معاون محیط زیست مازندران: پرندگان مرده میانکاله را در بازار عرضه کردند

علی‌اکبر یداللهی، معاون فنی اداره‌ کل محیط زیست مازندران،‌ ضمن اشاره به منع شدن از اعلام دلیل مرگ بیش از ۱۴ هزار پرنده مهاجر در تالاب میانکاله گفت که پرندگان مرده در این منطقه سه بار در بازار شهر«فریدونکنار» عرضه شده‌اند.

بنا به گزارش کانال تلگرامی «اطلاع‌رسانی بابل»،‌ یداللهی روز پنجشنبه ۱۷ بهمن‌ماه در همایش «بابل،‌ شهر تالاب‌ها» در بنیاد علمی حریری گفت: «ایامی که پرنده‌ها را جمع می‌کردیم، گزارشی داشتیم که سه سری پرنده‌های‌ مرده را در فریدونکنار عرضه می‌کردند.»

این مسئول محیط زیست مازندران اضافه کرد که تا صبح روز ۱۶ بهمن ماه بیش از «۱۴هزار قطعه» پرنده از «حدود ۳۰ گونه» در این تالاب تلف شده‌اند.

خبرگزاری ایرنا روز پنجشنبه در گزارشی نوشت که بازار پرندگان شهر فریدونکنار با وجود اعلام مسئولان محیط زیست و دامپزشکی کشور نه‌ تنها بسته نشده، «بلکه گویا مرگ پرندگان مهاجر در میانکاله تقاضا برای خوردن مهمانان زمستان‌گذر را بیشتر کرده و بازار پرنده‌فروشی این شهر را رونق بخشیده است.»

پیشتر، یک فعال محیط زیست که نخواست نامی از او برده شود به ایران اینترنشنال گفته بود در استان مازندران نزدیک به «۳۰۰ هزار نفر» از راه شکار پرندگان کسب درآمد می‌کنند و این موضوع می‌تواند یک بحران در منطقه ایجاد کند.

معاون محیط زیست مازندران درباره شکار پرندگان در این استان گفت: «پرنده‌ها به این‌جا می‌آیند؛ یک‌سوم دوباره برمی‌گردند؛ دوباره در کشورهایی که ما مرگ بر آن‌ها می‌گوییم، پنج برابر می‌شوند؛ دوباره می‌آیند اینجا و یک‌سوم می‌شوند؛ چه اتفاقی می‌افتد؟ این موضوع فاجعه است.»

حسنعلی‌ ابراهیمی، مدیرکل محیط زیست مازندران، نیز با «پرخطر» خواندن شرایط این استان از ادامه داشتن مرگ پرندگان مهاجر خبر داده است.

هم‌زمان برخی خبرگزاری‌ها به نقل از مسئولان دامپزشکی و محیط زیست از سرایت مرگ مشکوک پرندگان به استان‌های گلستان،‌ قم  و خراسان شمالی گزارش داده‌اند. 

 

به ما گفتند حق ندارید دلیل مرگ را اعلام کنید

معاون اداره کل محیط زیست مازندران در بخش دیگری از سخنرانی خود ضمن مسئول خواندن سازمان دامپزشکی در زمینه اعلام دلیل مرگ پرندگان گفت: «به ما اعلام کردند حق ندارید اعلام کنید عواملش چه است و ما قطعا می‌دانیم و نمی‌توانیم بگوییم.»

سازمان دامپزشکی ایران علت مرگ پرندگان را بیماری بوتولیسم اعلام کرده است. 

با این حال ناصر کرمی و اسماعیل کهرم، از کارشناسان محیط زیست، در گفت‌و‌گو با ایران اینترنشنال بیماری بوتولیسم به عنوان دلیل مرگ را نادرست عنوان کرده و از اطلاع‌رسانی غیرشفاف مسئولان در این زمینه انتقاد کردند.

معاون مدیرکل محیط زیست مازندران همچنین ضمن اشاره به توجه نکردن به خشک شدن «هشت‌هزار هکتار» از تالاب میانکاله از بسته شدن برخی آبراه‌های این تالاب از سوی «مردم و پرورش‌دهندگان ماهی» خبر داد.

با آن‌که متن کامل‌تر این گزارش در کانال فعالان و کارشناسان محیط زیست نیز بازرسانی شده است، کانال تلگرامی «اطلاع‌رسانی بابل» بعدا بخشی از نقل‌قول‌های این مسئول محیط زیست را از اصل گزارش حذف کرده است.

آزادی موقت نوید میهن‌دوست، فیلمساز زندانی

«نوید (رضا) میهن‌دوست»، فیلمساز ایرانی، پس از دو ماه بازداشت، روز دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸ با تودیع وثیقه ۸۵۰ میلیون تومانی به طور موقت از زندان اوین آزاد شد. 

قرار بازداشت این کارگردان زندانی، در ساعات پایانی اداری روز شنبه ۱۲ بهمن ماه به قرار وثیقه سنگین ۸۵۰ میلیون تومانی تبدیل شد اما آزادی او از زندان تا عصر روز دوشنبه ۱۴ بهمن به تعویق افتاد. 

نوید میهن‌دوست، کارگردان و فیلمنامه‌نویس ۴۷ ساله ایرانی، روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۹۸ به دست ماموران وزارت اطلاعات در تهران بازداشت شده و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده بود. آقای میهن‌دوست که «جهت پاره‌ای توضیحات» به یکی از ساختمان‌های وزارت اطلاعات در تهران احضار شده بود همان‌جا بازداشت شده بود.

نوید میهن‌دوست در دو ماه بازداشت در مجموع ۱۱ روز را در انفرادی به سر برده بود و روز دوم بهمن ۹۸ با اتمام بازجویی‌ها از بند ۲۰۹ به قرنطینه و سپس به بند ۴ زندان اوین منتقل شده بود. 

این فیلمساز به تبلیغ علیه نظام و همچنین اقدام علیه امنیت ملی از طریق ارتباط با مسیح علی‌نژاد متهم شده است، هرچند آقای میهن‌دوست، هر دو اتهام را در بازجویی‌ها رد کرده و گفته است چت کردن با «مسیح علی‌نژاد» در مورد برادر بازداشتی او، «علی‌رضا علی‌نژاد»، که دوست قدیمی آقای میهن‌دوست است را نمی‌توان اقدام علیه امنیت ملی به حساب آورد.

