سپیده قلیان: من روایت‌گر نیستم، یک شاهدم

نام «سپیده قلیان» دختر دانشجوی دامپزشکی دانشگاه دزفول، در طول یک سال و نیم گذشته به یکی از اسامی اصلی در پرونده اعتراضات کارگری و محکومیت فعالان کارگری تبدیل شده است. یک فعال مدنی که سابقه بازداشت اول او به روز ششم اسفندماه ۱۳۹۵ بر می‌گردد. بازداشتی که دلیل آن «فعالیت در اینستاگرام» و «فعالیت‌های مدنی» اعلام شده بود.

سپیده قلیان مدتی بعد آزاد شد اما در جریان اعتراضات کارگران «شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه» روز۳۰ دی‌ ۱۳۹۷به همراه «اسماعیل بخشی»، نماینده کارگران این مجموعه صنعتی با ضرب و شتم ، بازداشت و در زندان مجبور به اعتراف اجباری تلویزیونی شد.

او پس از آزادی از زندان، اعلام کرد این اعترافات تحت شکنجه و اجبار از او گرفته شده و سندیت ندارد.

این فعال مدنی از درون و بیرون زندان اقدام به اطلاع‌رسانی در مورد وضعیت خود، سایر زندانیان و تهدیدات مکرر خانواده‌اش کرد. انتشار این روایت‌ها با واکنش گسترده مردم و فعالان مدنی، کارگری روبرو شد.

سپیده قلیان در جریان اعتراضات سراسری آبان‌ماه ۱۳۹۸ و در حالی‌که چند روز بیشتر از آزادی موقتش نمی‌گذشت به دلیل همراهی با اعتراضات مردمی بار دیگر بازداشت شد. او در همه دوران فعالیت مدنی‌اش هرگز سکوت نکرده است و با انتشار مجموعه‌ای از روایت‌های خود در شبکه‌های اجتماعی به تشریح جزییات بازداشت، شکنجه و آنچه در ایام بازداشت خود در بازداشتگاه‌ها و زندانهای مختلف مشاهده کرده، پرداخته است.

او حالا از روزهایی که در بازداشت گذرانده و آدم‌هایی که دیده و صدایشان را شنیده روایت می‌کند. از بازداشتگاه اداره اطلاعات اهواز تا زندان زنان  قرچک. از زندان مخوف سپیدار در اهواز تا بند زنان زندان اوین.

سپیده قلیان در نخستین روایت خود و دو روز پیش از بازداشت مجددش در سی دی‌ماه ۱۳۹۷ از آنچه بر «یاسمن آریانی»، «منیره عرب‌شاهی»، «صبا کردافشاری»، «فرشته دیدنی» و «مژگان کشاورز» رفته بود نوشت. زنانی که جرم‌شان مبارزه با حجاب اجباری بود و اتهامشان «دستور گرفتن از مسیح علی‌نژاد».

او در این روایت از پشت پرده بازجویی‌ها و مستندهای اعترافات اجباری از متهمان سیاسی و امنیتی نوشت: «بازجویی، بر خلاف ظاهرِ نام و هم‌چنین تلقی عمومی، یک پروسه‌ پرسش و پاسخ نیست. بخشی از بازجویی همیشه به تخریب وجهه‌ افراد موثر بر فکر «متهم» توسط بازجو می‌گذرد. بنابراین این کلیپ را می‌توان یک «بازجویی عمومی» از تمام آنان که اعتقاد و علاقه‌ای به حجاب اجباری ندارند دانست. نشر و رسوخ توحش و سرکوب، تا درون گوشی‌ها موبایل شما!»

اشاره او به کلیپ کوتاهی است که نیروهای امنیتی از این زنان تهیه و پخش کرده بودند. کلیپی که تلاش می‌کرد آن‌ها را افرادی که از «مسیح علی‌نژاد» دستور گرفته‌اند معرفی کند.

سپیده قلیان از آنچه در زندان قرچک و در مواجهه با مبارزان بازداشت شده با حجاب اجباری دیده بود حرف زده است: «من در زندان قرچک بودم که یاسمن آریانی، منیره عربشاهی، صبا کردافشاری، فرشته دیدنی و مژگان کشاورز، پس از بازجویی‌های طولانی از انفرادی‌های سپاه، به زندان قرچک منتقل شدند. از همه‌ آنها، با گریم، میزانسن حرفه‌ای و سایر ملزومات یک «فیلم داستانی» و با تهدید به قتل خاموش، اعتراف اجباری و وویس گرفته بودند. فیلمی با این تم کلی که این افراد اساساً اعتقادی به لغو حجاب اجباری نداشته‌اند و به دستور مسیح حجاب از سر برداشته‌اند. این ادعا اکیداً کذب است.»

به گفته سپیده قلیان آن‌ها حتی در زندان قرچک ورامین هم به حجاب اجباری تن نمی‌دادند. او همچنین بر این باور است که ویدیویی که از این زنان ضبط شده هم‌چنان به‌عنوان ابزاری برای تهدید آن‌ها و دیگر مبارزان با حجاب اجباری در دست سپاه است و در فرصتی که مناسب بدانند از آن استفاده خواهد شد.

این فعال مدنی در همین روایت از «شبه خبرنگارانی» یاد می‌کند که به یاری بازجویان می‌روند. آن‌ها ویدیوها و کلیپ‌های ساخته شده توسط نهادهای امنیتی را بازنشر و به دیده شدنش در فضای مجازی کمک می‌کنند: «اما زهی خیال خام. ما ایستاده‌ایم. یاسمن آریانی، منیره عربشاهی، صبا کردافشاری، فرشته دیدنی و مژگان کشاورز ایستاده‌اند و صدای واقعی و حقیقی خود را به گوش مردم خواهند رساند. بازی‌های امنیتی، پایان کار نیستند. پایان را مردم تعیین می‌کنند.»

سپیده قلیان که در تاریخ ۳۰ دی‌ماه ۱۳۹۷ یکبار دیگر همزمان با «اسماعیل بخشی» بازداشت می‌شود، بازداشتش در را این‌گونه روایت می‌کند: «۳۰دی ماه ۹۷ صبح صدای فریاد می‌آمد. تازه طهورا و مهرا را راهی مدرسه کرده بودم و چشم‌هایم سنگین شده بود که با صدای فریاد از خواب پریدم. از پنجره که نگاه کردم نزدیک به پنجاه مامور مسلح روی سر خانواده‌ام ریخته بودند. پدر و مادرم می‌خواستند قرمه‌سبزی نذری برای رفعِ بلا بپزند که بلا نازل شد. مادرم با شلنگ آب جلوی ماموران ایستاده بود‌ و پدرم با یک قابلمه‌ی بزرگ. مهدی اما زیر دست و پای ماموران بود.»

او پیش از بازداشت در حساب توییتر خود از بازداشتش خبر می‌دهد: «توییت کردم که بازداشت شدم و موبایلم را روی خمیر باقلوایی که آن روز قصد پختنش را داشتم‌ گذاشتم. قرار بود سینی‌ها را از باقلوا پر کنم و بروم درب دادستانی بنشینم. ساک زندانم را از قبل جمع کرده بودم. با آن همه سم‌پاشی که اطلاعات اهواز علیه‌‌ام کرده بود دیگر جایی در خانه نداشتم.»

