اعتراضات آبان ۱۳۹۸: سیامک پایمرد در بخش اول پرونده توسط دادگاه انقلاب محاکمه شد

روز یکشنبه ۲۰ بهمن ماه ۱۳۹۸, سیامک پایمرد, شهروند ساکن قرچک ورامین و از بازداشت شدگان اعتراضات آبان ماه سالجاری, محبوس در تیپ ۵ زندان تهران بزرگ توسط شعبه ۲۴ دادگاه انقلاب تهران به ریاست محمدرضا عموزاد مورد محاکمه قرار گرفت. پایمرد همچنین از بابت بخش دوم پرونده خود توسط شعبه ۱۰۳ دادگاه کیفری ۲ شهرستان قرچک ورامین در اسفند ماه سالجاری محاکمه خواهد شد. این زندانی سیاسی پس از اصابت گلوله در جریان تجمعات آبان ماه چندی بعد بازداشت شد و در طی دوران بازجوئی از سوی بازجویان قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران تهدید به انکار زخم گلوله بر بدنش در زمان بازپرسی شده بود. 

به گزارش حقوق بشر در ایران, روز یکشنبه ۲۰ بهمن ماه ۱۳۹۸, سیامک پایمرد, شهروند ۲۹ ساله, ساکن قرچک ورامین و از بازداشت شدگان اعتراضات آبان ماه سالجاری که پیش از این در ۱ پرونده در ۲ بخش از سوی بازجویان قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران تحت بازجوئی و تهدید به انکار زخم گلوله در جریان تجمعات آبان ماه قرار گرفته بود در بخش اول پرونده خود از بابت اتهام “اجتماع و تبانی از طریق شرکت در تجمعات غیرقانونی”, توسط شعبه ۲۴ دادگاه انقلاب تهران به ریاست “محمدرضا عموزاد” مورد محاکمه قرار گرفت. وی همچنین در بخش دوم پرونده با اتهام “اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمعات غیرقانونی” توسط شعبه ۱۰۳ دادگاه کیفری ۲ قرچک ورامین در اسفند ماه سالجاری محاکمه خواهد شد. 

بنقل از یک منبع مطلع در گفتگو با گزارشگر حقوق بشر در ایران ضمن اعلام این خبر گفت: “سیامک پایمرد, متولد آبان ماه سال ۱۳۶۹, ساکن قرچک ورامین که به شغل دست فروشی اشتغال داشت در حالی که در جریان تجمعات اعتراضی آبان ماه سالجاری از سوی ماموران امنیتی مورد اثابت گلوله قرار گرفته بود پس از بازداشت در تاریخ ۳ آذر ماه ۱۳۹۸, توسط ماموران پلیس امنیت در منزل پدری اش به بازداشتگاه قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران منتقل شده بود”. 

این منبع مطلع همچنین گفت: “پس از اتمام مراحل بازجوئی و تفهیم اتهام, سیامک پایمرد به تیپ ۵ زندان تهران بزرگ منتقل شد و در حال حاضر در وضعیت روحی و روانی بسیاری وخیمی قرار گرفته و شدت فشارهای روحی به این زندانی به حدی زیاد است که وی طی دیروز و روزجاری به هم بندی های خود اعلام کرده بود که می خواهد خودکشی کند و به زندگی خود پایان دهد”. 

این منبع مطلع در ادامه افزود: “در حال حاضر پرونده سیامک پایمرد, به ۲ بخش تقسیم شده که یک پرونده با اتهام “اجتماع و تبانی از طریق شرکت در تجمع غیرقانونی”, به شعبه ۲۴ دادگاه انقلاب تهران به ریاست محمدرضا عموزاد ارجاع شده که جلسه دادرسی وی در تاریخ ۲۰ بهمن ماه سالجاری در این شعبه برگزار شد. بخش دوم پرونده که با اتهام دیگری وی مورد تفهیم اتهام قرار گرفته به شعبه ۱۰۳ دادگاه کیفری ۲ شهرستان قرچک ورامین ارجاع شده و برای اسفند ماه سالجاری وی محاکمه خواهد شد.”

حقوق بشر در ایران, در تاریخ ۷ بهمن ماه ۱۳۹۸, با انتشار گزارشی که به شرح وضعیت زندانیان سیاسی محبوس تیپ ۵ زندان تهران بزرگ به همراه لیست اسامی آنها پرداخته بود در بخشی از این گزارش اعلام شده بود که بازجویان قرارگاه ثارالله ۴ نفر از جمله “سیامک پایمرد” را تهدید کردند که در زمان بازپرسی وجود زخم وارده بر پهلوی شان را که ناشی از شلیک مستقیم ماموران امنیت در تجمعات آبان بوده را انکار و آن را نشانی از درگیری فردی اعلام کنند. 

اعتراضات آبان ۱۳۹۸: چهار شهروند ساکن کرمانشاه محاکمه شدند

 روز دوشنبه ۲۱ بهمن ماه ۱۳۹۸, جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات صحبت امیدی، مهدی ابدالی، محی‌الدین اصغری و خلیل اسدی, از بازداشت شدگان تجمعات اعتراضی آبان ماه ۱۳۹۸, توسط دادگاه انقلاب کرمانشاه برگزار شد.

به گزارش حقوق بشر در ایران بنقل از مرکز دموکراسی حقوق بشر کردستان؛ روز دوشنبه ۲۱ بهمن ماه ۱۳۹۸, صحبت امیدی، مهدی ابدالی، محی‌الدین اصغری و خلیل اسدی بوژانی, شهروندان ساکن کرمانشاه و از بازداشت شدگان تجمعات اعتراضی آبان ماه سالجاری  توسط دادگاه انقلاب این شهرستان مورد محاکمه قرار گرفتند. 

لازم به ذکر است؛ محی‌الدین اصغری و صحبت امیدی, دو تن از شهروندان ساکن کرمانشاه, در تاریخ ۸ آذر ماه سالجاری توسط ماموران اطلاعات سپاه پاسداران در کرمانشاه بازداشت شده بودند پس از اتمام مراحل بازجوئی و تکمیل پرونده جهت ارجاع به دادگاه با تودیع قرار وثیقه ای به مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان بطور موقت و تا اتمام مراحل دادرسی از بازداشت آزاد شدند.

همچنین مهدی ابدالی, دیگر شهروند اهل کرمانشاه همزمان با بازداشت این شهروندان در این شهر بازداشت شته بود. 

خلیل اسدی بوژانی, دیگر شهروند اهل کرمانشاه که به همراه این شهروندان محاکمه شد در تاریخ ۲۹ آذر ماه سالجاری توسط ماموران امنیتی بازداشت شد و پس از اتمام مراحل بازجوئی به زندان دیزل آباد کرمانشاه منتقل شد. 