نمایش بسیج با حضور دانش‌موزان کوچک چفیه پوش، عکس سلیمانی و مشت‌های گره کرد

روز چهارشنبه، شانزدهم بهمن ماه سالجاری، همایشی با عنوان «نسل سلیمانی‌ها» در مصلی تهران برگزار شد. همایشی با حضور دانش‌اموزان نوجوان که زیر نظر سازمان بسیج دانش‌اموزی برگزار شد. شهروند خبرنگار ایران وایر در این همایش حضور پیدا کرده است. روایت او را در این گزارش می‌خوانید

«این مشت‌هایی که گره کرده‌اید فقط برای مرگ بر آمریکا گفتن نیست، با همین مشت‌ها باید توی دهان آمریکا زد.» صدای مرگ بر آمریکا فضا را پر می‌کند درست مثل صدای دانش‌اموزان دهه شصت سر صف.

روز چهارشنبه شانزدهم بهمن ماه در و دیوار و اطراف مصلا با بنرهای قاسمی سلیمانی پوشیده شده است و رسانه‌های حکومت از چند روز پیش بارها این گردهمایی دانش‌اموزی را تبلیغ کرده‌اند. گردهمایی با عنوان «نسل سلیمانی‌ها» که در شبکه‌های اجتماعی با عنوان «#من _سلیمانی _ام» تبلیغ شده است. دانش‌اموزان با پلاکاردها و عکس قاسم سلیمانی و نوشته‌های من قاسم سلیمانی‌ام وارد مصلا می‌شوند. این برنامه را سازمان بسیج دانش‌اموزس ترتیب داده است.

اجازه ورود به همه داده نمی‌شود. جلوی همه درها ماموران انتظامات ایستاده‌اند و می‌گویند این گردهمایی فقط مختص دانش‌اموزان و فرهنگیان است. پیش‌تر خبرگزاری فارس نوشته بود قرار است سی هزار دانش‌آموز در این گردهمایی شرکت کنند. که نیمی از آن‌ها از مدارس علوم و معارف اسلامی صدرا و دیگر معارف اسلانی هستند و پانزده هزار دانش‌اموز هم از طرح شهید بهنام محمدی در این همایش حضور می‌یابند.

مدارس صدرا توسط سازمان تبلیغات اسلامی تاسیس شده و وطیفه خودش را تربیت گروه‌های دینی و انقلابی عنوان کرده است. حتی به گفته موسسان مدرسه فرهنگیانی که برای تدریس به این مدارس می‌روند باید مومن، ولایتمدار براساس اهداف نظام اسلامی باشند.

طرح شهید «بهنام محمدی» هم طرحی است برای تربیت کودکان و نوجوانان انقلابی و به گفته مسوولان سازمان بسیج قرار است اهداف، عقاید و باورهای نظام جمهوری اسلامی در فکر و ذهن آن‌ها نهادینه شود. بهنام محمدی طبق روایت رسمی نظام سرگذستی مثل حسین فهمیده دارد. گفته می‌شود او نوجوان سیزده ساله آبادانی بوده که برای کسی اطلاعات به پایگاه دشمن نفوذ می‌کرده و خبر میآورده او در سیزده سالگی در جنگ ایران و عراق کشته می‌شود. البته هنوز مشخص نیست این روایت چقدر در واقعسا ریشه داشته باشد. چندی پیش مشخص شد داستان حسین فهمیده که سالها با عنوان نوجوانی که با فداگاری نارنجک به خود بست و برای نجات سربازان دیگر زیر تانک رفت، معرفی شده بود، قصه پردازی روزنامه‌نگاری به نام حمید هوشنگی بود.

با این حال  سال گذشته درباره طرح بهنام محمدی، رییس وقت  بسیج سازمان مستضعفین سخنرانی کرده و هدف این طرح را درست کردن یک کانون از نوجوانانی انقلابی دانسته که قرار است پای کار باشند. این طرح از سوی سازمان بسیج نقطه پیوند مسجد، مدرسه و خانه معرفی شده و در توضیح آن امده است: «در هر مدرسه مربی یک روحانی است که امام جماعت مدرسه است و افرادی که از مراحل توجیه، گزینش و آموزش گذشته‌اند، هر کدام سرگروه یک پایه از مدرسه می‌شوند. در سه ماهه اول این سه نفر با نظارت مربی برای دوستی و انس و الفت با دانش‌آموزان ارتباط‌گیری می‌کنند. در سه ماهه دوم از هر کلاس دو دانش‌آموز که جزو ۱۰ نفر برتر علمی کلاس، اهل آن محل و دارای خانواده سالم هستند، شناسایی می‌شوند. این افراد هسته کار تربیتی مدرسه هستند و اولین حلقه صالحین مدرسه را تشکیل می‌دهند.» این طرح از سال گذشته آغاز به کار کرده است.

مرتضی از بسیجی‌های مدارس صدرا است. چفیه به گردن انداخته و عکس کوچکی از قاسم سلیمانی کنار خامنه‌ای را در دست گرفته است. شانزده ساله است اما سبیل‌های جوانه زده و ریش‌های تنکش را نتراشیده، قبل از این که وارد همایش شود، می‌گویم: چرا در این همایش شرکت می‌کنی؟ چند ثانیه مکث می‌کند و می‌گوید: «برای عشقم آمده‌ام برای حاج قاسم. ما که خاک پای حاج قاسم هم نمیشویم اما با فرهنگ حاج قاسم زندگی کردن و رسیدن به مقام والای شهادت بزرگترین آرزوی من است.»

دخترها اغلب با چادرآمده‌‌اند و چفیه بسته‌اند. یکی از آن‌ها قبل از ورود می‌گوید: «ما آمده‌ایم تا بگوئیم آماده گرفتن انتقام سخت هستیم.» سیزده چهارده ساله به نظر می‌رسد و موقع گفتن این جملات انگار دارد سرود می‌خواند. سرش را هم بالا نمی‌آورد.

پرچم‌های زرد فاطمیون هم در دست چند دانش‌اموز دیده می‌شود. از ظاهرشان مشخص است از اتباغ افغانستانی هستند. اما دوست ندارند حرف بزنند. یکی از آن‌ها می‌گوید: «درکشور ما اگر مردم بدانند عضو فاطمیون هستی یا از طرفدارانشان هستی فکر می‌کنند به خاطر پول یا کارت اقامت عضو شده‌ای. نمی‌دانند پدران و برادران ما بخاطر دفاع از حر بی‌بی زینب رفتند و برنگشتند یعنی می‌دانند اما باور نمی‌کنند.»

