ندامتگاه مرکزی کرج؛ منوچهر بختیاری به حبس و تبعید محکوم شد

منوچهر بختیاری، فعال مدنی و پدر پویا بختیاری، از جان‌باختگان اعتراضات سراسری آبان ۹۸، هفتاد و هفت روز پس از بازداشت و بی خبری، طی تماس تلفنی با خانواده، از محکومیت خود به ۳ سال و ۶ ماه حبس و ۲ سال و ۶ ماه تبعید خبر داد. او پس از صدور این حکم از بازداشتگاه یک نهاد امنیتی به ندامتگاه مرکزی کرج منتقل شده است. آقای بختیاری در تاریخ ۹ اردیبهشت‌ماه، توسط نیروهای امنیتی همراه با ضرب و شتم در منزل شخصی خود واقع در تهران بازداشت شده بود.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، منوچهر بختیاری، پدر پویا بختیاری، از جان باختگان اعتراضات سراسری آبان ۹۸، توسط دادگاه انقلاب به حبس و تبعید محکوم شد.

آقای بختیاری اخیرا طی یک تماس تلفنی با خانواده، از محکومیت خود توسط دادگاه انقلاب به ۳ سال و ۶ ماه حبس، ۲ سال و ۶ ماه تبعید و ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور خبر داد. او از بازداشتگاه یکی از نهاد‌های امنیتی به زندان مرکزی کرج منتقل شده است.

تا لحظه تنظیم این گزارش از شعبه صادر کننده رای، جزئیات حکم صادره و اتهامات مطروحه علیه آقای بختیاری اطلاعی در دسترس نیست.

منوچهر بختیاری، فعال مدنی و پدر پویا بختیاری، از جان باختگان اعتراضات سراسری آبان ۹۸، مورخ ۹ اردیبهشت‌ماه، توسط نیروهای امنیتی همراه با ضرب و شتم در منزل شخصی خود واقع در تهران بازداشت شد.

آقای بختیاری پیشتر در تاریخ ۱۸ فروردین ماه، در جریان حضور و تجمع در مزار سردار اسعد بختیاری، یکی از مشروطه خواهان ایرانی، در اصفهان، به همراه خانواده برخی از کشته شدگان اعتراضات مردمی و تعدادی از فعالان مدنی بازداشت و مدتی بعد آزاد شدند.

وی همچنین در تاریخ ۲۳ تیرماه سال گذشته هنگام بازگشت از کیش به تهران، توسط ماموران امنیتی در فرودگاه بازداشت و در تاریخ ۱۵ آذرماه ۹۹ با تودیع قرار وثیقه آزاد شد.

آقای بختیاری پیش از این نیز در تاریخ ۳ دی‌ماه ۹۸، به همراه تعدادی از اعضای خانواده، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و در نهایت شب چهارشنبه ۲ بهمن ماه ۱۳۹۸، به همراه تعدادی از اعضای خانواده اش از زندان رجایی شهر کرج آزاد شدند.

یک هفته پس از بازداشت این خانواده، غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضاییه، با “ضدانقلاب” خواندن آنها، اتهام این شهروندان را ” اقدام علیه امنیت کشور” عنوان کرده بود.

منوچهر بختیاری، پدر پویا بختیاری اعلام کرد که پسر ۲۷ ساله‌اش در روز ۲۵ آبان ۱۳۹۸، در فاز ۴ مهرشهر کرج به ضرب گلوله کشته شد. به گفتهٔ او، پویا به همراه خواهر و مادرش در دومین روز از اعتراضات مردمی به افزایش قیمت بنزین به راهپیمایی معترضان پیوست که جمجمه‌اش هدف گلوله قرار گرفت و پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخت.

پویا بختیاری (زاده ۱۹ شهریور ۱۳۷۱ – درگذشتهٔ ۲۵ آبان ۱۳۹۸ در مهرشهر کرج) یکی از کشته‌شدگان اعتراضات سراسری ۱۳۹۸ ایران است.

با پایان دوران محکومیت؛ محمد بنازاده امیرخیزی از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد

محمد بنازاده امیرخیزی زندانی سیاسی، امروز پنجشنبه ۲۴ تیرماه، با پایان دوران محکومیت خود از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد. این زندانی سیاسی در تیرماه سال گذشته حالی که قرار بود با اعمال یکی از بخشنامه های قوه قضاییه با سپری کردن ۳ سال و شش ماه از دوران محکومیت پیشین خود آزاد شود، از بابت پرونده ای که در زندان علیه وی گشوده شده بود، به ۱ سال زندان محکوم شد.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰، محمد بنازاده امیرخیزی، زندانی سیاسی، از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد.

آزادی آقای امیرخیزی با پایان دوران محکومیت صورت گرفته است. با این حال در هنگام آزادی، جهت حکم ۲ سال تبعید او در پرونده پیشین، قرار کفالت ۵۰ میلیون تومانی تودیع و اجرای حکم تبعید به دلیل شیوع کرونا متوقف شده است.