نامه گلرخ ابراهیمی‌ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در زندان قرچک/ در نمایش اهانت‌آمیز حکومتی که دستان زمامدارانش به خون آلوده است شرکت نمی‌کنیم

گلرخ ابراهیمی‌ایرایی، زندانی سیاسی و فعال حقوق زنان محبوس در زندان قرچک ورامین، در آستانه برگزاری انتخابات در ایران، طی نامه ای سرگشاده که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده ضمن بی معنی خواندن انتخابات در نظام های تک حزبی، نمایش آن را اهانت به شعور جمعی دانست.

در قسمتی از نامه، این کنشگر مدنی نوشته‌ است: «اکنون نه‌تنها در نمایش اهانت‌آمیز حکومتی که دستان زمامدارانش به خون فرزادها، زانیارها، لقمان‌ها و رامین‌هایمان آلوده است، شرکت نمی‌کنیم. نه‌تنها ملعبه دست حکومتیان و ملیجک‌های درباری‌شان نمی‌شویم، نه‌تنها فریب اپوزیسیون‌سازی درون حکومتی‌شان را نمی‌خوریم، بلکه مراقب فرصت‌طلبان در پوشش و با ادبیاتی متفاوت از آن سوی مرزها نیز هستیم؛ و از مسیر مبارزه و آزادی‌خواهی منحرف نخواهیم شد.»

متن کامل این نامه عینا در ادامه می‌آید:

«نامه گلرخ ایرایی از زندان قرچک؛ در نمایش اهانت‌آمیز حکومتی که دستان زمامدارانش به خون آلوده است شرکت نمی‌کنیم

نه در چهار دهه‌ی اخیر، بلکه در یکصد سال گذشته علیه ظلم شوریدیم و هر بار سخت‌تر از قبل سرکوب شدیم. عوامل بیرونی شکست‌هایمان را به کرات بررسی کردیم. در تحلیل‌هایمان از علت ضعف و کوتاهی‌هایمان غافل ماندیم و دلیل متوقف شدنمان را هر بار به عوامل بیرونی و دیگرانی نسبت دادیم که بی‌تقصیر نبودند اما از ضعف‌های خودمان جان گرفتند. پس از شکست دیکتاتور پیشین مصادره انقلاب، اولین گروه بنیادگرایان اسلامی در خاورمیانه روی کار آمدند و در اولین اقدامشان تمامی احزاب منحل شدند. سران احزاب تحت شکنج قرار گرفتند و با دردناک‌ترین شیوه‌ها وادار به اعتراف اجباری علیه خود یا وادار به ترک وطن شدند. بسیاری را که ثمره از جان گذشتگی‌شان سرنگونی دیکتاتور پیشین بود، به کام مرگ کشیدند؛ حجم سرکوب و وحشت به حدی بود که بسیاری از هواداران به انزوا رفتند. با ادامه جنگ خارجی که در ماه‌های ابتدائی به سمت آتش‌بس می‌رفت، قدرت خود را تثبیت کردند. در طول سال‌های جنگ با تحریک افکار عمومی و درگیر کردن افراد با فشارهای ناشی از جنگ، بسیاری از مخالفان داخلی را شناسایی، سرکوب و به قتل رساندند.

پس از اتمام جنگ نیز در جنایتی هولناک بسیاری را قربانی زیاده‌خواهی خود کردند. سرکوب و وحشتی که جامعه را در خود فرو برده بود، به سکوت و انزوای فعالین ختم شد و همزمان با آن از بین رفتن احزاب منجر به سکون و بسته شدن درهای جامعه‌ی سیاسی شد. سرکوب از جانب حکومت انکارناشدنی است؛ اما آنچه باعث می‌شود نتوانیم اجتماعاتمان را شکل داده و به اعتراضاتمان سمت و سو بدهیم، نه صرفاً عوامل بیرونی، بلکه باید در درون خودمان جست‌وجو شود.

ناتوانی در سازمان‌دهی نیروهای مردمی و نداشتن رسانه‌های پرمخاطب ایدئولوژیک با گرایشات سیاسی (و نه صرفا حقوق بشری) پیش از آنکه ناشی از محدودیت‌ها و سرکوب باشد، ناشی از ضعف‌ها و کوتاهی خودمان است. اکنون پس از چهار دهه، هنوز نه تشکیلات آزادی‌خواهانه‌ای داریم و نه تریبون پرمخاطبی که از جان سخن بگوید، بلکه بر جان نشیند. نداشتن رسانه پرمخاطب و نبود فضای نقد و تحلیل برای رصد کردن دلایل و عوامل نارضایتی‌ها و نبود تحلیل درست از کنش‌ها و واکنش‌های حکومت، هر بار به بیراهه‌ای می‌بردمان که بهای آن شکست‌های پی‌درپی و فرو رفتن در خلسه و بیهودگی کنونی است. به همین دلیل است که با وجود فرصت‌های موجود و اعتراضات پیش‌آمده دستاوردی نداریم.

هزار و پانصد کشته و هزاران بازداشتی و زخمی و بسیاری که محروم از حقوق شهروندی شده‌اند، ماحصل اعتراضات اخیر است. اگر قدرت سازماندهی داشتیم و ابزارهای مورد نیاز را فراهم کرده بودیم، از خشم و اعتراض دستاوردی داشتیم.

برای مدیریت اعتراضات باید فضایی ایجاد شود تا تحرکات مردمی سازماندهی شود و هزینه‌های تحمیلی مالی و جانی به فرصتی برای در هم شکستن تخت استبداد تبدیل شود. رژیم در یک دهه‌ی اخیر با بحرانی‌ترین شرایط اقتصادی در کل دوره‌ی حیات خود مواجه بوده است. اما هر بار توانسته اعتراضات را که مستقیماً با مشکلات معیشتی، گرانی و بیکاری مرتبط بوده خنثی کند. در کنار حجم گسترده سرکوب، هر بار در میانه‌ی اعتراضات افکار عمومی را به سمت مسائلی که درد توده نبوده و تنها دغدغه‌ی قشر خاصی از جامعه بوده است، جلب کرده؛ سعی در ایجاد انحراف داشته و سطح مطالبات را بسته به خواست و اراده خود از معیشت و حق و حقوق اولیه‌ی زندگی به مطالبه‌گری‌های لوکس و فانتزی کاهش داده است. با همین شیوه صف معترضان را به چند شقه تقسیم کرده و هر کدام را به بیراهه‌ای برده است؛ در چنین شرایطی برای مقابله با فاشیسم حکومتی به تحلیل درست شرایط موجود و ارائه راهکارهای اصولی و البته عملی کردن راهکارهای ارائه شده نیاز است؛ و اگر باز هم نتوانیم، نه‌تنها گامی به پیش برنداشته‌ایم، بلکه باید منتظر فریب دیگری باشیم.آن هم در این روزها که با هر ترفندی سعی در اثبات خود دارند و می‌خواهند این دشت سوخته را درو کنند و بر ویرانه‌هایی که ساخته‌اند سروری کنند.

