اعتراضات دی ماه ۹۸؛ بازداشت شماری از شهروندان تحت عنوان “عناصر اصلی اغتشاشات” در تهران

رئیس پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ از بازداشت تعدادی از شهروندان تحت عنوان “عناصر اصلی اغتشاشات” در اعتراضات اخیر این شهر، خبر داد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از بسیج، علی ذوالقدر, رئیس پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ گفت که تعدادی از شهروندان این شهر تحت عنوان “عناصر اصلی اغتشاشات” در اعتراضات اخیر، بازداشت شدند.

وی مدعی شد: “این افراد با استفاده از فضای مجازی در حوادث اخیر سعی در تحریک جوانان و خدشه وارد کردن به امنیت کشور داشتند”.

گفتنی است که در این گزارش به تعداد افراد بازداشت شده و هویت آنها اشاره‌ای نشده است.

در نخستین ساعات روز چهارشنبه ۱۸ دی ماه ۹۸، پرواز شماره ۷۵۲ خطوط هوایی اوکراین با ۱۷۶ سرنشین، توسط پدافند هوایی سپاه پاسداران ساقط شد. صبح شنبه ۲۱ دی ماه، ستاد کل نیروهای مسلح با انتشار اطلاعیه‌ای ضمن تایید این واقعه مدعی شد که هدف گیری هواپیمای مسافربری غیرعمدی و ناشی از خطای عامل انسانی بوده است. این موضوع منجر به موجی از اعتراضات به خصوص در دانشگاه‌های مختلف کشور شد.

گفتنی است روز سه شنبه ۲۴ دی ماه، غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضاییه از بازداشت دستکم ۳۰ شهروند در جریان تجمعات و اعتراضات مردمی اخیر خبر داد.

احمد حاتم پور, شهروند اهل بهبهان با تودیع قرار وثیقه آزاد شد

روز دوشنبه ۲۲ دی ماه ۱۳۹۸, احمد حاتم پور, شهروند ساکن شهرستان بهبهان که پیش از این توسط ماموران اداره اطلاعات در این شهرستان بازداشت شده بود پس از اتمام مراحل بازجوئی و تکمیل پرونده جهت ارجاع به دادگاه با تودیع قرار وثیقه و بطور موقت و تا اتمام مراحل دادرسی از زندان شهرستان بهبهان آزاد شد. 

به گزارش حقوق بشر در ایران, روز دوشنبه ۲۲ دی ماه ۱۳۹۸, احمد حاتم پور, شهروند ۳۰ ساله و ساکن شهرستان بهبهان که پیش از این در پی یورش ماموران اداره اطلاعات این شهرستان بازداشت شده بود با توجه به پایان مراحل بازجویی و تکمیل پرونده جهت ارجاع به دادگاه با تودیع قرار وثیقه و بطور موقت از زندان بهبهان آزاد شد.

براساس این گزارش, “بازداشت احمد حاتم پور, در منزل شخصی خود در شهرستان بهبهان توسط ماموران اداره اطلاعات صورت گرفته بود و پس از بازداشت وی را به بازداشتگاه اداره اطلاعات اهواز منتقل کرده بودند و آزادی وی بصورت موقت و پس از اتمام بازجوئی و تفهیم اتهام صورت گرفت. 

همچنین تا این لحظه از مصادیق حقوقی اتهامات منتسب شده به احمد حاتمی اطلاعی در دست نیست اما یک منبع نزدیک به احمد حاتمی در زمان بازداشت وی گفته بود: “ماموران اداره اطلاعات در زمان بازداشت احمد دلیل این امر را فعالیتهای وی در اینستاگرام و انتشار پستهائی در حمایت از جانباختگان اعتراضات آبان ماه عنوان کرده بودند”. 

لازم به ذکر است؛ در تاریخ ۴ دی ماه ۱۳۹۸, “احمد حاتم پور”, شهروند ۳۰ ساله, ساکن شهرستان بهبهان از توابع استان خوزستان در پی یورش ماموران امنیتی به منزل شخصی وی پس از تفتیش و ضبط وسائل شخصی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده بود. 

همایون پرهیزکار توسط دادگاه انقلاب به ۱۶ سال و نیم زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شدند

همایون پرهیزکار، شهروند ساکن نوشهر طی حکمی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، به ۱۶ سال و نیم زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. این شهروند در تیرماه سال جاری توسط مأموران امنیتی در شهر نوشهر، «توأم با خشونت فیزیکی» بازداشت‌شده بود.

به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، همایون پرهیزکار طی حکمی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی، بابت اتهامات «اجتماع و تبانی علیه نظام»، «توهین به مقدسات»، «تبلیغ علیه نظام» و «توهین به بنیان گذار جمهوری اسلامی و رهبری» به ۱۶ سال و نیم  زندان و به اتهام «توهین به مسئولین نظام» نیز به ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است.

بر اساس دادنامه صادره که در تاریخ چهارم دی‌ماه به دست آقای پرهیزکار رسیده است، این شهروند بابت اتهام «اجتماع و تبانی علیه نظام» به ۷ سال و نیم زندان، به اتهام توهین به مقدسات به ۵ سال و نیم زندان، بابت «تبلیغ علیه نظام» به یک سال زندان و از بابت اتهام «توهین به بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و رهبری» به دو سال و نیم زندان و همچنین به اتهام «توهین به مسئولین نظام» به ۷۴ ضربه شلاق محکوم‌شده است که در صورت تأیید نهایی این حکم و بر اساس ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۷ سال و نیم و نیم حبس تعزیری در مورد وی اجرا خواهد شد.

آقای پرهیزگار ساعت دو بعدازظهر روز شنبه ۱۵ تیرماه ۱۳۹۸، درحالی‌که به همراه مادرش به‌قصد خرید از منزل خارج‌شده بود در یکی از خیابان‌های مرکز شهر نوشهر، توسط نیروهای امنیتی «توأم با خشونت فیزیکی» بازداشت می‌شود.

یک منبع آگاه در این رابطه به کمپین می‌گوید: «آقای پرهیزکار پس از بازداشت توسط مأموران جهت بازرسی به منزل پدری منتقل‌شده و پس از تفهیم اتهام و تأیید قرار بازداشت موقت در شعبه بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب نوشهر، توسط مأموران امنیتی تحت‌الحفظ به تهران و به بند یک ـ الف اطلاعات سپاه جهت بازجویی منتقل می‌شود.»

این شهروند ساکن نوشهر پس از گذشت ۲۰ روز و در مردادماه سال جاری پس از تفهیم اتهام نهایی در شعبه دوم بازپرسی دادسرای امنیت اوین به ریاست بازپرس نصیری پور، با تأمین وثیقه و به‌صورت موقت آزاد می‌شود.

لازم به توضیح است که یاسین جمالی کسرینه و عطا الله رضایی، امیر پورنگ سرمدی طهرانی، از دیگر «متهمان» این پرونده، در تاریخ ۴ دی ماه ۹۸، توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به ترتیب به ۱۴ سال و نیم، ۸ سال و ۸ سال، زندان محکوم شده بودند.

دادگاه محمد نوری زاد فعال مدنی در اعتصاب غذا برگزار می‌شود

جلسه رسیدگی به اتهامات محمد نوری‌زاد، مستندساز و نویسنده منتقد حکومت ایران و از امضاکنندگان بیانیه‌ موسوم به ۱۴ تن، فردا در شعبه ۴ دادگاه انقلاب مشهد برگزار خواهد شد.

محمد نوری‌‌زاد روز شنبه ۲۸ دی‌ماه ۹۸ در شعبه ۴ دادگاه انقلاب مشهد باید در مقابل ۶ ردیف اتهامی از خود دفاع کند. این در حالی‌است که وی کماکان در اعتصاب غذا و در وضعیت جسمانی وخیمی به‌‌سر می‌برد.

فاطمه ملکی در این خصوص به کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی گفت که همسرش آقای نوری‌زاد باید در مقابل اتهام‌های «تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب»، «عضویت در گروه‌های مخالف نظام»، «اخلال در نظم و آسایش عمومی»، «تحصیل مال نامشروع و پرداخت آن به خانواده‌های معدومین فتنه ۸۸»، «توهین به رهبری و امام خمینی» و «توهین به مقدسات از طریق توهین به پیامبر و حضرت علی» در این روز از خود دفاع کند.

آقای نوری‌زاد کماکان در اعتصاب غذا است و وضعیت جسمانی او وخیم گزارش شده‌است.

طی روزهای اخیر فاطمە ملکی ھمسر محمد نوری‌زاد و صدیقە مالکی‌فرد ھمسر ھاشم خواستار در مقابل دادگاه انقلاب مشهد تحصن کرده و خواستار آزادی همسران خود شده‌بودند، اما در پی اولین روز تحصن در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۹۸ خانم‌ها ملکی و مالکی‌فرد بازداشت و پس از چند ساعت آزاد شدند. این دو روز پنج‌شنبه نیز تحصن کردند. در این روز دوباره بازداشت می‌‌شوند در پی این بازداشت همسر آقای نوری‌زاد به دلیل وخامت حالش به بیمارستان منتقل می‌شود.