محمد بنازاده امیرخیزی، در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، توسط نیروهای امنیتی در منزل خود بازداشت شد. او در آذرماه ۹۶ توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ماشاالله احمدزاده از بابت اتهامات “اقدام علیه امنیتی ملی از طریق هواداری از سازمان مجاهدین خلق و اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام” به ۱۱ سال حبس تعزیری و ۲ سال تبعید به شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان محکوم شد. این حکم در تیرماه ۹۷ در مرحله تجدیدنظر نیز عینا تایید شد. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۵ سال حبس تعزیری در خصوص وی قابل اجرا بود.

آقای امیرخیزی در تاریخ ۳۰ تیرماه ۱۳۹۹، جهت تفهیم اتهام از بابت پرونده جدیدی که در ایام حبس برای وی گشوده شد به دادسرای اوین منتقل شد. این انتقال در حالی بود که قرار بود این زندانی در طی همان هفته با بخشنامه ابلاغی قوه قضاییه با گذراندن سه سال و نیم از دوران محکومیت خود آزاد شود. در جریان این جلسه این زندانی سیاسی مورد تفهیم اتهام قرار گرفته و پس از صدور قرار وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی مجددا به زندان بازگردانده شد. گفته می‌شود که با فشار وزارت اطلاعات این پرونده در تاریخ ۲۵ تیرماه مجددا گشوده شده است.

محمد بنازاده امیرخیزی در تاریخ ۱ مردادماه سال گذشته جهت بازجویی از بابت این پرونده از زندان رجایی شهر کرج به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل و نهایتا اواخر شهریورماه سال گذشته با پایان ایام بازجویی به بند عمومی زندان اوین منتقل شد.

آقای امیرخیزی اوایل دیماه ۹۹، از زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج منتقل و نهایتا توسط شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی سیدعلی مظلوم از بابت اتهام تبلیغ علیه نظام به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شد.

محمد بنازاده امیرخیزی، در تاریخ ۲۴ اسفندماه ۹۹، به بیمارستان مدنی کرج اعزام و مجددا به زندان بازگردانده شد. پزشکان بیمارستان به آقای امیرخیزی اعلام کردند که تست سرطان پروستات او مثبت است و باید استراحت مطلق داشته باشد و زودتر تحت عمل جراحی قرار گیرد.

فرهاد محمدی جهت تحمل حبس راهی زندان سنندج شد

فرهاد محمدی، وکیل دادگستری، روز چهارشنبه ۲۳ تیرماه، جهت تحمل حبس راهی زندان سنندج شد. او خردادماه ۹۹ توسط دادگاه انقلاب سنندج به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شد و این حکم در مرحله تجدیدنظر  به ١٠ ماه حبس کاهش پیدا کرد.

به نقل از مرکز دوکراسی و حقوق بشر کردستان، روز چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰، فرهاد محمدی، وکیل دادگستری، در پی احضار قبلی از سوی اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب سنندج، جهت تحمل دوران محکومیت خود راهی زندان این شهر شد.

فرهاد محمدی خردادماه سال گذشته توسط شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به ریاست قاضی سعیدی، از بابت اتهام “اقدام علیه امنیت ملی” به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شده بود که این حکم نهایتا توسط شعبه چهارم دادگاه تجدیدنظر استان کردستان به ١٠ ماه حبس کاهش پیدا کرد.

آقای محمدی در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۹۷، پس از احضار به ستاد خبری اداره اطلاعات سنندج بازداشت شده بود.

وی نهایتا در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۹۸، در پی اتمام مراحل بازجویی به زندان مرکزی سنندج منتقل و در تاریخ ۱۸ تیرماه همان سال پس از شش ماه بازداشت با تودیع قرار وثیقه پانصد میلیون تومانی به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی آزاد شد.

زخمی شدن یک کولبر بر اثر تیراندازی نیروهای نظامی در مناطق مرزی پیرانشهر

روز چهارشنبه ۲۳ تیرماه، در پی تیراندازی نیروهای نظامی در مناطق مرزی شهرستان پیرانشهر، یک کولبر زخمی شد.

به نقل از کردپا، روز چهارشنبه ۲۳ تیرماه ۱۴۰۰، در پی شلیک مستقیم نیروهای نظامی در مناطق مرزی ماشکان از توابع شهرستان پیرانشهر، یک کولبر زخمی شد.

هویت کولبر زخمی شده موسی زیباپور اهل شهرستان پیرانشهر عنوان شده است.

در این گزارش آمده است، این کولبر که بدون اخطار قبلی هدف شلیک نیروهای نظامی قرار گرفته، جهت مداوا به یکی از مراکز درمانی در پیرانشهر منتقل شده است.