سپیده قلیان می‌گوید اداره اطلاعات اهواز و ماموران آن تلاش کرده بودند از سنتی بودن خانواده قلیان استفاده کرده و آن‌ها را مقابل هم قرار بدهند: «زیر چشم چپم را ماموران اطلاعات کبود کرده بودند و چشم راستم را خانواده‌ای که آبروی خود را “از دست‌رفته” دیده بودند. رفتم بالای پله‌ها و گفتم فقط کسی را نکشید، من خودم می‌آیم. چندین بار در آن پاییز و زمستان دیده بودم که آدمکشی کرده‌اند.»

مامور زنی که برای بازداشت آمده، سپیده را از موهایش می‌گیرد و او را روی پله‌ها به دنبال خود می‌کشد: «کمرم داشت تکه تکه می‌شد. حتی نگذاشتند کفش بپوشم و بدون روسری با لباس خواب بردندم. آخرین تصویر اما تصویر صورت خونین برادرم مهدی بود. با پوتین روی صورتش می‌کوبیدند و او با نگاهش به من می‌گفت فرار کن و زیر همان خون فریاد می‌زد: «نمی‌گذارم بکشینش.»

سپیده صدای هتاکی‌ ها و دشنام‌هایی که به او و خانواده‌اش می‌دادند را شنیده و در آن لحظات به این فکر کرده که برادرش زنده بماند: «تا کوچه‌ بغلیِ خانه‌مان همراه با فحش‌های رکیکی که بهم می‌دادند روی زمین کشیده می‌شدم. زنده می‌مانم؟ برایم مهم نبود. فقط کاش مهدی زنده بماند. مردم نگاه می‌کردند، خیابان تا دندان مسلح بود و کسی جرات نزدیک شدن نداشت. مامور به مردم می‌گفت: «برید کنار داعشی گرفتیم». من به شب قبل‌اش فکر می‌کردم که ماهواره را قطع کرده بودم تا برادرانم فیلم اعتراف را نبینند تا دعوا راه نیفتد… وحشیانه سوار اتومبیلم کردند.»

او از مادرش می‌گوید. زنی خانه‌دار که به خاطر مقاومت دربرابر بازداشت دختر و ضرب و شتم پسرش او هم زیر مشت و لگد گرفته می‌شود: «دیدم مادرم با پای برهنه و ملاقه به دست، خودش را جلوی ماشین انداخت: «نمی‌گذارم، نمی‌گذارم!». من جیغ می‌زدم و سرم را به زور خم کردند تا نبینم. یکی از مامورها پایین رفت و بعد از چند دقیقه دیدم صدای مامور کناری‌ام درآمد که: «خانم عسکری، گناه داره، بسه! اینقدر نزنیدش!»

 

سپیده قلیان می‌گوید بارها از سوی ماموران چه در زمان بازداشت و چه در زندان تهدید شده که دیگر زنده بیرون نخواهد رفت. بخصوص وقتی حاضر نشده سناریوی تازه نهادهای امنیتی و نشستن دوباره مقابل دوربین برای اعترافات اجباری را بپذیرد: « ماموری که نگهم داشته بود گفت: «دیگه زنده نمیای بیرون». برایم مهم نبود؛ کاش فقط مهدی زنده بماند. بعد از چند بار جابه‌جایی و تفهیم اتهام، سر آخر به شوش منتقل شدم. «حاضری جلوی دوربین بنشینی؟»، «تکذیب می‌کنی بخشی اصلا شکنجه نشده؟» گفتم: نه! گفتند: «می‌فرستیمت جای قبلی، اسماعیلم میاریم»»

مطرح کردن نام «آمنه سادات ذبیح‌پور»، خبرنگار صدا و سیمای ایران و نقش او در مستند اعترافات اجباری سپیده قلیان و اسماعیل بخشی که تحت عنوان «طراحی سوخته» پخش شد یکی از مسائلی بود که بسیار در فضای مجازی بحث‌برانگیز شد. سپیده یکبار دیگر در روایت بازداشتش در 30 دی‌ماه بر حضور و نقش او در ساخت و پرداخت سناریو مستندهای اعترافات اجباری تاکید می‌کند:« من رفتم گوشه سلولی که پیش‌تر برای اسماعیل مرثیه خوانده بودم، حالا برای برادرم مهدی‌ بخوانم. مهدی را موقع بازداشت در دعوایی ساختگی قیمه قیمه کردند تا در پروژه‌ اعتراف‌گیری از من به مقصود خود برسند‌. دوباره آمنه سادات آمد، برای ضبط فیلمی که حالا سناریوی متفاوتی را دنبال می‌کرد.

از من خواستند بدون روسری جلوی دوربین بنشینم. مهدی را به اتاق بازجویی‌ام آوردند. چشم‌بندها را در آوردیم، همدیگر را دیدیم، بغلم کرد و در گوشم گفت: «اگر تکه تکه هم شدی زیر بار فیلم نرو». اجازه ندادم این‌بار سناریوشان ساخته شود.»

او بااشاره به یکی از پست‌های آمنه سادات ذبیح‌پور که در پاسخ به ادعاهای قلیان و در رد آن‌ها منتشر کرده بود به «بازجوی باوقار و نجیبی» اشاره کرده است که به ملاقات سپیده آمده بود. سپیده قلیان اما این توصیف را نمی‌پذیرد و می‌نویسد: «همان بازجویی که جلوی چشم‌ام مهدی را تکه تکه کرد و با من به بازداشتگاه آورد تا من تحت فشار آن اعتراف تلویزیونی بدهم. دائم فکر می‌کنم این‌ها چرا این‌قدر از حس انسانی دور هستند؟ گویی هیچ‌گاه انسان نبوده‌اند و دارند در مواجهه با انسان‌ها انتقام می‌گیرند.»

و بعد دوباره آمنه سادات را مخاطب قرار می‌دهد: «چگونه کسی که عنوان خبرنگار دارد، می‌تواند روبروی تن کبودی بنشیند، دوربین‌اش را به چهره‌ او تنظیم کند تا از دهانی که بوی خون می‌دهد اعتراف ضبط کند؟ و من چگونه می‌توانم صهبا و زهرا را دیده باشم اما سکوت کنم؟ نه! هیچ خبرنگار و دوربینی حق ندارد اعترافات اجباری را ضبط و پخش کند و هیچ انسانی حق ندارد این ستم را ببیند و سکوت کند.»

روزنوشت‌های سپیده در زندان ادامه می‌یابد. او می‌گوید برای فرار از تنهایی در سلول انفرادی تصمیم گرفته بنویسد. او خود را نه یک «روایت‌گر» که یک «شاهد » می‌داند. اول بهمن ۱۳۹۷ نوشته است:« توی نامه‌م از هر دری حرف زدم، نوشتم که من روایت‌گر نیستم من فقط به شاهدم، و سعی دارم احساسم رو از اون لحظه بنویسم.انگار بوی مرگ می‌دم، خون پاشیده روی دست و بالم نمی‌دونم، مطمئنا از همون راه دور وقتی نامه رو می‌خونه این بوی عجیب رو حس می‌کنه.در ادامه نامه‌ا‌م برایش نوشتم که نساء امروز پشت تلفن بدبختی‌ا‌ش رو تف کرد توی صورتم و چقدر وسواسم بیشتر از قبل شد، از آینده هم گفتم، گفتم قصد دارم برم شوش و یکی بزنم بیخ گوش نظری و برگردم، به درک اگر فکر می‌کنی توی کارم جدی نیستم.»