گفته می‌شود سپاه پاسداران برای جذب افغانستانی‌ها برای پیوستن به لشکر فاطمیون وعده پول و کارت اقامت داده و مردم افغانستان به کسانی که به لشکر فاطمیون می‌پیوندند به دیده خوبی نگاه نمی‌کنند.

زینب سلیمانی هم در این مراسم حضور دارد او از حضور نوجوانان در مراسم تشکر می‌کند و می‌گوید: «ان‌شالله با کمک شما نوجوانان و پشت سر مقام معظم رهبری انتقام خون پدرم را می‌گیریم.»

انتقام سخت، کلید واژه مشترک حرف تمام نوجوانان شرکت کننده هم هست. یک استاد علوم سیاسی ساکن تهران می‌گوید: «شست و شوی مغزی یکی از ابزارهای مهم حکومتهای دیکتاتویر یدر تربیت نسل اینده است. الان جمهوری اسلامی این نوجوانان را در مدرسه و مسجد شست و شوی مغزی می‌دهد. آن‌ها را تبدیل به یک نسلی می‌کند که انتقام و مرگ و خشونت در وجودشان نهادینه می‌شود. آن‌ها می‌خواهند از این نوجوانان معصوم سرباز نظام درست کنند.» به اعتقاد او حکومت در سال‌های اخیر هزینه و تبلیغات زیادی برای تربیت نیروهای متعهد به انقلاب و نظام کرده است: «تا حدودی هم موفق بوده‌اند. پبشتر در فضای مجازی کسی را نداشتند. الان همین لشکر سایبری که تا حدودی در بحث‌ها شرکت می‌کنند و عقاید و باورهای حکومت را بیان می‌کنند از دستاوردهای همین تبلیغات و هزینه هاست.»

سمیرا معاون اموزشی یکی از مدارس غیر اننتفاعی مذهبی در تهران است. او می‌گوید برای شرکت در این همایش هیچ بخشنامه یا نامه‌ای دریافت نکرده‌اند. اما معتقد است این کارها بچه‌ها را دانش‌اموزان در محیط خانه و مدرسه دچار دوگانگی هستند: «در مدرسه می‌بینند از قاسم سلیمانی به عنوان قهرمان و منجی یاد می‌شود و در خانه که خانواده از کشته شدن او چندان هم ناراحت نیستند. او نمی‌داند کدام الگو را بگیرد و دچار سردرگمی و پرسش می‌شود. پرسش‌هایی که در مدرسه مطرح می‌کند، معمولا سرکوب می‌شوند. در خانه‌هم خیلی خانواده‌ها از ترس اینکه بچه در مدرسه چیزی از جانب آن‌ها نگوید و دردسر درست نکند، معمولا جواب درستی به پرسش‌های او نمی‌دهند.»

آن‌ها پس از کشته شدن قاسم سلیمانی از دانش‌اموزان مدرسه میخواهند که دلنوشته‌هایشان را برای قاسم سلیمانی در یک دفتر بنویسند: «در حیاط یک قسمت سر پوشیده کوچک است که به پیشنهاد مدیر مدرسه بعد ازکشته شدن حاج قاسم یک میز قرار داده شد و روی آن یک دفتر بزرگ و خودکار گذاشتیم که دانش آموزان دلنوشته‌های خودشان را با قاسم سلیمانی بنویسند و وقتی کامل شد چند نفر از پرسنل مدرسه به منزل حاج قاسم بروند و دفتر را تقدیم کنند و به این ترتیب دل آنها را تسلی داده باشیم.»

اما چند ساعت بعد ار خواندن برخی نوشته‌ها شوکه می‌شوند: «وقتی مهلت نوشتن دل نوشته‌ها تمام شد و دفتر را برداشتیم وسط چند صفحه از دفتر، فحش‌های رکیک نوشته شده بودند و زیر فحش‌ها توضیح داده بودند که چرا قاسم سلیمانی را دوست ندارند و برایش احترام قائل نیستند. مثلا نوشته بودند قاسم سلیمانی برای نظام آدم ارزشمندی بود چون هر کاری برای حفظ و حراست از جمهوری اسلامی میکرد نه از جنس مردم بود و نه در کنار مردم که اگر در کنار مردم بود یک بار به کشتن ۱۵۰۰ نفر توسط حکومت در اعتراضات مردمی آبان ماه شکایت میکرد»

همایش در حال تمام شدن است قرار است دانش‌اموزان شرکت کننده طوماری امضا کنند و روی آن بنویسند: » ما خواهان انتقام سخت هستیم و راه سردار را ادامه میدهیم. »

سمیرا می‌گوید: «رییس سازمان بسیج دانش آموزی تقریبا در تمام سخنرانی‌هایشان به تاثیر فضای مجازی در بهم ریختن جو خانواده‌ها و جایگزینی اینترنت به جای روابط خانوادگی اشاره میکند و نتیجهٔ این اتفاقات را بروز خشونت، از بین رفتن اخلاق و گسترش فساد عنوان کرد آیا امضای طوماری که روی آن نوشته شده است ما خواهان انتقام سخت هستیم در بچه‌ها ایجاد خشونت نمیکند؟»

Firoozeh Shafizadeh, a Baha’i Citizen, was Arrested

Firoozeh Shafizadeh, a Baha’i citizen, was arrested by security forces after returning to Iran in a village in Talesh.

According to the Campaign for the Defense of Political and Civil Prisoners, Firoozeh Shafizadeh was arrested by security forces in the village of Khottbehsara in Talash city on Saturday, January 25th, 2020.

According to the report, security agents taken her to the Intelligence Office after searching her home and seizing some of her personal belongings, including books, cell phones, laptops as well as personal photos.

Ms. Shafizadeh is a Baha’i student at an online university who returned to Iran after seven years of studying medicine in India.

The Constitution of the Islamic Republic does not recognize Baha’i as a religion or a fate. Iranian Baha’is are deprived of their basic rights such as the right to education and work and the freedom to hold religious ceremonies. The detention and imprisonment of Baha’is continued for four decades. Several Baha’i leaders and believers have also been executed in the early years of the Islamic Republic and their property confiscated.

قرار منع تعقیب منوچهر فرامرزی، شهروند ساکن ماهشهر صادر شد

قرار منع تعقیب منوچهر فرامرزی، شهروند ساکن ماهشهر که در طی اعتراضات آبان‌ماه ۹۸، بامداد روز چهارشنبه ۴ دی‌ماه سال جاری در منزل مسکونی‌ خود بازداشت شده بود صادر شد.