خانم ملکی پیش‌تر در یک پیام صوتی گفته‌بودکه روز شنبه ۲۱ دی‌ماه به ملاقات همسرش رفته و از وضعیت وخیم جسمانی او به دلیل تداوم اعتصاب غذا خبر داده‌است.

همسر محمد نوری‌زاد گفته‌بود: «وقتی که ایشان [همسرم] را دیدم، آقای نوری‌زاد نبود او یک جنازه بود؛ یک جنازه! جنازه‌ای که رنگ به صورت نداشت.»

کمپین پیش‌تر از وضعیت نامناسب آقای نوری‌زاد و پیام همسرش فاطمه ملکی گزارشی منتشر کرده‌بود.

وضعیت جسمی آقای نوری‌زاد که در اعتصاب غذاست وخیم گزارش شده و تا کنون چندین بار بی‌هوش شده و به بیمارستان منتقل شده‌است، اما گفته است که به اعتصاب غذایش تا پای جان ادامه خواهد داد.

از سوی دیگر ماموران امنیتی علی نوری زاد، فرزند محمد نوری زاد را نیز روز دوشنبه ۲۳ دی ماه بازداشت کرده‌اند و کماکان از محل نگهداری و دلیل بازداشت او اطلاعی در دست نیست.

محمد نوری‌زاد، روز یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۸، به همراه چند فعال مدنی و سیاسی دیگر در مشهد بازداشت شد و به دلیل عدم رسیدگی به پرونده‌اش و بلاتکلیفی اعتصاب کرده‌است و نزدیکان او با توجه به سابقه بیماری قلبی و کهولت سن نگران شرایط وی هستند.

پیش از این فاطمه ملکی، همسر محمد نوری‌زاد، خبر داده‌بود که او در اعتراض به روند دادرسی ناعادلانه و بازداشت موقت طولانی مدت، غذایش را کم کرده و گفته‌بود: «ایشان مدتی هم انفرادی بودند، بعد به اتاقی که چند نفر غیرسیاسی در آن بودند منتقل شدند و الان در حال حاضر با آقای (هاشم) خواستار در یک اتاق هستند. متأسفانه شرایط مناسبی ندارد، به علت اینکه هواخوری مناسبی ندارد، گویا اتاق‌شان دیوارهای بلندی دارد و الان ۵ ماه است که بلاتکلیف به سر می‌برند و ایشان در اعتراض به این شرایط، غذای‌شان را کم کرده‌اند و به ملاقات نمی‌آیند و تلفن هم نمی‌زنند.»

پرونده محمد نوری‌زاد، به همراه عبدالرسول مرتضوی، محمدحسین سپهری، فاطمه سپهری و هاشم خواستار پس از تفهیم اتهام‌های «اهانت به مقدسات»،  «نشر اکاذیب»، «توهین به خمینی»، «تشویش اذهان عمومی»، «نشر اکاذیب» و چند اتهام دیگر به دادگاه انقلاب مشهد ارجاع شده‌ و دادگاه آن‌ها به زودی برگزار خواهد شد.

آقای نوری‌زاد روز یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۸، به همراه دست‌کم ۱۰ فعال مدنی و سیاسی که قصد داشتند یک تجمع اعتراضی در مقابل دادسرای عمومی و انقلاب مشهد برگزار کنند، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.

این شهروندان در اعتراض به صدور حکم ۱۳ سال زندان کمال جعفری یزدی، یکی از امضاء کنندگان بیانیه ۱۴ تن و هم‌زمان با برگزاری دادگاه تجدیدنظر آقای جعفری یزدی، در مقابل دادسرای عمومی و انقلاب مشهد گرد هم‌ آمده بودند که شماری از آن‌ها بازداشت شدند.

آن‌ زمان منابع مطلع گفته‌بودند: «هاشم خواستار، جواد لعل محمدی، محمد حسین سپهری، محمد نوری زاد، عبدالرسول مرتضوی، غلام‌حسین بروجردی، مرتضی قاسمی، حوریه فرج‌زاده طارانی، فاطمه سپهری و پوران ناظمی جزو بازداشت شده‌ها هستند.» برخی از این افراد بعدتر به صورت موقت آزاد شدند.

محمد نوری‌زاد، محمد مهدوی‌فر، عباس واحدیان شاهرودی، کمال جعفری، محمدحسین سپهری و رضا مهرگان از جمله امضا کنندگان بیانیه ۱۴ تن هستند که کماکان در بازداشت به سر می‌برند. فاطمه سپهری نیز از امضا کنندگان بیانیه ۱۴ نفره زنان داخل ایران (بیانیه دوم) است که همچنان در بازداشت است.

زرتشت احمدی راغب، محمد رضا بیات، کمال جعفری یزدی، سید هاشم خواستار، محمد حسین سپهری، گوهر عشقی، حوریه فرج زاده، محمد کریم بیگی، جواد لعل محمدی، محمد ملکی، محمد مهدویفر، رضا مهرگان، محمد نوریزاد و عباس واحدیان شاهرودی، ۱۴ نفری هستند که خردادماه امسال با امضای بیانیه ای مشترک خواستار عزل علی خامنه ای از رهبری شدند.

مهرداد شیخی با تودیع قرار آزاد شد

مهرداد شیخی، شهروند ساکن اردبیل که روز چهارشنبه ۱۸ دی‌ماه، پس از حضور برای ارائه دفاعیات خود در شعبه دوم دادگاه انقلاب این شهر بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات اردبیل منتقل‌شده بود، با تودیع قرار به‌صورت موقت آزاد شد.

به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، روز پنجشنبه ۲۶ دی ماه ۱۳۹۸، مهرداد شیخی شهروند ساکن اردبیل با تأمین قرار ۳۰ میلیون تومانی، به‌صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی آزاد شد.

بر اساس این گزارش، آقای شیخی برای ساعت ۹ سی دقیقه روز چهارشنبه ۱۸ دی، به شعبه دو دادگاه انقلاب اردبیل به ریاست قاضی مهدوی برای ارائه دفاعیات خود بابت اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» احضار شده بود و پس از حضور در دادگاه، علیرغم پیگیری‌های مکرر خانواده خبری از وی در دست نبود.

به گفته منابع آگاه به کمپین، ظهر روز ۲۳ آبان ۱۳۹۸، این شهروند طی تماس کوتاه تلفنی که با خانواده داشته از بازداشتش در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهرستان اردبیل خبر داده و از خانواده خواسته که برای تحویل اتومبیلش به دادسرای اردبیل واقع در شهرک زرناس مراجعه کنند، پس از سؤال خانواده از علت و دلایل بازداشت، تلفن آقای شیخی ناگهان قطع‌شده و خانواده پاسخی در این خصوص از سوی ایشان نتوانستند دریافت کنند.

مهرداد شیخی ساکن اردبیل ۲۹ آبان‌ماه ۹۸ در منزل پدری خود از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و پس از ۱۱ روز با سپردن وثیقه ۳۰ میلیون تومانی به صورت موقت آزاد شده‌بود.

زنان لزبین» در خاورمیانه تاریخ ساز/پیمان یاریان

خاورمیانه در طول تاریخ، بستر حوادث دوران سازی بوده است. بیشتر ادیان در این منطقه از جهان سربرآورده و با گسترش هر کدام از آن ها به سوی دیگر نقاط گیتی، سرنوشت، نوع بینش و زندگی مردمان را دگرگون و سپس به یوغ جهان بینی خود درآورده است. پیرنگ آن، جنونِ به غایت افسارگسیخته دو شقه شدن بطن اجتماعات به فرودستان و فرادستان، همچون عذابی ذهنی، انسان را درگیر رنجی فروخورده کرد. جوفِ درد، پهنای تاریخ را درنوردید و توانمندان بر ناتوانان چیره شدند، تا نگاه برونی انسان، صید بلوای درون را گاه چون فواره آتشفشان و گاه رعب آور و بی ملاطفت، تَر و خشک را بسوزاند و سپس آن را شکار کرده، تا دیوانگی تازه ای را پیشه کند. در آن جا بود که جهالت در گستره ای بزرگ، قرن های مدید، انسان را تهدید می کرد. جنون ناشی از دیوانگی تاریخی، در ادوار مختلف، در روندِ پر فراز و نشیب خود، سفره خشونت را گستراند و معنای دقیق سیر «جنون بشریت» را در دل تاریخ، جای داد. اما با وجود نبوغ و کوشش بشری، رفته رفته رؤیایی در برابر همگان مجسم شد و رود مدنیت را فراروی این موجود ضعیف، یعنی انسان، قرار داد. این گونه بود که محبس ناشی از نادانی و جنون، روزنی هر چند کوچک، در برابر خویش دید و بر آن شد تا سیر جنون را بر دایره ای در تنگنای دایره های قدیمی، معنایی تازه بخشد. بر این مبنا بشر با طیب خاطر، هیچ گاه زندگی نکرده است. انسان، سخت کوشید تا هر فرازی را به دست آورد، ولی با هر فرودی تمایز، انتظار و جنگی دیگر را پیش روی خود دید. یکی از مواردی که نوع بشر همواره با آن در نبرد بوده و تاریخی نه چندان در خفا و ترس و انکار را پشت سر گذارده و جوامع دیروز و امروز با آن دست به گریبان بوده و در برخی از آن ها بر اصول روشنگری، آزادی و حق انتخاب به آن می نگرند؛ پدیده «لِزبینیسم» است. پدیده ای که در سرزمین خاورمیانه و به طبع ایران قدمتی بسیار کهن دارد.

