تمدید قرار بازداشت مهدی سعیدی سخا در تبریز

قرار بازداشت مهدی سعیدی سخا، شهروند ۶۴ ساله اهل تبریز، در تاریخ ۱ بهمن ماه برای یک ماه دیگر تمدید شد. آقای سعیدی سخا روز چهارشنبه ۴ دی ماه توسط نیروهای امنیتی در تبریز بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات تبریز منتقل شد. مهدی سعیدی سخا از زندانیان سیاسی سابق است که در دهه شصت تحمل حبس کرده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۸، قرار بازداشت مهدی سعیدی سخا، شهروند ۶۴ ساله اهل تبریز، به مدت یک ماه دیگر تمدید شد.

آقای سعیدی سخا طی این مدت تماس و ملاقاتی با خانواده خود نداشته و در مراجعه خانواده‌اش به نهادهای امنیتی و قضائی پاسخی در خصوص چرایی بازداشت، اتهامات مطروحه و وضعیت جسمی ایشان به آنها داده نشده و تنها به خانواده ایشان گفته‌اند جهت تکمیل تحقیقات در پرونده، قرار بازداشت آقای سعیدی به مدت یک ماه دیگر تمدید شده و تا آن زمان در بازداشتگاه اداره اطلاعات تبریز نگهداری خواهد شد.

مهدی سعیدی سخا، ساعت ۸ شب چهارشنبه ۴ دی ماه ۱۳۹۸، توسط نیروهای امنیتی در در یکی از خیابان‌های شهر تبریز بازداشت شده بود. ماموران پس از بازداشت او را به خانه‌اش منتقل کرده و اقدام به تفتیش منزل کرده و تعدادی از لوازم شخصی ایشان و خانواده‌شان ازجمله یک دستگاه لپ تاپ را ضبط کرده و با خود بردند. به گفته یک منبع نزدیک به خانواده آقای سعیدی “ماموران پس از بازداشت کلیدهای منزل آقای سعیدی سخا را برداشته و خانواده ایشان از ترس ورود مجدد ماموران از رفتن به خانه پرهیز کرده‌اند و در این مدت در خانه بستگان خود ساکن هستند”.

آقای سعیدی سخا از بیماری‌هایی نظیر گواتر، فشار خون و کلسترول بالا رنج می‌برد. او پس از بازداشت طی تماس کوتاهی به خانواده خود گفته بود شخصی برای گرفتن داروهایش به منزل آنها مراجعه می‌کند و داروها را به او تحویل دهند.

پیشتر یک منبع نزدیک به خانواده آقای سعیدی در خصوص بازداشت وی به هرانا گفت: “ماموران پس از بازداشت به منزل آقای سعیدی سخا رفتند. بعد از مدتی همسر آقای سعیدی متوجه صدایی در پارکینگ شدند. به سمت درب پارکینگ رفتند و متوجه شدند یکی از ماموران لباس شخصی خودرو آقای مهدی سعیدی سخا را در حالی که شیشه‌های آن شکسته بودند، به داخل پارکینگ انتقال می‌دهند. نهایتا ماموران غیر از خبر بازداشت آقای سعیدی توضیح بیشتری به همسر ایشان که پیگیر وضعیت شده بودند ندادند و آنجا را ترک کردند”.

مهدی سعیدی سخا، متولد ۱۳۳۴ در شهر شهر تبریز است. وی که زندانی سیاسی سابق محسوب می شود از سال ۶۰ تا ۶۴ و از تیرماه ۶۶ تا اردیبهشت ۶۷ و دوباره سال ۹۰ به مدت ۶ ماه در زندانهای مختلف تحمل حبس کرده است.

پرونده سازی جدید در زندان؛ تفهیم اتهام آتنا دائمی در دادسرای اوین

جلسه رسیدگی به اتهامات مطروحه علیه آتنا دائمی، کنشگر مدنی محبوس در زندان اوین، از بابت پرونده ای که مجددا در دوران حبس از سوی سازمان زندان و دادستانی علیه وی گشوده شده، امروز یکشنبه ۶ بهمن ماه در شعبه ۳ دادسرای اوین برگزار شد. این پرونده به دلیل فعالیت‌های خانم دائمی در زندان برای وی ایجاد شده است، همزمان با این پرونده، پرونده دیگری توسط اطلاعات سپاه نیز برای وی گشوده شده است. خانم دائمی در دیماه امسال به مدت ۱۵ روز از بند زنان زندان اوین به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شده بود. این انتقال در پی تحصن هشت تن از زنان زندانی سیاسی در بند زنان زندان اوین به مناسبت چهلمین روز و در همراهی با خانواده‌های داغدار اعتراضات سراسری آبان ماه صورت گرفته بود.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز یکشنبه ۶ بهمن ماه ۱۳۹۸، جلسه رسیدگی به اتهامات مطروحه علیه آتنا دائمی، کنشگر مدنی محبوس در زندان اوین، از بابت پرونده ای که مجددا در دوران حبس علیه وی گشوده شده است، در شعبه ۳ دادسرای اوین به ریاست بازپرس الله یاری برگزار شد.

حسین دائمی، پدر آتنا دائمی امروز در خصوص گشایش پرونده‌های جدید برای دخترش گفت: “ملاقات حضوری ندادند و آتنا را از دادسرای اوین به ملاقات آوردند، دو پرونده جدید برایش باز کرده‌اند یکی با شکایت سپاه و دیگری با شکایت زندان، شرایط جسمی دخترم خوب نیست اما اراده قوی و روح سالمی دارد. تا وقتی زنده‌ام صدای دخترم هستم و ظالم را رسوا میکنم”.

خانم دائمی در پرونده‌ای که از سوی سازمان زندان ها و توسط دادستانی علیه وی گشوده شده، به اتهامات “اخلال در نظم زندان، فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق انتشار بیانیه در وبسایت‌های مخالف نظام و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور” متهم شده است.

منبع مطلع نزدیک به خانواده این فعال مدنی که نخواست نامش فاش شود، در این خصوص به هرانا گفت: “امروز در جلسه تفهیم اتهام به آتنا دائمی گفته‌اند که این پرونده جدای از پرونده ای است که توسط اطلاعات سپاه برای او گشوده شده اما گردش کار پرونده سپاه هنوز تمام نشده است. بازپرس دلایل اتهام اخلال در نظم زندان را مواردی از جمله؛ برپایی جشن و پایکوبی در ساعات خاموشی در تاریخ ۲۰ آبان ماه و در ماه محرم، انتشار بیانیه در تاریخ ۱۶ مهرماه در مخالفت با حکم اعدام، انتشار بیانیه به همراه ۱۷ تن دیگر از همبندی‌ها و به سرکردگی آتنا دائمی در تاریخ ۱۷ آبان ماه درباره دادخواهی مادران، تحصن چند ساعته مقابل دفتر زندان در تاریخ ۸ آبان ماه در اعتراض به ممنوع‌الملاقاتی و درخواست دانستن علت این ممنوعیت که ۲۱ تن از همبندیان او از وی حمایت کرده‌اند، فحاشی، توهین و تهمت به پاسیارهای زندان در خصوص ممنوعیت وی از ملاقات در تاریخ ۱۱ آبان ماه و تحصن ۸ نفره در تاریخ ۳۰ آذرماه عنوان کرده است”.

همچنین گفته می‌شود در جلسه بازپرسی امروز، بازپرس مکررا به آتنا دائمی توهین کرده و او را به “تبعید به زندان شهرستان” تهدید کرده است. همچنین به دلیل شرکت در تحصن هشت نفره در زندان، به “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور” متهم شده است.

این منبع مطلع همچنین از شهادت ۱۷ تن از پرسنل بند زنان زندان اوین علاوه بر رئیس بند زنان، فضه عبدالحمیدی، علیه خانم دائمی خبر داد.

