محیالدین پاک سرشت شهروند اهل شهرستان سقز توسط دادگاه انقلاب این شهر به ٢٣ ماه و ۱۶ روز حبس تعزیری محکوم شد. به استناد ماده ۱۳۴، مجازات اشد، یعنی ۱۶ ماه حبس تعزیری در خصوص این شهروند قابل اجرا خواهد بود. وی در تاریخ۲۷ اردیبهشتماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از مدتی با تودیع قرار وثیقه از زندان سقز آزاد شد.
به نقل از کردپا، محیالدین پاک سرشت شهروند ساکن سقز توسط شعبه اول دادگاه انقلاب این شهر به ریاست قاضی جواد مصطفایی، به حبس محکوم شد.
بر اساس این گزارش، دادگاه این شهروند را به اتهام تبلیغ علیه نظام به تحمل ۷ ماه و ۱۶ روز حبس تعزیری و به اتهام توهین به رهبری به تحمل ۱۶ ماه حبس تعزیری محکوم کرد.
به استناد ماده ۱۳۴، مجازات اشد، یعنی ۱۶ ماه حبس تعزیری در خصوص این شهروند قابل اجرا خواهد بود.
این شهروند اهل سقز در تاریخ ۲۲ خردادماه در شعبه سوم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب سقز تفهیم اتهام و در تاریخ ۱۲ تیرماه جلسه محاکمه وی در شعبه اول دادگاه انقلاب این شهرستان برگزار شده بود.
حکم دادگاه بدوی روز سهشنبه ۲۲ تیرماه از طریق سامانه الکترونیکی به این شهروند ابلاغ شده است.
محیالدین پاک سرشت روز ۲۷ اردیبهشتماه سال جاری بدون ارائه حکم قضایی در مغازهاش توسط نیروهای امنیتی بازداشت و جهت بازجویی به بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج منتقل شد.
این شهروند پس از بیست روز بازجویی در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج به زندان سقز منتقل و سپس با تودیع قرار وثیقه به شیوه موقت تا پایان مراحل دادرسی آزاد شد.
دادگاه تجدیدنظر استان کردستان، سامان کریمی، شهروند اهل سنندج را به ۹ سال حبس تعزیری محکوم کرد. با اعمال ماده ۱۳۴، مجازات اشد یعنی ۴ سال زندان برای وی قابل اجرا خواهد بود. حکم اعدام آقای کریمی پیشتر توسط دیوان عالی کشور نقض شد. وی پس از ارجاع پرونده جهت رسیدگی مجدد، با تودیع قرار وثیقه آزاد شد.
ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دادگاه تجدیدنظر استان کردستان، سامان کریمی، شهروند اهل سنندج را به حبس محکوم کرد.
بر اساس این حکم که توسط شعبه ۴ دادگاه تجدیدنظر استان کردستان روز شنبه ۲۶ تیرماه ۱۴۰۰ صادر و ابلاغ شده است، سامان کریمی از بابت اتهام ” اجتماع و تبانی به قصد اقدام علی امنیت کشور” به ۴ سال حبس، به اتهام “عضویت در گروههای مخالف نظام؛ ۴ سال حبس و از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام” به ۱ سال، مجموعا ۹ سال حبس تعزیری محکوم شده است. با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۴ سال برای وی قابل اجرا است.
وی پیشتر توسط شعبه اول دادگاه انقلاب کردستان از بابت این اتهامات به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شده بود.
آقای کریمی در تاریخ ۱۷ آبان ۹۷ در تپه سلیمان بگ در بانه توسط ماموران اطلاعات سپاه بازداشت و به بازداشتگاه شهرافر سنندج منتقل شد. او نهایتا پس از ۳ ماه با پایان مراحل بازجویی به زندان سنندج منتقل شد.
جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات سامان کریمی در تاریخ ۲۱ آبان ۹۸ در شعبه ۱ دادگاه انقلاب سنندج به ریاست قاضی سعیدی برگزار و در تاریخ ۳۱ آذر ۹۸ از بابت اتهامات بغی، عضویت و همکاری با یکی از احزاب مخالف نظام به اعدام و ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شد.
این حکم اوایل شهریور ماه سال گذشته توسط شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور نقض و پرونده به شعبه صادرکننده حکم بازگردانده شد. جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات آقای کریمی زندانی در تاریخ ۹ اسفندماه ۹۹ در دادگاه انقلاب سنندج برگزار شد و پس از آن دستور آزادی وی با تودیع قرار وثیقه از زندان سنندج صادر شد. او در تاریخ ۱۴ اسفندماه با تودیع قرار وثیقه یک میلیارد و پانصد میلیون تومانی به صورت موقت تا پایان مراحل دادرسی آزاد شد.
شیرکو تابناک، شهروند بازداشتی اهل بوکان، روز یکشنبه ۲۷ تیرماه، با تودیع قرار وثیقه از بازداشتگاه اداره اطلاعات این شهرستان آزاد شد. این شهروند در تاریخ ۲۳ تیرماه توسط نیروهای امنیتی در این شهرستان بازداشت شده بود.