به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی؛ ۲۹دی ماه سال ۱۳۹۸ طی حکمی برای منوچهر فرامرزی، شهروند ساکن ماهشهر، در شعبه سوم بازرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان ماهشهر با اتهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق ارتباط با گروه های معاند و ارسال گزارش خلاف واقع » قرار منع تعقیب صادر شد.

این شهروند ساکن ماهشهر ساعت ۲:۳۰ بامداد روز چهارشنبه ۴ دی‌ماه ۹۸ در منزل مسکونی‌اش بازداشت شده‌بود و ۱۹ دی‌ماه از سلول انفرادی به زندان ماهشهر منتقل شد و به گفته یک منبع آگاه به کمپین؛ “خانواده‌اش از زمان بازداشت تا روز انتقال به زندان ماهشهر اطلاع درستی از وضعیت او نداشتند.”

پیش‌تر در پاسخ به نزدیکان آقای منوچهری گفته‌شده‌بود که وی به اتهام های «اقدام علیه امنیت ملی»، «مصاحبه و ارتباط با تلویزیون ایران‌اینترنشنال» و «رهبری اغتشاشات» بازداشت شده‌است.

آقای فرامرزی روز دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۸، با سپردن وثیقه به صورت موقت تا پایان مراحل دادرسی از زندان ماهشهر آزاد شده‌بود.

ممانعت از آزادی مجید بازوبندی، زندانی سیاسی با وجود پایان مدت محکومیت

مجید بازوبندی، کارگر و زندانی سیاسی، با وجود پایان یافتن مدت محکومیت خود کماکان در زندان تهران بزرگ بسر می‌برد. آقای بازوبندی پیشتر در در تاریخ ۳ آذرماه در جریان اعتراضات آبان ماه امسال بازداشت و توسط دادگاه انقلاب تهران به ۲ ماه حبس تعزیری و ۱۰ ماه حبس تعلیقی محکوم شد. دادگاه علاوه بر این آقای بازوبندی را به عنوان مجازات تکمیلی به دو ماه کار اجباری در خانه‌ی سالمندان، دو ماه فراگیری آموزه‌های دین اسلام در یکی از آموزشگاه‌های سپاه پاسداران و مطالعه و رونویسی از چهار جلد کتاب به نام‌هایدا، پسرک فلافل فروش و دو عنوان از کتاب‌های مصباح یزدیمحکوم شده اس

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مجید بازوبندی، زندانی سیاسی با وجود پایان یافتن مدت محکومیت خود کماکان در زندان بزرگ بسر می‌برد.

ممانعت از آزادی این زندانی سیاسی در حالی است که آقای بازوبندی تا به امروز، ۱۵ روز بیش از مدت محکومیت تعزیری خود تحمل حبس کرده است.

مجید بازوبندی، پیشتر در تاریخ ۳ آذرماه ۱۳۹۸ در جریان اعتراضات سراسری آبان ماه امسال در تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شد. او در اوایل دی ماه با پایان مراحل بازجویی از بازداشتگاه این نهاد امنیتی به زندان تهران بزرگ منتقل شده بود.

این زندانی نهایتا توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری، از بابت اتهام “اجتماع و تبانی” به ۲ ماه حبس تعزیری و ۱۰ ماه حبس تعلیقی محکوم شد. دادگاه علاوه بر این آقای بازوبندی را به عنوان مجازات تکمیلی به دو ماه کار اجباری در خانه‌ی سالمندان، دو ماه فراگیری آموزه‌های دین اسلام در یکی از آموزشگاه‌های سپاه پاسداران و همچنین مطالعه و رونویسی از چهار جلد کتاب مذهبی به نام‌های “دا”، “پسرک فلافل فروش” و “دو عنوان از کتاب‌های آیت‌الله مصباح یزدی” محکوم شده است.

این حکم روز پنج‌شنبه ۱۷ بهمن ماه ۱۳۹۸ در زندان به ایشان ابلاغ شده است.

مجید بازوبندی، متولد ۱۳۷۲ در شهرستان نیشابور و ساکن تهران است. وی تا پیش از این به عنوان کارگر مشغول به کار بوده است.

آقای بازوبندی هم‌اکنون در تیپ ۵ زندان تهران بزرگ بسر می‌برد.

هرانا پیشتر در تاریخ ۱۴ بهمن ماه در گزارشی ضمن احراز هویت ده‌ها تن از شهروندان بازداشت شده در اعتراضات سراسری آبان ماه و دی ماه امسال که در زندان تهران بزرگ بسر می‌برند، به آخرین وضعیت و شرح محل نگهداری آنها پرداخته بود.

تداوم بی‌خبری از امید مدرسی، دندان‌پزشک و فعال مدنی بازداشتی کُرد

با گذشت بیش از دو هفته از بازداشت امید مدرسی، دندان‌پزشک و فعال مدنی اهل مریوان، هنوز خبری از وضعیت این فعال مدنی و علت بازداشت او در دست نیست.

چهارشنبه، دوم بهمن ۱۳۹۸، نیروهای اداره اطلاعات شهر مریوان با مراجعه به مطب شخصی دکتر امید مدرسی، او را بازداشت کرده و به بازداشت‌گاه اداره‌کل اطلاعات استان کردستان در سنندج منتقل کردند.

بنا به گفته یکی از دوستان آقای مدرسی، مشخص نیست ماموران هنگام بازداشت، حکم بازرسی مطب و یا حکم بازداشت را به این فعال مدنی ارائه داده‌اند یا خیر: «اصلا نمی‌دانیم چرا بازداشت شده است، شاید دکتر امید آخرین کسی بود که انتظار داشتیم بازداشت شود. امید به عنوان کسی شناخته می‌شد که در حوزه کمک به خانواده بازداشتی‌ها و زندانیانی که به خاطر بدهی مالی در زندان بودند فعال بود و اصلا فعالیت سیاسی نداشت.»

امید مدرسی در سال‌های اخیر همچنین در چندین کمپ برای لغو حکم اعدام زندانیان محکوم به اعدام یا گرفتن رضایت از خانواده مقتولان و یا جمع کردن دیه برای بخشیدن زندانیان محکوم به اعدام فعال بود: «تلاش‌های امید و دوستانش موجب نجات چند زندانی از پای چوبه دار شده بود که آخرین موردش هم یک زن زندانی محکوم به اعدام در سنندج بود. علاوه بر همه این‌ها، به حساب زنان زندانی و یا خانواده‌هایشان ماهانه از درآمد خودش و کمک خیرین پول واریز می‌کرد.»