این منبع مطلع در ادامه افزود:” آتنا دائمی توسط بازپرس به مجبور کردن سایر همبندیان برای انتقال بیانیه‌ها به خارج از زندان متهم شده است.

این پرونده‌های جدید در حالی علیه خانم دائمی گشوده شده که وی از زمان محکومیت در پرونده پیشین خود از حق ملاقات با وکیل محروم بوده است. همچنین دستور ممنوعیت وی از ملاقات از ۱۱ ماه پیش تاکنون به صورت کتبی صادر نشده و تنها به صورت شفاهی به او گفته شده است.

گفتنی است، تعدادی از زنان زندانی سیاسی در بند زنان زندان اوین به مناسبت چهلمین روز و در همراهی با خانواده‌های داغدار اعتراضات سراسری آبان از روز شنبه ۳۰ آذرماه اقدام به تحصن چند روزه در دفتر بند زنان سیاسی زندان اوین کرده بودند. در پی آغاز تحصن مسئولان زندان اوین زندانیان تحصن کننده را به پرونده‌سازی جدید و تبعید به زندان‌های دیگر تهدید کردند. در ادامه این روند نرگس محمدی، فعال حقوق بشر محبوس، روز سه‌شنبه ۳ دی ماه همراه با خشونت و ضرب و شتم به زندان زنجان تبعید شد. تقی رحمانی، همسر نرگس محمدی، از ضرب و شتم او هنگام انتقال وی به زندان زنجان توسط غلامرضا ضیایی، رئیس زندان اوین و ماموران امنیتی خبر داد بود. خانم محمدی در این ضرب و شتم ها زخمی و دچار خونریزی شده است. نرگس محمدی، طی نامه‌ای به شرح وقایع و برخورد رییس زندان اوین و نیروهای امنیتی در جریان انتقال خود به زندان زنجان پرداخته بود. همچنین آتنا دائمی نیز به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شده و پس از ۱۵ روز به بند زنان زندان اوین بازگرداندهشد.

لازم به یادآوری است آتنا دائمی، در تاریخ ۲۹ مهرماه ۹۳ بازداشت و پس از ۵ ماه با تودیع وثیقه آزاد شد. وی در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۹۴ توسط قاضی مقیسه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهامات “اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری” به ۱۴ سال حبس محکوم شد. حکم وی توسط دادگاه تجدیدنظر به ۷ سال تقلیل یافت که نهایتا با اعمال ماده ۱۳۴، ۵ سال آن قابل اجرا بود.

آتنا دائمی در حالی که در حال سپری دوران محکومیت خود در بند زنان زندان اوین بود، به همراه گلرخ ابراهیمی ایرایی با گشایش پرونده دیگری مواجه و نهایتا توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۳ سال و ۷ ماه حبس تعزیری محکوم شد. دادگاه همچنین علاوه بر این هر یک از این دو شهروند را به ۲ سال محرومیت از عضویت در گروه ها و احزاب محکوم کرد. این حکم مدتی بعد در مرحله تجدید نظر بدون تشکیل جلسه دادگاه عینا تائید و به آنان ابلاغ شد. به گفته وکلای مدافع آنها و بر اساس حکم صادره با اعمال ماده ۱۳۴ مدت ۲ سال و ۱ ماه از این حبس برای هر یک از آنها قابل اجرا خواهد بود.

ارجاع پرونده زرتشت احمدی راغب, فعال مدنی به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران

امروز یکشنبه ۶ بهمن ماه ۱۳۹۸, شعبه ۲۱ دادگاه تجدید نظر استان تهران, با صدور حکمی زرتشت احمدی راغب, فعال مدنی ساکن شهریار را به حبس تعزیری محکوم کرد. همچنین این فعال مدنی طبق دریافت پیامکی از شعبه ۲ بازپرسی دادسرای امنیت تهران مطلع شد که پرونده وی که اخیرا این فعال مدنی از بابت آن با تودیع قرار وثیقه آزاد شد به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران ارجاع شد. 

به گزارش حقوق بشر در ایران, امروز یکشنبه ۶ بهمن ماه ۱۳۹۸, شعبه ۲ بازپرسی دادسرای امنیت تهران با ارسال پیامکی به زرتشت احمدی راغب, فعال مدنی ساکن شهرستان شهریار اعلام کرد که پرونده اخیر این فعال مدنی جهت تشکیل جلسه دادرسی به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران ارجاع شد و این فعال مدنی طی روزهای آتی ابلاغیه حضور در جلسه دادرسی را دریافت خواهد کرد. همچنین این فعال مدنی از بابت پرونده ای دیگر که مربوط به بیانیه وی در سال ۱۳۹۶ و در حمایت از زندانیان سیاسی در اعتصاب غذا بر علیه وی تشکیل شده بود به اتهام “تبلیغ علیه نظام”, توسط شعبه ۲۱ دادگاه تجدید نظر استان تهران به تحمل حبس تعزیری محکوم شد. 

اتهامات منتسب به زرتشت احمدی راغب از بابت پرونده اخیر وی “توهین به رهبری” و “توهین به سران قوای سه گانه” از بابت بیانیه ۱۴ فعال مدنی در استعفای علی خامنه ای و پیگیریهای این فعال مدنی در مورد وضعیت بازداشت شدگان اعضای بیانه ۱۴, “تبلیغ علیه نظام” با مصداق فعالیتهای این فعال مدنی در زمینه انتقاد از حکومت و نقد دستگاه حاکم بر کشور و سایر فعالیتهای حقوق بشری و سایر فعالیتهای مدنی وی بوده است. 

بنقل از یک منبع مطلع در گفتگو با گزارشگر حقوق بشر در ایران ضمن اعلام این خبر گفت: “امروز با توجه به پیامکی که از سوی واحد ابلاغ و اطلاع رسانی الکترونیک قوه قضائیه برای زرتشت احمدی راغب ارسال شده این فعال مدنی متوجه شد که پرونده ای که وی پیشتر از بابت اتهامات سیاسی در شعبه ۳ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شهریار مورد بازداشت و تفهیم اتهام قرار گرفته بود به شعبه ۲ بازپرسی دادسرای امنیت « دادسرای مقدس », واقع در زندان اوین ارجاع شده و این فعال مدنی طی پیام کوتاهی که امروز دریافت کرد متوجه شده که طی این پرونده به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران ارجاع شد”. 

این منبع مطلع همچنین گفت: “پیامک دیگری هم امروز به زرتشت احمدی راغب رسید و مربوط به صدور حکم حبس تعزیری « بدون درج مقدار حبس صادره », بر علیه این فعال مدنی از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام”, توسط شعبه ۲۱ دادگاه تجدید نظر استان تهران می باشد که وی پیش تر و در مرحله بدوی در این پرونده به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده بود”. 

لازم به ذکر است؛ زرتشت احمدی راغب, پیش از این و در تاریخ ۱۱ دی ماه ۱۳۹۸, پس از تحمل ۴ ماه و ۱۵ روز بازداشت و تحمل ۲ دوره اعتصاب غذا با مدتهای ۴۳ روز و اعتصاب دوم وی با مدت ۶۴ روز با تودیع قرار وثیقه ای به مبلغ ۱۵۰ میلیون تومان بطور موقت و تا اتمام دوران دادرسی از بازداشت آزاد شد. 

اعتصاب خوراک “زرتشت احمدی راغب”, فعال مدنی در حالی ادامه دارد که در تاریخ ۷ آذر ماه با انتشار فایل صوتی دلایل خود را از این اعتصاب غذا اعلام کرده بود و بر تداوم اعتصاب خوراک تا دستیابی بر خواسته های خود تاکید کرده بود.