کولبری، شغلی کاذب و مشقت بار است که مردم مناطق مرزی در پی فقدان فرصت های شغلی به آن روی می آورند و سالانه ده ها تن در مواجهه با خطرات طبیعی و یا در پی شلیک نیروهای مرزبانی کشته و‌ یا زخمی می شوند.

در بخشی از گزارش سالانه وضعیت حقوق بشر در ایران؛ ویژه سال ۲۰۲۰ به شهروندانی که توسط ارگان‌های نظامی کشته و یا زخمی شده‌اند پرداخته شده است.

به غیر خسارت های مادی، قتل حیوانات بارکش و حوادث روی داده از جمله سرمازدگی و بهمن، در این گزارش قتل ۳۶ کولبر (باربر مرزی) و زخمی شدن ۱۰۹ تن آنان توسط نیروهای مرزبانی و انتظامی ثبت شده است.

لازم به ذکر است که ۹ کولبر دیگر نیز به واسطه شرایط اقلیمی و جغرافیایی مانند سرمازدگی و سقوط از ارتفاع دچار حادثه شدند که از این تعداد ۴ کولبر زخمی شدند و ۵ کولبر جان باختند.

زخمی شدن یک کولبر بر اثر تیراندازی نیروهای نظامی در مناطق مرزی پیرانشهر

روز چهارشنبه ۲۳ تیرماه، در پی تیراندازی نیروهای نظامی در مناطق مرزی شهرستان پیرانشهر، یک کولبر زخمی شد.

به نقل از کردپا، روز چهارشنبه ۲۳ تیرماه ۱۴۰۰، در پی شلیک مستقیم نیروهای نظامی در مناطق مرزی ماشکان از توابع شهرستان پیرانشهر، یک کولبر زخمی شد.

هویت کولبر زخمی شده موسی زیباپور اهل شهرستان پیرانشهر عنوان شده است.

در این گزارش آمده است، این کولبر که بدون اخطار قبلی هدف شلیک نیروهای نظامی قرار گرفته، جهت مداوا به یکی از مراکز درمانی در پیرانشهر منتقل شده است.

کولبری، شغلی کاذب و مشقت بار است که مردم مناطق مرزی در پی فقدان فرصت های شغلی به آن روی می آورند و سالانه ده ها تن در مواجهه با خطرات طبیعی و یا در پی شلیک نیروهای مرزبانی کشته و‌ یا زخمی می شوند.

در بخشی از گزارش سالانه وضعیت حقوق بشر در ایران؛ ویژه سال ۲۰۲۰ به شهروندانی که توسط ارگان‌های نظامی کشته و یا زخمی شده‌اند پرداخته شده است.

به غیر خسارت های مادی، قتل حیوانات بارکش و حوادث روی داده از جمله سرمازدگی و بهمن، در این گزارش قتل ۳۶ کولبر (باربر مرزی) و زخمی شدن ۱۰۹ تن آنان توسط نیروهای مرزبانی و انتظامی ثبت شده است.

لازم به ذکر است که ۹ کولبر دیگر نیز به واسطه شرایط اقلیمی و جغرافیایی مانند سرمازدگی و سقوط از ارتفاع دچار حادثه شدند که از این تعداد ۴ کولبر زخمی شدند و ۵ کولبر جان باختند.

رد درخواست آزادی مشروط ناصر نورد گل‌تپه، نوکیش مسیحی محبوس در زندان اوین

درخواست آزادی مشروط ناصر نورد گل‌تپه، نوکیش مسیحی محبوس در زندان اوین، در تاریخ ۱ تیرماه رد و به صورت کتبی در زندان به او ابلاغ شد. دیوان عالی کشور نیز اواخر شهریورماه ۹۹، درخواست اعاده دادرسی وی را رد کرده بود. آقای نورد گل تپه پیشتر توسط دادگاه انقلاب تهران به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شد و این حکم عینا به تایید دادگاه تجدید نظر رسید.

به نقل از ماده ۱۸، درخواست آزادی مشروط ناصر نورد گل‌تپه، نوکیش مسیحی محبوس در زندان اوین رد شد.

بر اساس این گزارش، رد درخواست آزادی مشروط این نوکیش مسیحی، در تاریخ ۱ تیرماه ۱۴۰۰، به صورت کتبی و بدون ارائه دلیل مشخص به وی ابلاغ شده است. ناصر نورد گل تپه که پیش از بازداشت مراقبت از مادر سالخورده خود را به عهده داشته است نزدیک به سه سال و ۶ ماه گذشته را بدون مرخصی در زندان اوین بسر برده است.

پیش از این نیز دیوان عالی کشور، در تاریخ ۲۴ شهریور ماه ۱۳۹۹، درخواست اعاده دادرسی ناصر نورد گل‌تپه را رد کرده است.