وعده‌های محقق نشده‌ی پیشین ناسزای بزرگی است برای جامعه‌ای که بارها با خوش‌باوری خود را محک آزمون و خطای تاریخی کرده و هنوز از استبداد و فقر رنج می‌برد. این رنج تا زمانی خواهد بود که باور کنیم که حق‌مان این نیست هر بار از میان غربال‌هایشان افرادی را انتخاب کنیم. انتخابات آن است که حضور احزاب و گروه‌های مختلف آزاد باشد؛ احزابی با تشکیلات مشخص و منسجم. دارای بیوگرافی و مرام‌نامه و برآمده از تفکرات گوناگون.

انتخابات در نظام‌های تک‌حزبی که تحت لوای یک شخص اداره می‌شوند، بی‌معناست و نمایش آن اهانت به شعور جمعی است. اکنون نه‌تنها در نمایش اهانت‌آمیز حکومتی که دستان زمامدارانش به خون فرزادها، زانیارها، لقمان‌ها و رامین‌هایمان آلوده است، شرکت نمی‌کنیم. نه‌تنها ملعبه دست حکومتیان و ملیجک‌های درباری‌شان نمی‌شویم، نه‌تنها فریب اپوزیسیون‌سازی درون حکومتی‌شان را نمی‌خوریم، بلکه مراقب فرصت‌طلبان در پوشش و با ادبیاتی متفاوت از آن سوی مرزها نیز هستیم؛ و از مسیر مبارزه و آزادی‌خواهی منحرف نخواهیم شد.

تا زمانی که به حداقل‌ها دل خوش کنیم و ساده‌لوحانه، خلسه و خماری امروز را جزیره ثبات و آسایش بدانیم، لایق همین جایگاه خواهیم بود. تا رهایی از چنگ استبدادی که بیش از یک قرن است در مسیر آزادی‌خواهی‌مان سایه افکنده است، ایستاده‌ایم؛ حتی اگر مسیر ناهموار و تنها سلاح جانمان باشد.

گلرخ ابراهیمی ایرایی / بهمن ماه ۱۳۹۸ / زندان قرچک ورامین.»

«گلرخ ابراهیمی ایرایی» به همراه همسرش «آرش صادقی» ۱۵ شهریور ۱۳۹۳، از سوی «قرارگاه ثارالله اطلاعات سپاه» بازداشت شد. پس از بازداشت، دادسرای شهید مقدسی برای «گلرخ ابراهیمی ایرایی» وثیقه ای به مبلغ ۸۰ میلیون تومان به جرم فعالیت های فیسبوکی تعیین کرد. این فعال سیاسی نیز پس از تحمل حدود سه هفته بازداشت در بند دو الف سپاه در ۵ مهر ماه ۱۳۹۳ با تودیع وثیقه آزاد شد. ولی بعدتر در اردیبهشت‌ماه ۹۴ به اتهام «توهین به مقدسات و تبلیغ علیه نظام» در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به شش سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر تایید شد و سپس با احتساب کاهش حبس به مناسبت عید نوروز ۱۳۹۶، حکم او به ۳۰ ماه تقلیل یافت.

گلرخ ابراهیمی ایرایی، روز دوشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۸، با پایان دوران محکومیت، با قرار کفالت و تا زمان تعیین تکلیف در پرونده جدیدش به صورت موقت از زندان اوین آزاد شد.

پیش‌تر شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، به ریاست قاضی ایمان افشاری، آتنا دائمی و گلرخ ابراهیمی، دو فعال مدنی را در پرونده‌ای مشترک که سال ۹۷ در زندان برای آن‌ها باز شده‌بود، با اتهام “اهانت به بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبری” به ۲ سال و یک‌ماه حبس تعزیری و در خصوص اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک‌سال و نیم زندان محکوم کرده‌بود.

روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸، ماموران امنیتی بدون ارائه حکم قضایی گلرخ ابراهیمی ایرایی را در منزل مسکونی‌اش در تهران بازداشت و به زندان قرچک ورامین منتقل شد.

The Death Sentence for Seven Sunni Political Prisoners was Upheld in the Supreme Court

The death sentence for seven political prisoners in Rajai Shahr prison in Karaj was upheld by Judge Ali Razini in Branch 41 of the Supreme Court and communicated to their lawyer. These political prisoners of conscience were tried for second time by the Revolutionary Court Branch 15 in June 2019 and sentenced to death for second time.

According to the Campaign for the Defense of Political and Civil Prisoners, on Monday, February 3rd, 2020, the death sentences for seven political prisoners detained in Rajai Shahr prison in Karaj named Anwar Khazri, Kamran Sheikhah, Farhad Salimi, Qassem Abesteh, Khosro Besharat and Davood Abdollahi was uphold by the Supreme Court chair by Judge Razini. Defendants’ defense lawyer, Alizadeh Tabatabai, has been notified.

According to the report, the trial of their case was held in Branch 15 of the Revolutionary Court presided over by Judge Salavati on Monday, June 17th, Tuesday, June 18th, and Wednesday, June 19th, 2019. They were sentenced to death for the second time.

According to the letters, suffering stories, and reports that some of these individuals have released from inside the prison, the sentences of these Sunni prisoners have been obtained solely based on forced confessions and with the use of force and severe torture. There were no evidences to prove the charges in their case.

Previously, Anwar Khazri, Kamran Sheikhah, Farhad Salimi, Qassem Abesteh, Khosro Besharat and Davood Abdollahi were sentenced to death by Branch 28 of the Revolutionary Court chaired by judge Moghasi. The verdict raised objection among prisoners and the case was sent to Branch 41 of The Supreme Court for final approval.  After the case was review by Judge Razini. The verdict was canceled, and case was sent to Branch 15 of Revolutionary court chaired by Judge Abolghasem Salavati for review again.

It has been said that pressure from security forces made the Supreme Court to uphold the death sentence of these 7 prisoners of conscience for second time.

Hearings on Monday, June 17th, Tuesday, June 18th, and Wednesday, June 19th, 2019, respectively held for Anwar Khazri and Kamran Sheikhah cases on first day, Farhad Salimi, Qassem Abesteh, and Khosro Besharat cases on second day, and Ayoub Karimi and Davood Abdollahi cases on third day.

It is noteworthy that these 7 prisoners of conscience, were transferred to solitary confinement at the Urmia Intelligence Office after being detained on February 8th, 2010.  After 8 months, they were then transferred to Evin Prison and spent 6 months in solitary confinement in Ward 240 and 209 of Evin prison. Then they were transferred to ward 350 of Evin Prison after serving a six-month solitary confinement and after 20 days, they were transferred to Rajaji Shahr Prison in Karaj on April 13th, 2012.

In March 2016, a trial was held in Branch 28 of the Revolutionary Court chaired by judge Moghasi in Tehran on the charges of “acting against national security”, “propaganda against the regime”, “membership in Salafi groups” and “corruption on earth”. The death penalty sentences were formally communicated to them on May 25th, 2016. After the lawyer objected to the ruling, the case was referred to the Supreme Court and was later overturned.