به نقل از کردپا، روز یکشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۰، شیرکو تابناک، شهروند بازداشتی اهل بوکان، از بازداشتگاه اداره اطلاعات این شهرستان آزاد شد.
آزادی این شهروند با تودیع قرار وثیقه، به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی صورت گرفته است.
اتهام مطروحه علیه این شهروند “تبلیغ علیه نظام به نفع یکی از احزاب مخالف نظام” عنوان شده است.
این شهروند در تاریخ ۲۳ تیرماه سال جاری، بدون ارئه حکم قضایی توسط نیروهای امنتی بازداشت شده بود.
محمدمسعود معینی زندانی سیاسی، که اواخر خردادماه بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود در تاریخ ۲۰ تیرماه جهت تحمل ۵ سال حبس قابل اجرای خود به بند عمومی این زندان منتقل شده است.
ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در تاریخ ۲۰ تیرماه ۱۴۰۰، محمدمسعود معینی به بند عمومی زندان اوین منتقل شده است.
انتقال آقای معینی به بند ۴ این زندان، جهت تحمل دوران ۵ سال محکومیت قابل اجرای او صورت گرفته است.
محمدمسعود معینی اواخر خردادماه امسال در منزل خود در تهران بازداشت شد.
آقای معینی، پیشتر توسط شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمدمهدی شهمیرزادی به همراه مادرش زهرا صفایی و خواهر خود پرستو معینی محاکمه و از بابت اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور به تحمل ۵ سال حبس تعزیری و از بابت اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. وی همچین به منع خروج از کشور و منع عضویت در احزاب، گروه ها و دسته های سیاسی یا اجتماعی محکوم شده بود.
با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد، یعنی ۵ سال حبس تعزیری در خصوص او قابل اجرا است.
اکبر نعیمی، فعال ترک (آذربایجانی) طی یک تماس تلفنی با خانواد خود از انتقالش به زندان اوین جهت تحمل دوران محکومیتش خبر داده است. وی روز دوشنبه ۲۸ تیرماه توسط نیروهای امنیتی در تبریز بازداشت شد.
ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، اکبر نعیمی، فعال ترک (آذربایجانی) طی یک تماس تلفنی با خانواد خود از انتقالش به زندان اوین جهت تحمل حبس خبر داده است.
او روز دوشنبه ۲۸ تیرماه توسط نیروهای امنیتی در تبریز بازداشت شده بود.
آقای نعیمی در تاریخ ۲ بهمنماه ۹۸ توسط نیروهای امنیتی در محل کار خود واقع در بخش تعمیرات هواپیمایی هما در تهران بازداشت و پس از مدتی با تودیع قرار وثیقه آزاد شد.
این شهروند مدتی بعد توسط دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهامات “عضویت در گروه غیرقانونی” به ۵ سال حبس، به اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور” به ۴ سال زندان و از بابت اتهام “فعالیت تبلیغی به نفع گروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی” به ۸ ماه حبس، مجموعا ۹ سال و ۸ ماه حبس تعزیری محکوم شد. آقای نعیمی همچنین من باب مجازات تکمیلی به ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور، منع عضویت در احزاب، گروهها و دستهجات سیاسی و اجتماعی و تهیه پژوهش نامهای در نود صفحه با موضوع سیاست استعماری تفرقه افکنی به وسیله ترویج قومیتگرایی و ضرورت عقلی و شرعی وحدت امت اسلامی به صورت دستنویس تالیف، (ملزم به ارائه مرجع در هر دو صفحه به کتب دارای مجوز از وزرات ارشاد “اسلام و ملیت و قومیت از دیدگاه امام – قومیت و قوم گرایی در ایران”) محکوم شد.
این حکم نهایتا توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران عینا تایید شد. با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۵ سال زندان برای وی قابل اجرا است.
اکبر نعیمی، ۳۹ ساله، اهل شهرستان خوی واقع در استان آذربایجان غربی است.
نسرین ستوده، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر، شب گذشته ۳۰ تیرماه، از زندان قرچک ورامین به مرخصی اعزام شد.
ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شب چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۰، نسرین ستوده وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر از زندان قرچک ورامین به مرخصی اعزام شد.
اعزام خانم ستوده به مرخصی برای مدت ۵ روز صورت گرفته است.
نسرین ستوده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ در منزل خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. به گفته وکلای خانم ستوده حکم وی در مجموع ۳۸ سال زندان با ۱۴۸ ضربه شلاق برای ۲ پرونده باز؛ بابت پرونده اول ۵ سال زندان و بابت پرونده دوم ۳۳ سال زندان با ۱۴۸ ضربه شلاق به خود او ابلاغ شد.