حقوق بشر در ایران در تاریخ ۵ آذر ماه ۱۳۹۸, در حالی که این فعال مدنی هجدهمین روز از اعتصاب غذای اعتراضی خود را پشت سر می گذاشت با انتشار گزارشی وخامت اوضاع جسمانی این فعال مدنی محروم از حق دادرسی عادلانه را اطلاع رسانی کرده بود. 

لازم به ذکر است, در تاریخ ۲۲ آبان ماه ۱۳۹۸, دادیاری شعبه ۳ شهرستان شهریار, “زرتشت احمدی راغبرا از اندرزگاه ۴ زندان اوین فراخوانده بود و پس از اتمام جلسه بازپرسی و تفهیم اتهام به این فعال مدنی اعلام شد که برای وی قرار وثیقه ای به مبلغ ۱۰۰ میلیون تومان صادر شد. در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۳۹۸, در حالی که خانواده این فعال مدنی پس از تامین وثیقه به شعبه ۳ دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شهریار مراجعه کردند به آنها اعلام شد کهزرتشت احمدی راغب”, دارای ۲ پرونده قضائی می باشد و دومین پرونده به شعبه ۳ بازپرسی ارجاع شده است و پس پیگیری خانواده و نزدیکان این فعال مدنی به آنها گفته شد تا اطلاع ثانوی قرار بر بازداشت این فعال مدنی در پرونده دوم از سوی بازپرس شعبه مذکور صادر شده است.

پیش از این و در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۳۹۸ و در حالی که زرتشت احمدی راغب در هفتمین روز از اعتصاب غذای اعتراضی خود بسر می برد یک منبع نزدیک به این فعال مدنی در گفتگو با گزارشگر حقوق بشر در ایران پیرامون وضعیت جسمانی وی گفته بود؛ با توجه به سپری کردن هفتمین روز از اعتصاب غذای اعتراضی خود به دلیل تداوم بلاتکلیفی وی در بازداشت دچار خونریزی داخلی شده است و از سوی دیگر وزن وی از ۷۱ کیلوگرم به ۶۱ کیلو کاهش پیدا کرده است و در وضعیت جسمانی وخیمی قرار دارد.

لازم به ذکر استزرتشت احمدی راغب”, فعال مدنی پیش از این و در تاریخ ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۸, در اعتراض به تداوم بازداشت امضا کنندگان بیانیه ۱۴ فعال مدنی در استعفای علی خامنه ای در بازداشتگاه اداره اطلاعات مشهد و بند زنان زندان اوین و همچنین نقض گسترده حقوق بشر در ایران و همچنین تداوم بازداشت و بلاتکلیفی وی در زندان اوین و محرومیت از حق درمان تنی چند از زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده بود و در تاریخ ۱۲ آبان ماه ۱۳۹۸, در پی وعده مساعدت از سوی مسئولان زندان به اعتصاب غذای خود پایان داده بود

اعلام اعتصاب غذایزرتشت احمدی راغب”, فعال مدنی محبوس در اندرزگاه ۸ زندان اوین در حالی صورت گرفته بود که در تاریخ ۳ مهر ماه ۱۳۹۸, “سهیلا سهیلی”, همسرزرتشت احمدی راغب”, جهت باز پس گیری ۲ دستگاه گوشی تلفن همراه و مودم اینترنت و برخی لوازم شخصی که در جریان بازداشت خشونت آمیز زرتشت احمدی راغب, توسط ماموران وزارت اطلاعات ضبط شده بود به اداره اطلاعات شهرستان شهریار مراجعه کرده بود و در آنجا بدلیل مصاحبه با رسانه های خارج از کشور از سوی ماموران اداره اطلاعات این شهرستان تهدید به بازداشت شده بود

در تاریخ ۱۷ مهر ماه ۱۳۹۸, “زرتشت احمدی راغب”, که پش از این با توجه به اتمام مراحل بازجوئی از بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات در زندان اوین به قرنطینه این زندان منتقل شده بود به اندرزگاه ۸ این زندان منتقل شد و همزمان با این انتقال به اعتصاب غذای خود پس از گذشت ۴۲ روز پایان داده بود.

لازم به ذکر است, در ساعات پایانی ۵ شهریور ماه ۱۳۹۸, در پی یورش مسلحانه ۵ تن از ماموران مسلح وزارت اطلاعات به منزل شخصی وی واقع در شهرستان شهریار پس از تفتیش منزل و ضبط لوازم شخصی, بازداشت شد. ماموران بازداشت کننده احمدی راغب در حین تفتیش منزل و حتی حین ورود به منزل وی اقدام به شکستن درب منزل وی کردند و پس از ورود به آن مکان با مخاطب قرار دادن این فعال مدنی با کلماتی رکیک و توهین آمیز در حضور همسر و خانواده اش به شخصیت وی توهین کردند

لازم به ذکر است؛ در تاریخ ۶ شهریورماه ۱۳۹۸, “زرتشت احمدی راغب”, پس از انتقال از زندان اوین به بازداشتگاه اداره اطلاعات شهریار به مدت ۳ روز تحت بازجوئی قرار گرفت و مجددا به سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین بازگردانده شد. موضوعات مطرح شده در حین بازجوئی از این فعال مدنی توسط اداره اطلاعات شهرستان شهریار حول ۳ محورفعالیتهای وی در فضای مجازی”, “تحصن های اعتراضی وی در مقابل ساختمانهای دولتی در اعتراض به اخراجش از شهرداریوامضای بیانیه به همراه ۱۳ فعال مدنی و سیاسی در استعفای علی خامنه ایبوده است

حقوق بشر در ایران, در تاریخ ۱۱ شهریور ماه ۱۳۹۸, در گفتگویی با سهیلا سهیلی, همسر زرتشت احمدی راغب پیرامون عدم امکان تماس وی با خانواده و محرومیت آنها از هرگونه ملاقات و یا حتی تماس تلفنی از سوی زرتشت احمدی راغب را اطلاع رسانی کرده بود.لازم به ذکر است “زرتشت احمدی راغب” از جمله فعالان مدنی با سابقه است که بارها سابقه بازداشت, احضار و محکومیت به حبس و سایر موارد محرومیتی از حقوق شهروندی  را در کارنامه فعالیتهای مدنی و اجتماعی خود تجربه کرده است. 

پیش از این, “زرتشت احمدی راغب”, در تاریخ ۷ شهریورماه ۱۳۹۷, به دلیل آنچه که فعالیتهای مسالمت آمیز مدنی و اجتماعی وی در دفاع از زندانیان سیاسی و ملاقات با خانواده های آنها و شرکت در تجمعات اعتراضی بود علیرغم دارا بودن سابقه کاری بالغ بر ۱۷ سال از شغلش در شهرداری فردوسیه « آتش نشانی»  از توابع شهرستان شهریار اخراج شد. 