یکی از ریشه دارترین نکته تاریخ بشر که تا به امروز حول انسان می چرخد و بُن مایه تربیتی، آموزشی و یا سستی و ناتوانی او را شامل می شود؛ «زن» و تاریخچه دوار اوست. تاریخ باستان، با زن و افکارش، مرد و عملش گره خورده است. در آن اعصار دور، زنان مبرا از زیورآلات بودند و مردان وابسته به آن. اما هنگامی که اولین تمدن ها در منطقه بین النهرین شکل گرفت، روابط بین زن و مرد تغییری اساسی یافت و زنان دیرزمانی بود که قدرت و افکار خود را غارت شده توسط مردان می پنداشتند. در آن زمان بود که مردان فارغ از زیورآلات شدند و زنان وابسته به آن! انکار و سرکوب آغاز شد، زیرا رنگ خدایان از درون و برونی زنانه به درون و برونی مردانه تغییر رنگ و نقش داده بود. زنان با تسلیمی نه چندان عمیق، سفری به غایت بزرگ و پر تب و تاب را آغاز کردند، که تا به امروز ادامه دارد. آن ها، محکم به زندگی ای زنجیر شدند که پایه های اساسی فرهنگ و تمدن آن را خود بنا نهاده بودند. به گواه تاریخ، در بیشتر برهه های زمانی، زنان و مردان جدای از هم به سر می بردند. زنان در خانه می ماندند و مردان در پی شکار بودند. این جدایی لزوما، همچون امروز، تاکید بیش از حد بر زنانگی و مردانگی نداشت؛ بلکه شامل تقسیم و شرح وظایفی می شد، که فرزندآوریِ زنان، عاملیت استحاله انسان را تعبیر می کرد. انزوا و اختفائی در کار نبود، بلکه علاج گذران زندگی، خردورزانه کاهش خطر را در پی داشت. این گونه بود که زنان در تنهایی های دراز مدت خویش پی به کشاورزی، سفالگری بردند و در راستای تربیت فرزندان خویش پایه های آموزش را بنیان گذاشتند، که خود زمینه ای شد تا فرهنگ و تمدن شکل گیرد. خلاقیت فرهنگی، زاده آن نظم اجتماعی ست که زنان در اعصار گذشته، رشته آن را بافتند. اما آتیه شان هنوز در پرده ابهام بود. تأمین و فراخ خاطر زنان در کنار مردان نه به آسانی اما در نهایت به جبر و وابستگی گرفتار آمد؛ زیرا مردان از زنان وفاداری، کار، فرزندآوری و تربیت شان را می خواستند. از آن پس زنان هر آن چه را متشبث به دست آورده بودند، در گرو ماندگاری در کنار مردان، رفته رفته تابعیت بی چون و چرا از سوی آنان، معنا شد.

همان گونه که اشاره شد، زنان اوقات فراغت زیادی داشتند و به جز تربیت فرزند و نگهداری از آن ها و اندک آشنایی شان با کشاورزی، که در آن دوران مردان نسبت به آن بی اهمیت بودند، با اندیشیدن به برخی مسائل و البته عدم یافتن جواب برای آن ها، رفته رفته قدرت و توان هستی را در گرو قدرتی، مافوقِ قدرتِ خود تصور کردند، که به مرور، آن را «خدا» نامیدند. خدایان اولیه که به نوعی «زنانه» بودند، رنگ صلح و رود رونده زندگی را رو به کمال زمانه خویش به آسایش در پیش می برد. اگر خدایان، رنگ و لَعابی زنانه داشتند؛ جایگاه زن و رابطه او با کشاورزی را یادآور می شود. اما زمانی که، پدرشاهی بر سر کار آمد؛ خدایان «نَرینه» جانشین خدایان «مادینه» شدند. به این ترتیب هنگامی که مردان تمام قدرت ها را، یکی پس از دیگری، قبضه کردند؛ زنان به انزوایی نو پا نهادند. بیشترین کار بر دوش زنان قرار گرفت و البته به عکس کمترین بهره نصیبشان شد. در روزگاری که جدایی زن و مرد عرف بود، زنان استقلالی بیشتر داشتند، سخن و کلام در نزد زنان، زمزمه هایی پوینده داشت اما حرف مردان با شمشیرِ در دست زده می شد که آن هم صرفا ابزار شکار بود؛ پس سنگ بنای مدنیت را زن پا نهاد و با معرفی آن به مرد، به مرور زمان از نابودی استقلالش تا انکار و تبعیض زن پیش رفت. این گونه شد که در بیشتر نقاط تاریخی ای که ما می شناسیم زنان با مرگ شوهران، می بایستی مرگ را انتخاب و همراه آنان به گور سپرده می شدند. اما اگر از آن سرباز می زدند، آنان را کشته و همراه با دیگر اشیاء و متعلقات مرد در دل خاک سرد دفن می کردند. آری، زنان در گذر و سفر، چه نزدیک و چه دور، زندگانی را به پیش برده اند. بدین معنی که بودن زنان در اجتماعات، رنج و خستگی برایشان به همراه داشت، و نبودشان خلایی به غایت عمیق، همچون دره ای در کنار کوهی بلند را نمایان می شد. معذلک، زنان در تنهایی های درونی ای که حتی در کنار مردان نیز به وفور تجربه کردند، رو به «همجنس» خود آوردند.

با توجه به روندی که زن در تاریخ پیموده است، شاید اکنون بهتر بتوان جایگاه تاریخی زن لِزبین را در بُعد اخلاقی- دینی- باستانی مورد واکاوی قرار داد. اما نکته اساسی این است؛ آن گونه که امروز زنانی را با نام های همجنس گرا، لِزبین و دیگر عنوان های برآمده از اثر ادبیات فعالان و پژوهشگران فیمینیسم، می شناسیم؛ در زمان های قدیم، زنان بدون آن که چند و چون تمایلات خود را وارسی کنند و یا در صدد انتخاب نامی برای آن بیایند، در پذیرشی اخلاقی و پنهان، به آسودگی، به روابط جنسی خود می پرداختند.

در مشرق زمین، از قدیم الایام؛ زنان با همجنس های خود، خیلی آسان تر از مردان روبوسی و هم آغوشی می کردند. اما این نتیجه، همان دوری های دراز مدتی بود که مابین زن و مرد، بنا بر شناخته ها و ناشناخته ها؛ اعم از طبیعت و یا جنس مخالف و نیز سختی هایی که سردی مابین زن و مرد را رقم می زد، به وجود آمد. دانستن این که کدام جنس در تاریخ هم آغوشیِ متجانس را برگزید، بسیار دشوار است. اما به گفته پژوهندگان؛ احتمال این که مردان زودتر از زنان، و نیز آزادانه تر از آنان، همجنس گرایی را تجربه کرده باشند، دور از انتظار نیست. منتهی نکته این جاست، تنازعی در این مورد هم وجود نداشته است. مخفی و مَستور بودن آن روابط، در حد پذیرش خود آن بوده است. انگار همه در مگویی به اندازه تاریخ روابطی برقرار کرده اند که در جمع نیازی نمی دیده اند، به آن بپردازند. از دیگر سو فقر، مسکنت و سختی زندگی که امروز ما با آن آشنا هستیم و با تمام توان تلاش می کنیم که از آن دوری گزینیم، در آن دوران های بسیار دور از ما، هیچ معنایی نداشته است. بدین معنا که همکاری و تعاون در بین مردمان اولیه بسیار بیشتر بوده است. آن ها هر چه را که داشته اند مابین خود به آسانی تقسیم می کرده اند. اما در این بین؛ جامعه زنان آن دوران نزدیکی و آرامش بیشتری نسبت به جامعه مردان داشته است. درست است که مردان، پس از شکار، تنبل و بی عار، گوشه ای لم داده و بی خیال، خستگی ناشی از سختی شکار را از خود دور می کرده اند، اما طبق شواهد موجود؛ باز با هر فرصتی با همجنس های خود بیشتر در معاشرت بوده اند تا با زنان. به عبارتی نقطه تمایلات مردان با همدیگر بیشتر بوده است تا با زنان. زیرا زنان در دوران های اولیه بسیار وابسته به قبیله خود بوده اند. تنهایی مابین جمع عمیق تر و دردآورتر از تنهایی از سر اتفاق و یا انتخاب است. بر این مبنا زنان هنگامی که فقط به عنوان ابزار کار و نیز در بسیاری از زمینه ها نادیده انگاشته می شدند، تنها پناهی که در پیش روی خود می دیده اند؛ همجنس های خود و نیز طبیعتی که کنجکاوانه آن را می کاویده اند، بوده است. بنابراین، این زمینه ای شد برای جنونِ نمایشی محض، که در اعصار مختلف زنان در پرده های گوناگون آن را نقش در نقش مجبور به بازی شدند. اما زنان هیچ گاه به غروب تن ندادند.