در رابطه با پرونده دوم، خانم ستوده در جلسه دادگاهی که در تاریخ ۹ دی ۹۷ در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد به صورت غیابی از بابت هفت عنوان اتهامی از جمله «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، فعالیت تبلیغی علیه نظام، عضویت موثر در گروهک غیرقانونی و ضد امنیتی کانون مدافعان حقوق بشر، لگام (حذف اعدام) و شورای ملی صلح، تشویق مردم به فساد و فحشا و فراهم آوردن موجبات آن و ظاهر شدن بدون حجاب شرعی در محل شعبه بازپرسی، اخلال در نظم و آسایش عمومی و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» جمعاً به ۳۳ سال حبس و تحمل ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد. در این پرونده طبق ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی ۱۲ سال از محکومیت ۳۳ ساله او به عنوان مجازات اشد قابل اجرا بوده که در حال تحمل آن است.
خانم ستوده نهایتا در تاریخ ۲۹ مهرماه امسال از بند زنان زندان اوین به زندان قرچک ورامین منتقل شد.
لازم به ذکر است نسرین ستوده پیش از این نیز در شهریورماه سال ۸۹ بازداشت و به ۱۱ سال حبس، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ۶ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از وکالت کاهش یافت. وی از ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ تا ۲۷ شهریور ۱۳۹۲ به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی»، در زندان اوین به سر برده است.
نسرین ستوده ۵۷ ساله و مادر دو فرزند به نامهای مهرآوه و نیما است.
جمعی از فعالان سیاسی، اجتماعی، صنفی و حقوق بشری با انتشار بیانیه ای ضمن ابراز همدردی و همراهی با هموطنان خوزستانی و تسلیت به خانواده های کشته شدگان اعتراضات اخیر، سیاست سرکوب مردم خوزستان را محکوم کرده و بر لزوم توقف و خاتمه اعمال خشونت علیه اهالی خوزستان تاکید کردند. در بخشی از این بیانیه با گلایه از فقدان مطبوعات و رسانه های آزاد و محرومیت از احزاب و تشکل های مستقل و منتقد، آمده است: هشدارهای کارشناسان درباره بروز و ظهور بحران های زیست محیطی کشور سال ها نادیده گرفته شد و تنها پاسخ نظام حکمرانی به اعتراضات صاحب نظران از جمله فعالان زیست محیطی وارد اوردن اتهام سیاه نمایی؛ تبلیغ علیه نظام یا جاسوسی برای بیگانگان بوده است. بودجه های میلیاردی و سرمایه های ملی به دالان های پیچیده امنیتی، نظامی و قضایی و تقویت تکنولوژی سرکوب تخصیص داده شده است.
به نقل از امتداد، جمعی از فعالان سیاسی، اجتماعی، صنفی و حقوق بشری طی بیانیه ای اعمال خشونت و سرکوب مردم خوزستان را محکوم کردند.
در بخشی از این بیانیه آمده است: اعتراضات پردامنه و مکرر که هربار در گوشه ای از ایران شاهد آن هستیم نه توطئه استکبار است و نه حاصل تحریک دیگران. این اعتراضات ناشی از تجمیع بحران های ساختاری در نظام حکمرانی است. خوزستان تنها گوشه ای از محصول ساختار ناکارآمد، فساد ساختاری، سیاستهای سراسر خطا و مدیریت آمرانه و امنیتی است که به گسترش روزافزون نابرابری، تبعیض، فقر و رنج روز افزون مردم ایران منجر شده است.
متن کامل این بیانیه در پی میآید:
هشدارهای کارشناسان درباره بروز وظهور بحران های زیست محیطی کشور سال ها نادیده گرفته شد و تنها پاسخ نظام حکمرانی به اعتراضات صاحب نظران از جمله فعالان زیست محیطی وارد اوردن اتهام سیاه نمایی؛ تبلیغ علیه نظام یا جاسوسی برای بیگانگان بوده است. سال هاست به جای همفکری و بهره گیری از دیدگاه های علمی و مشورت با متخصصان برای شناخت ریشه های بحران و ضروت سرمایهگذاری در پروژههای زیست محیطی و همکاری های منطقه ای و بین المللی برای افزایش تاب آوری جامعه ایران برای مقابله با تغییرات آب و هوایی و بلایای طبیعی و تخریب اکو سیستم های محیط زیست؛ بودجه های میلیاردی و سرمایه های ملی به دالان های پیچیده امنیتی، نظامی و قضایی و تقویت تکنولوژی سرکوب تخصیص داده شده است. سالها است مافیای سد سازی بدون توجه به مطالعات کارشناسی با اتکا به قدرت سیاسی مواهب طبیعی ایران را در معرض نیستی و نابودی کشانده است. سالها است نفوذ سیاسی نقش مخرب خود را در تصمیمات برای اجرای پروژه های بزرگ انتقال آب به شهرها و مناطق تحت نفوذ اصحاب قدرت به کار گرفته است. سالها است حامی پروری و رفاقت سالاری در نظام برنامه ریزی با زیر پا گذاردن خیر عمومی و منافع ملی راه را برای تاسیس صنایع آب بر در مناطق خشک مرکزی هموار کرده است. سالها است تولید نفت بدون در نظر گرفتن ابعاد زیست محیطی آن زندگی را برای مردم ساکن مناطق نفت خیز جهنم ساخته است. و بالاخره سالها است توسعه آمرانه در نظام حکمرانی اقتدارگرا سرنوشت ملک و ملت را به تباهی، فقر ، نابرابری و توسعه نیافتگی کشانده است. بی تردید حاصل این سیاست های نابخردانه تنها و تنها بحران های متوالی ، نارضایتی همگانی و وارد آمدن خسارات عظیم ملی بوده است.