روزهای انفرادی برای سپیده قلیان کند و کشدار می‌گذرند. دربازداشتگاه اطلاعات اهواز است. آن‌جا را «قبرستان» می‌نامد: « قبرستان درست‌ترین و دقیق‌ترین واژه برای توصیف اینجاست. گاهی با صدای ناله و شیون از جا می‌پرم، انگار روی اجسادمان می‌گریند.»

او از حال روحی به‌هم ریخته‌اش روایت می‌کند. از وزنه سنگینی که انگار به پایش بسته شده. از بی‌میلی برای تلفن زدن به عزیزانش و رنج شنیدن صداها: «خیال زنگ زدن و ملاقات با خانواده دیگر به ذهن‌مان هم خطور نمی‌کند. هر روز یک وزنه‌ چند تنی است که به پایم وصل شده و باید آن را تا انتهای مسیر بکشانم. حالا ارتباط صداها را باهم به خوبی متوجه می‌شوم. صدای پای بازجوها که از کنار سلول‌مان رد می‌شوند و به اتاق بازجویی می‌روند را هم خوب از باقی صداها تشخیص می‌دهم. حتی صدای پای بازجوی سلول‌های روبه روی خودم را هم از برم، بوی عطرشان را از حفظم، بازجوی حسن که سلول رو به روی‌ام است بوی عطر مشهدی می‌دهد. اول صدای تق تق کفشش را یاد گرفتم بعد با ترفندی بوی عطرش را حفظ کردم.»

سپیده به صداها گوش می‌کند و بر اساس مشاهداتش با کنار هم چیدن اندک اطلاعاتی که می‌بیند و می‌شنود نمایی از فضای بازداشتگاه به خوانندگان روایتش ارائه می‌کند: «این بازداشتگاه چهار اتاق بازجویی دارد که یکی از اتاق‌ها دوربین ندارد و سرویس بهداشتی‌ای گوشه‌ی آن اتاق بازجویی است. این سرویس بهداشتی مخصوص خانم‌ها است، از طریق همین سرویس بهداشتی متوجه شدم تنها زن بازداشت‌گاه (سری دوم) من هستم.آخر گاهی شامپو را در یک قسمت می‌گذاشتم و سری بعد که می‌رفتم می‌دیدم که شامپو بازهم دقیقا در همان محل است. با توجه به اینکه از سلول‌های مجاور هم صدای زنی نمی‌آمد مطمئن شدم زنان عربی که دفعه‌ی قبل در بازداشتگاه بودند حالا یا مرده‌اند یا روانه‌ زندان شده‌اند. »

یکی از نکات تامل‌برانگیز روایت‌های این فعال مدنی اشاره به آدم‌هایی است که در بازداشتگاه‌ها به دلایل مختلف زندانی‌اند. کسانی که شاید تنها به مدد همین روایت‌ها نامی از آن‌ها بدانیم و رنجی که برآن‌ها می‌رود را بشنویم. یکی از آن‌ها «حسن» است. جوان عربی که در سلول مقابل سپیده بازداشت است و مدام کتک می‌خورد و شکنجه می‌شود:« حسن را مرتب می‌زنند، یبوست دارد و ملین می‌خواهد، هربار زنگ می‌زند و زندان‌بان می‌آید عاجزانه طلب شربت ملین می‌کند اما هر بار کتک شدیدی می‌خورد. چون می‌گویند بی‌ادبی می‌کنی که از یبوست حرف می‌زنی، گریه می‌کند که شکمم کار نمی‌کند و توان غذا خوردن ندارم، آن‌ها هم مفصل کتکش می‌زنند. به گمانم از روی شجاعتش است که تقریبا روزی سه بار تقاضای ملعین می‌کند و روزی سه بار کتک مفصل می‌خورد.  شاید ده روزی هست که با صدای کتک‌های حسن زندگی می‌کنم، پریشب داد میزد: «خدددددااا، خددددا چرا عرب رو آفریدی؟!» بعد که به سراغش آمدند، آن‌قدر زدنش که صدایش دیگر به گوشم نرسید.»

سپیده قلیان می‌نویسد شکنجه و ضرب و شتم حسن او را مجبور می‌کند علیه خودش اعتراف کند: «صدای بازجویی و شکنجه‌ تا سلولم می‌آید و حسن حتی در مورد عروسی‌هایی که با لباس عربی رفته مجبور است علیه خودش اعتراف پس دهد تا پاسی از شب صدای داد و فریاد بازجو، که صدایی تو دماغی و ترسناک داشت و صدای گریه‌های حسن و کتک‌هایی که می‌خورد می‌آمد. حسن ۲۰ ساله است. این را یک روز که او را می‌بردند هواخوری فهمیدم، زندان‌بان پرسید حسن چند سالته؟! گفت:«*أنا عمري عشرين سنة»»

سپیده قلیان ۹۰ روز در بازداشت‌گاه اطلاعات اهواز زندانی بود. او در روایت‌هایش همواره بر این نکته تاکید می‌کند که منظورش از نوشتن تجربه این ۹۰ روز این است که در برابر آنچه شاهدش بوده سکوت نکرده باشد.

ادامه دارد…

پ.ن: تمام طرح‌های این روایت همه از یک حساب اینستاگرامی است که او همراه توئیت‌هایش منتشر کرده است.

شکوفه یداللهی، سیما انتصاری و سپیده مرادی از زندان اوین آزاد شدند

شکوفه یداللهی، سیما انتصاری و سپیده مرادی، سه تن از دراویش گنابادی امروز شنبه ۱۹ بهمن ماه با پایان دوره محکومیت خود از زندان اوین آزاد شدند. این شهروندان پیشتر در زمستان ۹۶ در جریان حوادث گلستان هفتم بازداشت و توسط دادگاه انقلاب تهران هر کدام به ۵ سال حبس محکوم شدند. این احکام نهایتا توسط دادگاه تجدیدنظر برای هر کدام به ۲ سال حبس تقلیل یافته بود.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز شنبه ۱۹ بهمن ماه ۱۳۹۸، شکوفه یداللهی، سینا انتصاری و سپیده مرادی با پایان دوره محکومیت خود از زندان اوین آزاد شدند.

 این شهروندان پیشتر در زمستان ۹۶ در جریان حوادث گلستان هفتم بازداشت شده بودند. سپیده مرادی پیشتر توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به صورت غیابی به تحمل ۵ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور و ۲ سال محرومیت از عضویت در احزاب، گروه‌ها و دسته‌جات سیاسی و فعالیت در فضای مجازی و شکوفه یداللهی نیز توسط همین شعبه به ۵ سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت و محرومیت از فعالیت اجتماعی و رسانه‌ای محکوم شد. سیما انتصاری نیز توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ماشاالله احمدزاده به تحمل ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

این احکام نهایتا توسط دادگاه تجدیدنظر به دو سال حبس تعزیری تقلیل یافته بود.