یافتن نحوه دقیق تأثیر زن بر مرد و تأثر پذیری متقابل، درتلاشی به قدمت اعصار، رخ به تاریخی بلند می کشد و بی تردید در این مسیر گِل آلود، زن توانست گُلِ سرشت خویش را حفظ کند. بی شک زنان لِزبین در این دشت ناهموار که بشریت آن را طی کرده، سهمی بزرگ از این کاروان پر از سیلاب را نمایندگی می کنند.

در دوران باستان؛ مثلاً در دوران هخامنشیان و ساسانیان، مذهبیون سعی می کردند، به گونه هایی متفاوت، بر روابط جنسی مردم کنترل داشته باشند. این امر در دوران ساسانیان به اوج خود رسید. دوران ساسانی، اوج استیلای «مُغان» تحت عنوانِ گردانندگان امور دینی دربار و جامعه فلات ایران بوده است. طبق شواهد باستانی، از جانب مُغان، همجنس گرایی حکم مرگ را در پی داشته است. ولی باز طبق اسناد برجای مانده، مردم در خفا روابط جنسی خود را طبق میل خویش بر می گزیده اند. از این رو زنان لِزبین در دوران ساسانیان نیز روابط خود را داشته اند و تا به حال در هیچ سند تاریخی، اذیت و آزار آن ها از جانب مُغان و یا حاکمیت و جامعه آن روزگار، یافت نشده است. حتی از قبل از هخامنشیان نیز شواهد زیادی در دست است که زنان آزادانه روابط همجنس گرایی خود را داشته اند. هرودوت در تاریخ آورده است که؛ «در دوران هخامنشیان بازار همجنس گرایی بسیار گرم بوده و در بین مردم عمومیت داشته است». در زمان ساسانیان و اشکانیان، روابط جنسی بین مردان، بیشتر شایع بوده تا زنان. در تاریخ متاخر مانند دوران صفوی، با جوانانی که، امروز زیر سن قانونی قلمداد می شوند، رابطه برقرار می شد و به آن «امرد» می گفتند. جامعه و دربار از شکل گیری آن در خشنودی ضمنی به سر می بردند و در اجتماعات بسیار عادی و به دور از هر قضاوتی در مورد آن صحبت می کردند. شاه طهماسب دوم از پیشروان و طرفداران جوانان زیر سن بود و در تاریخ آمده است که او و برخی دیگر از شاهان صفوی از جمله شاه عباس دوم، از بودن چنین جوانانی در کنار خود نه تنها راضی بوده اند، بلکه تسلای خاطر می یافته اند. در بین شاهان قاجار می توان به نظر بازی های فتحعلی شاه قاجار اشاره کرد. محمدعلی شاه نیز زمانی که در تبریز ولیعهد بوده به طور آشکارا و پنهان، با مردان روابط جنسی داشته است. طبق کتاب تاریخ مشروطیت، نوشته احمد کسروی؛ او (محمد علی شاه) حتی مرتکب تجاوز به جوانان نیز شده بوده است. هم زمان با این گستردگی روابط همجنس گرایی بین مردان، از آن سو زنان نیز دست کمی از آن ها نداشته اند. آن زمان در ایران به تبعیت از شرع به روابط جنسی بین زنان، «مُساحقه» می گفته اند. اما بیشترین رابطه ای که بر ادبیات تأثیر گذاشت، به قول مردمان آن سامان، رابطه «لواط» بود. خاستگاه آن قهوه خانه ها شد. به طوری که در بیشتر آن قهوه خانه ها مردان روسپی جوان مشغول فعالیت بودند و در کنار همان قهوه خانه ها مکان هایی برای آنان، زیر نظر حاکمیت وقت، در نظر گرفته بوده اند؛ به طوری که مالیاتی به حاکمان پرداخت می کرده اند. اما این امر در مورد زنان همجنس گرا، ابدا صدق نمی کند. بار رابطه زنان یا بر حسب کمبود رابطه با مرد بوده و یا با هم بودن های مکرر، آن را امکان پذیر می کرده است. طبق شواهد فراوان نکته حائز اهمیت آن است که زنان «مُساحقه» گر، در حد عشق و علاقه رابطه جنسی برقرار می کردند. اگر بیرون از خانه ها «امردخانه»ها بازاری گرم داشتند و آزادانه روابط جنسی بین مرد با مرد را سامان می بخشید، در اندورنی خانه ها زنان عاشقانه همدیگر را در آغوش می کشیده اند.

رایج ترین امری که در گذشته های دور و نزدیک وجود داشته؛ نزدیکی زنان به همدیگر بوده است. نزدیکی بیش از حد آن ها به هم، باعث شده که بی مخاطره نسبت به درونی ترین و اسرارآمیزترین حالات خویش، به اختلاط نشینند. بیشتر این اختلاط ها چون ریشه ای بسیار کهن دارد؛ در نهادینگی معناها که برآمده از فرهنگ و ساختار آن است، گستره نفوذ زن، هم در ظاهر و هم در پنهان، نشانه هایش را می توان جُست. تقدم پیدایش خدایان زن بر خدایان مرد، سرشت و پیرنگ آن را در زمینه ساز مردپروری که استحاله آن ضمیمه ادوار مختلف شده، دستِ به ظاهر ضعیف، اما بسیار قوی و پنهانِ زن از نظر درونمایه، بُن مایه اش را سیراب کرده است. اگر قرار است، تأثیر واقعیتی که در طول تاریخ وجود داشته را بر خود ببینیم، نیز تجربه لحظات بودن در کنار زنانی که بیشترین زمان را با آن ها سپری کرده ایم را در ذهن خود مرور کنیم؛ آن گاه تأثیر صحبت، ابراز عقیده و رابطه با دیگران را در خویش؛ به مثابه واقعیتی پایدار، ماندگاری اش را حفظ کرده است. از این رو باز اگر آزادی و برابری را به مانند اصولی درونی بپذیریم؛ در هم آمیختگی زنان، جنسی-جسمی، تا یک صد سال پیش هیچ واکنش منفی در اجتماعات ایران و نیز سرزمین های مسلمان نشین، در پی نداشته است. زیرا با همدیگر بودن زنان، نوع نگاه سلبی در بین اقشار مختلف را نه تنها به دنبال نداشته، بلکه پذیرشی جمعی را در سرشت خویش هر دم مزمزه کرده است. روابط جنسی بین زنان، حتی در بین روحانیون؛ البته تا قبل از انقلاب ۵۷، واکنش سرکوبگرانه ای که پس از انقلاب دامن گیر همه شد، را نمی توان سراغ گرفت. به دیگر سخن؛ رابطه جنسی مابین زنان مسلمان، بنا به شواهد تاریخی، رایج، معمولی و زیاد بوده است. اما این امر در مورد غالب سرزمین های مسلمان صدق نمی کند. لواط (به تعبیر مردمان آن سامان) در بین مردان و مُساحقه (لِزبین)، در بین زنان؛ از منظر اسلام امری نکوهش شده است، گناه محسوب می شود. اما بنا بر تاریخچه کوتاهی که در بالا به آن اشاره رفت؛ سرشت و ریشه تاریخی ای که درباره زن که از گذشته های دور پی ریزی شد، باعث شد که با آمدن اسلام، ریشه آن سرشت در حجابی از اختفا پوشانده شود، تا ماندگاری اش را در ظاهر یورش گرانه ای که بر آن رفت، نه تنها تسلی بخشد، بلکه در مایه ای دیگر به حرکت کند خود ادامه دهد.