چهره زخمی و قلب رنج دیده امروز خوزستان آیینه ایران فردا است: سرزمینی سرشار از گنج و مملو از رنج، جلگه ای که مامن نفت و گاز و ثروت است اما از تشنگی و فقر و تبعیض، زمینِی سوخته آغشته به خون شده است. خوزستان سرزمینی با مردمی استعمار گریز و مدافعان وطن در زیر بمباران و موشکباران متجاوزین، اکنون شب های داغ تابستان را با تشنگی و بی برقی در خیابان ها میگذراند و به جای بهره مندی از امنیت ایثارگری ها، انرژی ذخیره شده پشت سدها و لذت نسیم خنک کناره های کارون، تشنه کام و رنجور در خاموشی و تاریکی شبانه به ناچار در جستجوی سپری است در برابر گلوله هایی که به سوی اش شلیک می شود.
خوزستان تنها گوشه ای از محصول ساختار ناکارآمد، فساد ساختاری، سیاستهای سراسر خطا و مدیریت آمرانه و امنیتی است که به گسترش روزافزون نابرابری، تبعیض، فقر و رنج روز افزون مردم ایران منجر شده است. واقعیت این است که فشارهای اقتصادی و معیشتی امروز ناشی از تحریم و تورم؛ ناامیدی و دلخستگی عمومی از ناکارآمدی های نظام حکمرانی و تبعیض و نابرابری منبعث از فسادهای گسترده و خشم برخاسته از انکار و فرافکنی همه این بحران ها و مشکلات از سوی حاکمیت و مسئولان حکومتی؛ کاسه های صبر را لبریز کرده و از آستانه تحمل مردم گذشته است.
اعتراضات پردامنه و مکرر که هربار در گوشه ای از ایران شاهد آن هستیم نه توطئه استکبار است و نه حاصل تحریک دیگران. این اعتراضات ناشی از تجمیع بحران های ساختاری در نظام حکمرانی است. این حق غیر قابل کتمان مردم ناراضی است تا در شرایط فقدان مطبوعات و رسانه های آزاد و محرومیت از احزاب و تشکل های مستقل و منتقد با تشکیل اجتماعات و تظاهرات خیابانی دردهای شان را فریاد بزنند و داد خواهی کنند. اما حکومت با خشونت ورزی پادگانی، حذف رسانه ای، کیفرهای قضایی و راه اندازی ماشین سرکوب پاسخ معترضان را میدهد و آنها را تهدید میکند. این روش حکمرانی که بقا و تداوم خود را تنها در سایه ” النصر بالرعب” یافته هیچ گونه مسیر و منفذی برای اصلاح باقی نگذارده و هر روز هزینه ملی را برای گذار به دمکراسی و توسعه و رفاه افزایش داده است.
به این ترتیب حاکمان بر شاخه نشسته و بن می بُرند. آنها در آینده ای نه چندان دور باید پاسخگوی این رفتارها و تصمیمات مغایر با منافع ملی خویش باشند. در دنیای امروز هیچ حکومتی در جهان حق ندارد اعتراضات مسالمت آمیز مردم را با گلوله و شلیک تیر پاسخ دهد. ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن محکوم کردن سیاست سرکوب مردم خوزستان، خواهان توقف سرکوب و خاتمه اعمال خشونت علیه اهالی خوزستان هستیم و اعلام می کنیم همانطور که در دوران جنگ تحمیلی همه ایران خوزستان بود، امروز هم خوزستان همه ایران است.
ما ضمن ابراز همدردی و همراهی با هموطنان خوزستانی و تسلیت به خانواده های شهدای اعتراضات اخیر، خاطرنشان میسازیم تنها راه غلبه بر بحران های کنونی به رسمیت شناختن مخالفان، آغاز گفتگوهای ثمر بخش ملی با نمایندگان واقعی مردم معترض در خوزستان و همه جای ایران و پاسخ مسئولانه به مطالبات بر حق مردم ناراضی و آغاز اصلاحات بنیادین و ساختاری است، زیرا : الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.
سی ام تیرماه هزار و چهارصد”.