بازداشت امید مدرسی و تداوم بازداشت او زندگی کودکان بی‌سرپرستی را هم به خطر انداخته که این دندان‌پزشک خوشنام مریوانی از آنان حمایت مالی می‌کرد و یا مستقیما سرپرستی آنان را پذیرفته بود: «امید چند کودک بی‌سرپرست را مستقیم و به تمامی حمایت مالی می‌کرد و هزینه زندگی و تحصیل آنان را کامل متقبل شده بود.»

گفتنی است که خبر بازداشت امید مدرسی با دو هفته تاخیر اعلام شد که به گفته دوستان آقای مدرسی ناشی از فشار خانواده برای عدم انتشار و سکوت در مورد آن بود:‌ «خانواده امید به شدت زیر فشار بودند که خبر را رسانه ای نکنند و ضمن این‌که به آنان وعده داده شده بود که با سکوت روند پرونده بهتر پیش خواهد رفت تهدید شده بودند که اطلاع‌رسانی وضعیت امید را بدتر خواهد کرد.»

دست اندرکاران گرافیتی‌های «تریبون خیابان»: وقتی رسانه مستقل ندارید، خیابان رسانه شماست

کمپین «خیابان: تریبون زندانی سیاسی» حدود سه سال پیش از سوی یک گروه سوسیالیستی مخفی (کمیته عمل سازمان‌ده کارگری) بنیان گذاشته شد و در این مدت با نسل جدیدی از مبارزان رادیکال ضد‌استبدادی و ضدسرمایه‌داری که مایلند در شکل گرافیتی و دیوار‌نگاری به حمایت از زندانیان سیاسی دست بزنند، همکاری کرده ‌است.

این کمپین گرچه در ابتدا متمرکز بر زندانیان سیاسی بوده اما بعد، از این هدف اولیه‌اش فراتر رفته و به حوزه‌های دیگری، از حمایت از حقوق گروه‌های تحت ستم، زنان و دگرباشان جنسی و گروه‌های ملی، قومی و مذهبی گرفته تا پاس‌داشت قربانیان «قتل‌های زنجیره‌ای» و کشته‌شدگان خیزش‌های توده‌ای و حتی ابراز هم‌بستگی با اعتراضات منطقه‌ای پا گذاشته‌ است.

در اینستاگرام، در حالی‌که مخاطبم را نمی‌شناختم و حتی نمی‌دانستم پاسخ‌دهنده سوالم یک نفر است یا چند نفر، پیامی برای اکانت «تریبون خیابان» فرستادم و پرسیدم که آیا تمایل دارند با «ایران‌وایر» مصاحبه کنند؟ تیری درون تاریکی! جواب مثبت بود به شرط این که سانسوری در جواب‌های آ‌ن‌ها ایجاد نشود. 

به دلیل حفظ امنیت مصاحبه شونده در گفت‌وگوهایی شبیه به این مصاحبه، مسوولیت اجتماعی مصاحبه‌کننده ایجاب می‌کند که کندوکاوی درباره هویت مصاحبه‌شونده انجام ندهد. از همین روی، این مصاحبه در قالب پرسش و پاسخ با گروه «خیابان» و نه فرد یا افراد خاصی انجام شده ‌است.

چه طور شد که به فکر استفاده از خیابان برای بیان دیدگاه سیاسی خود افتادید؟

انتخاب خیابان به‌عنوان رسانه، دلایل زیادی دارد که مهم‌ترین آن‌ها به مناسبات اقتصادی سیاسی حاکم برمی‌گردد. از یک طرف ما با حکومتی از جنس استبداد غلیظ مذهبی طرف هستیم که در کنار عقب‌مانده‌ترین دیدگاه‌ها، مدرن‌ترین ابزارهای سرکوب را دارد. در چنین نظامی، وقتی امکان هرگونه تشکل مستقل از شما سلب می‌شود، مبارزه جمعی اغلب سمت‌و‌سوی خیابانی به خود می‌گیرد و خیلی‌ها اولین‌ تجربه مبارزه جمعی را در خیابان تجربه می‌کنند. به‌همین ترتیب هم وقتی حق ایجاد رسانۀ مستقل از شما سلب می‌شود، در و دیوار کوچه و پس‌کوچه‌ها و خیابان‌ها رسانه شما می‌شوند.

اما این تمام ماجرا نیست. ما علاوه بر استبداد، با مناسبات ساختاری‌تری به‌ نام سرمایه‌داری هم طرف هستیم؛ با منطق سود و پول؛ یعنی حتی اگر به فرض محال، در همین جامعه اجازه ساخت تشکل و رسانه مستقل هم داشته باشید یا اصلاً به شکل زیرزمینی آن را ایجاد کنید، وقتی پول و امکانات کافی ندارید، صدایتان لابه‌لای انحصارهای رسانه‌ای گم می‌شود. از یک طرف صداوسیما و ارتش سایبری جمهوری اسلامی و لابی‌ها و دلال‌های رنگارنگش مثل «نایاک» هستند و طرف دیگرش اپوزیسیونی با بودجه‌های میلیاردی و هزاران کارمند تمام‌وقتش در «صدای امریکا» (VOA) و «بی‌بی‌سی» و «ایران‌ اینترنشنال» و … .

واضح است که این جنگ به‌شدت نابرابر است. بنابراین، هر گروهی که مستقل از این جناح‌ها بخواهد حرفش را بدون سانسور و روتوش علیه تمام جناح‌های سیاسی سرمایه‌داری بزند، ناگزیر است فقط به کف خیابان، کف کارخانه و کف دانشگاه تکیه کند؛ با سازمان‌دهی زیرزمینی، تظاهرات و تجمع، پخش اعلامیه، شعار‌نویسی، گرافیتی و غیره.

همین‌طور، در عصر حاضر با آن‌که شبکه‌های اجتماعی نقش غیرقابل انکاری در شکستن فضای استبداد و خفقان دارند اما هم‌زمان یک تأثیر وارونه هم با خودشان آورده‌اند؛ یعنی به این توهم دامن زده‌اند که گویی صرف خبرپراکنی و تخلیه خشم اینترنتی و داغ کردن هشتگ می‌تواند جای اعتراض خارج از خانه را بگیرد. به این ترتیب، شبکه‌های اجتماعی گاهی به ابزاری برای رفع عذاب وجدان جمعی بدل می‌شوند. این هدایت انرژی و خشم اعتراضی به سمت فضاهای مجازی، امری است که از معترض، یک منفعل می‌سازد و این همان کمال مطلوب جمهوری اسلامی است. بنابراین، هدف ما جا انداختن یک سبک کار هم بوده است؛ این که به جای تخلیه خشم در فضای مجازی، پیام‌ها را به فضاهای عمومی ببریم.