این فعال مدنی, در تاریخ ۲۶ دی ماه ۱۳۹۷در مصاحبه با حقوق بشر در ایران پیرامون دلایل اخراج وی از کار علیرغم دارا بودن ۱۷ سال سابقه کار آن هم بدلیل انجام فعالیتهای مسالمت آمیز حقوق بشری گفتگو کرده بود

در تاریخ ۱ بهمن ماه ۱۳۹۷ زرتشت اسماعیل احمدی راغب, فعال مدنی, در اعتراض به صدور حکم قطعی اخراجش از آتش نشانی شهرداری فردوسیه, دست به تحصن اعتراضی در مقابل درب این شهرداری  زده بود که توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. در طی روند بازداشت این فعال مدنی,  پس از انتقال وی به کلانتری شهرک اندیشه این فعال مدنی ساعاتی بعد آزاد شد اما پرونده ای برای وی تشکیل و پس از طی روند دادرسی زرتشت احمدی راغب در تاریخ ۱ مردادماه سالجاری طی حکمی از سوی شعبه ۱ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شهریار قرار منع تعقیب خود را دریافت کرد

در ادامه تحصن های زرتشت احمدی راغب در مقابل شهرداری فردوسیه و ساختمان فرمانداری شهریار این فعال مدنی در تاریخ ۲ اردیبهشت ماه ۱۳۹۸, در حین برگزاری تحصن در دفتر شهرداری فردوسیه توسط ماموران امنیتی برای دومین بار بازداشت شده بود. این فعال مدنی, پس از انتقال به کلانتری شهر فردوسیه از توابع شهرستان شهریار, پس از چند ساعت بازداشت آزاد شد

این فعال مدنی, برای سومین بار در تحصن اعتراضی خود برای بازگشت به خود در شهرداری فردوسیه در تاریخ ۳ تیرماه ۱۳۹۸, پس از تحصن مجدد در دفتر شهرداری فردوسیه در پی تماس تلفنی شهردار به نیروهای امنیتی و مراجعه آنها به دفتر شهرداری, زرتشت احمدی راغب برای سومین بار به دلیل اعتراض مسالمت آمیز بازداشت و به کلانتری فردوسیه منتقل شد

زرتشت احمدی راغب, فعال مدنی به همراه ۱۳ تن از فعالان سیاسی و مدنی داخل ایران با انتشار ۲ بیانیه در تاریخ های  ۲۱ خرداد و ۸ تیر ماه سالجاری, خواستار استعفایعلی خامنه ایرهبر جمهوری اسلامی شده بودند. بدنبال گسترش این بیانیه و از سوی دیگر حضور و همراهی جمعی دیگر از شهروندان برای مطالبه گری و همراهی با این ۱۴ فعال مدنی و سیاسی باعث ایجاد برخی رفتارهای  قهرآمیز از سوی ارگانهای امنیتی و قضائی را بر علیه این ۱۴ فعال مدنی و سیاسی را در پی داشت

چهار شهروند بهایی برای تحمل حبس راهی زندان بوشهر شدند

مینو ریاضتی، احترام شیخی، فریده جابری و اسدالله جابری، چهار شهروند بهایی ساکن بوشهر روز شنبه ۵ بهمن ماه، پس از مراجعه به واحد اجرای احکام دادگستری این شهر بازداشت و برای تحمل حبس به زندان بوشهر منتقل شدند. این شهروندان پیشتر توسط دادگاه انقلاب این شهر هر یک به تحمل ۳ سال حبس تعزیری و ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده بودند.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز شنبه ۵ بهمن ماه ۱۳۹۸، مینو ریاضتی، احترام شیخی، فریده جابری و اسدالله جابری شهروندان بهایی ساکن بوشهر پس از مراجعه به واحد اجرای احکام دادگستری این شهر بازداشت و برای تحمل حبس به زندان بوشهر منتقل شدند.

این شهروندان بهایی پیشتر در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ همراه سه شهروند بهایی دیگر به نام‌های عماد جابری، فرخ لقا فرامرزی و پونه ناشری توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. “احترام شیخی، اسدالله جابری، فریده جابری و مینو ریاضتی” در تاریخ ۲۲ اسفندماه همان سال با تودیع قرار وثیقه ۲۵۰ میلیون تومانی، به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی آزاد شده بودند.

بازداشت شهروندان بهایی بوشهری با تفتیش کامل منزل همراه بود و وسایل شخصی این افراد از جمله لب‌تاپ، کتاب، فلش مموری، هارد اکسترنال و آلبوم‌های خانوادگی نیز توسط نیروهای امنیتی ضبط شده بود.

بر اساس حکم صادره در دادگاه بدوی “مینو ریاضتی، اسدالله جابری، احترام شیخی و فریده جابری، عماد جابری، فرخ لقا فرامرزی و پونه ناشری هر کدام از بابت اتهام “عضویت در گروه و فرقه ضاله بهاییت به قصد بر هم زدن امنیت کشور” به ۳ سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده بودند.

حکم صادره در خصوص این شهروندان، پس از اعتراض به رای نهایتا در آبان ماه امسال در دادگاه تجدید نظر استان بوشهر عینا تایید شده بود.

شهروندان بهایی در ایران از آزادی‌های مرتبط به باورهای دینی محروم هستند، این محرومیت سیستماتیک در حالی است که طبق ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۱۸ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی هر شخصی حق دارد از آزادی دین و تغییر دین با اعتقاد و همچنین آزادی اظهار آن به طور فردی یا جمعی و به طور علنی یا در خفا برخوردار باشد.

بر اساس منابع غیررسمی در ایران بیش از سیصد هزار نفر بهایی وجود دارد اما قانون اساسی ایران فقط اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتی گری را به رسمیت شناخته و مذهب بهاییان را به رسمیت نمی‌شناسد. به همین دلیل طی سالیان گذشته همواره حقوق بهائیان در ایران به صورت سیستماتیک نقض شده است.b

خطر دیپورت دو خواهر اهوازی پناهنده از لبنان به ایران

منابع حقوق بشری روز شنبه ۵ بهمن‌ماه ۹۸، خبر دادند که دستگاه امنیتی لبنان دو خواهر عرب اهوازی که از سوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد پذیرفته شده‌اند را بازداشت کرده‌است و این خواهر با خطر دیپورت به ایران مواجهه هستند.

به گزارش نهادهای حقوق بشری اهوازی، مریم عفری و نهایه عفری، در حالی بازداشت شده‌اند که درخواست پناهندگی‌شان از سوی ایالات متحده آمریکا پذیرفته شده و خود را آماده ترک لبنان و سفر به آمریکا می‌کردند.

سازمان حقوق بشر اهواز، روز شنبه ۵ بهمن‌ماه ۹۸ با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد؛ “دو زن عرب اهوازی که درخواست پناهندگی‌شان از سوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل پذیرفته شده، پس از ۱۰ سال زندگی در لبنان از سوی سازمان امنیت این کشور بازداشت شده و به مکان نامعلومی منتقل شده‌اند.”

در این بیانیه آمده: «سازمان امنیت لبنان دو خواهر اهوازی را که به مدت یک دهه در این کشور ساکن بوده و به شماره ۲۴۵ – ۰۹C0055LE، پناهنده رسمی سازمان ملل متحد بودند، قبل از خروج از لبنان به مقصد آمریکا، بازداشت کرد.»

این سازمان همچنین به نقل از دوستان و نزدیکان خواهران عفری گزارش کرد که «سازمان امنیت لبنان حدود ۱۰ روز پیش به منزل آنها حمله کرده و آنها را به مکان نامعلومی برده و هنوز هیچ اطلاعی از سرنوشت آنها در دست نیست.»

بر همین اساس همسایگان خواهران عفری نیز گفته‌اند نیروهایی که به منزل آنها در بیروت حمله کرده‌اند، از سازمان امنیت لبنان بوده و این دو خواهر را در حالی اوراق شناسایی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در دست داشتند، بازداشت کرد.

مصدومیت ۱۱ دانش آموز و معلم در پی آتش گرفتن یک مدرسه در همدان

امروز یکشنبه ۶ بهمن ماه، مدیر عامل سازمان آتش‌نشانی همدان از وقوع حادثه آتش سوزی در یکی از دبیرستان های دخترانه این شهرستان خبر داد و اعلام کرد طی این حادثه ۱۱ نفر از معلمان و دانش آموزان این مدرسه مصدوم شدند.

