، خوزستان و تهران موجب از بین رفتن دستکم ۲ هکتار از منابع طبیعی کشور شد. طی هفته ای که سپری شد، شاخص کیفی هوا دستکم در ۱۱ شهر ناسالم برای گروه های حساس و یا خطرناک و ناسالم برای تمام گروهها اعلام شد. در حوزه مدیریت پسماند نیز میتوان به عدم جمع آوری زباله از سطح معابر شهری اهواز و بحران پسماند در استانهای شمالی کشور و به خطر افتادن سلامت مردم و مرگ آبزیان اشاره کرد.
ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، آسیب رسانی به جنبه های مختلف محیط زیست در ایران کماکان ادامه دارد. از سویی شهروندانی وجود دارند که به دلیل عدم آموزش یا نیازهای مالی دست به تخریب و آسیب رسانی به محیط زیست می زنند و از سوی دیگر نهادهای متولی در تلاش هستند تا از حجم این آسیب ها بکاهند، هر چند این تلاش ها قابل تقدیر است اما به نظر نمی آید میزان آن با شرایط محیط زیستی ایران تطبیق داشته باشد.
حیات وحش
حیات وحش به کلیه جانداران از قبیل پستانداران، پرندگان، خزندگان و دوزیستان و تمام گیاهانی گفته میشود که به صورت وحشی و طبیعی بدون دخالت یا کمک انسان بر روی کره زمین زندگی کرده و آب و خوراک خود را خود تأمین میکند. اما دخالت و تصرف انسان در زیستگاه های طبیعی و مصرف بیرویه منابع طبیعی بسیاری از گونه های حیاط وحش را در معرض انقراض قرار داده است.
در همین راستا طی هفته ای که سپری شد، یک قلاده پلنگ در شهرستان باغملک و یک قلاده خرس در الیگودرز تلف شدند.
سعید موسوی رییس اداره حفاظت محیط زیست باغملک در این رابطه گفت: با توجه به تجزیه بخشی از بدن این پلنگ، علت مرگ آن به طور قطعی مشخص نیست، اما بر اساس تجربه احتمال میدهیم توسط شکارچیان یا بهرهبرداران محلی شکار یا کشته شده باشد.
همچنین فرمانده یگان حفاظت محیط زیست مازندران از کشف لاشه یک قلاده فک خزری در ساحل پناهگاه حیات وحش میانکاله خبر داد. به گفته وی مرگ این گونه در خطر انقراض در دست بررسی است.
حق تنفس و هوای پاک
بر اساس گزارشها، سالانه تعداد پر شماری از شهروندان بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست میدهند. این مشکل علتی جز سو مدیریت و عدم توجه به کنوانسیونها و قراردادهای بینالمللی در این زمینه ندارد.
طی هفتهای گذشته، شاخص کیفی هوا در شهرهای اراک ۱۵۳ ، شازند ۱۵۸ ، اصفهان ۱۸۴، سگزی ۱۸۹، شاهین شهر ۱۶۴، ارومیه ۴۹۰، قصر شیرین ۲۹۰، کرمانشاه ۱۴۹، سرپلذهاب ۱۱۹، مسجد سلیمان ۱۵۴، کرج ۱۳۸، نظرآباد ۱۱۲ ناسالم برای گروه های حساس و یا خطرناک و ناسالم برای تمام گروهها اعلام شد.
شاخص کیفیت هوا (Air Quality Index = AQI) معیاری برای تعیین روزانه کیفیت هوا و میزان ارتباط آن با سطوح سلامتی افراد است که جزئیات آن در پی می آید:
از صفر تا ۵۰ در شرایط پاک (سبز)، ۵۱ تا ۱۰۰ در شرایط سالم (زرد و حدمجاز استاندارد یا حد سلامت)، ۱۰۱ تا ۱۵۰ در شرایط ناسالم برای گروه حساس (نارنجی)، ۱۵۱ تا ۲۰۰ در شرایط ناسالم برای همه (قرمز)، ۲۰۱ تا ۳۰۰ در شرایط بسیار ناسالم (بنفش) و ۳۰۱ تا ۵۰۰ در شرایط خطرناک (ارغوانی) تعیین شدهاست.