در این روزگاری که مردم از همه طرف زیر بمباران اخبار هستند و نگاه‌شان ثانیه‌وار از روی تیترها می‌پرد، وقتی یک پیام سیاسی را از نزدیک روی دیوار یا زیر پایشان می‌بینند، مکث می‌کنند، به لحاظ ذهنی و روانی درگیرش می‌شوند و بیش‌تر با آن ارتباط می‌گیرند. اولین تبعات روانی برخورد با این پیام سیاسی «ممنوعه» در خیابان‌های جمهوری اسلامی آن است که در آن، فضای اختناق و سرکوب را در ذهن‌ رهگذران می‌شکند و به آن‌ها اعتماد به نفس می‌دهد. گذشته از این، چون رهگذران می‌دانند این پیام‌ها دیگر تبلیغات پولی یا فرمایشی حکومتی نیستند بلکه با ریسک امنیتی نوشته شده‌اند، اهمیت بیشتری به آن‌ها می‌دهند.

چه طور درباره مضمون کارهایتان تصمیم می‌گیرید؟ چه چیزی انگیزه و محرک کارهایتان است؟

منشا انگیزه‌های ما، خود زندگی کردن زیر سایه هیولایی به اسم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی است. کافی است در این‌جا کارگر باشید، محروم باشید، زن یا کودک باشید، خداناباور یا جزو اقلیت‌های مذهبی یا ملی و یا جنسی باشید، خلاصه هر چیزی باشید که از چهارچوب تنگ اقلیت حاکم تخطی کند، آن وقت زندگی برای شما جهنم است. در این جهنم، مبارزه دیگر برای شما انتخاب نیست، ضرورت است!

این کمپین خیابانی کار خود را با دفاع از زندانیان سیاسی شروع کرد و همین اسم هم بر آن ماند. چون ما می‌دیدیم که انحصار رسانه‌ای، پروژه‌های چهره‌سازی و رهبرسازی از بالا و تبدیل حقوق بشر به یک «صنعت» و زایده پروژه‌های سیاسی جناح‌های سرمایه‌داری چه طور کارزارهای دفاعی را جهت‌دار می‌کنند. می‌دیدیم که دستگیری چند ساعته یا اعتصاب غذای فلان چهره اصلاح‌طلب چندین برابر بیشتر از اعتصابات چندصدنفره یا دستگیری‌های فله‌ای کارگران پوشش خبری می‌گیرد. می‌دیدیم ‌که کارگران زندانی و گروه‌های تحت ستم مضاعف، چه تصویر محو و صدای ضعیفی در اخبار زندانیان سیاسی دارند. برای همین هم ضمن اذعان به حمایت از حقوق دموکراتیک تمامی زندانیان سیاسی، وظیفه‌ خود را دفاع عملی از پیش‌روترین زندانیان بی‌صدا و محروم گذاشتیم؛ آنانی که بالقوه یا بالفعل در صف مبارزه ضدسرمایه‌داری قرار دارند و به جنبش و جلو راندنش ادای سهم کرده‌اند. با این‌حال، این کارزار علاوه بر دفاع از زندانیان سیاسی، فعالیت‌هایش را به حمایت از حقوق دموکراتیک گروه‌های تحت ستم تا یادآوری قتل‌های زنجیره‌ای و حمایت از کشته‌شدگان خیزش‌های اخیر و هم‌بستگی با اعتراضات منطقه‌ای و غیره هم تسری داده ‌است. چون ما استثمار، استبداد و ستم را جوانب مختلفی از یک سیستم واحد می‌بینیم. بنابراین، مضمون کارهای ما هم همه این‌ها را با هم نشانه می‌رود. اما این که چه زمانی به چه موضوعی بپردازیم، کاملاً بستگی به فاکتورهایی مثل اهمیت، مناسبت و موضوعیت، درگیری ذهنی جامعه، گره‌گاه‌های اعتراضی، زمان و نیروی در دست‌مان و غیره دارد که در موردش جمعی تصمیم‌گیری می‌کنیم.

در مسیر خلق آثارتان، حتما با خطرات زیادی روبه‌رو هستید. این خطرات کدام‌ها و چه‌قدر جدی هستند؟

در یک جامعۀ‌ استبداد‌زده که آب‌بازی چند نوجوان در پارک هم مجازات زندان دارد، بدیهی است که تشکیل یک گروه زیرزمینی برای ثبت پیام‌های سیاسی در فضاهای شهری هزینه‌های گزاف‌تری دارد. این‌جا است که «مخفی‌کاری» برای ما هم ضرورتِ بقا و هم تضمین استمرارِ فعالیت است.

زنده نگه داشتن بلندمدت چنین کارزاری، پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد؛ به ویژه که کنترل و سرکوب در سال‌های اخیر به مراتب فنی‌تر و هوشمندتر هم شده است. به راه انداختن گشت‌های محله‌محور، وفور دوربین‌های مداربسته، گردآوری داده‌های مکانی شماره‌های موبایل یک منطقۀ خاص و تکنیک‌های «ژئوپروفایلینگ»، همگی جزوی از مسایلی هستند که برای حفظ امنیت باید برایشان تمهیداتی اندیشید. هرچه فعالیت شما سازمان‌یافته‌تر و وسیع‌تر باشد و هرچه بیشتر نقاط حساس رژیم را قلقلک بدهید، برای یافتن شما جدی‌تر می‌شوند. امروز زندانیانی هستند که فقط به خاطر یک دیوار‌نویسی سیاسی ساده در حبس‌ چندین ساله‌اند و حداقل در یک مورد تیراندازی و کشته‌شدنِ فردی که قصد نصب یک بنر سیاسی در یک منطقۀ خاص را داشته، مستند شده ‌است.

مخفی‌کاری برای ما حیاتی‌تر هم هست، چون در صورت دستگیری، احتمال اضافه شدن جرم‌های سیاسی دیگری مثل «فعالیت کمونیستی» به پرونده‌مان وجود دارد. درست به همین خاطر، امضای «خیابان: تریبون زندانی سیاسی» را مدت‌ها است آگاهانه از پای آثار حذف کرده‌ایم و به ثبت اثر اکتفا می‌کنیم.