شکوفه یداللهی هنگام بازداشت در نتیجه ضرب و جرح نیروهای لباس شخصی دچار شکستگی از ناحیه سر شده و حس بویایی خود را به طور کامل از دست داده است. این زن درویش علاوه بر این به عارضه بینایی و تحمل سردردهای شدید نیز مبتلا شده است.

سپیده مرادی نیز در جریان حادثه گلستان هفتم مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفت و مانند دیگر زنان درویش زندانی در دوران بازجویی و حتی بازداشت در زندان قرچک از توهین، تحقیر و شکنجه بی‌نصیب نماند.

شکوفه یداللهی و سپیده مرادی در تاریخ ۲۶ تیرماه ۹۸ و سیما انتصاری در تاریخ ۲۲ مردادماه ۹۸ از زندان قرچک ورامین به بند زنان زندان اوین منتقل شده بودند.

دراویش گنابادی به خصوص در سالهای اخیر فشار کم سابقه‌ای را از سوی دستگاه حاکمه تجربه می‌کنند. این فشارها به خصوص پس از واقعه “گلستان هفتم” شکل بیرونی و مشخص تری به خود گرفت.

گلستان هفتم به مجموعه وقایعی گفته می‌شود که از نیمه‌شب ۱۴ بهمن‌ماه سال ۹۶ با حضور پرتعداد نیروهای امنیتی و انتظامی در اطراف منزل دکتر نورعلی تابنده، قطب دراویش گنابادی آغاز شد و در جریان آن صدها درویش بازداشت و سپس به احکام شلاق، حبس و اعدام محکوم شدند.

لازم به یادآوری است که در تاریخ ۱۰ آبان‌ماه ۹۷ هرانا در گزارشی جامع ضمن بررسی واقعه گلستان هفتم، هویت ۳۸۲ تن از دستگیر شدگان را منتشر کرده بود. بر اساس اطلاعات قابل دستیابی ۲۰۲ تن از این دراویش گنابادی توسط دادگاه انقلاب تهران جمعاً به ۱ اعدام، ۱۰۸۰ سال و ۲ ماه حبس تعزیری، ۵۹۹۵ ضربه شلاق، ۴۶ سال ممنوع‌الخروجی، ۱۱۴ سال تبعید و ۷۲ سال محرومیت از فعالیت‌های اجتماعی محکوم شدند، از سرنوشت و جزئیات پرونده ۱۸۰ تن دیگر کماکان اطلاعی در دست نیست.

محمدتقی فلاحی، دبیرکل کانون صنفی معلمان تهران بازداشت شد

امروز شنبه ۱۹ بهمن ماه، محمد تقی فلاحی، دبیرکل کانون صنفی معلمان تهران توسط نیروهای امنیتی و در منزل شخصی خود بازداشت شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، به نقل از ایلنا، امروز شنبه ۱۹ بهمن ماه ۹۸، محمدتقی فلاحی، دبیرکل کانون صنفی معلمان تهران باداشت شد.

بازداشت وی صبح روز جاری و در منزل شخصی او صورت گرفته است. با این حال تاکنون از دلایل بازداشت، نهاد امنیتی بازداشت کننده و محل نگهداری وی اطلاع دقیقی در دست نیست.

محمدتقلی فلاحی پیش از این در مردادماه سال جاری به تحمل ۸ ماه حبس تعزیری و ۱۰ ضربه شلاق محکوم شد که اجرای این حکم به مدت ۳ سال تعلیق شده بود.

لازم به ذکر است وی در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ماه سال جاری، همزمان با روز معلم، در پی حضور در تجمع اعتراضی فرهنگیان در مقابل مجلس شورای اسلامی توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان تهران بزرگ منتقل شد.

محمد تقی فلاحی ۶ روز پس از بازداشت، در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ماه با تودیع قرار از این زندان آزاد شد.

گزارشی از آخرین وضعیت مرتضی حسینی لواسانی، زندانی سیاسی در زندان تهران بزرگ

مرتضی حسینی لواسانی، معلم بازنشسته و یکی از بازداشت شدگان اعتراضات سراسری دی ماه امسال در زندان تهران بزرگ بسر می‌برد. آقای حسینی لواسانی روز یکشنبه ۲۲ دی ماه در جریان تجمعات اعتراضی نسبت به ساقط کردن هواپیمای اوکراینی توسط پدافند نیروی هوا فضای سپاه و ابراز همدردی با خانواده قربانیان، توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و توسط دادگاه انقلاب تهران به ۲ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم نهایتا در دادگاه تجدیدنظر به دو ماه حبس تعزیری و ۲۲ ماه حبس تعلیقی تقلیل یافت.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مرتضی حسینی لواسانی یکی از بازداشت شدگان اعتراضات سراسری دی ماه امسال دوران محکومیت خود را در زندان تهران بزرگ سپری می‌کند.

مرتضی حسینی لواسانی، روز یکشنبه ۲۲ دی ماه ۱۳۹۸، در جریان تجمعات اعتراضی نسبت به ساقط کردن هواپیمای اوکراینی توسط پدافند نیروی هوا فضای سپاه و ابراز همدردی با خانواده قربانیان، توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین و نهایتا به زندان تهران بزرگ منتقل شد. آقای لواسانی نهایتا با پایان مراحل بازجویی از بازداشتگاه این نهاد امنیتی به زندان تهران بزرگ منتقل شده بود.

این زندانی توسط شعبه ۲۴ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمدرضا عموزاد از بابت اتهام “توهین به رهبری” به ۲ سال حبس تعزیری محکوم شد. حکم صادره علیه این زندانی نهایتا توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر استان تهران به ریاست قاضی حسن بابایی به ۲ ماه حبس تعزیری و ۲۲ ماه حبس تعلیقی تقلیل یافت.

مرتضی حسینی لواسانی، ۷۱ ساله، معلم بازنشسته ادبیات مدارس تهران و پدر چهار فرزند است.

هرانا پیشتر در تاریخ ۱۴ بهمن ماه در گزارشی ضمن احراز هویت ده‌ها تن از شهروندان بازداشت شده در اعتراضات سراسری آبان ماه و دی ماه امسال که در زندان تهران بزرگ بسر می‌برند، به آخرین وضعیت و شرح محل نگهداری آنها پرداخته بود.

در نخستین ساعات روز چهارشنبه ۱۸ دی ماه ۹۸، پرواز شماره ۷۵۲ خطوط هوایی اوکراین با ۱۷۶ سرنشین، توسط پدافند هوایی سپاه پاسداران ساقط شد. صبح شنبه ۲۱ دی ماه، ستاد کل نیروهای مسلح با انتشار اطلاعیه‌ای ضمن تایید این واقعه مدعی شد که هدف گیری هواپیمای مسافربری غیرعمدی و ناشی از خطای عامل انسانی بوده است. این موضوع منجر به موجی از اعتراضات به خصوص در دانشگاه‌های مختلف کشور شد.

روز سه شنبه ۲۴ دی ماه، غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضاییه از بازداشت دستکم ۳۰ شهروند در جریان تجمعات و اعتراضات مردمی اخیر خبر داده بود.