تصورات خاصی که فرد به عنوان «زن» در مورد خویش (همجنس گرایی) داشته و چون تعریف و آشنایی علمی ای که امروز از آن سراغ داریم در آن دوران ها وجود نداشته، زنان را بر آن واداشته که به تصورات ذهنی خویش عینیت بخشند. مردان اگر بیشتر بنا بر دفع شهوت و نبود مداوم جنس مخالف در کنار خویش؛ نیز تنوع طلبی و بی انگیزگی نزدیکی جنسی مابین شان را رقم زده، زنان نیز علاوه بر آن، تا حدود زیادی نزدیکی های شاعرانه و بی دغدغه ای داشته اند. این بیم شاید مفروض تربیت خاصی در مورد امور جنسی باشد که سرشت زن را بنا به خصوصیات زنانه اش از مردان جدا نگاه می داشت. اما صبغه «نرینه خدایان» نیز چیزی از آن نکاست؛ تنها انکاری ظاهری در پی داشت که زنان را در اعصار گوناگون روانه پستوی خانه ها کرد. این گونه شد که زنان حتی با آمدن اسلام؛ از نزدیکی جنسی خویش نه چشم پوشی کردند، نه از جانب روحانیون، دیگر اقشار جامعه در هراس مرگ به سر بردند. حتی از شواهد این گونه برمی آید که مردان از روابط زنان استقبالی ضمنی داشته اند. اگر انسان های اولیه دوران حیض و بارداری زن را نجس می شمردند، اما هیچ گاه روابط جنسی زنان را مورد مذمت قرار نداده اند. این امر نیز از آن دوران ها تاکنون در اختفایی پنهان حیاط خویش را جلو برده است. اما چیزی که از تاریخ می توان استنباط کرد این است که در قدیم، زنان بیشترین عدم رواداری را متحمل شده اند. بخشی از آن به سحر و جادو، دین، دولت و خرافات برمی گردد و بخشی دیگر مربوط به استیلای بی چون و چرای مرد بر زن، نیز عدم درک مسائل بهداشتی امروزی ست که این قسم نسبت به آن دوران، بسیار جدید است. اما شدت خرافه آن گونه بوده که زنان به لقب نجس آراسته شدند! همین باعث شد که زنان خود در طول تاریخ این محنت بزرگ را متحمل و نیز در پذیرش آن، به دلیل عدم آگاهی، دست کمی از مردان نداشته باشند. مردان، به واقع چون عمل جنسی زنان را فاقد دخول می دانستند، از یک سو آن را بی خطر برای پرده بکارت و از دیگر سو حتی تنوع طلبی دیداری مردان را نیز ارضا می کرده است.
از دوران اولیه اسلام، زنان «مُساحقه» گر، میان جهت گیری جنسی و هویت جنسیتی شان با اسلام سازگاری درونی برقرار کرده بودند. اگر از آنان در ارتباط با دین شان سوال می شد؛ بدون کمترین مکثی خود را مسلمان و پایبند به آن معرفی می کردند. این دست از زنان در آن زمان، حداقل تا پشت دروازه های جنبش مشروطیت و نیز انقلاب ۵۷، مبارزه ای نه با خودشان و نه با جامعه نداشته اند. در آن دوران ها دو عنصر آب و آتش، زنان را بیش از مردان به تهذیب درون و نزدیکی جسمی که بی گمان ارتباط جنسی را در پی داشته، به وجود آنان طهارتی ویژه، که تعریفی بر مبنای زمان و مکان در پی دارد، می بخشیده است. در این میان، دو بخش که زنان را در اُنس و اُلفتی مداوم همچون کلافی پیچیده در هم می آمیخت؛ نقطه قیام آنان برای انجام فرایض دینی و آداب و مناسک مخصوص به خود بوده است. بخشی از آن به صوفی گیری ربط دارد؛ که عشق و عاطفه را برمی انگیخته و دیگری به آداب و سنت بسیار دیرینی ربط پیدا می کرده، که با آمدن هر دین و آیین جدیدی از میان نرفته است و آن استفاده از، یا به بیانی بهتر پناه بردن، به آب و آتش است. در فلات ایران به مناسبت های فراوان؛ در جشن های مذهبی، آیینی و یا سنتی از آب و آتش برای استیلای شور و نغمه تصور حیات و روحانیت در اشیاء که یادآور عدم درک هستی بوده، همراه با وردها و اشعاری در مدح و ستایش طبیعت، ادعیه و مستجاب خود را تسلیم توان و اراده خدا می کرده اند. در گذشته های نه چندان دور؛ در بیشتر نقاط ایران حتی در معمولی ترین کارهای روزانه این مناسک انجام می شده است. مثلا در گذشته زنان و مردان جداگانه استحمام می کردند. تفاوت در آن بوده که مردان با لُنگی دور کمر، عورت خود را می پوشانده اند، اما زنان بدون هیچ زیرپوش و یا حتی تکه پارچه ای، آزادانه و بدون هیچ شرم حضوری استحمام می کرده اند. این حداقل تا چهل سال پیش عمومیت داشت. به طور مثال؛ در کردستان زنان قبل از ورود به حمام های عمومی، بدون هیچ زیرپوشی برهنه شده و با در دست داشتن جامی آب، وارد حمام می شده اند، با ریختن آب ابتدا بر شانه راست و سپس چپ دیگر زنان در حمام، آرزوی عافیت و سلامتی می نموده اند. این رسم البته در دیگر جاهای ایران عمومیت داشته و یادگار، دورانی ست که مردان و زنان در اعصار طولانی، دور از هم زندگی می کرده اند. همچنین سوزاندن جارو، کُندر و اسپندانه؛ که تاریخچه آن به قبل از آب (دوران پیدایش آتش) و مناسک مربوط به آن برمی گردد، برای دوری از شر، دفع بلا و چشم زخم مورد استفاده قرار می گرفته؛ همیشه در وقت سوزاندن اسپندانه، جارو و یا کندر با زمزمه وردی بر زبان و با حالتی روحانی، که بازمانده دوران مادینه خدایی ست، صورت می گرفته است. طبق شواهد تاریخی در سرزمین ایران پیش از مشروطیت؛ زنان مُساحقه گر یا لِزبین امروزی، بیشتر از دیگر زنان در اجرای مراسم هایی این چنینی، نه تنها پیش قدم بوده اند، بلکه برای رسیدن به فرد مورد نظر و نیز رهایی از زیر فرامین مردسالارانه، با اعتقادی قلبی به اجرای آن دلبستگی داشته اند. رقیب نیرومند قلبی زنان لِزبین، در برابر دفع و دوری از مردان، پناه بردن به همچین برنامه هایی بوده تا بیشترین وقت خود را با همجنس های خویش به سر ببرند. آن گونه که امروز زنان لِزبین و یا حتی غیر لِزبین نیز، زندگی دوگانه ای را تجربه می کنند، در آن دوران ها زنان لِزبین خیلی آسان و بدون هیچ گمان و اما و اگری، البته پنهان، به رابطه جنسی خویش می پرداخته اند. نکته اختفای آن برآمده از عشق و علاقه ست که رابطه را خصوصی می نماید.

نگاه روادارانه مسلمانان (خصوصا در ایران) در قدیم باعث شده بود که زنان لِزبین کوچک ترین آسیبی نبینند. بسیار کم پیش می آمده که زنان لِزبین در ننگ و شرم زندگی کنند. ولی غمی سنگین، همواره چون ابری تیره سراسر زندگی های شان را پوشانده بود. دلیل آن هم ازدواج با مردان بوده است. ازدواج برای زنان لِزبین، با غیرجنس، به مانند عذاب و شکنجه بوده؛ اما ممنوعیت ایجاد رابطه با همجنس خود در پی نداشته است. امروز اگر زنی پس از اعلام لِزبین بودنش تهدید به مرگ شده و مجبور می شود، شانس زندگی اش را در سرزمینی دیگر بیازماید، در گذشته اکثر قریب به اتفاق زندگی دوگانه ای داشته اند؛ که خصلت رازداری زنان برای زنان و عمق پنهان کاری را در وجودشان سرشته است. و نیز روابط همجنس گرایی در بین اعراب نیز بسیار متداول بوده است. به طوری که در ابیات شعر آنان بازتابی عمیق به همراه داشته است. در قرآن ما آیه ای که همجنسگرایی را نفی کرده باشد، سراغ نداریم. تنها موردی که هست مربوط به داستان قوم لوط است، اما این که مستقیما همجنس گرایی را مورد نکوهش قرار داده باشد، وجود ندارد. اما در کتاب انجیل به کرات آن را مورد نکوهش قرار داده و سرسختانه در پی گناه جلوه دادن آن برآمده است.

به رغم آن چه امروز همجنس گرایی بین زنان و مردان گناه شمرده می شود و در بیشتر ممالک اسلامی و به طبع آن ایران نیز، قوانین سخت گیرانه ای در مورد آن وضع کرده اند، در دوران های بسیار دور، به طور مثال در دوران عثمانی، قوانینی وضع شد مبنی بر این که رابطه بین مردان جُرم تلقی نمی شده است. همان گونه که در سطور بالا به آن اشاره رفت؛ در دوران ایران صفوی، برخی از شاهان صفوی در معاشرت با پسران زیبارو حرص و ولع خاصی داشته اند. جدای از آن در گذشته خیلی آزادانه تر از امروز در مورد آن صحبت می کرده اند. تنها اختفایی که داشته این بوده که زنان میل نداشته اند در مورد روابط مُساحقه خود در نزد مردان صحبت کنند، اما مابین زنان امری بسیار متداول و رایج بوده است. تا قبل از دوران مشروطه مابین اهالی زورخانه، بازاریان و روحانیان و نیز کاروانسراها نه تنها همجنس گرائی بین مردان بسیار رایج بوده، بلکه از بازگویی آن هیچ ابایی نداشته اند. این دست از مردم از جانب هیچ دولت و یا مقامی موآخذه و یا مانند امروز کُشته نمی شده اند. کافیست به مجموعه ای بسیار بزرگ از لغات ریز و درشت، که بار همجنس گرایی از نوع تحقیر تا لذت را دارد بیاندازیم، آنگاه متوجه وسعت عمل آن خواهیم شد. ولی اگر مابین زنان واژه های بسیار کمی در دست است، بر می شود به اختفای عاشقانه و دور از چشم، اما پذیرنده آن در نزد عموم است. اما با ایران مدرن که از دوران رضا شاه آغاز شد، رواج درس و تحصیل در کشور که سرآغاز مدرنیته ایران است، به جز مواردی، نشستن با پسران زیبارو و گفتن شعر و متلک پرانی صِرف، رو به افول نهاد. می توان گفت تا قبل از دوران مدرنیته در ایران همجنس گرایی مابین زنان و مردان تابو نبوده است. اما با پیدایش مدرنیته مورد سرزنش واقع شد. عمده دلیل آن به این برمی شود که، در آن دوران «عدالت اجتماعی» بنیان گذاشته شد و در راستای آن به تدریج در سطح جامعه نوعی اخلاق تازه سَربرآورد که روابط جنسی ایرانیان را تحت الشعاع خود و بروز تغییری اساسی قرار داد. بر این مبنا تأثیر و دامنه رشد پزشکی، بهداشتی، حقوقی و نیز رویکرد نگاهی «نو» به دین و سیاست را در این دگرگونی باید جُست. لازم به ذکر است که؛ رکن این رویکرد تازه ربطی به بیداری اسلامی که خاستگاه آن به قیام فلسطینیان در برابر اسرائیل و یا جهادیون افغان ندارد.