به نقل از ایرنا، امروز یکشنبه ۶ بهمن‌ماه ۹۸، محمدرضا بیاناتی، مدیر عامل سازمان آتش‌نشانی همدان گفت: “آتش‌سوزی در دبیرستان دخترانه نور، واقع در شهرک فرهنگیان همدان ۱۱ مصدوم برجای گذاشت”.

وی افزود: “ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه صبح امروز گزارشی مبنی بر آتش‌سوزی یک مدرسه به سامانه ۱۲۵ اعلام شد و بلافاصله پنج گروه از ایستگاه‌های آتش نشانی به محل وقوع حادثه اعزام شدند. پس از بررسی مشخص شد که در سالن این مدرسه حجله‌ای مستقر بوده که افتادن شمع روشن، منجر به آتش سوزی در دبیرستان شده است”.

بیاناتی ادامه داد: “دبیرستان را دودی غلیظ در برگرفته بود که نیروهای عملیاتی، دانش‌آموزان و معلمان را از محل حادثه خارج کردند. این حادثه منجر به مصدومیت ۱۱ نفر شد”.

عباس اولیا، مسوول روابط عمومی اورژانس پیش بیمارستانی استان همدان نیز با بیان اینکه چهار نفر از مصدومان هنگام فرار، بر اثر افتادن از ناحیه دست آسیب دیده‌اند، در این راستا گفت: “در این حادثه پنج نفر از مصدومان در محل تحت مداوا قرار گرفتند و ۶ نفر دیگر نیز به بیمارستان منتقل شدند”.

دنیای کودکان کار؛ از زیرزمین و مترو تا سر چهارراه ها/پرویز فغفوری

ماهنامه خط صلح – ساعت هفت یا هشت صبح که سوار مترو شوی، خبر چندانی از دست فروش ها نیست. اکثراً با مردم عادی همسفری که خمار خواب و شاکی از روزگار که چرا باید اول صبحی سر کار بروند، کنارت می نشینند و می ایستند. این قضیه درمورد آن هایی که از روی زمین با تاکسی و اتوبوس راهی محل کار خود می شوند نیز صادق است. یکی سرش را به شیشه ماشین تکیه داده و نیمه بیدار است و دیگری که مشخص است خواب مانده و به سرعت لباس پوشیده و راهی شده، هنوز حتی وقت نکرده شانه ای به موی خود بکشد.

چیزی که در این زمان در شهر غایب است، دستفروش های همیشه حاضر در مترو و چهارراه ها هستند.

به غیر از آن هایی که کنار پیاده روها بساط می کنند و سحرخیزتر هستند، بقیه بعد از ساعت ده می آیند. حداقل در مترو و سر چهارراه های تهران که چنین است. ساعت اتمام کارشان هم اکثراً ده یا یازده شب است. چیزی حدود ۱۲ یا ۱۳ ساعت هر روز مشغول کار هستند و سپس کسی خبری از آن ها ندارد تا روز بعد.

در میان این قشر از جامعه، تعداد زیادی کودک و نوجوان به چشم می خورد؛ پسرها بیشتر از دختران. تقریبا تمام آن ها یک وجه اشتراک دارند؛ حضور روزانه در بازار تهران برای خرید اجناسی که باید همان روز به فروش برسانند. اغلب مواقع پسربچه ها دو سه نفر و یا بیشتر هستند. دختران هم اکثراً با بزرگ ترهایشان هستند و به ندرت تنها دیده می شوند. مشتری برای آن ها اگر مرد باشد «عمو» و اگر زن باشد «خاله» است. اجناسی که برای فروش به همراه دارند چندان متنوع نیست و بیشتر اوقات خوراکی (دونات و انواع بیسکوییت) یا فال است و باتوجه به قیمت پایین اجناسی که به همراه دارند، اگر قرار باشد به عموها یا خاله های خود چیزی بفروشند، معمولاً می فروشند.

امروز صبح دختربچه ای ده دوازده ساله را دیدم؛ کارتن آدامس ترایدنت به دست، پرتقالی و دارچینی و نعنایی «بسته ای پنج تومن». هر بسته پنج هزارتومان. دخترک سالم و سرحال بود اما همراهش نه. دختر پولیور قرمز کارکرده به تن و روسری سبز بر سر داشت اما اوضاع لباس همراهش تعریفی نداشت ضمن این که چشمانش هم نمی دید. برای باز کردن سرصحبت ۲ بسته آدامس خریدم و به دختر گفتم: «چندتا سوال ازت دارم. اگه جواب بدی، بازم ازت آدامس می خرم. قبول؟» موافقت کرد اما مرد پشت سر شانه هایش را تکان داد و خشمناک پرسید: «کیه؟» گفتم: «مشتری و اگه چندتا سوال جواب بدین، بازم خرید می کنم». اجازه نداد با دخترش صحبت کنم. نامش قاسم بود و نام دخترش محیا. ۳۷ ساله، نابینا و بی سواد. محیا تنها فرزندش بود و هر روز صبح با هم از مسعودیه تا مولوی برای خرید آدامس می روند، از ایستگاه خیام سوار خط یک مترو می شوند و تلاششان بر این است که تا شب تمام خرید آن روز خود را بفروشند و فردا هم روز از نو.

از قاسم پرسیدم آیا محیا زمانی هم برای تحصیل دارد؟ گفت: مادرش در خانه در حال خیاطی است که بگیر نگیر دارد. من ِبی سواد هم بدون محیا نه می بینم، نه توان شمارش پول و جنس دارم و نه توان محاسبه فروش. چه کنم؟ پرسیدم محیا چطور می تواند حساب و کتاب کند که جواب داد: تا قبل از شروع کار به عنوان دستفروش، اندک پولی را که از ارثیه پدرم به من رسیده بود به پسرعمویم داده بودم و ماهیانه مبلغی به عنوان سود می گرفتم که با فوت پسرعمویم و اختلافی که بین ورثه او افتاد، پول من هم از بین رفت. تا آن زمان محیا مشغول تحصیل بود ولی بعد از آن مجبور شدم با قرض گرفتن از آشنایان، سرمایه ای برای امرار معاش به عنوان دست فروش جور کنم و در حال حاضر هم همسرم مشغول کار است، هم خودم و هم دخترم. سعی می کنم اجناسی برای فروش بگیرم که قیمت آنها رند باشد و محاسبه قیمت هم برای دخترم راحت باشد. برای ادامه تحصیل محیا هم فعلاً برنامه ای نداریم و دلخوش به آینده ایم. البته با شرایط فعلی، دلخوشی معنایی ندارد. از ایستگاه خیام مشغول صحبت بودیم تا دروازه دولت.

بعد از یکی دو رفت و برگشت، ایستگاه دروازه دولت محل ملاقات با دو پسربچه دیگر بود که دونات های خود را دانه ای هزارتومان می فروختند. حسن ۹ ساله و الیاس ۱۳ ساله. دو برادر که هر روز از صالح آباد تا بازار می آیند و پس از خرید ۱۵۰ تا ۲۰۰ دونات، سوار مترو می شوند و مشغول فروش. راضی کردن الیاس برای صحبت کار سختی بود و در طول صحبت کوتاهمان اصلا نگذاشت حسن از جلوی چشمانش دور شود. چند بار در طول گفتگو، برادر کوچک ترش را به زبان ترکی راهنمایی کرد: «اوتور بوردا… گتمه…». خانواده هفت نفره شان از سه سال پیش، پس از مرگ پدر، شش نفره شده بود و الیاس از کلاس چهارم مدرسه را رها کرده بود. حسن که هنوز در نه سالگی هم مدرسه را شروع نکرده است. سه خواهرش در حال درس خواندن هستند و مادرشان خانه داری می کند. از پدرشان خانه ای برای آن ها باقی مانده و با کمک اهالی فامیل تا حدی گذر از سختی های زندگی برایشان آسان تر شده است. از او پرسیدم تا کی می توانی روی کمک فامیل حساب کنی؟ جواب داد نمی دانم. خدا بزرگ است. پرسیدم برای شروع تحصیل حسن چه کار می خواهید بکنید؟ گفت فعلاً خرج خانه از هر چیز دیگری مهم تر است. از صبح به امید خدا شروع می کنیم و امیدواریم تا شب تمام دونات ها را بفروشیم و کمک خرج خانواده باشیم. الیاس حرف دیگری نزد. دست حسن را گرفت و دونفری از پله برقی پایین رفتند تا برای دونات هایشان بین مسافران یک خط دیگر مترو مشتری پیدا کنند.