In September 2017, three of these inmates: Khosrow Besharat, Kamran Sheikhah and Anwar Khazri were transferred from Rajai Shahr Prison to Karaj Prison in Urmia Central Prison for their case review session. In July of the same year, their trial was held at Branch 12 of the Urmia Court of Appeal, and the verdict was issued. Based on the verdict, Anwar Khazri and Khosrow Besharat were sentenced to ten years imprisonment for the charges of participation in the murder and Kamran Sheikhah was also sentenced to retribution for murder.

عدم رعایت اصل تفکیک جرائم؛ پویا پورمند و وحید حسنی به زندان تهران بزرگ منتقل شدند

پویا پورمند و وحید حسنی، دو زندانی سیاسی حدود ده روز پیش از زندان اوین به زندان تهران بزرگ منتقل شدند. آنها هم اکنون برخلاف اصل تفکیک جرائم در سالن ۱۰ تیپ ۵ زندان تهران بزرگ که با عنوان بند متادون شناخته می‌شود، بسر می‌برند. این شهروندان در حال تحمل محکومیت ۳ ساله حبس خود هستند.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پویا پورمند و وحید حسنی زندانیان سیاسی حدود ده روز پیش از زندان اوین به زندان تهران بزرگ منتقل شدند.

این شهروندان هم اکنون برخلاف اصل تفکیک جرائم در سالن ۱۰ تیپ ۵ زندان تهران بزرگ که با عنوان بند متادون شناخته می‌شود، بسر می‌برند.

پویا پورمند و وحید حسنی در سال ۹۳ به دلیل فعالیت در شبکه‌های مجازی توسط ماموران اطلاعات سپاه بازداشت و در شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین توسط محمد نصیرپور تفهیم اتهام شدند. آنها مدتی بعد با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان آزاد شدند.

این افراد فروردین ماه امسال توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری از بابت اتهامات توهین به رهبری و فعالیت تبلیغی علیه نظام محاکمه شدند. دادگاه نهایتا هر یک از آنها را از بابت اتهام توهین به رهبری به ۲ سال حبس تعزیری و از بابت اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم کرد.

دادگاه در خصوص این حکم به یادداشت‌های این افراد در صفحات شخصی‌شان در فیسبوک استناد کرده بود.

حکم صادره علیه این افراد نهایتا در دادگاه تجدید نظر استان تهران عینا تائید شد.

با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۲ سال حبس تعزیری از بابت اتهام “توهین به رهبری” در خصوص این افراد قابل اجرا خواهد بود.

پویا پورمند و وحید حسنی هر دو متولد سال ۱۳۶۷ هستند. آنها در آذرماه ۱۳۹۸ بازداشت و جهت تحمل حبس به اندرزگاه ۸ زندان اوین منتقل شده بودند.

اعتراضات آبان؛ جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات ۴ شهروند در کرمانشاه برگزار شد

 روز دوشنبه ۲۱ بهمن ماه، جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات چهار شهروند اهل کرمانشاه به نام های صحبت امیدی، مهدی ابدالی، محی‌الدین اصغری و خلیل اسدی در دادگاه انقلاب کرمانشاه برگزار شد. این شهروندان، پس از اعتراضات سراسری آبان ماه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. محی‌الدین اصغری و صحبت امیدی پس از بازجویی ها با تودیع قرار وثیقه، به طور موقت آزاد شده بودند.

به نقل از مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، روز دوشنبه ۲۱ بهمن ماه ۱۳۹۸، جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات ۴ شهروند اهل کرمانشاه برگزار شد.

در این گزارش، هویت این شهروندان صحبت امیدی، مهدی ابدالی، محی‌الدین اصغری و خلیل اسدی عنوان شده است.

گفتنی است، صحبت امیدی، خلیل اسدی بوژانی، مهدی ابدالی و محی الدین اصغری شهروندان اهل کرمانشاه در اواخر آبان ماه و اوایل آذرماه امسال و پس از اعتراضات سراسری آبان ماه در واکنش به افزایش قیمت بنزین توسط نیروهای اطلاعات سپاه نبی اکرم استان کرمانشاه بازداشت و به بازداشتگاه این نهاد در کرمانشاه منتقل شدند.

خیلی اسدی در تاریخ ۲ دی‌ماه در تماسی تلفنی با خانواده‌ خود از انتقالش به زندان دیزل‌آباد کرمانشاه خبر داده و محی‌الدین اصغری و صحبت امیدی اواسط دی‌ماه با سپردن قرار وثیقه‌ ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شدند.

هرانا پیشتر در تاریخ ۱۴ بهمن ماه در گزارشی ضمن احراز هویت ده‌ها تن از شهروندان بازداشت شده در اعتراضات سراسری آبان ماه و دی ماه امسال که در زندان تهران بزرگ بسر می‌برند، به آخرین وضعیت و شرح محل نگهداری آنها پرداخته بود.

لازم به یادآوری است از روز جمعه ۲۴ آبان ماه ۹۸ معترضان در واکنش به افزایش قیمت بنزین در شهرهای مختلف به خیابان آمدند. محمد جواد کولیوند، نماینده مردم کرج در مجلس گفت این اعتراضات در روز اول جمعه ۲۴ آبان ماه در ۷۱۹ نقطه از کشور رخ داد. سید حسین نقوی حسینی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نیز روز دوشنبه ۴ آذرماه، آمار بازداشتی های اعتراضات اخیر را حدود ۷ هزار نفر اعلام کرد.

نسخه کامل گزارش هرانا از این اعتراضات را تحت عنوان “آبان خونین” می‌توانید در این لینک مطالعه کنید.

هرانا همچنین در تاریخ ۲ دی ماه در گزارشی جداگانه با عنوان “گلوله و عفونت؛ بحران زخمی‌های اعتراضات آبان ماه” به وضعیت شماری از زخمی شدگان در جریان اعتراضات آبان پرداخته بود.

روایتی از زندگی دردناک و تلخ ترنس ها در شبهای سرد تهران

به گفته سرپرست سازمان رفاه و خدمات اجتماعی شهرداری تهران افراد دارای اختلال هویت جنسیتی بی‌خانمان پایتخت اکنون در خودروهای گشت یا اتوبوس‌های سیار شهرداری نگهداری می‌شوند. سیاوش، روشا، سعیده یا آریا، با چندین نام دیگر دیالوگ مشترکشان این است که جایی در گرمخانه ندارند. آریا و سعیده به خاطر مشکلات و شرایط خانوادگی مجبور به مهاجرت به تهران می‌شوند. آریا ۲۱ ساله، ۴ سال پیش به تهران آمد و الان در پانسیونی در تهران زندگی می‌کند. وی از طرد شدن از طرف خانواده‌اش و سختی های شب های سرد زمستان تهران میگوید. سعیده نیز با وجود اختلالات جنسی جهت ادامه تحصیل به تهران می‌آید و برای تحمل شرایطش به اعتیاد رو می‌آورد و بی خانمانی را در تهران بدون پذیرشش در گرمخانه‌ها تجربه می‌کند. گزارش پیش رو روایتی از زندگی دردناک و تلخ ترنس ها در شبهای سر تهران است.