اعتراضات آبان؛ محکومیت یک شهروند به حبس و شلاق در تهران

پیام درفشان، وکیل دادگستری، از صدور حکم دادگاه انقلاب تهران علیه یکی از بازداشت شدگان اعتراضات سراسری آبان ماه خبر داد. بر اساس رای صادره این شهروند در وهله نخست به تحمل یکسال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. حکم صادره با در نظر گرفتن فقدان سابقه کیفری متهم، نهایتا به سه ماه حبس تعزیری، تعلیق ۹ ماه حبس و مجازات شلاق به مدت پنج سال به شرط مطالعه و رونویسی از سه جلد کتاب مورد نظر دادگاه طی ۶ ماه بدل شده است.

 به نقل از ایرنا، پیام درفشان، وکیل دادگستری، از صدور حکم علیه یکی از معترضان بازداشتی در جریان اعتراضات سراسری آبان ماه توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران، خبر داد.

وی در این خصوص گفت: “موکل که جوانی ۲۱ ساله است در اعتراضات آبان ماه بازداشت و اتهامات وی از سوی دادسرا «اخلال در نظم عمومی از طریق حرکات نامتعارف در معابر عمومی و قرار دادن جعبه مقوایی در سطل زباله آتش گرفته و اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور» عنوان شده است”.

درفشان افزود: “پس از ارسال پرونده به دادگاه انقلاب و ارجاع آن به شعبه ۲۶ این دادگاه، متهم و وکیل پرونده اظهارات خود را در خصوص اتهامات مطروحه در کیفرخواست ارائه کردند و در نهایت دادگاه پس از استماع اظهارات، ختم رسیدگی را اعلام و در مهلت مقرر قانونی مبادرت به صدور رأی کرد”.

این وکیل دادگستری اضافه کرد: “در حکم صادره از سوی دادگاه، قاضی افشاری در ارتباط با عنوان اتهامی اخلال در نظم عمومی، وی را ابتدا به یکسال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم کرد اما در ادامه این حکم با توجه به فقدان سابقه کیفری متهم، اوضاع و احوال خاص وی از قبیل جوانی و سرپرستی مادر، اجرای مجازات یاد شده را مناسب ندانسته و به تجویز مواد ۳۷، ۳۸، ۴۱، ۴۲، ۴۶ و ۴۷ قانون مجازات اسلامی، ۹ ماه از یکسال حبس صادره و همچنین تمام شلاق تعزیری را به مدت پنج سال تعلیق کرده است”.

پیام درفشان، ادامه داد: “دادگاه در حکم خود تصریح کرده که با تعلیق مراقبتی، موکل موظف است ظرف مدت ۶ ماه مبادرت به مطالعه و رونویسی از سه جلد کتاب کند و بر این اساس، سه ماه از مجازات حبس صادره قابل اجراست”.

درفشان گفت که دادگاه همچنین در ارتباط با عنوان اتهامی اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور با توجه به اظهارات متهم و وکیل پرونده، مبادرت به صدور حکم برائت از این عنوان اتهامی کرده است.

لازم به یادآوری است از روز جمعه ۲۴ آبان ماه ۹۸ معترضان در واکنش به افزایش قیمت بنزین در شهرهای مختلف به خیابان آمدند. محمد جواد کولیوند، نماینده مردم کرج در مجلس گفت این اعتراضات در روز اول جمعه ۲۴ آبان ماه در ۷۱۹ نقطه از کشور رخ داد. سید حسین نقوی حسینی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نیز روز دوشنبه ۴ آذرماه، آمار بازداشتی های اعتراضات اخیر را حدود ۷ هزار نفر اعلام کرد.

نسخه کامل گزارش هرانا از این اعتراضات را تحت عنوان “آبان خونین” می‌توانید در این لینک مطالعه کنید.

هرانا همچنین در تاریخ ۲ دی ماه در گزارشی جداگانه با عنوان “گلوله و عفونت؛ بحران زخمی‌های اعتراضات آبان ماه” به وضعیت شماری از زخمی شدگان در جریان اعتراضات آبان پرداخته بود.

ادامه آتش‌سوزی در جنگل‌های گیلان برای سومین روز

مقام‌های محلی در استان گیلان بامداد شنبه از ادامه آتش‌‌سوزی‌ جنگل‌های گیلان خبر دادند و گفتند آتش‌سوزیی که در  مناطق جداگانه جنگلی شهرهای مختلف گیلان از عصر پنج‌شنبه آغاز شده با وجود مهار در برخی مناطق، همچنان در نقاط مختلف این استان ادامه دارد.

به گفته مقام‌های محلی و استانی این آتش‌سوزی‌ها از عصر پنج‌شنبه ۱۷ بهمن ماه در جنگل‌های رضوانشهر، تالش، آستارا، شفت، فومن، رودبار و سیاهکل آغاز شده است و وزش باد گرم، باد فصلی گیلان، ضمن تشدید حریق سبب شد تا دامنه آتش‌سوزی در جنگل‌های چند شهرستان گسترش یابد.

همزمان فرمانده یگان حفاظت اداره‌کل منابع طبیعی گیلان گفت: «۳۶ آتش‌سوزی در جنگل‌های ۱۳ شهرستان این استان طی چهل و هشت ساعت گذشته رخ داده است و هم اکنون جنگل‌های بلوکات رودبار نیز دچار حریق شده و تلاش نیروها برای مهار آن ادامه دارد.»

محمد قربانی لرد با بیان اینکه بیشترین حریق جنگل‌های استان گیلان در این مدت با ۹ فقره آتش در شهرستان رودبار به وقوع پیوسته است، گفت: «آتش‌سوزی در جنگل‌های رودبار به جز جنگل‌های بلوکات رودبار مهار شده است که نیروهای حفاظت منابع طبیعی گیلان، هلال‌احمر و نیروهای مردمی برای مهار حریق در محل حضور دارند.»

فرمانده یگان حفاظت اداره کل منابع طبیعی گیلان با اشاره به اینکه بر اساس آمارهای تقریبی حدود ۴۷ هکتار از اراضی جنگلی استان گیلان در ۴۸ ساعت گذشته دچار حریق شده است، گفت: «آتش‌سوزی در جنگل‌های استان گیلان در این مدت سطحی بود و با حضور به موقع نیروها از گسترش حریق جلوگیری و آتش سوزی‌ها مهار شده است.»

محمد قربانی لرد همچنین از آماده باش تمامی نیروهای حفاظت اداره کل منابع طبیعی استان گیلان  خبر داد و از مردم این استان خواست در صورت مشاهده آتش، آن را یگان حفاظت اداره کل منابع طبیعی گیلان اطلاع دهند.

منابع محلی گفتند که سازمان هواشناسی قبل از آغاز آتش‌سوزی در جنگل‌های گیلان در خصوص «وزش بادگرم شدید» هشدار داده بود و در چند روز اخیر که گیلان در معرض باد گرم شدید قرار گرفت آتش‌سوزی در جنگل‌ها گسترده شده است.

استان گیلان دارای ۵۶۵ هزار هکتار جنگل و ۲۲۴ هزار هکتار مرتع است.