اما به رغم آن چه گفته شد؛ امروز لِزبین ها و دیگر اقلیت های جنسی در غرب پذیرفته شده اند و در بسیاری از کشورها قوانین ازدواج همجنس گرایان آزاد و رواج دارد، اما طبق شواهد بسیار، زنان لِزبین مسلمان در جوامع غربی از تبعیض سختی رنج می برند. آن ها از یک سو از جانب خانواده های خود و از دیگر سو از طرف جامعه اکتیویست همجنس گرا، مورد آزار، تبعیض و گاه با خطر مرگ رو به رو هستند. در ایران امروز قضیه سخت تر از دیگر کشورها است. همان گونه که گفتم تا قبل از انقلاب؛ زنان لِزبین هیچگاه مورد اذیت و آزار نه تنها واقع نشدند، بلکه برخی از چهره های هنر و سیاست در دهه پنجاه، حتی از همجنس گرایی خود روگردان نبودند. اما پس از انقلاب سکه آن روی دیگرش را رخ نمایاند. در روایتی از امام علی، امام اول شیعیان، درباره زنان لِزبین موجود است که او می گوید:«مُساحقه مابین زنان مانند لواط بین مردان است، اما برای مُساحقه صد ضربه تازیانه باید زد؛ زیرا در مُساحقه دخول نیست». آقای خمینی حکمی کم و بیش مانند امام علی برای زنان لِزبین در نظر گرفته با این تفاوت که خمینی مُساحقه کننده مُحصنه را حکم سنگسار در نظر می گیرد. بر این مبنا پس از انقلاب قانون گذاران وقت بر حسب ایده و نظر آقای خمینی در ماده ۱۲۹ قانون مجازات اسلامی، مُجازات مُساحقه را ۱۰۰ ضربه شلاق مقرر کردند. البته قانون در ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی بیان می کند: «هر گاه دو زن که با هم خویشاوندی نسبی نداشته باشند بدون ضرورت، برهنه زیر یک پوشش قرار بگیرند، به کمتر از صد تازیانه تعزیر می شوند…».

این روزها، جهانیان خاورمیانه نه تنها بیشتر با داعش، رژیم ایران و دیگر موارد تلخ آن می شناسند، بلکه قضاوت هم می کنند؛ بنابراین بسیاری از پدیده ها نیز متاثر از آن قضاوت شده و با نادیده گرفتن های مکرر، به مرور زمان انکار می شوند، آری انکار. این بدترین دردی است که انسان ها در دوران امروز با آن درگیر بوده اند، زنانی که مانند دیگر همجنس های شان نیستند؛ متفاوت اند و مجبوراند تن به عرفی بدهند که از درون هیچ انس و الفتی با آن حس نمی کنند؛ بنابراین نوشتن و پژوهش درباره آن ها بسیار سخت است. اگر امروز قلم به دست می گیریم و در مورد زنان لِزبین شرق می نویسیم، تا حدودی مدیون دنیای مجازی و از دیگر سو پای فشردن زنان لِزبین غربی برای به دست آوردن حق و حقوق انسانی خود، هستیم. زندگی دوگانه لِزبین ها در ایران و تبعیضی که همان زن لِزبین مهاجر آمده از شرق تجربه می کند، حامل این پیام است که منطق پنهان کیفیت بر تطور مفهوم زن همجنسگرا، رویارویی جنون بدون تب و غضب رادیکالیسم در برابر مدنیت آشکار و عریان است؛ که همراه با وحشت و اندوه خیل ناباوران به واقعیت زن لِزبین را در پی دارد. بلوغ و تحت فشار قرار دادن زنان لِزبین استمرار رهایی و پایان صبغه اندوه و وحشت است.

دو ماه اعتصاب غذای فرهاد میثمی در زندان رجایی‌شهر در اعتراض به تداوم حبس معلمان زندانی

فرهاد میثمى، پزشک و فعال مدنی که روز شنبه ۱۸ آبان‌ماه از زندان اوین به زندان رجایی‌شهر منتقل شده‌است، دست به اعتصاب غذا زده‌است.

از اعتصاب غذای آقای میثمی بیشتر از دو ماه می‌گذرد، او دو روز پس از انتقال به زندان رجایی‌شهر اعتصاب غذای خود را آغاز کرده، اما بنا به دلایلی اعتصاب غذای خود را رسانه‌ای نکرده‌بود.

گفته می‌شود در حال حاضر از وضعیت او اطلاعی در دست نیست و تماسش با خارج از زندان و نزدیکانش قطع شده‌است. درخواست او در این اعتصاب غذا، آزادی معلمان زندانی از جمله محمود بهشتی، محمد حبیبی و اسماعیل عبدی است.

رضا خندان، همسر نسرین ستوده در این خصوص نوشته‌است: «فرهاد میثمی از بیستم آبان ماه (۲ روز پس از انتقال اجباری‌اش به زندان رجایی شهر کرج) بدون اطلاع عمومی اعتصاب غذا کرده است. امروز ۶۶ روز از اعتصاب غذای او سپری می‌شود. از من خواسته بود موضوع اعتصاب‌اش را حتی به خانواده‌اش اعلام نکنم مگر این که ارتباطش قطع شود. در ۵ روز گذشته هیچ تماسی حتی با مادرش نداشته است و این بسیار نگران کننده است. او نمی‌خواسته اعتصاب غذای او، خانواده و دوستانش را نگران کند؛ به همین دلیل اعلام عمومی نکرد. خواست او آزادی معلمان زندانی آقایان محمود بهشتی، محمد حبیبی و اسماعیل عبدی است.»

پیش‌تر در روز چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸، فرهاد میثمى و محمد حبیبی، معلم زندانی در نامه‌ای سرگشاده خطاب به مقامات قضایی و سازمان زندان‌ها از مشکلات عدیده و موارد نقض آشکار حقوق زندانیان نوشته‌‌بودند.

این دو زندانی در بخشی از نامه خود به “کاهش ملاقات‌های حضوری تمامی زندانیان سیاسی، حذف روز اختصاصی ملاقات مادران زندانی با کودکانشان، ممنوعیت دریافت کتاب و نشریات مجاز و محدودیت تماس تلفنی” اشاره کردند.

محمد حبیبی و فرهاد میثمی اعلام کرده‌بودند که دیگر در صف‌های آمارگیری‌ زندان نمی‌نشینند و با کتابی در دست، گوشه‌ای بیرون از صف‌ها مطالعه می‌کنند تا به این وسیله اعتراض خود را به مسئولان زندان نشان دهند.

پس از آن چند تن از زندانیان سیاسی بند ۴ زندان اوین از این اعتراض مدنی حمایت کردند. حسین سرلک، امیرحسین محمدی فرد، مرتضی نظری سدهی، علی اصغر حسنی راد، رضا آقایی، محسن امین پور، حامد آئینه وند، حامد غلامی، مهدی استرضایی، میلاد رزمی، وحید قدیرزاده، مهدی مسکین نواز، طاهر حاجی قربانی، برزان محمدی و پیمان جمشیدی‌ها ۱۵ زندانی سیاسی بودند که آن زمان از این اقدام آقایان حبیبی و میثمی حمایت کرده‌بودند.

در پی این اقدام در روز شنبه ۱۸ آبان‌ماه فرهاد میثمی از زندان اوین به زندان رجایی‌شهر کرج منتقل شد.

پیش‌تر شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی ۲ بهمن‌ماه ۱۳۹۷، فرهاد میثمی را از بابت اتهام «اجتماع و تبانی به‌قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور» به ۵ سال حبس و از بابت اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به ۱ سال حبس محکوم کرده‌بود؛ در ادامه رأی دادگاه آمده بود که آقای میثمی به مدت ۲ سال از عضویت در احزاب و گروه‌ها سیاسی و اجتماعی، فعالیت در فضای مجازی، رسانه‌ها، مطبوعات و خروج از کشور محروم شده‌است.