به نقل از ایسنا، «شب تا صبح بیرونم، می‌روم توی پارک، شب‌هایی که خیلی سرد است، توی اتوبوس بی‌آرتی می‌مانم. یک بار رفتم گرمخانه، یعنی خودم خواستم، مأموران شهرداری نمی‌خواستند».

“نه پولی داشتم، نه کاری. شب‌ها پارک‌خوابی می‌کردم.‌ سال پیش خیلی سرد شده بود، دست‌هایم کبود شده بود، گفتم اگر بیرون بمانم، احتمالا یخ‌بزنم، راضی شدند مرا به گرمخانه ببرند. ساعت‌های یک و دو شب بود که به گرمخانه رسیدیم. حوالی میدان خراسان. یک تخت، آخر مجموعه به من دادند با یک‌دست لباس که شبیه لباس فرم بقیه بود. این‌قدر خسته بودم که بیهوش شدم. صبح که بیدارشدم دیدم همه آنهایی که خواب بودند، بالای سرم ایستادند، هرکدام چیزی می‌گفتند. یک‌سری خمار بودند، یک‌سری هم تعارف می‌کردند به سیگار. مسئول گرمخانه مرا کنار کشید و گفت اینجا جای من نیست. گفتند برای خودم سخت است. اذیت‌می‌شوم. من هم رفتم. الان که کار و بار دارم، در پانسیون می‌مانم. به هرکسی هم که شبیه خودم باشد، می‌گویم برود گرمخانه، بهتر از پارک و کارتن‌خوابی است”.

قصه اول،فصل اول: نه آریا نه روشا، هیچ‌کس نیستم

تتوی ابروهایش با رنگ قهوه‌ای روشن و بینی عمل‌کرده و چسب‌زده‌اش نخستین چیزی است که در آریا خودنمایی می‌کند: “توروخدا، می‌خواید ببریدم پیش پلیس؟ به خدا من هیچ کاری نکردم. توروخدا بذارید برم”. اشک‌هایش سرازیر می‌شود، از کیف آبی‌رنگش دستمال کوچکی بیرون می‌آورد و روی گونه‌هایش می‌کشد، دستمال کرمی می‌شود و رد سفیدی روی صورت آریای بیست‌ویک‌ساله باقی می‌ماند. دکمه‌های پالتوی قرمزرنگ بلندش را سفت می‌کند و آرام کنار حوضچه مرکزی و کوچک پارک می‌ایستد. ساعت طلایی‌رنگش که نگین‌های متحرک آن دقیقه‌های گذشته را نشان می‌دهد، به او می‌فهماند که ساعت از ۲ نیمه شب گذشته است.

گریه آریا بند می‌آید و حرف می‌زند، وقتی مطمئن می‌شود که خبری از پلیس و بازداشت و دادگاهی‌شدن نیست: “سه تا آبجی دارم، همه از من بزرگ‌تر. بابام پسر می‌خواست، هم بابام، هم مامانم”.

لهجه کردی دارد: “وقتی مامان و آبجی‌ها خانه نبودند، لباس‌هایشان را می‌پوشیدم. بزرگ‌تر که شدم، ماتیک می‌زدم، کرم‌های مامانم را تمام می‌کردم، دوست داشتم ابروهایم را بردارم، این کار را هم کردم، وقتی برگشتم خانه قیامت شد”.

زمزمه‌های طردشدن او از برداشتن ابرو شروع می‌شود: “وقتی می‌گفتند پسرم، حس بدی داشتم، می‌گفتند آریا تو باید مرد باشی، من می‌خواستم مثل آبجی‌ها باشم. دائم گریه می‌کردم و مادر و پدرم سر همین گریه‌کردن کتکم‌ می‌زدند”.

دستانش را به هم می‌مالد و های عمیقی به آنها می‌کند، ناخن‌هایش یکی در میان لاک صورتی و سفید دارد: “از خانه بیرون زدم، یعنی خودم نمی‌خواستم، مادر و پدرم گفتند باید بروم. وقتی از خودم و از آدم‌های شبیه خودم گفتم، گفتم ١٧‌ سال پسر بودم اما باید دختر می‌شدم، گفتم فقط ظاهرم پسرانه است و آرزویم این است که شبیه آبجی‌هایم شوم.”

آریا لبه حوض می‌نشیند و روایتش را از سر می‌گیرد: “من نه معتاد بودم و نه تا حالا لب به چیزی زده‌ام خانم. اگر با این سوالات می‌خواهی من را پیش پلیس ببری و بگویی معتادم تا من را دستگیر کنند، چیزی دستگیرت نمی‌شود. تا به حال چهار بار من را گرفتند، هربار مأمورها می‌گفتند چیزی زدم که این‌طور شدم، آزمایش که می‌گرفتند، می‌فهمیدند خبری نیست”.

قصه اول، فصل دوم: دربه‌در شغل و خانه

“از خانه بیرونم کردند، مادرم دور از چشم پدرم کمی پول به من داد و گفت بیایم تهران. از خدا همین را می‌خواستم، شنیده بودم در تهران شبیه من زیاد است”.

آریا چهار سال پیش به تهران می‌آید و سکانس دوم زندگی‌اش با نام روشا ادامه پیدا می‌کند.

“شب‌های زیادی پارک‌خوابی کردم، حوالی راه‌آهن. دوستانم زیاد شدند، سارای بیست‌ودو ساله، تینای سی ساله. چند دختر هم بودند که می‌خواستند مثل آن روزهای من باشند. تینا خانه داشت، چند ماهی خانه او بودم، او تنها زندگی می‌کرد و گواهی تغییر جنسیت هم گرفته بود. پول داشت، خانواده‌اش هم می‌دانستند و خودشان به او پول داده بودند”.

“از پدر و مادرت خبری نشد؟” خودش را به نشنیدن می‌زند.

“چند باری پارک‌خوابی کردم، یکبار از سرما خواستم به گرمخانه بروم، شب اول که ماندم از شب بعد گفتند دیگر نیایم، گفتند برای خودم خطرناک است”.

“اگر تمام شد، می‌خواهم بروم” را میان جملاتش چندباری تکرارمی‌کند. تلفن همراهش در میان مکالمه زنگ می‌خورد و نام سپیده روی آن نقش می‌بندد: “الان میام سپیده، به جان روشا کاری ندارند، فقط دارند سوال می‌پرسند”.