محسن یوسف پور، مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری گیلان، نیز دلیل وقوع و گسترش این آتش‌سوزی‌ها را  وزش بادگرم عنوان کرد و گفت که «در جریان آتش‌سوزی در جنگل‌ها طی چند روز اخیر بخش‌هایی از جنگل‌ها در شهرستان‌های تالش، سیاهکل، رضوانشهر، آستارا، رودبار، فومن، ماسال، شفت و رشت در آتش سوخت.»

همزمان عدالت حاجی‌پور، فرماندار پارس‌آباد در استان اردبیل نیز خبر داد که آتش‌سوزی از صبح جمعه هجدهم بهمن بخش‌هایی از حاشیه رود ارس در نزدیکی روستای دوست‌کندی را دربرگرفته است و با وجود اعزام نیروهای مردمی و آتش‌نشانی بخشی از آن کنترل شده اما هنوز در نیزارهای ارس ادامه دارد.

فرماندار پارس‌آباد همچنین از اعلام آماده‌باش به تمامی دستگاه‌های اجرایی خبر داد و گفت: «بلافاصله بعد از گزارش آتش‌‌سوزی تیم‌های عملیاتی مدیریت بحران متشکل از ماشین‌آلات آتش‌نشانی، دستگاه‌های سنگین گریدر، تراکتور و تجهیزات فوت فایر برای جلوگیری از گسترش آتش وارد عمل شدند و از همان ابتدا روستاییان و کشاورزان در عملیات مهار آتش‌سوزی با تیم‌های آتش نشانی، مرزبانی، منابع طبیعی، محیط زیست، امور آب، هلال احمر، دهیاری‌ها، راهداری همراه شدند.»

حاجی‌پور در ادامه به این نکته اشاره کرد که دامنه آتش کاهش پیدا کرده و بخش عمده‌ای از آتش‌سوزی‌های حاشیه رود ارس تحت کنترل نیروهای عملیاتی و مدیریت بحران پارس‌آباد قرار دارد، گفت: «آتش نیزارهای حاشیه رود ارس را درگیر کرده که با کنترل و هدایت آتش از خسارت به درختان و جنگل‌ها جلوگیری می‌شود.»

بازداشت حبیب الله جمشیدی, شهروند اهل سنت توسط نیروهای امنیتی

روز سه شنبه ۱۵ بهمن ماه ۱۳۹۸, ماموران امنیتی در در شهرستان سراوان, حبیب الله جمشیدی, فعال مذهبی اهل سنت را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند. 

به گزارش حقوق بشر در ایران بنقل از کمپین فعالین بلوچ؛ روز سه شنبه ۱۵ بهمن ماه ۱۳۹۸, حبیب الله جمشیدی, روحانی و از فعالان مذهبی اهل سنت ساکن شهرستان سراوان توسط ماموران امنیتی در این شهرستان بازداشت و از وضعیت وی اطلاعی در دست نیست. 

علیرغم بازداشت حبیب الله جمشیدی, خانواده وی پیگیریهای بسیاری برای اتهامات و دلایل بازداشت وی انجام دادند که تا لحظه تنظیمی این گزارش به هیچ نتیجه ای نرسیدند و از اتهامات و دلایل بازداشت وی اطلاعی در دست نیست. 

نامه منیره عربشاهی در خصوص محرومیت زنان زندانی سیاسی از درمان؛ وضعیت سمانه نوروز مرادی بغرنج است

منیره عربشاهی، فعال مدنی محبوس در زندان اوین نامه‌ای در خصوص وضعیت بهداری زندان اوین و مشکلات و موانع زنان زندانی برای دریافت خدمات درمانی و اعزام به بیمارستان نوشته است. خانم عربشاهی در بخشی از این نامه با اشاره به وضعیت نامناسب جسمی سمانه نوروز مرادی می‌گوید “ماه‌هاست که سمانه با عفونت شدید سینه مواجه شده و به تازگی با بزرگتر شدن توده ایجاد شده در سینه که طی آزمایشات، سونوگرافی و ماموگرافی که البته در فرآیند طولانی مدت در بیمارستان‌های خارج از زندان به عمل آمده، هایپر شدن وضعیت سرطانی سینه مشخص شده و با وجود گذشت چند ماه از دستور پزشک جراح مبنی بر تخلیه سینه، تا این لحظه هیچ اقدامی از سوی بهداری زندان اوین صورت نپذیرفته است”.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، منیره عربشاهی فعال مدنی محبوس در زندان اوین روز یکشنبه ۱۳ بهمن ماه ۱۳۹۸، طی نامه‌ای به مشکلات و معضلات زنان زندانی در اوین در خصوص معالجه بیماری و رسیدگی به وضعیت سلامت آنان نوشته است.

متن کامل این نامه که جهت انتشار در اختیار هرانا قرار گرفته است عینا در ادامه می‌آید:

“اینجا اوین است. زندانی که از آن به هتلی ۵ ستاره و لاکچری یاد می‌شود. شاید این عنوان چندان هم نابجا نباشد اما فقط برای آن دسته از رانت خواران و مختلصین شکم باره‌ای صدق می‌کند که شیره جان مردم را با حرص و ولع تمام نشدنی آنقدر دوشیدند و خوردند که از بوی تعفن مذبله هایشان مشام ملت آزرده شد و خودشان را راهی زندان کرد. اما چه باک که این یغماگران مال ملت با اعتباری که از متاع دزدی عایدشان شده در زندان هم بستری برای سروری و عیش خود مهیا ساخته‌اند و از طریق زندانبانان زرخرید قادرند از شیر مرغ تا جان آدیمزاد را در اختیار داشته باشند. اما به رسم روزگار در کنار هر کاخی، کوخی هم وجود دارد و آن کوخ موسوم است به بند نسوان به لفظ پرسنل زندان و بند زنان به بیان زندانیان سیاسی محبوس در آن.

زنانی که به لحاظ مبارزات سیاسی، فعالیت‌های مدنی و یا اعتقادات دینی خود با حکم‌های سبک و سنگین پشت دیوارهای مرتفع آن عمر را سپری می‌کنند. آنچه در این گوشه از زندان در گذر است، از حوصله این نوشتار خارج است.

آنچه نگارنده سعی در مطرح کردنش دارد اوضاع بس نابسامان بخش بهداشت و درمان مستقر در این زندان و اقدامات دیرهنگام اعزام بیماران زندانی به مراکز بیمارستانی خارج از زندان است.

سمانه نوروز مرادی

قبل از هر سخنی باید به این نکته توجه شود که هر فرد زندانی اعم از مرد یا زن در فرآیند دستگیری، بازجویی‌های مکرر، نگهداری در سلول‌های انفرادی، تهدیدها، تطمیع‌ها، دوری از خانه و خانواده و حبس‌های طولانی مدت در معرض آسیب‌های جدی روحی، روانی و حتی جسمی قرار می‌گیرد که مستلزم رسیدگی‌های بهداشتی، درمانی و روانی است و زندان موظف به ارائه خدمات و مراقبت‌های پزشکی به زندانیان است.