پس از آن این حکم در دادگاه تجدیدنظر عینا تایید شد و روز شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸، به فرهاد میثمی در زندان اوین ابلاغ شد.

دادگاه تجدیدنظر آقای میثمی روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، بدون حضور او برگزار شده‌بود. در رای صادره دادگاه تجدیدنظر ۲ سال محرومیت از حقوق اجتماعی به یکسال کاهش یافته است و باقی موارد عینا تایید شده‌است. این فعال مدنی و از مخالفان حجاب اجباری پیش‌تر در نامه‌ای از دلایل عدم حضورش در دادگاه تجدیدنظر نوشته‌بود.

فرهاد میثمى، پزشک و فعال مدنی، نهم مردادماه ۹۷ در منزل مسکونی‌اش بازداشت شد و یک روز پس از بازداشت از دهم مردادماه در اعتراض به بازداشت و اتهاماتی که به او تفهیم شده‌بود، دست به اعتصاب غذا زد. او ۲۰ روز در سلول انفرادی در بند ۲۰۹ سپری کرده و پس از آن به بند چهار (عمومی) زندان اوین منتقل شد.

سه اتهام به این فعال مدنی در شعبه هفتم دادسرای اوین تفهیم شده بود. وی متهم به “اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور با تحریک زنان به حضور خیابانی با سر لخت”، “تبلیغ بر علیه نظام” و “توهین به حجاب به عنوان یکی از مقدسات ضرروی اسلام” شد. اما مصادیق این سه اتهام مشخص نیست.

گفتنی است، پیش از این وزارت امور خارجه آمریکا، بازداشت فرهاد میثمی را محکوم کرده و خواستار آزادی فوری‌اش شده‌بود.

این وزارتخانه روز جمعه ۱۶ آذرماه ۹۷ در پیامی توییتری در خصوص فرهاد میثمی، فعال مدنی نوشته‌بود: «ایالات متحده بازداشت خودسرانه دکتر فرهاد میثمی را محکوم می‌کند. ما عمیقا نگران وضعیت سلامت رو به وخامت وی هستیم و از رژیم ایران می‌خواهیم او را فورا آزاد کند.»

فرهاد میثمی، ۴۹ ساله، فعال مدنی، معلم و پزشک است. او در دهه ۷۰ و ۸۰ کتاب‌های درسی و آموزشی کنکور را در انتشارات آینده‌سازان منتشر کرد و در سال‌های اخیر به عنوان فعال مدنی در بسیاری از تحصن‌ها و تجمعات اعتراضی در حمایت از حقوق زندانیان و علیه حجاب اجباری شرکت داشته است.

رییس حراست دانشگاه تهران: بازداشت دانشجویان حق‌شان بود

صبح روز ۲۶ دی ماه، نیروهای لباس شخصی با اجازه از حراست دانشگاه تهران به خوابگاه «شهدای دانشجو» وارد شدند، یکی از دانشجویان را بازداشت کردند و سپس با تهدید «با تعداد بیشتری برمی‌گردیم.» محیط خوابگاه را ترک کردند. دانشجویان در اعتراض به این حرکت، عصر همان روز در جلوی خوابگاه تحصن کردند تا بالاخره «اسماعیل سلیمانی» رییس‌کل حراست این دانشگاه در جمع تحصن‌کنندگان حاضر شد و گفت:‌ «بازداشت دانشجویان حق‌شان بود.»

واکنش ریاست حراست دانشگاه خشم و سرخوردگی توامان برای دانشجویان به همراه داشت. آن‌ها در انتظار پاسخ‌گویی این مقام دانشگاهی بودند که به خیال‌شان قرار بود «حافظ امنیت دانشجویان» باشد اما پاسخ‌های او به روایت برخی دانشجویان حاضر در این تحصن‌، بیان‌گر موضعی بود که «انگار حافظ منافع نیروهای امنیتی» است.

یکی از دانشجویان معترض که در این تحصن حضور داشت گفت: 

«سلیمانی با بچه‌ها طلبکارانه برخورد کرد. حتی منکر حضور لباس‌ شخصی‌ها در زمان‌های مختلف در دانشگاه شد و گفت: “اصلا این‌طور نیست.” ما اعتراض کردیم که چرا ویدیوهای ضبط شده دوربین‌های دانشگاه را در اختیار نهادهای امنیتی قرار می‌دهد که پاسخ داد: “شما هم همین کار را می‌کنید.” یکی از بچه‌ها مشغول صحبت بود که همکار سلیمانی از او فیلم می‌گرفت، با اعتراض ناچار شدند فیلم‌برداری را قطع کنند.»

او می‌گوید وقتی دانشجویان نسبت به بازداشت هم‌دانشگاهی‌هایشان طی روزها اخیر به «اسماعیل سلیمانی» اعتراض کردند، او پاسخ داد: «بازداشت دانشجویان حق‌شان بود. آن‌ها به رهبری فحش داده‌اند و توهین کرده‌اند.»
انگار که رییس حراست دانشگاه تهران، بدون هیچ محاکمه و دریافت دفاعیه‌ای، حکم به مجرم بودن دانشجویان داده و حتی نوع اتهام و در پی آن مجازات را نیز تعیین کرده است.

راوی وقایع عصر ۲۶ دی ماه در دانشگاه تهران در ادامه روایت‌هایش گفت که در پی ادامه بحث‌ دانشجویان با «اسماعیل سلیمانی» و مشنج شدن فضا، خودروهای نیروی انتظامی در محل تحصن حاضر شدند و موتورسوارها هم عرض اندام می‌کردند: «مدام ویراژ می‌دادند و انگار خط و نشان می‌کشیدند. ما هم برای حفظ امنیت بچه‌ها، دانشجویان معترض را به داخل خوابگاه منتقل کردیم. مسوولان امنیتی و حراست دانشگاه اجازه ندادند زنان معترض هم به داخل خوابگاه منتقل شوند. بعضی از بچه‌ها می‌خواستند کنار آن‌ها بمانند که خود دختران دانشجو برای جلوگیری از التهاب بیشتر، آن‌ها را راضی کردند که به خوابگاه بروند. اطلاعی نداریم که چه بر آن‌ها گذشت.»

دانشجویان معترض این خوابگاه که صبح اعلامیه تحصن را منتشر کردند، گفته بودند مطالبه‌شان «آزادی بی‌قید و شرط» دانشجویان بازداشتی روزهای گذشته است. هشت نفر از دانشجویان دانشگاه تهران ۲۴ دی ماه در پی تجمع اعتراضی بازداشت شدند و به گفته برخی خانواده‌های‌شان وثیقه‌ تعیین شده برای آزادی مشروط آن‌ها طی دو روز از ۸۰ میلیون به ۳۸۰ میلیون تومان رسید.

دانشجویانی که انتظار داشتند ریاست حراست دانشگاه مقابل سوال‌ها و اعتراضات آن‌ها پاسخ‌گو باشد، حالا نه تنها پاسخی نگرفتند بلکه به روایت یکی از آن‌ها «امروز دانشجویان از هر زمانی بی‌دفاع‌تر بودند. گفتیم راضی نبودیم که این نیروهای لباس شخصی وارد خوابگاه شوند، جواب دادند شما صاحب اتاق نیستید و به شما ربطی ندارد. با پلیس تماس گرفتیم که نیروهای لباس شخصی مجوز ندارند، گفتند این مسایل به دانشجو ربطی ندارد و بیخود چنین درخواستی دارید.»

دانشجویان بعد از این تحصن و دیدار، به خوابگاه‌ برگشتند و نیروهای امنیتی هم به خیابان، مقابل خواب‌گاه، و تا پاسی از شب، موتورهای‌شان مانور می‌داد

ماهرخ روستا با تودیع قرار وثیقه آزاد شد

ماهرخ روستا، فعال مدنی روز پنج شنبه ۲۵ دی ماه با تودیع قرار وثیقه تا پایان مراحل دادرسی از زندان آزاد شد. خانم روستا پیشتر در تاریخ ۵ دی ماه همراه با چند تن دیگر در جریان مراسم چهلمین روز کشته شدن نوید بهبودی یکی از جان‌باختگان اعتراضات آبان، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و روز چهارشنبه ۱۱ دی ماه با پایان مراحل بازجویی از بازداشتگاه اداره اطلاعات رشت به زندان‌های لاکان و ضیابر در استان گیلان منتقل شده بودند. هومان تحریری، فروغ سمیع نیا، جلوه جواهری، کاوه مظفری و فراز روشن در روزهای گذشته آزاد شده بودند و احمد زاهدی لنگرودی کماکان در بازداشت بسر می‌برد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز پنج شنبه ۲۶ دی ماه ۱۳۹۸، ماهرخ روستا یکی از بازداشت شدگان مراسم چهلمین روز کشته شدن نوید بهبودی یکی از جان‌باختگان اعتراضات آبان با تودیع قرار وثیقه از زندان آزاد شد.

آزادی این فعال مدنی با تودیع قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی صورت گرفته است.