“شغلت چیست؟ بعد از خانه تینا و گرمخانه کجا خوابیدی؟” روشا پالتوی قرمزرنگش را روی ساق پاهای لی‌پوشیده‌اش می‌کشد: “در یک سفره‌خانه کار می‌کنم، همین اطراف است، تا ساعت ١٢ شب آنجا هستم. الان در پانسیون می‌مانم گاهی هم خانه دوستم سپیده. سپیده هم آنجا کار می‌کند، دو سالی هست با هم آشنا شده‌ایم. او هم شبیه من است. او هم اوایل گرمخانه بود، اذیتش کردند، دیگر نرفت”.

من‌ومن می‌کند: “می‌فهمید که منظورم چیست، نمی‌شد در گرمخانه ماند، آنجا جای ما نیست”.

روشا می‌گوید با پولی که درمی‌آورد، یک اتاق توی یک پانسیون اجاره کرده است و آدم‌هایی شبیه خودش را هم به آنجا می‌برد: “از کارتن‌خوابی بهتر است”.

افرادی مانند روشا سالیان زیادی است که می‌توانند طبق ماده ٩٣٩ قانون مدنی و بند ١٨ ماده ۴ قانون حمایت از خانواده تغییر جنسیت دهند. سال ١٣۶۴ بود که امام خمینی با فتوایی مساله تغییر جنسیت را برای کسانی که پزشک متخصص لزوم تغییر جنسیت را تشخیص داده باشد، تسهیل کردند. روشا اما نمی‌خواهد تغییر جنسیت دهد: “می‌ترسم، می‌گویند در ایران عمل‌ها خوب نیست، برای همین هم می‌خواهم از ایران بروم، بعد عمل کنم، الان هم شب‌ها بیرون می‌آیم تا پلیس پیدایم نکند”.

باید بروم را بلند می‌گوید و قدم‌هایش را بلندتر برمی‌دارد، سربرمی‌گرداند تا سوال بی‌پاسخ‌مانده را جواب دهد، می‌گوید: “پدر و مادرم هیچ‌وقت به من زنگ نزدند، از آبجی‌ها هم خبر ندارم، به من گفتند اگر بخواهم این‌طوری باشم، دیگر بچه‌شان نیستم”.

قصه دوم، فصل اول: سعیده می‌خواهد سیاوش باشد

ساعت دیواری اتاق، دو بعدازظهر را نشان می‌دهد که سعیده خودش را به اتاق مددکاری گرمخانه‌ای در جنوب تهران می‌رساند. گرم‌کن سیاه پوشیده با کلاه لبه‌دار که آن هم سیاه است. قوز می‌کند و دست به سینه نشسته خودش را مچاله می‌کند. می‌خواهد بدنش را بپوشاند. یک ساعت فلزی با رینگ سفید در دست دارد. چند ماهی است که گشت شهرداری او را به اینجا منتقل کرده است؛ میان صدها زن که او البته می‌گوید به هیچ کدامشان شبیه نیست.

از هفت سالگی فهمیده بود که دلش می‌خواهد خانواده‌، سیاوش صدایش کنند. فهمیده بود که از پوشیدن لباس‌های دخترانه فراری است و دلش‌ می‌خواهد همیشه موهایش به اندازه موهای حسن و سینا همسایه‌های خانه کناری‌شان باشد. دلش خاله‌بازی نمی‌خواست و دوست داشت وقتش به فوتبال بازی‌کردن بگذرد.

“بزرگ شود، درست می‌شود”. تنها واکنش مادر سعیده به رفتارهای متفاوت او بود. مادر که دو دختر بزرگتر از سعیده داشت، گاهی برایش عجیب می‌شد که چرا سعیده مثل دختران دیگرش نیست. سعیده بزرگ‌تر می‌شد، موهایش کوتاه‌تر می‌شد و لباس‌هایش پسرانه‌تر. بزرگ‌تر می‌شد و کارهایش هم مردانه‌تر. “عاشق ژل بودم، با پول تو جیبی ژل می‌خریدم و موهایم را که با شماره یکی مانده به آخر ماشین تراشیده بودم، روبه بالا مدل می‌دادم”.

مادر سعیده کم‌کم تفاوت‌های او را جدی گرفته بود که به نخستین خواستگار سعیده گفت موافق ازدواج اوست و باید عقد کنند. “١٠‌ سال پیش بود، ٢٠ سالم بود، در مشهد خیلی چیزها با تهران تفاوت دارد، نمی‌توانستم به مادر بگویم نمی‌خواهم، نمی‌توانستم بگویم من نمی‌توانم با یک مرد زندگی‌ کنم”.

سعیده عقد می‌کند و دو ماه بعد، از همسرش جدا می‌شود. “کنکور دادم و رشته سخت‌افزار قبول شدم، دانشجوی صنعتی شریف شدم و مجبور بودم تهران بیایم و در خوابگاه بمانم”.

روزهایی که راهی دانشگاه بود، مانتو تن می‌کرد و با مقنعه راهی دانشکده کامپیوتر می‌شد. “هم‌کلاسی‌هایم فهمیده بودند که دلم می‌خواهد پسر باشم. بیشتر هم با پسرها می‌رفتم و می‌آمدم، حراست چندباری تذکر داده بود، فکر می‌کردند دوست‌پسر دارم، اما آنها برایم رفیق بودند. هم‌کلاسی‌ها گفتند اگر می‌خواهم از شر این احساسات خلاص شوم، بهتر است مواد مصرف کنم. من فکر کردم شاید واقعا تأثیر داشته باشد”.

سعیده شیشه را انتخاب می‌کند، ۶٠ کیلو می‌شود، ۴٠ کیلو می‌شود و بعد که در حال نزدیک‌شدن به مرز ٣٠ کیلویی بود، حراست دانشگاه به او تذکر می‌دهد. تذکر، به اخراج ختم و آوارگی سعیده در کوچه‌ها و خیابان‌ها آغاز می‌شود.

“کارتن‌خواب شدم، چندباری پلیس مرا گرفت و با تعهد آزادم کرد. دفعه آخر دوسال پیش بود که با یک گرم شیشه مرا دستگیر کردند و دو سالی حبس برایم بریدند. ۶ ماه در بند نسوان ماندم، اینجا همه می‌دانند که چقدر روزهای بدی بود. پاک شده بودم و تمام آن احساسات سراغم آمده بود، در زندان همه مرا سیاوش صدا می‌زدند. مرد سی ساله‌ای شده بودم میان آن همه زن در زندان”.

سعیده از زندان که آزاد می‌شود، به شهر پدری‌اش بازمی‌گردد. “نمی‌توانستم در مشهد بمانم، همه می‌گفتند مطلقه است، از دانشگاه اخراج شده، می‌گفتند معتاد شده، زندانی شده، حالا هم می‌خواهد مرد شود”.

قصه دوم، فصل دوم: سیاوش عاشق شد

“برگشتم تهران؛ شیشه را دوباره شروع کردم. شب‌ها در همین پارک شوش روی صندلی‌ها می‌خوابیدم، گاهی بیدار می‌ماندم تا صبح که مأمورها نیایند، بعد می‌رفتم جای دیگری”.