دیوارنویسی تقریبا در همه جای دنیا جرم است. بسته به نظام سیاسی و محتوای آن پیام، هزینه‌های این اقدام می‌تواند سبک‌تر یا سنگین‌تر باشد. اما آن چیزی که پای ثابت است، وفور تکنولوژی‌های رصد و شناسایی در دست حکومت‌های سرمایه‌داری است. در همان لندنی که دفتر سایت شما در آن واقع است، نیم میلیون دوربین مداربسته وجود دارد که بعضا مجهز به تکنولوژی تشخیص چهره هم شده‌اند. جمهوری اسلامی نیز سال‌ها است در محل کار، مدرسه، دانشگاه و حتی مترو و داخل برخی خطوط اتوبوس‌رانی هم این دوربین‌های مداربسته را کار گذاشته ‌است. در سال‌های آینده تکنولوژی کنترل و سرکوب به مراتب برای حکومت‌ها سهل‌الوصول‌‌تر هم می‌شود. بنابراین، کسی که بخواهد هر نوع فعالیت سیستماتیک سیاسی انجام دهد، باید تمام تجهیزات دشمن خود را بشناسد تا برای یک دیوار‌نویسی ساده چند سال زندان نیفتد. برای همین است که به نظر ما تجربۀ سادۀ دیوارنویسی بر هر فعالی لازم است. چون همین مورد هم به تنهایی انبوهی از تجربۀ عملی در حوزۀ مخفی‌کاری یادش می‌دهد و برایش نردبان آموزشی است. 

از زمان ترور سلیمانی، کمتر محله و خیابانی بوده است که سر و کلۀ تصاویر سلیمانی در آن پیدا نشده باشد. هزاران میلیارد تومان هزینۀ نصب تصاویر او بر بیلبوردها، اتوبان‌ها، متروها، اتوبوس‌ها و خیابان‌ها شد. تبلیغات صداوسیما، ادارات، مدارس و دانشگاه‌ها کافی نبود که گرافیتی‌های او را هم بر در و دیوارها و کیوسک‌های شهری کار کردند؟ این‌جا بود که ما هم تصمیم گرفتیم با دست‌کاری همان گرافیتی‌ها، سلیمانی را به نام اصلی‌ او، «قصاب سوریه و عراق» به عابران معرفی کنیم. در عین حال می خواستیم این پیام را بدهیم که دیوارنویسی مال آن‌هایی است که با پذیرش ریسکِ امنیتی، می‌خواهند صدایشان را به جامعه برسانند و نه آن‌هایی که تریبون و بیلبوردهای میلیاردی و بودجه و امکانات و مصونیت و یک حکومت را پشت خود دارند! خلاصه یعنی: «ورود به این حوزه ممنوع!»

در واقع، ایده دست‌کاری گرافیتی‌های حکومتی به نوعی از اقدامات تخریبی خود رژیم گرفته شده‌ بود. از دی ۱۳۹۶ به بعد شعارنویسی‌های ضدحکومتی به قدری در شهرها زیاد شده است که دیگر گویا سیاه کردن شعارها نه به لحاظ تبلیغی، نه بصری و نه مالی، برایشان به صرفه نیست. برای همین به جای سیاه‌کردن، به دست‌کاری شعارها روی می‌آورند.

این درحالی است که دیوار‌نویسی/گرافیتی بنا به ماهیت خود، به طور تاریخی همیشه اقدامی زیرزمینی و غیرقانونی بوده ‌است. در حالت عادی، شهرها همیشه در قرق بیلبوردهای میلیاردی تبلیغاتی برای شرکت‌های تجاری و بیزینس‌ها هستند. حالا سرمایه‌داری جمهوری اسلامی هم شهرفروشی‌ خود را ادامه می‌دهد و هم از خیابان‌ها و فضاهای عمومی برای ترویج ایدئولوژیک انسانِ مطیع و کنترل ‌شده‌اش استفاده می‌کند؛ یعنی از تبلیغ کنکور و سود بانکی و وعدۀ موفقیت تا تبلیغات عفاف و حجاب و فرزندآوری.

این اولین و آخرین تلاش برای مصادرۀ سیاسی و حکومتی‌کردن گرافیتی‌ نیست. در سال‌های گذشته شهرداری برخی کلان‌شهرهای ایران سعی کرده‌اند با اختصاص فضای مخصوص به «گرافیتی‌‌کاران»، محتوای این آثار را از جنبه انتقادی و سیاسی آن تهی و به جایش دغدغه‌های فرمی را بر آن غالب کنند؛ یعنی این سبک هنر اعتراضی را به چیزی قانونی و تحت کنترل خودشان بدل کنند. 

البته دولت‌های سرمایه‌داری دیگری هم مشابه همین اقدامات را به نحو دیگری انجام می‌دهند؛ با اختصاص فضا و بودجه به موضوعات خاص و دادن «حق ‌کمیسیون» به مجریان گرافیتی. از نظر ما، سر تا پای این «هنرهای حکومتی»، غیرمستقل و مردود است، حتی اگر در مواردی، با مضامین آن مشکل جدی هم نداشته باشیم.

اگر بخواهیم یک مثال دم دستی از همین تبدیل گرافیتی به زایده قدرت‌های حاکم سرمایه‌داری را این بار در جبهه مقابل جمهوری اسلامی سراغ بگیریم، می‌توانیم به پروژه «نقاشی برای تغییر» (paint the change) در زمینه هنر خیابانی با مدیریت بنیان‌گذار «ایران‌وایر»، آقای «مازیار بهاری» اشاره کنیم که از بودجه اتحادیه اروپا برای انتقال پیام‌های اجتماعی و سیاسی‌ خود کمک می‌گیرد. درحالی که باید پرسید آیا اتحادیه اروپا تمایلی دارد که به خرج خودش، گرافیتی‌هایی بر ضد سیاست‌های وحشتناک پناهندگی‌ یا نظامی‌ آن کار شود؟ قطعاً نه. بنابراین، هر گروه هنرمندی که اتکای مالی‌ او به دولت‌ها باشد، دست آخر مجبور می‌شود خودسانسوری کند و از خیر گفتن خیلی چیزها بگذرد و همان چیزی بشود که قدرت‌های حاکم می‌خواهند.