اسامی امضا کنندگان بیانیه مذکور در پی می آید:
ابراهیم خوش سیرت/ ابوالفضل قدیانی/ احسان شریعتی/ احمد زاهدی لنگرودی/ احمد فخرعالمی/ احمد معصومی/ احمد بخارایی/ احمدرضا اسدی/ احمدرضا حائری/ افسانه صالحی/ اکبر امینی ارمکی/ امید خوارزمیان/ امیر بانشی/ امیر خرم / امیر رضایی/ امیر طیرانی/ امیرحسین مصلا/ امین چالاکی/ انوش عادلی/ آرتین غضنفری/ آرزو باهر/ آرش کیخسروی/ آرمین شریفی/ آروین خادم/ آمنه رضایی/ بهجت حاجی حسین/ بهزاد حق پناه/ بهمن احمدی امویی/ بهمن رضاخانی/ بهناز کیانی/ پروانه سلحشوری/ پروین اسفندیاری/ پروین سلیمی/ پروین ضرابی/ پری باغبان/ پری دانشور/ پیمان احمدی/ تیمور باقری کودکانی/ ثریا یوسفی/ثمین چراغی/جلال الدین یوسفی/ جواد سعیدی/جواد موسوی خوزستانی/ حامد سحابی/ حامد سیاسیراد/ حامد شجاعی/حسن اسدی زیدآبادی/ حسین ثاقب/ حسین رفیعی/ حسین سربندی/ حسین شاه اویسی/ حسین فلاح/ حسین کشوردوست کلتی/ حسین گودرزی/ حسین مجاهد/ حسین معصومی/ حمید رسولیان/ حمیدرضا محمدنژاد/ خسرو دلیرثانی/ رحمان کارگشا/ رضا احمدی/ رضا آقاجانی/ رضا تیموری/ رضا مالکی/ رضا مسلمی/ رضادبیر-رضارئیس طوسی/ رضوان برزگر/ رقیه زارع پورحیدری/ روحاله نخعی/ روزبه جامهشورانی/ رویا بلوری/ روئین عطوفت/ زهرا آقا جانی/ زهرا توحیدی/ زهرا رحیمی/ زهره کریم نیا/ ژیلا بنی یعقوب/سجاد شجاعی/ سعید رضادوست/ سعید فرمد/ سعید مدنی/ سمانه گلاب/ سیاوش حاتم/ سیاوش رضائیان/ سیاوش لاهوتی/ سید ابوذر علوی/ سید حسن حسینی/ سید سلمان موسوی/ سید عبدالمجید الهامی/ سید علی هاشمی/ سید محمد سیف زاده/ سیدحسن الحسینی/ سیدعبدالرسول موسوی/ سیده سمیه علوی/ سیده لیلا علوی/ سیده مینا علوی/ شهین خاک نگار/ شهین علوی/ شیما قوشه/ صادق ربانی/ صدیقه وسمقی/ طاهره طالقانی/طلعت تقی نیا/ طناز کلاهچیان/ طیبه سلمانی/عباس جعفری/ عبدالفتاح سلطانی/ عبدالله مومنی/ عبدالله ناصری/ عزیز قاسم زاده/ علی اصغر ذاتی/ علی شاهزیدی/ علی فرید یحیایی/ علی مجتهد زاده/ علیرضا بهشتی شیرازی/ علیرضا خوشبخت/ علیرضا رجایی/ علیرضا عبداللهی/ علیرضا همتی/فاطمه حسنی/ فاطمه گوارایی/ فرج کمیجانی/ فرشاد نوروزیان/ فریدون سحابی/ فیروزه صابر/ قربان بهرادیان نژاد/ کامران رحیمیان/ لاله شاکری/ لیلا عسگری وش/ محترم رحمانی/ محسن زمانی/ محمد امین هادوی/ محمد باقر بختیار/ محمد تقی سبزواری/ محمد جواد دردکشان/ محمد داوری/ محمد دردکشان/ محمد رضا کارخانه چین/ محمد رضایی/ محمد علی حسن نژاد/ محمد علی سادات الحسینی/ محمد کارخانه چین/ محمد محمدی اردهالی/ محمدتقی سبزوارهای/ محمدرضا آهنى/ محمدرضا نیک نژاد/ محمدسعید حنایی کاشانی/ محمدلطیف عباس پناه/ محمدهادی عرفانیان/ محمود بهشتی/ محمود دردکشان/ محمود صدیقی پور/ مریم رنگی تهرانی/ مریم فاضلمیبدی/ مریم یحیوی/ مژگان تقی نیا/ مسعود باستانی/ مسعود پدرام/ مصطفی تنها/ مصطفی نیلی/ معصومه دهقان/ منصور حسین زاده/ منصور کوچک محسنی/ منصوره خسرو شاهی/ مونا معافی/ مهدی ارژنگ/ مهدی حاجی اسماعیلی/ مهدی زمانی/ مهدی فخرزاده/ مهدی محمودیان/ مهدی مظفری/ مهری پاکدل/ مهری حسن پور/ مهناز محمدی/ میثم محمدی/ میثم معتمد نیا/ میرا قربانی/ میرسلیمان حسینی مقدم/ میلاد فدایی اصل/ ناهید فرهی/ نجمه معصومی/نسرین سلیمی/نظام الدین قهاری/ نوشین احمدی خراسانی/ نوید موذن/ ولی میرزا سیدی/ هادی احتظاظی/ هاشم آقاجری/ الهام شریفی/ الهام ناسوتی/ هدی توحیدی/ هما شریعتی/ یوسف رحمانی/ یونس رستمی.