“سیاوش چه شد اینجا آمدی؟” سرش را که تمام مدت مکالمه پایین نگه داشته بود، این‌بار بالا می‌آورد: “با سیمین آشنا شدم، او مثل خودم معتاد شیشه بود، گشت ما را به اینجا آورده بود، به ما دو تخت داده بودند. هر روز با هم بودیم. صبح‌ها می‌رفتیم گدایی و پول مواد جور می‌کردیم، من روسری و لباس نداشتم، کسی نمی‌فهمید واقعا زنم، سیمین هم اوایل فکر می‌کرد واقعا مردم. بعد که فهمید زنم با من صمیمی‌تر شد. با هم مواد می‌زدیم، ولی من سیمین را جور دیگری دوست داشتم، یک‌بار به خاطرش دعوا کردم، می‌خواستند اذیتش کنند، من هم کتک‌کاری کردم”.

سیاوش دستی به موهای کوتاه خاکستری‌اش می‌کشد: “یک روز گفت می‌خواهد ترک کند. آنقدر دوستش داشتم که گفتم با هم ترک کنیم، رفتیم کمپ، ترک کردیم، اما وقتی بیرون آمدیم، گفت می‌خواهد با یک مرد واقعی ازدواج کند. رفت، به همین راحتی”.

سیاوش می‌گوید آن روز برای نخستین بار در زندگی گریه کرده بود. “مثل زن‌ها گریه می‌کردم، جایی نداشتم، پول هم نداشتم، چند ماه پیش باز شیشه را شروع کردم، دوباره کارتن‌خواب شدم و گشت دوباره مرا به اینجا آورد”.

چهار ماه است که آسایشگاه زنان جنوب شهر تهران، پناه دوباره سیاوش شده. می‌گوید ٢٠ روزی هست که ترک کرده و دستش به شیشه نرسیده است. “تختم را گذاشتند در قسمت بهبودیافتگان، آخرین تخت رو به در. خودم را در روز آنقدر خسته می‌کنم که شب‌ها نفهمم چطور می‌خوابم. همه زنان اینجا می‌دانند که متفاوتم، اما به روی خودشان نمی‌آورند، یک بار سارا یکی از زنان قسمت خودمان می‌خواست حرف بزند و درددل کند، گفتم نمی‌خواهم با کسی حرف بزنم، گفتم فاصله‌اش را با من حفظ کند. بعد از آن دیگر زنان اینجا نمی‌خواستند با من حرف‌بزنند، بعضی‌هایشان از من می‌ترسند”.

“من درست نشدم، مادرم هم می‌دانست که درست نمی‌شوم، فقط خودمان را گول می‌زدیم”. سیاوش سرش را پایین می‌اندازد و پرسش بعدی را با پرسش ادامه می‌دهد. “چرا عمل نکردم؟ نمی‌دانم، می‌ترسم”.

از روی صندلی بلند می‌شود: “من اینجا راحت نیستم، نمی‌گویم جای بدی است، اما حس خوبی ندارم، از کارتن‌خوابی بهتر است، اما راحت نیست. به نظرم هیچ جا، جای من نیست. نه پارک، نه گرمخانه”.

گرمخانه، جای سیاوش و روشا نیست

سیاوش، روشا، سعیده یا آریا، با چندین نام دیگر که دیالوگ مشترکشان این است که جایی در گرمخانه ندارند.

یدمالک حسینی، سرپرست سازمان رفاه و خدمات اجتماعی شهرداری تهران خلأ قانونی را منشأ این معضل می‌داند. “ما خلأیی قانونی در این موضوع داریم که با کمک نیروی انتظامی و استانداری درحال رفع‌شدن است، قرار است بعد از تفاهم فضای ویژه‌ای طراحی‌کنیم تا این مشکل حل شود”.

ملاحظات حقوقی معضل دیگری برای حضور ترنس‌ها “تی‌اس‌ها” در گرمخانه است که به قوه تشخیص بهزیستی نیازمند است: “ما برای تأمین زیرساخت اعلام آمادگی کردیم، اما این موضوع هم ملاحظات حقوقی دارد و هم حساسیت‌های فرهنگی. تشخیص اختلال هویت جنسیتی در افراد موضوعی پیچیده است و چون تجربه اول ما است، احتمالا با خطا و اشتباه فراوان نیز روبه‌رو شویم. اما از آنجا که خودمان هم با موردهای ترنس به‌کرات مواجه شده‌ایم، به این فکر افتادیم که برای آنها در شب‌های سرد زمستان سرپناهی ایجاد کنیم”.

افراد دارای اختلال هویت جنسیتی بی‌خانمان پایتخت اکنون در خودروهای گشت یا اتوبوس‌های سیار شهرداری نگهداری می‌شوند، حسینی می‌گوید: “چاره‌ای جز این کار نداریم، اما امیدواریم تا پایان ‌سال گرمخانه ویژه آنها دست‌کم در منطقه‌ای از تهران افتتاح شود.” گرمخانه‌ای که شاید این‌بار جایی برای سیاوش، روشا و کسانی مثل آنها داشته باشد.

گفتنی است، از آن‎جا که طبق قوانین جمهوری اسلامی، تنها روابط دوجنس مخالف مجاز شمرده می‎شود، بیش از سه دهه است که ایران به کشوری پیشگام در زمینه‌ی عمل‌های جراحی تغییر جنسیت تبدیل شده است و سالانه تعداد قابل توجهی از شهروندان ترنس و هرمافرودیت تن به این عمل‌های جراحی و پروسه‌ی سخت آن، به عنوان تنها راه ادامه‌ی زندگی خود در کشور می‎دهند.

در متن قانون ایران تا کنون مقررات خاصی دربارهٔ تغییر جنسیت وضع نشده است. اما بر خلاف دیگر کشورهای اسلامی، جراحی تغییر جنسیت در ایران برای هر کسی که در مصاحبه‌های روان‌شناسی قبول شود و بتواند هزینهٔ عمل را پرداخت کند ممکن است. روح‌الله خمینی در سال ۱۳۶۱ طی فتوایی عمل تغییر جنسیت را فقط برای افرادی که چهره ی آنها با جنسیت آنها مغایرت دارد آزاد کرد و آن را مشروع دانست.

گزارشی از رستم ارکیا, زندانی سیاسی محبوس در زندان مرکزی یزد

امروز سه شنبه ۲۲ بهمن ماه ۱۳۹۸, رستم ارکیا, زندانی سیاسی محبوس در زندان مرکزی یزد در حال سپری کردن سیزدهمین سال از مجموع محکومیت حبس ۲۰ ساله توام با تبعید خود می باشد. 

به گزارش حقوق بشر در ایران, امروز سه شنبه ۲۲ بهمن ماه ۱۳۹۸, رستم ارکیا, شهروند اهل شهرستان ماکو, متاهل و دارای ۱ فرزند, فعال سیاسی محبوس در زندان مرکزی یزد از خرداد ماه سال ۱۳۸۹ در حال سپری کردن دوران دوران محکومیت حبس ۲۰ ساله توام با تبعید خود می باشد.