در جامعه بسته ایران، صحبت کردن از حقوق هم‌جنس‌گرایان و اعتراض نسبت به تغییر جنسیت‌های اجباری، شمشیر دو لبه است. با توجه به این‌که اغلب کارهای شما چپ‌گرایانه و در دفاع از طبقه زحمت‌کش ایران هستند، موقع خلق این دسته از آثارتان در دفاع از دگرباشان جنسی، فکر نکردید که از محبوبیت‌تان کم خواهد شد؟ چه بازخوردهایی در این باره از جامعه هدف خود گرفته‌اید؟

می‌دانیم که این تابوشکنی‌ها بعضا باعث واکنش‌ می‌شوند که بارها هم شده‌اند. اما نقطۀ عزیمت ما، تحمل‌پذیری و عرف جامعه نیست بلکه اصول و دفاع تمام‌قد از حقوق دموکراتیک است. یکی از صدها پیامی که بعد از انتشار اثری از حقوق هم‌جنس‌گرایان به دست‌مان رسید، از سوی فردی بود که می‌گفت «ضد رژیم» و «سکولار» است و با این‌حال اگر چنین چیزی را در خیابان می‌دید، پاره‌اش می‌کرد! حالا شما همین یک نمونه را ضرب در هزار کنید.

همین مورد نشان می‌دهد که مخالفان جمهوری اسلامی الزاما در همه حوزه‌ها مترقی نیستند. عجیب هم نیست. به هر حال، شما در نظامی متولد می‌شوید که روز و شب از دریچۀ رسانه و مدرسه و دانشگاه، ایدئولوژی و آموزه‌های مذهبی خود را در مغز مخاطب فرو می‌کند. مذهب، خانواده و روابط جنسی، پای ثابت این تبلیغات هستند و نتیجه این می‌شود که در ذهن فرد، هم‌جنس‌گرایی بدترین انحراف‌ها جلوه می‌کند.

ما نمی‌توانیم دنباله‌رو پیش‌داوری‌ها و عقب‌ماندگی‌های فکری و اخلاقی جامعه باشیم. ما استثمار و ستم را به‌عنوان یک سیستم واحد می‌فهمیم. همان‌طور که نمی‌توان به انواع ستم جنسی و جنسیتی معترض بود و به عوامل اقتصادی تقویت‌کننده و تثبیت‌کننده این ستم‌ها دست نزد، به همان ترتیب هم نمی‌توان علیه استثمار طبقاتی شورید و چشم را بر انواع دیگر ستم‌ها، از جنسیتی تا مذهبی و قومی بست.

سوسیالیست‌های بی‌خدا و بی‌وطن باید در صف اول دفاع از حقوق دمکراتیک اقلیت‌های مذهبی و ملی تحت ستم باشند؛ علیه تمام انواع تبعیض‌ها و ستم. در غیر این صورت چه طور می‌توانند تصویری از یک جامعۀ آزاد ارایه دهند وقتی حتی دربارۀ حقوق اولیۀ انسان‌ها شهامت تابوشکنی نداشته باشند؟! 

بنابراین، دفاع از تمام گروه‌های تحت ستم، وظیفه و مسوولیت سیاسی و یک مساله تماما اصولی برای ما است، نه یک کلام کمتر. 

البته مساله فقط تابوهای جنسی و جنسیتی نیست. در جمهوری اسلامی، تابوهای دیگری درباره سایر گروه‌های تحت ستم هم وجود دارد؛ از خداناباوران و اقلیت‌های دینی تا صحبت از حقوق گروه‌های قومی و ملی که زیر تیربار تبلیغات نفرت‌پراکنانه و تجزیه‌هراسانه، «تابو» شده‌اند.

آیا آینده‌ای برای این شکل از اعتراض (گرافیتی خیابانی) می‌بینید؟ 

مادامی‌که سرمایه‌داری و انحصارهای رسانه‌ای‌ آن وجود دارند، این فرم از اعتراض خیابانی هم موضوعیت خود را حفظ می‌کند. برای همین هم هست که امروز از اروپا تا امریکای لاتین، از سرمایه‌داری‌های پیشرفته تا کشورهای استبدادی، دیوارنگاری یکی از مهم‌ترین ابزارها و روش‌های بیان اعتراض است.

کشف لاشه ۱۹۷ پرنده از دو شکارچی

لاشه ۱۹۷ قطعه پرنده سار و دراج و بلدرچین، در گشت شبانه یگان حفاظت محیط زیست پارک ملی کرخه کشف شد.

این پرندگان با روش‌های غیر معمول و نامتعارف در نیزارها و زهکش‌های غرب کرخه شکار شده‌اند.

ماموران محیط‌بانی موفق شده‌اند یکی از دو شکارچی این پرندگان را نیز بازداشت کنند.

اول بهمن ماه جاری نیز سه شکارچی غیرمجاز با ۶۷۲ قطعه پرنده سار در پارک ملی کرخه دستگیر شده بودند.

بر اساس مصوبه ۴۴۲ شورای عالی حفاظت محیط زیست ضرر و زیان قابل وصول برای هر قطعه پرنده سار ۵۰۰ هزار ریال است.

سار از پرندگان مهاجر زمستان گذر در استان خورستان است که در این فصل در اطراف زهکش‌ها و نیزارها به صورت گروهی و در دسته‌های چند هزارتایی زندگی می‌کند

پارک ملی کرخه به مساحت بیش از هفت هزار هکتار در پنج کیلومتری غرب جاده ترانزیتی اندیمشک- اهواز در حوزه شهرستان شوش قرار گرفته است.

آتش به جان جنگل‌های هیرکانی افتاد

فرماندار «تالش» از وقوع آتش سوزی در ۹ نقطه از جنگل‌های هیرکانی خبرداد.

عیسی مهدوی گفته که «با تشدید وزش بادهای گرم محلی بخشی از جنگل های هیرکانی در بخش اسالم دچار حریق شد.»

مهدوی افزوده تاکنون «جنگل های نارنجدون، خرجگیل، کله سرا، رستم محله، بره سر، طولارود و دو منطقه در جوکندان در آتش سوخته و خاکستر» شده‌اند.

وی اضافه کرده «برخی مناطق که دچار حریق شدند، راه دسترسی مناسب نداشتند.»

جنگل‌های منحصر به فرد هیرکانی (خزری) در شمال ایران در یونسکو ثبت جهانی هستند. این جنگل‌ها در شمال ایران، در طول ساحل جنوبی دریای خزر و نیم‌رخ شمالی رشته کوه‌های البرز واقع شده‌اند.

این جنگ پهن برگ درختان در طول ۸۵۰ کیلومتر خط ساحلی خزر کشیده شده و بین ۲۵ تا پنجاه میلیون سال قدمت دارد.

Design a site like this with WordPress.com
Get started