زنان علاوه بر موارد یاد شده به دلایل گوناگون مستعد برخی بیماری‌های خاص زنانه هستند که در صورت بروز علائم باید به موقع از خدمات پزشکی بهره‌مند شوند. گاهی تاخیر در اقدامات درمانی، تاثیرات جبران ناپذیری در روند بهبود و سلامت بیمار باقی می‌گذارد.

با این تفاسیر، بهداری اوین در ارائه خدمات بخصوص بیماران زندانی زن مسیر سیر نزولی در پیش گرفته است. (شاید عدم خدمت رسانی صحیح و به موقع شامل بندهای عمومی زندانیان مواد با جرایم عادی نیز باشد).

بهداری اوین از ابتدایی‌ترین امکانات پزشکی و دارویی گه محقرترین خانه‌های بهداشت در مناطق روستایی از آن بهره‌مند هستند، محروم است.

به علاوه عدم وجدان حرفه‌ای و یا تشخیص صحیح بیماری از سوی از پزشکان بهداری اوین حس بی اعتمادی بند زنان را برانگیخته است. به عنوان نمونه یکی از زندانیان جوان عصب مچ پایش دچار آسیب دیدگی می‌شود، پزشک بهداری بدون هیچگونه معاینه‌ای عکس و ام آر آی و یا آزمایشی مشکل وی را دیابت تشخیص می‌دهد.

یکی دیگر از زندانیان نیز دچار سرگیجه می‌شود، پزشک حاضر در بهداری بدون گرفتن فشار دستور تزریق سرم می‌دهد و چون پی می‌برد که سرم در بهداری وجود ندارد به بیمار می‌گوید مشکلی ندارد و برایش خوردن یک حبه قند تجویز می‌کند.

باید به این نکته اشاره شود که پزشکان بخش بهداری بنا بر دستور مقامات اطلاعاتی حق دست زدن به زنان بیمار زندانی را ندارند از این رو نمی‌توانند در صورت لزوم فشار آنان را بگیرند و یا میزان ضربان نبضشان را بسنجند. اتفاق افتاده بیماری در اثر تشنج بر زمین افتاده و پزشک هیچ واکنشی از خود بروز نداده است.

گرچه پزشکان طبق سوگندی که یاد کرده‌اند، منعی جهت لمس و معاینه زن بیمار، با رعایت موازین اخلاقی و حرفه‌ای ندارند اما در بخش بهداری اوین از ترس استنطاق و مواخذه اطلاعات چیان ترجیح می‌دهند فاصله یک متری خود را با زنان زندانی اما بیمار حفظ کنند. شاید در نگاه اول این نوع رفتارها بیشتر به یک نمایش طنز شبیه باشد اما این گوشه بسیار کوچکی از واقعیتی است که جریان دارد.

اما در ادامه این نوشتار باید به حکایت تلخی اشاره کرد و آن حکایت دردها و عذاب‌های شبانه‌روزی سمانه نوروزی مرادی زندانی سیاسی بند زنان اوین است که دیگر خوردن هیچ قرص و داروی مسکنی قادر به فروکش کردن و یا تخفیف زجری که از بیماری لوپوس می‌کشد، نیست.

لوپوس نوعی از بیماری مهلک خود ایمنی است که بدن برای مقابله با عوارضی چون استرس، اضطراب و سایر عفونت‌ها با عکس‌العمل معکوس و ضربه زدن به بدن فرد مبتلا عمل می‌کند و باعث تورم و عدم تحرک و درد شدید مفاصل می‌شود. از آنجایی که داروی درمانی قطعی برای این بیماری نیست و داروهای تجویز شده برای این بیماری کورتون و مسکن جهت کاهش درد است، عوارضی ناشی از مصرف این داروها سبب بروز مشکلاتی برای چشم‌ها، کلیه، کبد، قلب و سایر اعضای بدن می‌شود. در کنار چنین بیماری مهلکی، سمانه ماه‌هاست با عفونت شدید سینه مواجه شده و به تازگی با بزرگتر شدن توده ایجاد شده در سینه که طی آزمایشات، سونوگرافی و ماموگرافی که البته در فرآیند طولانی مدت در بیمارستان‌های خارج از زندان به عمل آمده، هایپر شدن وضعیت سرطانی سینه مشخص شده و با وجود گذشت چند ماه از دستور پزشک جراح مبنی بر تخلیه سینه، تا این لحظه هیچ اقدامی از سوی بهداری زندان اوین صورت نپذیرفته است. به تازگی با معاینه مجدد پزشک زنان زندان شرایط بیماری وی را اورژانسی تشخیص داده که باید سریعا به بیمارستان اعزام شود. اما با کوتاهی‌های عوامل زندان و نگرفتن وقت جراحی از بیمارستان سمانه با وجود اورژانسی بودن وضعیتش هنوز عمل نکرده و این سهل انگاری کادر بهداری زندان باعث پیشرفت عفونت سینه و حمله‌های مکرر لوپوس به وی شده است.

عدم اعزام به موقع، از معضلاتی است که زندانیان اوین را در حیطه خطر قرار داده و علیرغم گزارشات، پیگیری‌ها و گفت‌وگوهای مکرر زندانیان هیچگونه سیاستی جهت سهولت این امر مهم و حیاتی صورت نپذیرفته است.

منیره عربشاهی / ۱۳ بهمن ماه ۱۳۹۸ / بند زنان زندان اوین”.

در ارتباط با نویسنده این نامه گفتنی است، منیره عربشاهی، فعال مدنی روز پنجشنبه ۲۲ فروردین‌ماه امسال در پی مراجعه به بازداشتگاه وزرا در تهران جهت پیگیری وضعیت دخترش یاسمن آریانی که یک روز پیش از آن بازداشت شده بود، بازداشت و یک روز بعد به زندان قرچک ورامین منتقل شد.

خانم عربشاهی اوایل مردادماه امسال توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه از بابت اتهامات “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، تشویق و فراهم نمودن موجبات فساد و فحشا” مجموعا به ۱۶ سال حبس محکوم شد. این حکم نهایتا توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی حسن بابایی، به ۹ سال و ۷ ماه حبس تقلیل یافت. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۵ سال و شش ماه حبس تعزیری از بابت اتهام “تشویق و فراهم نمودن موجبات فساد و فحشا” در خصوص خانم عربشاهی قابل اجرا خواهد بود. در جریان این پرونده، در مراحل بازپرسی در دادسرا، دادگاه بدوی و در مرحله تجدیدنظر اجازه ورود به وکلا داده نشد و دادگاه از دریافت لایحه دفاعیه وکلای مدافع متهمان نیز خودداری کرد.

خانم عربشاهی در تاریخ ۲۲ مردادماه ۹۸ همراه با دخترش یاسمن آریانی و مژگان کشاورز دو هم پرونده ای خود و صبا کردافشاری از زندان قرچک ورامین به بند زنان زندان اوین منتقل شدند.

بازداشت دو شهروند جهت تحمل حبس در کرمانشاه و مریوان

روز پنجشنبه ۱۷ بهمن ماه، ۲ شهروند در شهرهای کرمانشاه و مریوان که پیشتر توسط دادگاه های انقلاب این شهرها به احکام حبس محکوم شده بودند، جهت گذراندن دوران محکومیت خود بازداشت و به زندان های کرمانشاه و مریوان منتقل شدند.