اما روی زمین و سر چهارراه های تهران، روز کودکان کار به چه صورت شب می شود؟

قبل از ظهر اگر مسیر شما از میدان جمهوری به سمت تقاطع آزادی، میدان توحید، سر گیشا، پل مدیریت، پارک وی و تجریش باشد معمولاً خبری از دست فروش ها یا کسانی که با اصرار سعی در پاک کردن شیشه ماشین شما دارند نیست. چه از میدان راه آهن در ابتدای خیابان ولیعصر روز خود را آغاز کنید و از چهارراه مختاری تا میدان ولیعصر، میدان ونک، پارک وی و تجریش بروید، یا از پیچ شمیران در ابتدای خیابان شریعتی مسیر روزانه تان را به سمت میدان قدس (تجریش) ادامه دهید یا مسیر شما از چهارراه تهرانپارس در شرق تهران به سمت میدان امام حسین و سپس میدان انقلاب و آزادی باشد، آن ها غالباً بعدازظهر کار خود را شروع می کنند و تا اواخر شب کارشان ادامه دارد. در این میان، کودکان بیشتر سعی در پاک کردن شیشه ماشین شما دارند یا اصرار به فروش شاخه های گل و دسته های فال. به ندرت نشانی از آدامس ۵ هزار تومانی و دونات هزارتومانی خواهید دید.

برعکس مترو، کودکان کار اکثراً به صورت جمعی کار می کنند. دختربچه ها این جا بیشتر تنها هستند و کمتر با بزرگ ترها. البته دختربچه و پسربچه فرقی ندارد و ظاهراً خیالشان سر چهارراه ها راحت تر است تا زیرزمین و روی سکوها یا داخل واگن های مترو. سر چهارراه های عمدتاً شلوغ تهران، چراغ که سبز یا زرد باشد به جدول های وسط خیابان پناه می برند و روی آن ها می نشینند یا می ایستند تا از تصادف با ماشین ها دوری کنند، اما با قرمز شدن چراغ کار آن ها شروع می شود و با ایستادن کنار شیشه ماشین ها و حتی گاهی وقتا با ضربه زدن به شیشه ماشین ها سعی در فروش جنس یا شستن شیشه دارند. فرصت زیادی برای مکالمه ندارند و به همین دلیل عابر پیاده باشی یا سوار ماشین، کمتر خاله یا عمو خطاب می شوی. اندکی صبر می کنند، تماس چشمی برقرار می کنند و درصورت توفیق لبخندی هم می زنند اما اگر موفق نشوند سریع به سراغ ماشین بعدی می روند. درمورد افراد پیاده مقداری بیشتر اصرار می کنند. برخی اوقات برخورد بد برخی ماشین سوارها باعث خلق صحنه های زشتی می شود اما این برخوردها همیشگی نیست.

کودک محصل بین آن ها بیشتر به چشم می خورد تا داخل مترو. اگر در ساعات آخر شب و با آخرین قطارهای مترو سفر کنی، کودکانی را می بینی که با کوله مدرسه نشسته اند کف قطار و در حال نوشتن مشق یا حل تمرین هستند. لباس و سرووضعشان تعریفی ندارد و چیزی برای فروش ندارند که بخواهند به تو اصرار کنند بخری. با چند نفرشان که صحبت کردم مشخص شد در حال برگشت به خانه اند اما کاسب مترو نیستند. گل فروشی و فروش فال را ترجیح می دادند به دست فروشی در مترو. پرسیدم چرا؟ گفتند در مترو هم ما را مسخره می کنند و هم آزار می دهند. ضمن این که به درگیری با مامورهای نیروی انتظامی که دائم ما را از قطارها و سکوهای مترو بیرون می کنند نمی ارزد. هوای تهران آلوده است و زیر زمین و با بوی بد ایستگاه های مترو، بدتر هم می شود. روی زمین و سر چهارراه ها حداقل گاهی وقت ها می توان هوای تمیز تنفس کرد.
با گردشی در پاساژها و ساختمان های تجاری یا اداری می توان شاهد حضور دست فروش ها و مخصوصاً کودکان کار بود. در بازار بزرگ میرداماد اسماعیل را دیدم که دوازده ساله بود و پنج سال پیش از افغانستان به ایران آمده بود. پدرش از دنیا رفته، درمورد مادرش توضیح درستی نداد و فقط گفت با ما نیست. چهار خواهر دارد و سه برادر که چهار خواهر و برادر بزرگ ترش ازدواج کرده اند. تازه در دوازده سالگی شروع به تحصیل کرده و دانش آموز کلاس اول است. هفت ساله بود که از افغانستان به ایران آمدند و به دلیل فقدان مدارک، نتوانست تحصیل خود را شروع کند. اصالتاً اهل هرات است. پنجشنبه ها در مدرسه ای درس می خواند که برای آموزش کودکان سرپرست خانوار یا بدسرپرست دایر شده است. هر روز صبح از پاسگاه نعمت آباد با مترو به بازار می رود و با خرید بیسکوییتی به نام رنگارنگ، بار خود را تا میرداماد حمل می کند و کار خود را شروع می کند.
با تداوم افت قیمت ریال، موج گرانی روزافزون کالاها و خدمات، افت توان خرید مردم، سهمیه ای و گران شدن بنزین، افزایش بیکاری و تعطیلی واحدهای تولیدی و حضور همیشگی دیگر معضلات اجتماعی، باید منتظر باشیم روز به روز به تعداد دستفروشان مترو افزوده شود. تصور کنید کارتان را از دست داده اید و اندوخته چندانی برای شروع یک کار دیگر ندارید، گرفتاری های زندگی دیگر حوصله ای برای یادگیری یک مهارت جدید برای شما باقی نگذاشته و کسی هم کاری به شما پیشنهاد نمی دهد. برای بسیاری از کسانی که به تازگی به این دسته از بیکاران پیوسته اند و حتما باید درآمدی هرچند مختصر داشته باشند تا چرخ زندگی شان بچرخد، اولین گزینه دست فروشی در خیابان یا مترو است. سرمایه زیادی نمی خواهد و نیاز چندانی هم به مهارت ندارد. مسدودکننده دریچه کولر، انواع باتری، شارژر و هندزفری موبایل، آدامس، لوازم التحریر، رومیزی، خوراکی های مختلف و البته جوراب های سه جفت ده تومن.

اگر مسافر مترو باشید و به طور خاص در ایستگاه های امام خمینی و دروازه دولت تردد داشته باشید، حتماً شاهد برخورد ماموران پلیس با دست فروش ها بوده اید. علاوه بر ماموران پلیس مستقر در ایستگاه های مترو، شاهد برخورد کارکنان مترو هم با دست فروش ها بودم.