این زندانی سیاسی, در تاریخ ۱۱ دی ماه سال ۱۳۸۵, در تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و پس از انتقال به شهرستان ارومیه به بازداشتگاه اداره اطلاعات سپاه در این شهرستان منتقل شد و به مدت ۳ ماه تحت بازجوئی قرار گرفت و پس از طی مراحل بازجوئی از بابت اتهام “محاربه از طریق عضویت در حزب حیات آزاد کردستان”, مورد تفهیم اتهام قرار گرفت. 

پس از اتمام مراحل بازجوئی, رستم ارکیا, از بازداشتگاه اطلاعات سپاه ارومیه به زندان ماکو منتقل شد و با آغاز روند دادرسی در تاریخ ۵ آذر ماه سال ۱۳۸۶ از بابت اتهام “محاربه از طریق عضویت در حزب حیات آزاد کردستان”, توسط شعبه ۱ دادگاه انقلاب خوی به ریاست “قاضی نوروزی”, مورد محاکمه قرار گرفت و طی حکمی به اعدام محکوم شد. 

با اعتراض این زندانی سیاسی به حکم اعدام صادره از سوی شعبه ۱ دادگاه انقلاب خوی پرونده وی به دیوان عالی کشور ارجاع شد و پس از نقض لغو حکم اعدام این پرونده به شعبه هم عرض یعنی شعبه ۱ دادگاه انقلاب در ارومیه ارجاع شد که در تاریخ ۷ بهمن ماه ۱۳۸۸ رستم ارکیا از بابت اتهام “محاربه از طریق عضویت در حزب حیات آزاد کردستان”, به تحمل ۱۰ سال حبس تعزیری توام با تبعید به زندان یزد محکوم شد. 

در پی اعلام اعتراض نماینده دادستان مبنی بر تشدید حکم صادره بر علیه این فعال سیاسی وی در تاریخ ۲۷ اسفند ماه ۱۳۸۸ توسط شعبه ۱۰ دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان غربی به تحمل ۲۰ سال حبس تعزیری توام با تبعید به زندان یزد محکوم شد. 

این زندانی سیاس در سال ۱۳۸۹, از زندان شهرستان ماکو به زندان مرکزی یزد جهت تحمل دوران حبس تعزیری ۲۰ ساله خود تبعید شد. 

انتقال رستم ارکیا به زندان مرکزی یزد در حالی صورت گرفت که به دلیل عدم رعایت اصل تفکیک جرائم در این زندان وی از تاریخ ۱ آذر ماه سال ۱۳۹۰ اعلام اعتصاب غذا کرده بود و پس از گذشت ۶ روز در پی مساعدت مسئولان این زندان جهت تفکیک زندانیان جرائم سیاسی و غیرسیاسی به اعتصاب غذای خود پایان داد. 

در حال حاضر رستم ارکیا در زندان یزد در حال سپری کردن سیزدهمین سال از مجموع حبس ۲۰ ساله توام با تبعید خود می باشد.

اعتراضات آبان؛ حامد کریمی با تودیع قرار از زندان تهران بزرگ آزاد شد

حامد کریمی، شهروند بازداشتی در جریان اعتراضات سراسری آبان ماه امسال روز یکشنبه ۲۰ بهمن ماه با تودیع قرار وثیقه تا پایان مراحل دادرسی از زندان تهران بزرگ آزاد شد. آقای کریمی پیشتر در در تاریخ ۲ آذرماه امسال توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از حدود یک ماه از بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین به زندان تهران بزرگ منتقل شده بود.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز یکشنبه ۲۰ بهمن ماه ۱۳۹۸، حامد کریمی، شهروند بازداشتی با تودیع قرار وثیقه از زندان آزاد شد.

آزادی آقای کریمی با تودیع قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی صورت گرفته است.

حامد کریمی پیشتر در تاریخ ۲ آذرماه ۱۳۹۸ در جریان اعتراضات سراسری آبان ماه امسال به دلیل فیلمبرداری از اعتراضات توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. وی نهایتا پس از حدود یک ماه با پایان مراحل بازجویی از بازداشتگاه این نهاد امنیتی به زندان تهران بزرگ منتقل شد.

آقای کریمی در مرحله بازپرسی، توسط شعبه ۸ دادسرای عمومی و انقلاب شهر ری به اتهامات “عضویت در گروه‌ها و دستجات مخالف نظام و همکاری با دول متخاصم خارجی” مورد تفهیم اتهام قرار گرفت و نهایتا پرونده او به شعبه ۲۴ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی عموزاد ارجاع داده شد.

حامد کریمی، فرزند محمد و متولد ۱۳۷۹ است.

هرانا پیشتر در تاریخ ۱۴ بهمن ماه در گزارشی ضمن احراز هویت ده‌ها تن از شهروندان بازداشت شده در اعتراضات سراسری آبان ماه و دی ماه امسال که در زندان تهران بزرگ بسر می‌برند، به آخرین وضعیت و شرح محل نگهداری آنها پرداخته بود.

بهاره هدایت در شعبه ۴ بازپرسی اوین برای تفهیم اتهام به سر می‌برد

بهاره هدایت، دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران و سخنگوی شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و فعال زنان، در شعبه ۴ بازپرسی اوین برای تفهیم اتهام به سر می‌برد.

در روز دوشنبه ۲۱ بهمن‌ماه ۱۳۹۸، بهاره هدایت، پس از تماسی که طریق حراست دانشگاه تهران با وی گرفته شد، به مدت یک روز ناپدید شد. به گزارش‌های رسیده از شبکه‌های اجتماعی و برخی وب سایت‌های حقوق بشری، این فعال سیاسی ساعاتی پیش در تماسی که با همسر خود «امین احمدیان» گرفت اعلام کرد که به شعبه ۴ بازپرسی اوین برای تفهیم اتهام برده شده است. چندی پیش بهاره هدایت “در توییتی از احضار خود به نهاد اطلاعاتی در روز چهارشنبه هفته جاری خبر داده بود.”

این فعال دانشجویی در دی ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت و پس از چند ماه نگهداری در بند ۲۰۹ زندان اوین به ۷ سال و نیم حبس محکوم شده بود. این زندانی سیاسی بار دیگر و در سال ۱۳۸۹ به اتهام نگارش نامه‌ای از زندان به شش ماه حبس دیگر محکوم شد.

پس از به پایان رسیدن این دوره نیز «بهاره هدایت» مجبور به تحمل دو سال حکم تعلیقیوی که در سال ۱۳۸۵ صادر شده بود، شد. این فعال سیاسی و دانشجویی در حالی بیش از هفت سال از حبس خود را گذراند که کمتر از یک سال از زندگی مشترکش با «امین احمدیان» که او نیز از فعالان دانشجویی و عضو شورای مرکزی ادوار تحکیم است می‌گذشت.

Design a site like this with WordPress.com
Get started