ناصر نورد گل تپه، به همراه سه شهروند کشور آذربایجان در تاریخ ۴ تیر ماه ۱۳۹۵ در یک گردهمایی خصوصی بازداشتشدند. «الدر قربانوف، ‌یوسف فرهادوف و بهرام نسیبوف» از اعضای کلیسایی به نام «کلمه‌ی حیات» در باکو هستند. هر چهار مسیحی بازداشت شده به مدت دو ماه در سلول انفرادی تحت بازجویی قرار گرفتند و پس از گذشت چهار ماه با قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی به طور موقت از زندان آزاد شدند. سه شهروند اهل آذربایجان پس از آزادی به کشور خود بازگشتند.

این نوکیش مسیحی نهایتا توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ماشاالله احمدزاده از بابت اتهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشکیل و راه‌اندازی تشکیلات غیرقانونی کلیسای خانگی» به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شده و این حکم عینا در تاریخ ۲۱ آبان ۹۶ به تایید دادگاه تجدید نظر به ریاست قاضی “حسن بابایی” رسید.

ناصر نورد گل تپه از تاریخ ۳۰ دیماه ۱۳۹۶ در حال گذراندن ۱۰ سال حبس تعزیری خود در بند ۸ زندان اوین است.

لازم به اشاره است علیرغم اینکه طبق قانون مسیحیان به عنوان یک اقلیت دینی به رسمیت شناخته می‌شوند، با این حال دستگاه‌های امنیتی مسئله‌ی گرویدن مسلمانان به مسیحیت را با حساسیت خاصی دنبال می‌کنند و برخورد قهرآمیزی با فعالان این عرصه دارند.

برخورد با نوکیشان مسیحی در ایران در حالی صورت می گیرد که طبق ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۱۸ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی هر شخصی حق دارد از آزادی دین و تغییر دین با اعتقاد و همچنین آزادی اظهار آن به طور فردی یا جمعی و به طور علنی یا در خفا برخوردار باشد.

زخمی شدن یک کولبر بر اثر تیراندازی نیروهای نظامی در مناطق مرزی بانه

روز سه‌شنبه ۲۲ تیرماه، در پی تیراندازی نیروهای نظامی به سمت گروهی از کولبران در مناطق مرزی شهرستان بانه، یک کولبر زخمی شد.

به نقل از کردپا، روز سه‌شنبه ۲۲ تیرماه ۱۴۰۰، در پی تیراندازی نیروهای نظامی به سمت گروهی از کولبران در مناطق مرزی برویشکانی از توابع شهرستان بانه، یک کولبر زخمی شد.

هویت کولبر زخمی شده سید روان تسو، فرزند کمال و اهل شهرستان پیرانشهر عنوان شده است.

در این گزارش آمده است، این کولبر که بدون اخطار قبلی هدف شلیک نیروهای نظامی قرار گرفته، جهت مداوا به یکی از مراکز درمانی در ارومیه منتقل شده است.

کولبری، شغلی کاذب و مشقت بار است که مردم مناطق مرزی در پی فقدان فرصت های شغلی به آن روی می آورند و سالانه ده ها تن در مواجهه با خطرات طبیعی و یا در پی شلیک نیروهای مرزبانی کشته و‌ یا زخمی می شوند.

در بخشی از گزارش سالانه وضعیت حقوق بشر در ایران؛ ویژه سال ۲۰۲۰ به شهروندانی که توسط ارگان‌های نظامی کشته و یا زخمی شده‌اند پرداخته شده است.

به غیر خسارت های مادی، قتل حیوانات بارکش و حوادث روی داده از جمله سرمازدگی و بهمن، در این گزارش قتل ۳۶ کولبر (باربر مرزی) و زخمی شدن ۱۰۹ تن آنان توسط نیروهای مرزبانی و انتظامی ثبت شده است.

لازم به ذکر است که ۹ کولبر دیگر نیز به واسطه شرایط اقلیمی و جغرافیایی مانند سرمازدگی و سقوط از ارتفاع دچار حادثه شدند که از این تعداد ۴ کولبر زخمی شدند و ۵ کولبر جان باختند.

ارس امیری با پذیرش اعاده دادرسی از زندان اوین آزاد شد

ارس امیری، فعال فرهنگی و دانشجوی ایرانی دانشگاه کینگستون و کارمند سابق دفتر شورای فرهنگی بریتانیا، اوایل تیرماه، در پی پذیرش اعاده دادرسی در دیوان عالی کشور، به صورت موقت و با تودیع قرار وثیقه از زندان اوین آزاد شد. خانم امیری پیشتر توسط دادگاه انقلاب تهران به ۱۰ سال حبس محکوم شد و این حکم عینا به تائید دادگاه تجدید نظر رسید.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، به دنبال پذیرش درخواست اعاده دادرسی ارس امیری، فعال فرهنگی و دانشجوی ایرانی دانشگاه کینگستون و کارمند سابق دفتر شورای فرهنگی بریتانیا، اوایل تیرماه از زندان اوین آزاد شد.

آزادی خانم امیری با تودیع قرار وثیقه صورت گرفته و پرونده او پس از ارجاع به شعبه هم عرض تحت رسیدگی مجدد قرار خواهد گرفت.