برای بررسی وضعیت کودکان کار باید به سراغ اماکن دیگر هم رفت؛ میادین میوه و تره بار، دور فلکه ها و سر چهارراه هایی که کارگران ساختمانی و فصل می ایستند، میادین گل پراکنده در سطح تهران. حتی کف بازار هم می توان سراغ چرخ های باربری را گرفت که غالباً بزرگسالان در حال هل دادن آن ها هستند ولی اگر دقت کنید می توانید کودکان را هم در حال کار کردن روی چرخ ها ببینید. قبلاً رسم بود سه ماه کودک را در مغازه به عنوان شاگرد نگه می داشتند تا مشخص شود کار را یاد گرفته یا نه و اگر ماندگار می شد، طی ماه های آینده حقوق سه ماه اول را به مرور به او پرداخت می کردند. بساط دست فروشان و در بین آن ها کودکان را هم هر روز می توانید از گلوبندک تا بعد از پله های نوروزخان و لوازم التحریرفروش های مسجد شاه ببینید. برای سر درآوردن از اوضاع تحصیل و زندگی این کودکان تنها نباید به تهران اکتفا کرد. غیر ایرانی هم در میان آن ها به چشم می خورد، یکی مثل همین اسماعیل ۱۲ ساله رنگارنگ فروش.

در این بین موضوع دیگری که به چشمم خورد، حضور متکدیان زن ِبچه به بغل بود. اکثراً با یک نوزاد ِخواب گدایی می کردند و با لحنی سوزآور در حال شرح وضعیت خود بودند. به ندرت می توان آن ها را بدون روبنده مشاهده کرد و اصلاً روی خوش به گفتگو نشان نمی دهند. اگر هم برحسب اتفاق بتوان با آن ها سر صحبت را باز کرد سنجش صحت حرف هایشان کار بسیار سختی خواهد بود. کسی نمی داند صبح ها از کجا می آیند، شب ها کجا می روند، چرا هیچ وقت روبندشان را برنمی دارند و مهم ترین سوال این که چرا همیشه نوزادی که به بغل دارند خواب است؟ مگر یک نوزاد طی از صبح تا شب چقدر می خوابد؟ برای تغذیه و تعویض لباس نوزاد چه می کنند؟

بررسی این موضوع نیاز به تحقیقات مفصل و اقدامات فوری و موثر دارد که شرح ابعاد آن در حوصله این گزارش نمی گنجد.

اقدام به خودکشی یک زندانی سیاسی در زندان تهران بزرگ

سیامک مومنی، زندانی سیاسی در زندان تهران بزرگ، ظهر امروز شنبه ۵ بهمن ماه در پی اقدام به خودکشی به بیمارستان منتقل شد. خودکشی این زندانی در پی صدور حکم ۱۰ سال حبس برای وی از طرف دادگاه انقلاب تهران صورت گرفته است. آقای مومنی که حدود ۱۸ سال سن دارد پیشتر در جریان اعتراضات آبان ماه امسال در شهرستان پرند بازداشت و پس از پایان مراحل بازجویی از بازداشتگاه قرارگاه ثارالله سپاه به بند عمومی زندان تهران بزرگ منتقل شده بود. آقای مومنی گفته بود که بعنوان پیک موتوری “نان آور” خانواده بوده است و با گران شدن بنزین این امکان نیز از او سلب شده بود.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ظهر امروز شنبه ۵ بهمن ماه ۱۳۹۸، یک زندانی سیاسی در زندان تهران بزرگ اقدام به خودکشی کرد و به بیمارستان منتقل شد.

هویت این زندانی “سیامک مومنی، از تیپ ۵ زندان تهران بزرگ” توسط هرانا احراز شده است.

به گفته یک منبع مطلع “وی پس از آنکه از صدور حکم ۱۰ سال حبس خود توسط دادگاه انقلاب تهران مطلع شد، اقدام به بریدن رگ دست خود در زندان کرده و پس از آن به بیمارستانی خارج از زندان منقل شده است ”. از وضعیت او پس از انتقال کماکان خبری در دست نیست.

سیامک مومنی، حدودا ۱۸ ساله، پیشتر در جریان اعتراضات آبان ماه ۱۳۹۸ در شهرستان پرند توسط ماموران قرارگاه ثارالله سپاه بازداشت و به بازداشتگاه این نهاد منتقل شد. او با پایان مراحل بازجویی از بازداشتگاه این نهاد امنیتی به زندان تهران بزرگ منتقل شده بود.

آقای مومنی در بازپرسی دادسرای پرند تفهیم اتهام شد و پس از ارسال پرونده به شعبه ۲۴ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی عموزاد رئیس این شعبه از بابت اتهامات “اجتماع و تبانی، فعالیت تبلیغی علیه نظام، توهین به رهبری، توهین به رئیس جمهور” مجموعا به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شد.

به استناد ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد، یعنی ۵ سال حبس از بابت اتهام “اجتماع و تبانی در خصوص وی قابل اجرا خواهد بود.

این منبع مطلع در ادامه گفت: “آقای مومنی چند سال پیش پدر خود را از دست داده و از آن زمان تاکنون در پیک موتوری مشغول به کار بوده و نان‌آور خانواده بوده است. سیامک در این مدت به هم‌بندی‌های خود گفته بود از روزی شنیدم بنزین گران شده دیگر توان کار کردن نداشتم و نمی‌توانستم با بنزین ۳هزار تومانی کار کنم و زندگی خود و خانواده‌ام را بچرخانم. به خیابان رفتم و با پلاکاردی که در دست داشتم اعتراض کردم و بازداشت شدم”.

لازم به یادآوری است از روز جمعه ۲۴ آبان ماه ۹۸ معترضان در واکنش به افزایش قیمت بنزین در شهرهای مختلف به خیابان آمدند. محمد جواد کولیوند، نماینده مردم کرج در مجلس گفت این اعتراضات در روز اول جمعه ۲۴ آبان ماه در ۷۱۹ نقطه از کشور رخ داد. سید حسین نقوی حسینی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نیز روز دوشنبه ۴ آذرماه، آمار بازداشتی های اعتراضات اخیر را حدود ۷ هزار نفر اعلام کرد.

نسخه کامل گزارش هرانا از این اعتراضات را تحت عنوان “آبان خونین” می‌توانید در این لینک مطالعه کنید.

هرانا همچنین در تاریخ ۲ دی ماه در گزارشی جداگانه با عنوان “گلوله و عفونت؛ بحران زخمی‌های اعتراضات آبان ماه” به وضعیت شماری از زخمی شدگان در جریان اعتراضات آبان پرداخته بود.

چهار شهروند بهایی در کرج مجموعا به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شدند/ متن دادنامه

ابوالفضل انصاری، روح الله زیبایی، روئین کهنسال و محمدصادق رضایی، چهار شهروند بهایی، توسط دادگاه انقلاب کرج از بابت اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام و به نفع بهائیت” مجموعا به ۴ سال حبس محکوم شدند. این حکم امروز یکشنبه ۶ بهمن ماه به آنها ابلاغ شده است. دادگاه برای صدور حکم به مواردی ازجمله “دفاع متهمان مبنی بر اینکه تبلیغ بهائیت یک امر دینی است” استناد کرده است. این رای در حالی صادر شده که سال گذشته شعبه‌ای از دادگاه تجدید نظر استان البرز، با استناد به اینکه اساسا تبلیغ آئین بهایی تبلیغ علیه نظام نیست یک شهروند بهایی را از این اتهام تبرئه کرده بود. جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این شهروندان پیشتر بدون حضور وکلای انتخابی آنها برگزار شد و متهمان در اعتراض به این امر در زمان برگزاری دادگاه سکوت کرده بودند.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دادگاه انقلاب کرج چهار شهروند بهایی را مجموعا به ۴ سال حبس تعزیری محکوم کرد.

بر اساس حکم صادره توسط شعبه اول دادگاه انقلاب کرج به ریاست قاضی عاصف الحسینی، ابوالفضل انصاری، روح الله زیبایی، روئین کهنسال و محمد صادق رضایی هر کدام از بابت اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام به نفع فرقه ضاله بهائیت” به یک سال حبس تعزیری محکوم شده‌اند.