به طور کلی جنگلها در نتیجه عمل کربن گیری مرتباً گاز کربنیک هوا را که در اثر تنفس موجودات زنده و فعل و انفعالات شیمیایی و آلودگی های محیط زیست وارد هوا میشود جذب کرده و گاز اکسیژن را پس میدهد. از این رو باید مورد توجه ویژه ای قرار گیرند.
در هفته ای که گذشت، وقوع دستکم ۳ فقره آتش سوزی در مناطق جنگلی استان های آذربایجان غربی، بوشهر، و تهران به وقوع پیوست که هنوز میزان خسارات آن از منابع رسمی اعلام نشده است. همچنین وقع یک فقره آتش سوزی در مناطق جنگلی شهرستان درفول در استان خوزستان موجب از بین رفتن ۲ هکتار از منابع طبیعی این استان شد.
از سوی دیگر، دبیرسابق مرجع کنوانسیون تنوع زیستی کشور با بیان اینکه جنگلهای زاگرس به دلیل قرارگیری در معرض گرد و غبار از این پدیده تاثیر بیشتری نیز میپذیرند، اظهار کرد: ورود گرد و غبار به شمال کشور نیز میتواند آسیب زیادی به جنگلهای این منطقه وارد کند و چه بسا به دلیل ناسازگار بودن آن با جنگلهای هیرکانی آسیبهای شدیدتری را برای این منطقه به همراه داشته باشد.
هادی کیادلیری با بیان اینکه تفکیک مناطق مختلف کشور از نظر میزان تاثیر گرد و غبار بهراحتی امکان پذیر نیست و نیازمند مطالعات گستردهای است تا حساسیت هر گونه به گرد وغبار به صورت جداگانه بررسی شود، اظهار کرد: درختان بلوط جنگلهای زاگرس برگهای کرکی دارند و به دلیل داشتن این کرکها مقاومت بالایی دربرابر خشکی و کم آبی دارد اما گرد و غبار وارد شده از غرب کشور، این جنگلها را تحت تاثیر قرار میدهد بهگونهای که این کرکها بلای جان بلوطها میشوند چرا که گرد و غبار را به خود جذب میکنند.
بازداشت و محکومیت متخلفان محیط زیست
یکی از موضوعات مورد بحث محیط زیست مسئله حمایت از منابع طبیعی بوده و از سوی دیگر، حفاظت از جنگلها،حیات وحش و جلوگیری از قاچاق چوب، شکار و صید بی رویه به عنوان بخشی از مقوله حفاظت از منابع طبیعی، و در نهایت حفظ محیط زیست تلقی میشود. بسیاری از حیوانات، به دلیل شکار غیرقانونی در معرض خطر قرار دارند.
طی هفته اخیر، با تلاش محیط بانان و جنگل بانان، دستکم ۱۷ شکارچی و صیاد متخلف که حاصل جمع آوری ۸ گزارش منابع رسمی است، در استان های آذربایجان شرقی، کهگیلویه و بویراحمد، ایلام، اردبیل، کرمان و قزوین بازداشت و به مراجع قضایی معرفی شدند. علاوه بر این، بیش از ۱۳۱ تن چوب قاچاق در استان های گلستان، تهران، مازندران و لرستان کشف و ضبط شده و دستکم ۹ متهم در این خصوص بازداشت و به مراجع قضایی معرفی شدند.
افزون بر این، فرمانده یگان حفاظت محیط زیست اصفهان اعلام کرد: یک قلاده توله خرس سیاه آسیایی در خودرویی در محور نایین – اصفهان در شرق استان کشف و دستکم ۲ متخلف برای رسیدگی به این جرم به مراجع قضایی استان معرفی شدند.
در همین راستا، رییس اداره حفاظت محیط زیست شهرستان اردستان از دستگیری ۱۷ گروه شکارچی متخلف در این شهرستان طی یکسال اخیر خبر داد.