ارس امیری لاریجانی پیشتر در تاریخ ۲۳ اسفندماه ۱۳۹۶ توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و در تاریخ ۳۱ اردیبهشت‌ماه سال ۹۷ با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد.

خانم امیری در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۹۸ توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، به ریاست ابوالقاسم صلواتی، تحت عنوان اتهام “اداره شبکه براندازی” به ۱۰ سال زندان و دو سال محرومیت‌های اجتماعی از جمله ممنو‌ع‌الکاری و ممنوع‌الخروجی پس از تحمل حبس ده ساله محکوم شد. اتهامی که توسط سخنگوی قوه قضاییه در رسانه های عمومی “جاسوسی” عنوان شد.

این حکم در مردادماه ۹۸ بدون تشکیل جلسه و حضور وکیل، توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران عینا تایید شد.

این دانشجوی ایرانی دانشگاه کینگستون بریتانیا در تاریخ ۱۶ شهریورماه سال ۹۷ در پی احضار به دادسرای اوین توسط نیروهای امنیتی بازداشت و دو روز بعد به بند زنان این زندان منتقل شد.

ارس امیری، فعال فرهنگی، دانشجوی ایرانی دانشگاه کینگستون، کارمند سابق دفتر شورای فرهنگی بریتانیا (بریتیش کانسیل) و دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه هنر است که در زمینه برگزاری نمایشگاه‌ها و جشنواره‌های هنری مشترک میان هنرمندان ایران و بریتانیا فعال بوده و با شورای فرهنگی بریتانیا (بریتیش کانسیل) همکاری داشته است.

این شورا که زمانی در ایران نمایندگی مستقل داشت، از فوریه ۲۰۰۹ بعد از احضار کارکنانش به دستگاه‌های امنیتی، فعالیت خود در تهران را متوقف کرد.

یکی از اعضای خانواده امیری پیشتر به رسانه‌ها گفته بود تعاملات فرهنگی ارس امیری با هماهنگی و زیر نظر معاونت‌های مختلف وزارت ارشاد ایران انجام می‌شده است.

پایان دوران محکومیت؛ امین پیغامی از زندان کرمان آزاد شد

روز دوشنبه ۲۱ تیرماه، محمد امین (امیر) پیغامی، زندانی سیاسی اهل اشنویه، با پایان دوران محکومیتش از زندان کرمان آزاد شد. آقای پیغامی در خردادماه ۹۶ بازداشت و اواخر تیر سال ۹۷ جهت تحمل دوران محکومیت ۴ سال حبس در تبعید خود از زندان ارومیه به زندان کرمان منتقل شده بود.

به نقل از کردپا، روز دوشنبه ۲۱ تیرماه ۱۴۰۰، امیر پیغامی، زندانی سیاسی اهل اشنویه، با پایان دوران محکومیتش از زندان کرمان آزاد شد.

پیشتر دادسرای نظامی ارومیه درخواست عفو و آزادی مشروط این زندانی سیاسی را رد کرده بود.

آقای پیغامی در تاریخ ۸ خردادماه سال ۹۶ توسط نیروهای امنیتی در اشنویه بازداشت و پی از مدتی به یکی از بازداشتگاه های امنیتی در ارومیه منتقل شد.

این زندانی سیاسی در تاریخ ۱۴ آذرماه سال ٩۶ توسط دادگاه نظامی ارومیه به اتهام همکاری با یکی از احزاب مخالف نظام به ۴ سال حبس و تبعید به زندان کرمان محکوم شد.

وی نهایتا در تاریخ ۲۵ تیرماه ۹۷ جهت تحمل دوران محکومیت در تبعید خود به زندان کرمان منتقل شد.

این زندانی سیاسی در مهرماه سال ۹۸ در اعتراض به رفتار نامناسب رئیس حفاظت زندان کرمان و تحت فشار قرار دادن رندانیان، دست به اعتصاب زده بود.

گزارشی از نقض حقوق همجنسگرایان و دوجنسگرایان در ایران

سه شهروند همجنسگرای ساکن ایران طی گفت‌وگویی از مشکلات خود در جامعه و خانواده سخن گفته‌اند. این شهروندان تجربه خشونت کلامی و جسمی را به واسطه گرایش خود به همجنس و به دنبال ناآگاهی جامعه در این خصوص داشته‌اند. یکی از آنان با ابراز نگرانی از شرایط قانونی کشور به دنبال راهی برای مهاجرت است.

به نقل از انصاف نیوز، سه شهروند همجنسگرای ساکن ایران طی گفت‌وگویی از مشکلات خود در جامعه و خانواده سخن گفته‌اند.