چگونه میتوان چشم فروبست بر فجایعی که هرلحظه در گوشه و کنار کشور رخ میدهد؟ چندین هفته است که هزاران کارگر زحمتکش صنعت نفت، نیشکر هفت تپه و … در اعتصاب به سر میبرند و هیچکس پاسخگوی مطالبات برحق آنها نیست. چندین روز است که مردم خوزستان، که از بیآبی جان به لبشان رسیده، برای تأمین ضروریترین نیاز زندگی خود، آب، به تظاهرات خیابانی روی آوردهاند و به جای آب، گلوله و گاز اشک آور میگیرند. ماههاست مردمی که سایهی شوم بیماری و مرگ ناشی از همهگیری کرونا را بالای سر خود میبینند، در انتظار دریافت واکسن هستند و این روزها صفهای طولانی را برای دریافت چیزی که ماهها پیش باید دریافت میکردند، تاب میآورند. سالهاست که گروه بیشماری از مردم هر روز که از خواب برمیخیزند میبینند براثر رشد سرسامآور قیمتها فقیرتر از دیروز شدهاند و مجبورند گوشت، مرغ، میوه و لبنیات را به تدریج از سفرههای خود حذف کنند.
با این همه، همین مردم اگر رغبت کنند و نگاهی به رسانههای رسمی کشور بیندازند خواهند دید که نه تنها از این نابسامانیها و فریادهای اعتراضشان در آنها نشانی نیست، بلکه چنین وانمود میشود که گویی “در شهر خبری نیست” و همه چیز آرام است! لازم به گفتن نیست که بخشی از روزنامهنگارانی که خود از همین مردمند و شریک رنجهای مردم، شاید به میل خود بر این همه نابسامانی چشم فرونبسته باشند. آنها مجریان سیاست “سانسور”اَند؛ سیاستی که سالهاست راه تنفس فرهنگ، دانش، اقتصاد، محیط زیست و در یک کلام راه تنفس زندگی متمدنانه را بسته است؛ سیاستی که با سرپوش گذاشتن بر زشتی و پلیدی، و انکار فساد و رانتخواری، و در سایهی استبداد مطلق، به آنها مجال رشد سرطانی میدهد؛ سیاستی که واقعیت را سانسور میکند، با این گمان باطل که حقیقت هرگز از پرده برون نخواهد افتاد. واکنشهای صریح و گستردهی مردم در سالهای اخیر نشان میدهد که این “سیاست” از کار افتاده است. مردم خوزستان میدانند که خشکسالی و بیآبی امروز منطقهشان، منطقهای که در سالیانی نهچندان دور بخش عمدهای از محصولات کشاورزی کشور را تولید و تأمین میکرد، پیامد سیاستهای غارتگرانه و مردمستیزانهای است که در سه چهار دههی گذشته به اجرا در آمده است. مردمی که در بخشی از سال به علت پدیدهی ریزگردها از هوای سالم محرومند، مردمی که گاهی در گرمای پنجاه درجه برق ندارند، مردمی که نخلستانها، کشتزارها و دامهایشان رو به نابودی است، مردمی که اکنون به آب آشامیدنی دسترسی ندارند، حق دارند به خیابان بیایند و اعتراض کنند. این مردم از تشکلها، حزبها و رسانهی مستقل برای بیان خواستههای خود یکسر محرومند. این مردم، خود رسانهی خویشاَند و هیچ کس حق ندارد پاسخ آنها را با گلوله و گاز اشک آور بدهد، یا برای سهولت سرکوب آنان، اعتراضهای برحق و مسالمتآمیزشان را “بازی کردن در زمین دشمن” بنامد.
این وضعیت دربارهی کارگران معترض صنعت نفت نیز صادق است. آنها قربانیان سیاست ظالمانهای هستند که با جعل کردن قراردادهای پیمانی، افزون بر آن که امنیت شغلیشان را به کلی از میان برده، بخشی از مزدشان را نیز به جیب پیمانکاران دزد و عزیزکردههای حکومتی سرازیر میکند که هیچ نقشی در کار و تولید ندارند. کارگران بهحق خواستار حذف پیمانکاران و قراردادهای پیمانیاَند. آنها به درستی، خود را کارگران صنعت نفت میدانند و خواستار مزد برابر با سایر کارکنان این صنعتاند. برخورداری از تشکل مستقل و حق اعتصاب، برابر میثاقهای بینالمللی خواست مشترک همهی آنهاست. سیاست سرکوب، و سانسور صدای آنها و توسل به سیاست تفرقهافکنی میان کارگران و تراشیدن نمایندههای جعلی برای آنها با هدف به شکست کشاندن مبارزاتشان، راه به جایی نخواهد برد. باید به خواست برحق این کارگران و کارگران نیشکر هفتتپه که با مبارزات پیگیر خود دست یک باند رانتخوار را از این صنعت کوتاه کردند و سایر کارگران، معلمان، پرستاران و … گردن نهاده شود.