به نقل از مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، روز پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۸، یک شهروند به نام “امین سیبر” از اهالی کرمانشاه جهت اجرای حکم سه ماه حبس تعزیری بازداشت و به زندان این شهر منتقل شد.

وی پیشتر در تاریخ ۱۴ شهریور ماه ۹۸، در دادگاه انقلاب کرمانشاه به اتهام “تشویش اذهان عمومی” بدون دسترسی به وکیل به سه ماه حبس تعزیری محکوم شده بود.

لازم به یادآوری است، این شهروند در تاریخ ۱۹ بهمن ۹۶ به اتهام برگزاری تجمعات کارگری و تحریک کارگران شهرداری برای اعتصاب از سوی ماموران امنیتی در کرمانشاه بازداشت و پس از اتمام مراحل بازجویی با تودیع وثیقه آزادشده بود.

در خبری دیگر از مریوان گزارش شده است که روز پنجشنبه ۱۷ بهمن‌ ۹۸، “گوران قربانی” از اعضای انجمن سبز چیا جهت تحمل ۵ ماه حبس تعزیری بازداشت و روانه‌ی زندان این شهر شده است.

وی در روز ۲۳ تیرماه سال جاری توسط ماموران اداره‌ اطلاعات بازداشت و روز ۷ شهریور پس از اتمام مراحل بازجویی با سپردن وثیقه از بازداشتگاه این نهاد امنیتی در سنندج آزاد شده بود.

این شهروند آبان‌ماه سال جاری به اتهام “تبلیغ علیه نظام” توسط دادگاه انقلاب مریوان به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شد و سپس به حکم صادره اعتراض کرد.

نهایتا دی‌ماه ۹۸ دادگاه تجدیدنظر کردستان حکم وی را به پنج ماه حبس تعزیری کاهش داده بود.

تداوم اعتصاب دارو و وخامت وضعیت جسمی محمد نوری زاد

محمد نوری زاد، فعال مدنی، کارگردان و روزنامه نگار بازداشتی در زندان مشهد کماکان در اعتصاب دارو بسر می‌برد. آقای نوری‌زاد در آبان ماه امسال در اعتراض به تداوم بازداشت و بلاتکلیفی خود به اعتصاب غذا و دارو دست زده بود و حدود سه هفته قبل به اعتصاب غذای خود پایان داد. این فعال مدنی روز یکشنبه ۱۳ بهمن ماه توسط دادگاه انقلاب مشهد به ۱۵ سال حبس تعزیری، ۳ سال تبعید به ایذه و ۳ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده است.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محمد نوری زاد، فعال مدنی، کارگردان و روزنامه نگار بازداشتی در زندان مشهد کماکان در اعتصاب دارو بسر می‌برد.

آقای نوری‌زاد که در آبان ماه امسال در اعتراض به تداوم بازداشت و بلاتکلیفی خود به اعتصاب غذا و دارو دست زده بود و سه هفته قبل به اعتصاب غذای خود پایان داد.

فاطمه ملکی، همسر وی در خصوص وضعیت سلامت او می‌گوید: “به زودی این خبر را می‌شنوید که محمد نوری‌زاد بیهوش شد و دیگر به هوش نیامد! این اتفاقی است که هر آن ممکن است بیفتد! دیروز آقای نوری نوری زاد تماس تلفنی داشتند و حالشان هم زیاد مساعد نبود و گفتند بیهوشی‌هایی که پیشتر ده روز یکبار اتفاق می‌افتاد و بعد هفتگی شده، الآن سه روز یکبار اتفاق می‌افتد. این مساله نهایتا می‌تواند ایشان را از پای در بیاورد”.

محمدحسین آقاسی، وکیل دادگستری نیز طی یادداشتی در این باره گفته است: “متأسفانه آقای نوری زاد استدعای اینجانب و سایر دوستان و نزدیکانش را برای پایان دادن به اعتصاب مصرف دارو را نمی‌پذیرد و اینک دفعات بیهوشی‌اش افزایش یافته و بیم آن می‌رود که از دست برود. از دادگاه تقاضای قبول وثیقه‌اش را نمودم اما با وجود تعیین وثیقه از پذیرش آن خودداری می‌شود”.

آقای نوری زاد از نزدیک به شش ماه قبل همراه با هاشم خواستار در یک سلول بسر می‌برد.

خانم ملکی پیشتر نیز با انتشار یک فایل صوتی در فضای مجازی که پس از ملاقات با محمد نوری زاد در زندان مشهد منتشر کرد، احتمال مرگ آقای نوریزاد را به دلیل شرایط جسمانی وی پس اعتصاب غذا و دارو مطرح کرده بود.

محمد نوری زاد یکی از از کنشگران مدنی که تابستان امسال با نوشتن نامه‌ای خواستار استعفای آیت الله خامنه‌ای شده بود، روز یکشنبه ۱۳ بهمن ماه، توسط شعبه ۴ دادگاه انقلاب مشهد به ۱۵ سال حبس تعزیری، ۳ سال تبعید به ایذه و ۳ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد. جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات، آقای نوری زاد روز شنبه ۲۸ دی ماه در شعبه ۴ دادگاه انقلاب مشهد برگزار شده بود.

محمد نوری زاد پیش از این نیز سابقه بازداشت و محکومیت به دلیل فعالیت های مدنی مسالمت آمیز را دارد. آقای نوری زاد پیشتر در تاریخ ۱۷ تیرماه با دریافت ابلاغیه‌ای به شعبه اول دادسرای اوین احضار و در تاریخ ۱۹ تیرماه ۱۳۹۸، در شعبه اول دادیاری دادسرای اوین حاضر و پس از تفهیم اتهام و صدور قرار، بازداشت به زندان اوین منتقل شد. وی پس از ۴ روز در تاریخ ۲۲ تیرماه به زندان گرگان منتقل شده بود. آقای نوری زاد نهایتاً در تاریخ ۳۱ تیرماه با تودیع قرار از زندان گرگان آزاد شد. جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات وی در تاریخ ۱۴ مردادماه در دادگاه انقلاب گرگان برگزار شده بود.

هرانا در خردادماه ۹۷ از بازداشت کوتاه مدت محمد نوری‌زاد به همراه چند فعال مدنی دیگر که برای دیدار با خانواده رامین حسین‌پناهی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام زندان مرکزی سنندج به منزل خانواده این زندانی در دهستان قروچای از توابع دهگلان رفته بودند، خبر داده بود.

وی همچنین در تاریخ ۲۷ مردادماه سال گذشته نیز به همراه ۳ تن از وکلای دادگستری در مقابل ساختمان مجلس در تهران بازداشت و ساعاتی بعد آزاد شده بود.

محمد نوری‌زاد کارگردان، فیلمنامه‌نویس و روزنامه‌نگار ۶۶ ساله ایرانی است. او از روزنامه‌نگاران تندرو و مذهبی محسوب می‌شد که در سال‌های پایانی دهه هشتاد به صف منتقدان فعال جمهوری اسلامی پیوست و در سال‌های اخیر به جهت فعالیت‌های مدنی و ملاقات با خانواده‌های زندانیان سیاسی بارها بازداشت و حبس شده است.

Design a site like this with WordPress.com
Get started