سعید که حدودا ۳۲-۳۳ ساله است می‌گوید در دوران دبستان تاحدودی متوجه شده که گرایش جنسی‌اش به سمت همجنس است؛ در یکی از روستاهای اطراف لرستان و در خانواده‌ای با وضعیت اقتصادی بد زندگی می‌کند می‌گوید ۵ برادر دارد که همگی مانند خانواده‌اش به شدت مذهبی هستند، تفکرات مردسالارانه‌ای دارند و بخاطر چنین ویژگی‌هایی نمی‌تواند با برادرانش راحت باشد. او می‌گوید خانواده‌اش هرگز از این موضوع مطلع نشدند.

اما مهسای ۱۹ ساله -ساکن تهران- که در ۱۶ سالگی متوجه گرایشات متفاوت خود شده است موضوع را با مادرش درمیان گذاشته اما منجر به برخوردی شده که از توضیح آن سرباز می‌زند و فقط تاکید می‌کند که «مادرم برخورد بسیار بدی داشت».

محمد ۳۸ ساله هم در ۲۵ سالگی متوجه گرایش خود شده است و زمانی طولانی را به انکار گذرانده است، در خانواده‌ای مذهبی زندگی می‌کند که تاکنون از گرایش جنسی او مطلع نشده‌اند: «دریک خانواده مذهبی به دنیا اومدم و عملا شرایطی وجود نداره که بتونم باهاشون درمیون بگذارم، خیلی بیشتر از مذهب، درواقع این فرهنگ ناموس پرستی و یا سنتی و مردسالاره ما هست که مشکل آفرینه…. تعداد محدودی از دوستان نزدیک و همسن خودم هستند و طبیعتا اولش شوکه شدن و سوالهای عجیب و غریب و گاها توهین آمیز می‌پرسیدند که البته از عدم اطلاع‌شون هست و من حق می‌دادم.»

سعید در توضیح اولین مواجهه‌ی خود با این تعریف می‌کند: «در دوران دبستان -چون باهوش هم بودم- پدرم من رو به یک مدرسه‌ی غیرانتفاعی در محله‌ای متمول‌نشین از شهرستانمون ثبت نام کرد. اونجا احساس کردم که به دوستم گرایش خاصی دارم و دوستم هم خیلی با من صمیمی بود؛ ولی از گرایشم اطلاعی نداشت و هرگز هم به اون چیزی بروز ندادم.

یکروز دوستم رو دعوت کردم که وقتی دید وضعیت خونه‌مون فقیرانه‌ست و فاصله‌ی زیادی باهم داریم ارتباطش رو با من قطع کرد که ضربه‌ی روحی شدیدی برام بود، اونهم در دوران ابتدایی. مدرسه‌ام رو دوباره تغییر دادم و به پایین شهر اومدم. دچار افسردگی و اضطراب شده بودم چون نمی‌تونستم قضیه رو بگم و برای خودم هم قابل درک نبود. هنوز فرهنگ مشاوره جا نیفتاده بود و کمک‌های اینچنین نمی‌تونستم بگیرم.

دوران دبیرستان بسیار وحشتناک بر من گذشت. خشونت‌های جنسی نسبت به کسانی که مثل من بودن ولی نتونسته بودن محافظه‌کار باشن رو در مدرسه شاهد بودم. این موضوع باعث می‌شد تشویش بیشتری داشته باشم.

در دوران خوابگاه به مرور عاشق یکی از هم‌خوابگاهی‌هام شدم و اون هم فهمید. هم اتاقی شدیم و بالاخره اونجا بدون اینکه کسی بفهمه وارد مسائل و رابطه‌ی جنسی هم شدم. ولی بعدا فهمیدم کسی که به او خیلی نزدیک شده بودم و دوستش داشتم، فقط بخاطر نیازهای جنسی‌اش با من بود و بین دخترای دانشگاه دوست دختری هم داشت. این باعث شد شکست عشقی شدیدتری با ضربه‌ی بیشتر هم بخورم؛ چون دیگه رابطه‌ی جنسی رو تجربه کردم. تمام اینها باعث شد که خیلی منزوی‌تر بشم و به جامعه هم بی‌اعتماد بشم.»

مهسا می‌گوید در آن سن و سال خیلی علاقه داشته تا درمورد پارتنرش با کسی یا کسانی صحبت کند و همه بفهمند، به همین خاطر سعی می‌کرده به دوستانش بگوید، اما در میان اقوام تنها با یک نفر این موضوع را در میان گذاشته است.

سعید اما می‌گوید: «بخاطر محیط فقیری که در اون هستم -هم به لحاظ مالی و هم فرهنگی- واکنش‌ها به این مسئله احتمالا خیلی بده و به احتمال زیاد در صورت فهمیدن با الفاظی مثل لواط‌کار، مفعول و… من رو مورد خطاب قرار می‌دن و اعتماد بنفسم بیش از این خرد خواهد شد؛ به همین خاطر ترجیح دادم که کسی ندونه.»