کانون نویسندگان ایران سرکوب اعتراضها و اعتصابهای مردم را محکوم میکند و بر اساس منشور خود، از حق آزادی همگان بی هیچ حصر و استثنا، برای بیان مطالباتشان دفاع میکند و از همهی اهل قلم، روزنامهنگاران مستقل، فعالان اجتماعی و مردم آزادیخواه میخواهد به سانسور تن ندهند و بیانگر رنجهای مردم و خواستههای برحق آنها باشند.
مهدی مسکین نواز، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج طی نامهای ضمن واکنش به سرکوب اعتراضات خوزستان نسبت به وضعیت همبندی خود، حمزه سواری ابراز نگرانی کرده است. در بخشی از این نامه آمده است «اخبار شادگان، ماهشهر، دزفول، اهواز و اندیمشک این روزها سواری ما را پیاده کرده از چرخ زندگیاش. حمزه در خودش حصر شده، من نگران اویم و او نگران خوزستان دیروز یا بهتر بگوییم خشکستان امروز.»
ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مهدی مسکین نواز، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج طی نامهای ضمن واکنش به سرکوب اعتراضات خوزستان نسبت به وضعیت همبندی خود، حمزه سواری ابراز نگرانی کرده است.
در بخشی از این نامه آمده است: «این روزها حال حمزه همچون حال مردم خوزستان خراب است. هردو تشنهاند. یکی تشنه زندگی و دیگری تشنه آب. نامردمان بر مردمان سدها ساخنند که اگر فرو بریزد هردو سیراب میشوند. تشنگان زندگی و آب بسیارند در این جغرافیای متنوع که اردونشینان انکار سرب داغ بر لبان فریاددهندگان شط تشنه و من تشنه چون آبانیانمان مینشانند و مصطفی و قاسمهای جوانی را جوان مرگ میکنند. آری اخبار شادگان، ماهشهر، دزفول، اهواز و اندیمشک این روزها سواری ما را پیاده کرده از چرخ زندگیاش. حمزه در خودش حصر شده، من نگران اویم و او نگران خوزستان دیروز یا بهتر بگوییم خشکستان امروز.»
متن کامل این نامه، که جهت انتشار رسیده است، در ادامه می آید:
«زندگی تشنه است، سالهاست که تشنه است و میگرید. سالهاست که خدا را شاهد رنج و دردهای بی پایانش میبیند، سالهاست که در خیالش آزادی و آبادی را زندگی میکند. زندگی که در هزارتوی خشونت سیستماتیک فرهنگی و نابرابری های اقتصادی و اجتماعی برایش ملموس تر است. سالهاست که طعم رهایی را نچشیده و تمام خاطراتش از زندگی ترمال و مرگبار همشهریانش خلاصه میشود تا ۱۹ سالگیاش و ادامه آن در وضعیت قرمز بیخبری، اضطراب، استرس، بازجویی، تهدید، شکنجه، اعتراف و شوربختانه اجرای حکم اعدام دو برادرش در اوج جوانی.
حمزه تمام جوانی و عمرش خلاصه شد در یک خط صافِ صافِ انتظار که تاکنون از آن، ۱۶ سال در زندان به زندانی دیگر و سالن به اندرزگاهی دیگر سوخته و حسرت پدر شدن بر دلش چنگ میزند؛ چنگی از نوع عشق که هرگز فرصت تجربه کردنش را نداشت. اما باور به آزادی شوق به زندگی را در او زنده نگه داشت که اگر این باور در او زنده نبود زندگی را با فراگرفتن زبانهای زنده دنیا در بند ادامه نمیداد و در شوک داغ از دست دادن برادرانش میپوسید و خاکستر میشد.
حمزه سواری امروز به دو زبان انگلیسی و فرانسوی مسلط است و نگاهش به دنیا، ایران و جامعه پیرامونش اگر تغییر اساسی کرده و دیدگاهها و اندیشههای گذشتهاش را کنار زده، از فرا گفتن همین زبان هاست. او معتقد است برای درک بهتر فرهنگ و هویت نیاز است یا ضرورت دارد انسانها را بیشتر و بیشتر بشناسیم و این مهم با یادگیری زبان محقق میشود.