روز چهارشنبه ۲۵ دی ماه نیز فروغ سمیع نیا، فعال حقوق زنان، هومان تحریری و فراز  روشن دو فعال مدنی با تودیع قرار وثیقه از زندان آزاد شده بودند. روز سه‌شنبه ۲۴ دی ماه ۱۳۹۸، جلوه جواهری و کاوه مظفری، دو تن دیگر از بازداشت شدگان این مراسم، هر کدام با تودیع قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شده بودند.

احمد زاهدی لنگرودی نیز کماکان در بازداشت بسر می‌برد.

این شهروندان پیشتر در تاریخ ۵ دی ماه، مصادف با چهلم شماری از جانباختگان اعتراضات آبان ماه، همراه با شمار دیگری از شرکت کنندگان ازجمله “امیر اسلامی، سارا ظاهر کردار، فهیمه کاملی و آذر جعفری” در مراسم نوید بهبودی، یکی از جان‌باختگان اعتراضات آبان، توسط نیروهای انتظامی در روستای گوراب زرمیخ، از توابع صومعه سرا واقع در استان گیلان بازداشت و به بازداشتگاه نیروی انتظامی صومعه سرا منتقل شدند. از میان این افراد فردای آن روز تعدادی آزاد شدند و ماهرخ روستا، فراز روشن، کاوه مظفری، جلوه جواهری، فروغ سمیع نیا، احمد زاهدی لنگرودی و هومان تحریری جهت ادامه بازجویی به بازداشتگاه اداره اطلاعات رشت منتقل شده بودند.

این ۷ فعال مدنی طی هفته گذشته چندین بار از زندان‌های لاکان و ضیابر در استان گیلان به بازداشتگاه اداره اطلاعات رشت منتقل و پس از بازجویی مجددا به زندان بازگردانده شدند. آنها روز چهارشنبه ۱۱ دی ماه با پایان مراحل بازجویی از بازداشتگاه اداره اطلاعات رشت به زندان‌های لاکان و ضیابر در استان گیلان منتقل شده بودند. از میان این افراد فروغ سمیع نیا، جلوه جواهری و ماهرخ روستا به زندان لاکان رشت و کاوه مظفری، احمد زاهدی لنگرودی، هومان تحریری و فراز روشن به زندان ضیابر، واقع در غرب استان گیلان منتقل شده‌اند.

تا زمان تنظیم این گزارش کماکان از اتهامات مطروحه علیه این شهروندان اطلاع دقیقی در دست نیست.

انتقال این شهروندان به بازداشتگاه اداره اطلاعات در حالی صورت گرفته بود که دادسرا پیشتر به خانواده تمام بازداشتیان اطلاع داده بود که این افراد با تودیع قرار کفالت آزاد خواهند شد. یک منبع مطلع در این خصوص به هرانا گفته است: “روز هفتم دی ماه و دو روز پس از دستگیری این افراد، دادسرا برای هر یک از آنان قرار وثیقه‌ی ۱۰۰ میلیون تومانی صادر کرد. با انتقال آنان از بازداشتگاه اداره اطلاعات رشت به زندان‌های لاکان و ضیابر، از جهت قانونی باید با تودیع وثیقه موافقت می‌شد اما با کارشکنی‌های اداره اطلاعات نه تنها بازپرس پرونده حاضر به پذیرفتن این وثیقه‌ها نشد؛ بلکه از ورود وکلا به پرونده‌ی آنان و ملاقات وکلا با بازپرس پرونده جلوگیری شده است”.

از میان این شهروندان فروغ سمیع نیا، جلوه جواهری و کاوه مظفری از فعالین سرشناس حقوق زنان و احمد زاهدی لنگرودی نیز روزنامه نگار و از اعضای کانون نویسندگان ایران است.

نوید بهبودی، ۲۳ ساله. مجرد، اصالتاً اهل گیلان و ساکن قلعه حسن خان (شهر قدس تهران) بوده و به عنوان مدل مشغول به کار بوده است. نوید بهبودی روز یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸ در جریان اعتراضات سراسری در قلعه حسن خان تهران در اثر اصابت گلوله به قتل رسید. پیکر آقای بهبودی پس از تحویل به خانواده به روستای مَهویزان، در حوالی شهر گوراب زرمیخ از توابع شهرستان صومعه‌سرا منتقل شد و روز چهارشنبه ۲۹ آبان ماه ۹۸ در قبرستان این روستا به خاک سپرده شد.

مَهویزان روستایی در شمال غربی استان گیلان ایران است. این روستا در حوالی شهر گوراب زرمیخ از توابع شهرستان صومعه‌سرا گیلان قرار دارد.

لازم به یادآوری است از روز جمعه ۲۴ آبان ماه ۹۸ معترضان در واکنش به افزایش قیمت بنزین در شهرهای مختلف به خیابان آمدند. محمد جواد کولیوند، نماینده مردم کرج در مجلس گفت این اعتراضات در روز اول جمعه ۲۴ آبان ماه در ۷۱۹ نقطه از کشور رخ داد. سید حسین نقوی حسینی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نیز روز دوشنبه ۴ آذرماه، آمار بازداشتی های اعتراضات اخیر را حدود ۷ هزار نفر اعلام کرد.

نسخه کامل گزارش هرانا از این اعتراضات را تحت عنوان “آبان خونین” می‌توانید در این لینک مطالعه کنید.

هرانا همچنین در تاریخ ۲ دی ماه در گزارشی جداگانه با عنوان “گلوله و عفونت؛ بحران زخمی‌های اعتراضات آبان ماه” به وضعیت شماری از زخمی شدگان در جریان اعتراضات آبان پرداخته بود.

گزارشی از آخرین وضعیت آرش گنجی در زندان اوین

آرش گنجی، مترجم و منشی هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران نزدیک به یک ماه پیش توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است. آقای گنجی در تاریخ ۱ دی ماه امسال توسط نیروهای امنیتی در منزل خود بازداشت و به سلول‌های انفرادی بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین و نهایتا طی هفته گذشته به بند عمومی این زندان منتقل شده است. ماموران در زمان بازداشت اقدام به تفتیش منزل وی کرده و برخی از وسایل شخصی او را نیز ضبط کردند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز پنج‌شنبه ۲۶ دی ماه ۱۳۹۸، با گذشت نزدیک به یک ماه، آرش گنجی، مترجم و منشی هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران کماکان به صورت بلاتکلیف در زندان اوین بسر می‌برد.

آقای گنجی صبح روز یکشنبه ۱ دی ماه ۱۳۹۸ در پی مراجعه نیروهای ماموران امنیتی به خانه‌اش بازداشت و به یکی از سلول‌های انفرادی بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد بود.

این عضو کانون نویسندگان ایران نهایتا طی هفته گذشته از بند ۲۰۹ زندان اوین به بند عمومی این زندان منتقل شده است.

ماموران در زمان بازداشت اقدام به تفتیش منزل ایشان کرده و برخی از وسایل و مدارک شخصی او را نیز ضبط کرده و با خود بردند.

 تا لحظه تنظیم این گزارش، کماکان از دلایل بازداشت و اتهامات مطروحه علیه این عضو کانون نویسندگان ایران اطلاع دقیقی در دست نیست.

کانون نویسندگان ایران پیشتر در تاریخ ۴ دی ماه امسال، طی بیانیه‌ای در اعتراض به بازداشت آرش گنجی، بازداشت وی را در ادامه سرکوب اعتراضات اخیر خوانده و خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط او و همه زندانیان سیاسی و عقیدتی شد. در بخشی از این بیانیه آمده است: “آرش گنجی بیمار قلبی است و بازداشت و فشار ناشی از بازجویی‌هایی که در پایمال کردن حقوق انسانی و قانونی متهمان شهره‌ی عالم است، جان او را در معرض خطر قرار می‌دهد. مسئولیت هر گونه آسیب بر عهده نهاد بازداشت کننده و حاکمیتی است که نشان داده است در برابر حق آزادی بیان مردم جز ضرب و جرح، زندان و کشتن پاسخی ندارد”.

آرش گنجی مترجم و منشی هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران است. وی کتاب‌هایی از جمله «مبارزه بر سر شیوه تفکر در جنبش طبقه کارگر» و «غروب خدایان بر فراز نظم نوین جهانی» را ترجمه کرده است.

کانون نویسندگان ایران یک نهاد غیردولتی متشکل از نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و بخشی از انجمن جهانی قلم است، این کانون در سال ۱۳۴۷ رسما با هدف تشکل یابی صنفی نویسندگان و مبارزه با سانسور اعلام موجودیت کرد، کانون نویسندگان و اعضای آن از ابتدای تشکیل و به ویژه طی دهه های ۶۰ و ۷۰ با درجات مختلف سرکوب، از سانسور و تعقیب قضایی گرفته تا قتل روبرو بوده‌اند. محمدجعفر پوینده و محمد مختاری از از جمله اعضای کانون نویسندگان بوده‌اند که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای توسط وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.

محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، دو روشنفکر سرشناس و از اعضای کانون نویسندگان ایران، در دهه ٧٠ بودند که به دست وزارت اطلاعات در پروژه‌ی قتل‌های زنجیره‌ای کشته شدند.ود

Design a site like this with WordPress.com
Get started