سعید تجربه‌ی تلخی از این گونه برخوردها دارد: «از نزدیک‌ترین آدم‌هایی که به اونها اعتماد کردم ضربه خوردم و پس از جدایی بدترین تحقیرها و توهین‌ها را از همون‌ها شنیدم. من رو مفعول می‌خواندند و با الفاظ خیلی خیلی بدی خطاب می‌کردن. اینها باعث شد که بیشتر و بیشتر احساس ترس کنم نسبت به دنیای اطرافم. هیچ قانون و حقوقی هم از امثال من دفاع نمی‌کنه چون این مسئله لواط خوانده می‌شه. شرعا و عرفا هم قابل پذیرش برای مردم ایران نیست؛ خصوصا غرب کشور که من ساکن آن هستم. خانواده‌هایی هم که این مسئله رو می‌پذیرند انگشت‌شمارند و از نظر مالی و فرهنگی در سطح خیلی بالایی هستند.»

مهسا هم تابحال به لحاظ فیزیکی برخورد خشونت آمیزی را تجربه نکرده اما می‌گوید به کرات شنیده است که «نجس است چون به دیگر دختران هم نگاه جنسی دارد» و همین نوع ادبیات و رفتار بسیار آزارش داده است.

او می‌گوید اما بیشترین هراسش از این است که نزدیکانش پس از در جریان قرار گرفتن به مخالفت شدید بپردازند، تصور کنند که او دچار مشکلی است و مجبور به مراجعه به پزشکش کنند. همچنین می‌گوید که «گمان می‌کنم خانواده‌ام بخاطر آبرو ممکن است دست به کاری بزنند که دیگر من را نداشته باشند و فقط می‌خواهند به هر قیمتی دیگر چنین احساسی نداشته باشم».

محمد می‌گوید اگر خانواده‌اش متوجه شوند احتمالا برخورد تندی نخواهند داشت اما احتمال می‌دهد که طردش کنند: «مطمئنا بشدت ناراحت و افسرده می‌شن و شاید من رو از خونه بیرون کنن.»

او که ساکن تهران است برخلاف سعید خشونتی از پارتنرهای خود ندیده است و می‌گوید: «از سوی پارتنرهای خودم خشونتی ندیدم، در هر گروهی از انسانها، آدم خوب و بد وجود داره، اما اکثر همجنسگرایان به خصوص مرد در جامعه ما، آرام، سر به زیر و درد کشیده هستند و فقط و فقط یک زندگی ساده و آرام را می‌خواهند و نه هیچ چیز دیگه…»

محمد که دیر گرایش خود را پذیرفته است تجربه‌ی یک زندگی زناشویی ناموق را هم پشت سر گذاشته است: «از بچگی علاقه به تشکیل خانواده و زندگی مشترک داشتم و با اینکه چنین احساساتی داشتم اما خودم رو به شدت سرکوب و انکار می‌کردم. در ۱۹ سالگی ازدواج کردم و صاحب یک فرزند شدم، همسرم متوجه نشد اما کم کم با ادامه زندگی احساسات من نسبت به همجنس و درواقع عدم داشتن یک رابطه عاطفی و جنسی درست که ارضا کننده من باشه، باعث شد رابطه من و همسرم روز به روز سردتر و سردتر بشه…تا به طلاق برسه. یکی دوبار متوجه شد و من شدیدا انکار کردم اما در روزهای پایانی زندگی به برادرهایش موضوع رو گفت و آنها هم دو بار من رو به قصد کشت کتک زدن و تهدید به قتل کردن.»

سعید پس از چندین شکست در روابط خود می‌گوید که هیچ رابطه‌ی دائمی برای خود متصور نیست: «رابطه‌ی باثبات و دائمی برای خود متصور نیستم، نه ازدواجی درکاره و نه سندی؛ آنچه هست روابطی برای ارضای نیازهای جنسیه، اونهم پنهانی و در خفا که با مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌شه.»

او می‌گوید دیگر موضوعی که باعث وحشتش می‌شود مسئله‌ی سربازی است: «از مسائلی است که کاملا فکر کردن به اون وحشت‌زدم می‌کنه. چون سربازی مثل دانشگاه نیست که محیط فرهنگی و در جهت رشد شخصیت باشه. محیط کاملا نظامی و متفاوته و رفتارهای مردسالارانه می‌طلبه که می‌ترسم در اون فضا در موضع ضعف قرار بگیرم و مورد سوءاستفاده‌ی روانی قرار بگیرم. اینها چیزهاییه که من رو می‌ترسونه.»