این همبند عرب دوستداشتنی زندگی را این روزها با یادگیری زبان خارجی تجربه میکند و ادامه میدهد. به واقع فراگرفتن استعداد میخواهد البته پشتکار و علاقه غیرقابل انکار است که این جوان همه را یکجا دارد. بیاییم تصور کنیم فضا، شرایط و امکانات برای استعدادهای اینگونه در سراسر ایران زمین به طور برابر محیا میبود، آیا حمزه و برادرانش احساس می کردند در وطن خود غریبه هستند؟
چه سرمایههایی از این سرزمین ثروتمند با زخم و درد نابرابری بر دار و بند رفتند و حیف و میل شدند. گفتم سرزمین، چه ثروتی بهتر و بیشتر از سرزمین برای آدمی میتوان متصور بود حتی اگر خشک باشد، اما مردمش از آن و در آن سهم داشته باشند. نه تنها خشک نمیماند بلکه آباد و سبز خواهد شد چرا که آدمی ریشه در آن خاک دارد. چه واژگان آشناییاند این سیستان و خوزستان و آن کرمان تا کردستان به معنای واقعی کلمه مفهوم مظلومیت و محرومیتاند در این جغرافیای متعفن. اما این روزها حال حمزه همچون حال مردم خوزستان خراب است. هردو تشنهاند. یکی تشنه زندگی و دیگری تشنه آب. نامردمان بر مردمان سدها ساخنند که اگر فرو بریزد هردو سیراب میشوند. تشنگان زندگی و آب بسیارند در این جغرافیای متنوع که اردونشینان انکار سرب داغ بر لبان فریاددهندگان شط تشنه و من تشنه چون آبانیانمان مینشانند و مصطفی و قاسمهای جوانی را جوان مرگ میکنند. آری اخبار شادگان، ماهشهر، دزفول، اهواز و اندیمشک این روزها سواری ما را پیاده کرده از چرخ زندگیاش. حمزه در خودش حصر شده، من نگران اویم و او نگران خوزستان دیروز یا بهتر بگوییم خشکستان امروز.
بر گنج نفت رنج آب کشیدن مضحک است، پاسخ العطش کجا گلوله است
شادگان آب ندارد و پادگان رحم ندارد
مهدی مسکین نواز/ ۲۷ تیرماه ۱۴۰۰/ زندان رجایی شهر کرج.»
در خصوص آقای سواری گفتنی است؛ وی در تاریخ ۱۱ شهریورماه ۱۳۸۴ زمانی که تنها ۱۶ سال داشت، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. او توسط دادگاه انقلاب اهواز از بابت اتهامات “افساد فی الارض، محاربه و اقدام علیه امنیت ملی” به اعدام محکوم شد؛ این حکم در نهایت به حبس ابد تقلیل پیدا کرد. هرانا اسفندماه سال گذشته در گزارشی از عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت این زندانی سیاسی علیرغم مواجهه با مشکلات قلبی و ریوی خبر داده بود. او پیش از این نیز با مشکلات پزشکی بسیاری از جمله غده در ناحیه زانو، دیسک کمر، مشکلات ستون فقرات و واریکوسل روبرو و با کارشکنی مسئولین زندان و مخالفت امین وزیری از رسیدگی پزشکی محروم بوده است.
در رابطه با نویسنده نامه گفتنی است؛ مهدی مسکین نواز در اردیبهشت ۹۸ توسط نیروهای امنیتی در بندر انزلی بازداشت و پس از پایان مراحل بازجویی به بند عمومی زندان اوین منتقل شد. او در مردادماه ۹۸ توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهامات «اجتماع و تبانی، اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام» مجموعا به ۱۳ سال حبس تعزیری و دو سال اقامت اجباری در فهرج کرمان و ممنوعیت از عضویت در احزاب و گروههای سیاسی نیز محکوم شد. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۷ سال و شش ماه حبس تعزیری در خصوص وی قابل اجرا است. او نهایتا در تاریخ ۱ اردیبهشتماه ۹۹ از زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.
روز سه شنبه ۸ تیرماه، یعقوب محمدی و کیوان مامهگله، دو زندانی سیاسی از زندان مهاباد آزاد شدند.
به نقل از کردپا، روز سه شنبه ۸ تیرماه ۱۴۰۰، یعقوب محمدی و کیوان مامهگله دو زندانی سیاسی از زندان مهاباد آزاد شدند.
یعقوب محمدی و کیوان مامهگله، اوایل مهرماه سال ۹۷، بازداشت و جهت بازجویی به بازداشتگاه اداره اطلاعاتارومیه منتقل و سپس با تودیع قرار وثیقه به شیوه موقت تا پایان مراحل دادرسی آزاد شده بودند.
این دو زندانی سیاسی توسط شعبه اول دادگاه انقلاب مهاباد به ریاست قاضی جواد غلامی از بابت اتهامات “همکاری با یکی از احزاب مخالف نظام” هر یک به تحمل ۲ سال حبس محکوم شدند. این دو شهروند پس از تائید حکم صادره در مرحله تجدیدنظر جهت تحمل حبس راهی زندان شدند.
یعقوب محمدی و کیوان مامهگله اهل “گوگتپه” واقع در شهرستان مهاباد در استان آذربایجان غربی هستند.