در متن دادنامه صادره در خصوص این افراد آمده است: “درخصوص اتهام آقای روئین کهنسال فرزند محمدعلی، محمدصادق رضایی فرزند علی اکبر، ابوالفضل انصاری فرزند ابوالحسن و روح الله زیبائی فرزند غلام، مبنی بر فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و به نفع فرقه ضاله بهائیت با توجه به گزارش اداره کل اطلاعات استان البرز و دفاع بلاوجه آنان و توجیه بلاوجه متهمان مبنی بر اینکه تبلیغ بهائیت یک امر دینی است با استفاده از اظهارنظر بعضی از همکاران ما که با مسائل امنیتی آشنایی ندارند یا مسائل دینی و اعتقادی را خوب نمی‌شناسند یا در رابطه با بیت العدل یعنی مرکز بهائیت که مولود نامشروع انگلیسی این روباه پیر که در اسرائیل مستقر است، آشنائی ندارند و با توجه به مجموع محتویات پرونده بزه انتسابی نامبردگان محرز و مسلم بوده و به استناد ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ هر یک از نامبردگان را به تحمل یک سال حبس محکوم می‌نماید. رای صادره حضوری بوده و ظرف مدت بیست روز پس از ابلاغ قابل اعتراض و تجدیدنظرخواهی در دادگاه تجدیدنظر استان البرز می‌باشد”.

این رای در حالی صادر شده که سال گذشته شعبه‌ای از دادگاه تجدید نظر استان البرز، با استناد به اینکه اساسا تبلیغ آئین بهایی تبلیغ علیه نظام نیست یک شهروند بهایی را از این اتهام تبرئه کرده بود.

این حکم امروز یکشنبه ۶ بهمن ماه ۱۳۹۸ به آنها ابلاغ شده است. گفته می‌شود صدور این حکم از طریق پیامک به متهمان اعلام شده و پس از حضور این چهار شهروند بهائی در شعبه اول دادگاه انقلاب متوجه رای صادره که رونوشت شده است می‌شوند. این شعبه از ارائه اصل جکم خودداری کرده و تنها اجازه رونوشت را به آنان داده است.

جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این شهروندان در تاریخ ۲۸ دیماه ۱۳۹۸ بدون حضور وکلای انتخابی آنها در شعبه اول دادگاه انقلاب کرج برگزار شده بود. متهمان در اعتراض به این امر در زمان برگزاری دادگاه سکوت کرده بودند.

یک منبع نزدیک به خانواده یکی از این شهروندان پیشتر در این خصوص به هرانا گفته بود: “پس از مراجعه وکلای این شهروندان به دادگاه، رئیس شعبه اول دادگاه انقلاب کرج اجازه مطالعه پرونده متهمان را به آنها نداد؛ قاضی دادگاه با زبان تهدید از وکلا خواسته تا از وکالت آنها دست بردارند تا وکلای تسخیری جایگزین آنها شوند و در غیر اینصورت اجازه حضور در دادگاه را نخواهند داشت”.

این منبع مطلع در ادامه گفته بود: “آقای انصاری از نارسایی قلبی رنج می برد و قلب ایشان با باطری کار می کند. از همین رو فشارهای روانی و عصبی می تواند عواقب جبران ناپذیری برای سلامتی ایشان به بار بیاورد. همچنین آقای زیبایی به دلیل وجود ترکش‌های بازمانده از دوران جنگ ایران و عراق در بدنش، قطع یکی از پاها و از دست دادن یک کلیه و بخشی از کبد باید به طور مداوم تحت درمان و رسیدگی پزشکی باشد. آقای زیبایی نیز با وجود نقص‌های جسمی شدید و نداشتن یک پا و یک کلیه و یک پرده گوش و آمبولی ریه با کتفی شکسته و یک پای بدون پوست و ۳۸۱ بخیه بیش از یک ماه در سلول‌های انفرادی تحت شکنجه روحی روانی به جهت اعترافات اجباری قرار گرفته بودند”.

ابوالفضل انصاری و روح الله زیبایی در تاریخ ۱۲ مردادماه ۹۸ و روئین کهنسال در تاریخ ۱۳ مردادماه امسال توسط نیروهای امنیتی در منازل خود در کرج بازداشت و به سلول های انفرادی اندرزگاه ۸ زندان رجایی شهر کرج موسوم به بازداشتگاه اطلاعات سپاه منتقل شده بودند.

بازداشت آقای زیبایی توسط هفت تن از نیروهای امنیتی و در منزل شخصی وی در باغستان کرج صورت گرفته بود. مامورین پس از بازداشت ضمن تفتیش منزل، تلفن همراه و کامپیوتر شخصی ایشان را نیز ضبط کرده و با خود برده بودند. بازداشت آقای انصاری نیز توسط افرادی صورت گرفت که با ارائه کارت شناسایی خود را ماموران نیروی انتظامی معرفی کرده بودند.

این شهروندان بهایی طی مراحل بازجویی به “فعالیت تبلیغی علیه نظام” متهم شده و در شهریورماه امسال با پایان مراحل بازجویی با تودیع قرار وثیقه، به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی آزاد شده بودند.

گفتنی است منزل روح الله زیبایی پیشتر در دی ماه سال ۸۹ نیز توسط نیروهای امنیتی مورد تفتیش و ضبط  وسایل شخصی قرار گرفته و خود او نیز احضار شده بود.

شهروندان بهایی در ایران از آزادی‌های مرتبط به باورهای دینی محروم هستند، این محرومیت سیستماتیک در حالی است که طبق ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۱۸ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی هر شخصی حق دارد از آزادی دین و تغییر دین با اعتقاد و همچنین آزادی اظهار آن به طور فردی یا جمعی و به طور علنی یا در خفا برخوردار باشد.

بر اساس منابع غیررسمی در ایران بیش از سیصد هزار نفر بهایی وجود دارد اما قانون اساسی ایران فقط اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتی گری را به رسمیت شناخته و مذهب بهاییان را به رسمیت نمی‌شناسد. به همین دلیل طی سالیان گذشته همواره حقوق بهائیان در ایران به صورت سیستماتیک نقض شده است.

اعتصاب غذای حسین کروبی در زندان اوین

حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده است. اعتصاب غذای وی در اعتراض به تداوم بازداشت و نگهداری در سلول انفرادی این زندان صورت گرفته است. حسین کروبی پیشتر در تاریخ ۲۳ دی ماه، در منزل شخصی خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

به نقل از دویچه وله، حزب اعتماد ملی در نامه‌ای به ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضائیه، از اعتصاب غذای حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی در اعتراض به وضعیتش در زندان اوین، خبر داده است.

حزب اعتماد ملی در این نامه که در سایت رسمی این حزب نیز منتشر شده، از رئیس قوه قضائیه خواسته زمینه “تحقیقات در شرایط عادی با رعایت الزامات قانونی” در این پرونده را فراهم کند.

همچنین در این نامه آمده است که وی از زمان بازداشت تاکنون در سلول انفرادی زندان اوین به سر می‌برد و ممنوع‌الملاقات است.

در این نامه بازداشت این عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی به “انتشار نامه‌های پدرش، مهدی کروبی به مقامات جمهوری اسلامی” نسبت داده شده است.

گفته می‌شود با وجود تلاش‌های وکیل و خانواده حسین کروبی تاکنون هیچ خبر موثقی از سلامتی او دریافت نشده است.

لازم به ذکر است که حسین کروبی پیشتر در تاریخ ۲۳ دی‌ماه در منزل شخصی خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود.

Design a site like this with WordPress.com
Get started