با آنها از سرنوشت علیرضا -جوان همجنسگرای اهوازی- که چندی پیش به دست خانواده‌اش بشکلی فجیع به قتل رسید حرف می‌زنم؛ محمد می‌گوید شاید اگر در تهران بود این اتفاق رخ نمی‌داد: «خیلی ناراحت شدم و به این فکر میکنم که باز شرایط من که در تهران زندگی میکنم به مراتب بهتر از دوستانی هست که در شهرستان‌ها زندگی می‌کنند.
به این فکر کردم که شاید اگر علیرضا در ایران زندگی نمی‌کرد آیا هرگز چنین بلایی به سرش میومد؟»

سعید که در استان هم مرز علیرضا زندگی می‌کند اما نگران دچار شدن به همین سرنوشت است: «بعد از کشته شدن علیرضا توسط خانوادش، چون اهواز بنوعی همسایه‌ی استان ماست و شباهت‌های فرهنگی هم وجود داره، و من هم یکسری برادر دارم و پدری که همگی افکاری کاملا مذهبی دارن، و رفتارهای مردسالارانه‌ی غلیظ، طبیعتا شنیدن اون خبر برام ترس و وحشتی عمیق ایجاد کرد که نکنه دامنم رو بگیره.»

محمد درمورد رویکرد جامعه به این موضوع می‌گوید: «متاسفانه در جامعه ما همجنسگرایی رو با تجاوز و انواع و اقسام کارهای عجیب و غریب اشتباه می‌گیرن، منم یکی از مردم شهر هستم که اتفاقا معتمد دوستان و محله‌ام، مسلمانم و تا جایی که درتوانم باشه عباداتم رو به جا می‌آرم، شغل ساده‌ای دارم و با همه‌ی مردم شهر در ارتباطم، من فقط از بدو تولد میل جنسی و کشش عاطفیم به همجنسم بوده و نه هیچ چیز متفاوت دیگه‌ای! همجنسگرایی انتخابی نیست، که اگر انتخابی بود ما هرگز انتخابش نمی‌کردیم تا بتونیم در این کشور راحت زندگی کنیم….»

مهاجرت موضوعی است که خیلی از همجنسگرایان به آن فکر می‌کنند، سعید می‌گوید: «مهاجرت مدام در ذهنم بوده. مدام با خودم می‌گم کاش من ایران دنیا نمی‌اومدم و کاش در این کشور نبودم و اگر پولی داشتم حتما از ایران می‌رفتم. این محیط برای من بسیار ترسناکه.»

محمد اما اینچنین مطمئن درمورد رفتن سخن نمی‌گوید؛ می‌گوید دوست دارد در کشور خودش و کنار خانواده و فرزندش باشد؛ علیرغم این موضوع او هم بارها به مهاجرت فکر کرده است.

مهسا اما رفتن و تنها زندگی کردن حتی در مخیله‌اش هم نمی‌گنجد؛ می‌گوید که تابحال به مهاجرت یا رفتن فکر نکرده چون به شدت از تنهایی و ترک خانواده و عزیزانش هراس دارد. و دو-سه بار تاکید می‌کند که «من شجاعت تنها زندگی کردن را ندارم».

از میان این سه تنها محمد است که به تراپیست مراجعه می‌کند و تجربه‌ی مثبتی برایش بوده است.

در ادامه این گزارش دکتر بهنام اوحدی سکس تراپیست، روانپزشک و روان‌درمانگر ضمن غیرعلمی خواندن درمان‌های اصلاحی گفته است: «نکته‌ی دیگری که لازم می‌دانم در اینجا اشاره کنم این است که ما شیادانی در جامعه‌مان داریم که ۱۰ سکه‌ی بهار آزادی از خانواده‌ها می‌گیرند و قول می‌دهند که «ما با هیپنوتیزم آنها را درمان می‌کنیم» و بعد می‌گویند که ما تلاش خود را کردیم و مراجع‌کننده همکاری نکرد!» روان‌درمانی برای تغییر گرایش جنسی و هویت جنسی وجود ندارد.

به این نوع درمان می‌گویند conversion therapy که در کشورهای پیشرفته‌ی دنیا ممنوع است چون باعث خودکشی ده‌ها هزار نفر از اقلیت‌های جنسی و جنسیتی شده است و موجب اقدام به خودکشی صدها هزارنفر از آنها.»

قوانین در ایران نه تنها در خدمت حمایت از حقوق این اقلیت ها در ایران نیست بلکه در نقطه مقابل به سلاحی مرگبار علیه آنان تبدیل شده است، بعنوان مثال در فصل اول باب دوم قانون مجازات اسلامی رابطه جنسی رضایتمندانه با همجنس بزرگسال جرم‌انگاری شده و در صورت اثبات، مجازات‌هایی از شلاق تا اعدام را برای افراد پیش‌بینی کرده است. هرانا ۱۷ ماه مه امسال همزمان با روز جهانی مقابله با همجنسگراستیزی، ترنس ستیزی و دوجنسگراستیزی گزارشی اجمالی از نقض حقوق جامعه اقلیت‌های جنسی و جنسیتی در ایران در بازه زمانی یکساله اخیر به همراه مشخصات شماری از افراد و یا موسسات ناقض حقوق اقلیت‌های جنسی و جنسیتی که توسط دادگستر، بانک اطلاعاتی جامع ناقضان حقوق بشر در ایران جمع آوری شده، منتشر کرد.

Design a site like this with WordPress.com
Get started