همچنین فرمانده یگان حفاطت محیط زیست استان همدان اعلام کرد: ۷۹ پرونده طی سال گذشته برای تخلف شکار و صید در این استان تشکیل و ۵۰ مورد تخلف نیز شناسایی شده است
علاوه بر این، مدیرکل حفاظت از محیط زیست خراسان جنوبی از دستگیری ۳۰۰ شکارچی متخلف در این استان طی سک سال گذشته خبر داد.
حسن آقا شیرمحمدی فرمانده یگان حفاظت محیط زیست استان خوزستان نیز اعلام کرد: قوانین بازدارنده برای جلوگیری از صید برقی در استان خوزستان وجود ندارد. صید برقی مدت زیادی است که تبدیل به یک معضل اساسی در تالاب های خوزستان شده است .
فقدان مدیریت بارش های حداقلی؛ خشکسالی، از بین رفتن منابع آبی و جانداران
خشکسالی میتواند باعث عدم توازن در میزان آب و در نتیجه آن کمبود آب، نابودی گیاهان، کاهش عمق آبهای سطحی و خاک مرطوب شود. این اتفاق زمانی رخ میدهد که تبخیر سطحی و تبخیر آب از گیاهان از حد معمول در مدت معین بیشتر شود. عدم مدیریت صحیح منابع آبی در کشور، اثرات جبران ناپذیر این مهم را عمیقتر میکند.
در همین راستا، معاون بهرهبرداری و توسعه آب شرکت آب و فاضلاب استان همدان با بیان اینکه در سال آبی جاری، روند بارشها نسبت به سالهای گذشته در کل کشور با کاهش چشمگیری مواجه بوده است، گفت: شهر همدان از نظر افت بارشها جزو ۵ شهر کم بارش کشور گزارش شده است.
حمیدرضا نیکداد افزود: از یک هزار و ۶۲ روستا در استان همدان ۵۰ روستای دارای تنش آبی شناسایی شده که از این تعداد حدودا ۳۰ روستا زیرپوشش شرکت آب و فاضلاب است و مابقی نیز به صورت خودگردان اداره میشوند که به همه این روستاها با تانکر آبرسانی خواهد شد.
از سوی دیگر، استاندار گلستان در توصیف وضعیت خلیج گرگان گفته است «به دلیل برداشت از آبهای زیرسطحی سالانه شاهد ۲۲ سانتیمتر فرونشست هستیم و با وضعیت فعلی، این خلیج تا ۳ سال آینده کاملا خشک خواهد شد.»
سال گذشته برای نخستینبار در چند سده اخیر با کاهش دبی آب ورودی و افزایش گل و لای در کانالهای آبرسان، ارتباط خلیجگرگان با دریای کاسپین (مازندران، خزر) قطع شد و در نتیجه، رفت و آمد هزاران ماهیگیر بندر ترکمن، بندرگز و شهرهای شرقی استان مازندران از این پهنه آبی به دریا را غیرممکن کرد.
بحران پسماند و آلاینده های محیط زیستی
به گفته یک کارشناس محیط زیست: مهمترین آسیب بحران پسماند استانهای شمالی کشور، به خطر افتادن سلامت مردم و مرگ آبزیان است.
این کارشناس محیط زیست عنوان کرد: ایران یکی از بیشترین تولیدکنندگان آلاینده، آلودگیهای آلی و فاضلاب خامی است که وارد دریای خزر میشود و ۵۶ تا ۶۰ درصد از زبالههای تولید شده در ایران زبالههای آلی و تر هستند که آب زیادی دارند و قابل سوزانده شدن نیستند.
همچنین بر اساس گزارشات، عدم جمع آوری پسماند از سطح معابر اهواز در یک سال گذشته به یکی از چالشهایاین شهر تبدیل شده و از مناطق کمبرخوردار به مناطق مرکزی شهر گسترش یافته است.
حجت الله زارع زاده عضو شورای شهر اهواز در توییتی در این رابطه نوشت: ۴ روز است که زباله های خانگی اهواز جمع آوری نشده است. وی با بیان اینکه مسوولان شهرستان از این مشکل انباشت زباله اطلاع دارند، عنوان کرد: این مشکل آخرین تقلای مافیای فساد در مدیریت شهری است!