مجید آذرپی، زندانی سیاسی برای تحمل ادامه حبس به زندان اوین بازگشت

امروز شنبه ۱۵ شهریور ماه ۱۳۹۹، مجید آذرپی، فعال رسانه ای و زندانی سیاسی پس از اتمام دوران مرخصی برای تحمل ادامه حبس تعزیری به زندان اوین بازگشت. 

به گزارش حقوق بشر در ایران، روز جمعه ۱۵ شهریور ماه ۱۳۹۹، مجید آذرپی، روزنامه نگار و زندانی سیاسی پس از اتمام مرخصی برای تحمل ادامه حبس تعزیری ۶ سال و ۶ ماه خود به زندان اوین بازگشت. این زندانی سیاسی از تاریخ ۲۲ مرداد ماه سالجاری در پی شیوع ویروس کرونا به مرخصی اعزام شده بود. 

اعزام به مرخصی مجید آذرپی به مرخصی در حالی صورت گرفته بود که این زندانی سیاسی در تاریخ ۱۹ مرداد ماه ۱۳۹۹ به همراه جعفر عظیم زاده, امیرسالار داوودی, اسماعیل عبدی, پس از انتقال به بهداری این زندان و مثبت اعلام شدن نتیجه آزمایش کرونا به اندرزگاه ۴ زندان اوین منتقل و از میان این افراد جعفر عظیم زاده به زندان رجائی شهر کرج انتقال داده شد. 

آذرپی, پیشتر نیز در تاریخ ۲۰ فروردین ماه ۱۳۹۹, در پی گسترش شیوع کرونا به مرخصی اعزام و چندی بعد پس از مخالفت مسئولان قضایی با تمدید مرخصی برای تحمل ادامه حبس به زندان اوین بازگردانده شد. 

مجید آذرپی, فعال سیاسی, در خردادماه سال ۱۳۹۴ توسط ماموران اطلاعات سپاه بازداشت شد پس از انتقال به بند۲الف این ارگان امنیتی واقع در زندان اوین به مدت ۲ ماه تحت بازجوئی قرار گرفته بود و پش از آن به بند قرنطینه زندان اوین منتقل شد. 

با آغاز روند دادرسی بر پرونده این فعال سیاسی, مجید آذرپی در تاریخ ۱۸ مهر ماه ۱۳۹۴, توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست “محمد مقیسه”, از بابت اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام”, به تحمل ۶ سال و ۶ ماه حبس تعزیری و همچنین پرداخت ۳ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شد که این حکم عینا توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر استان تهران مورد تائید قرار گرفت. 

بند زنان زندان اوین؛ عدم رسیدگی پزشکی به فاطمه مثنی با وجود وضعیت نامناسب جسمی

فاطمه مثنی، زندانی سیاسی با وجود شرایط نامناسب جسمی و نیاز به رسیدگی پزشکی در قرنطینه بند زنان زندان اوین نگهداری می‌شود. خانم مثنی دچار مشکلات شدید گوارشی از جمله اسهال و استفراغ شده و در عوض انتقال به بهداری زندان تاکنون چند بار در قرنطینه سرم دریافت کرده است. گفته می‌شود شرایط ایزوله خانم مثنی با دستور امین وزیری، دادیار ناظر بر زندانیان سیاسی صورت گرفته است. خانم مثنی در تاریخ ۲۹ مرداد در پی وخامت حال و بیهوشی از زندان اوین به بیمارستان طالقانی تهران اعزام شد اما چند روز بعد علیرغم مخالفت پزشک با دستور امین وزیری به زندان اوین بازگردانده شد.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، فاطمه مثنی، زندانی سیاسی با وجود شرایط نامناسب جسمی و نیاز به رسیدگی پزشکی در قرنطینه بند زنان زندان اوین نگهداری می‌شود.

یک منبع مطلع از شرایط خانم مثنی در خصوص آخرین وضعیت وی گفت: «فاطمه مثنی اسهال و استفراغ شدید دارد، به طوری که غذا خوردن او نیز با اختلال مواجه شده و نیازمند رسیدگی پزشکی است، با این وجود تمام مدت به صورت ایزوله در یک اتاق که به عنوان قرنطینه در نظر گرفته شده نگهداری می‌شود. در عوض انتقال به بهداری و رسیدگی پزشکی، پزشک به داخل بند می‌رود و تاکنون ۲ تا ۳ بار به او سرم تزریق کرده‌اند. دستور نگهداری و ایزوله خانم مثنی توسط امین وزیری، دادیار ناظر بر زندانیان سیاسی صادر شده و نزدیکان خانم مثنی نگران وضعیت سلامتی ایشان هستند و مسئولیت سلامت وی را با سازمان زندان‌ها و شخص امین وزیری می‌دانند.»

فاطمه مثنی روز چهارشنبه ۲۹ مردادماه ۹۹، در پی وخامت حال و بیهوشی از زندان اوین به بیمارستان طالقانی اعزامشد. وی در بیمارستان نیز به دستور امین وزیری، دادیار ویژه زندانیان سیاسی با دستبند و پابند به تخت بیمارستان بسته شد و در تاریخ ۵ شهریور بدون رسیدگی پزشکی کافی و علیرغم مخالفت پزشک با دستور امین وزیری به قرنطینه زندان اوین بازگردانده شد. بازگرداندن خانم مثنی به زندان شرایطی بود که پزشک بیمارستان به دلیل حاضر نبودن پاسخ آزمایشات و عدم تکمیل مراحل درمان با اعزام وی مخالف بود.

پیشتر یک منبع نزدیک به خانواده خانم مثنی در این خصوص به گزارشگر گفت: “روز چهارشنبه زمانی که پسر خانم مثنی جهت تحویل مقداری وسایل برای استفاده در بیمارستان به محل بستری مادر مراجعه می کند متوجه می شود که خانم مثنی را بر خلاف نظر پزشک به زندان منتقل کرده‌اند. در حالی که هنوز جواب آزمایشات او در بیمارستان حاضر نشده است. به دنبال این موضوع و در مراجعه پسر خانم مثنی به دادستانی جهت پیگیری ماجرا توسط وزیری، دادیار زندان به او گفته می شود که مادرتان هر بیماری که مبتلا باشد باید در قرنطینه دوران نقاهت را بگذراند. در پاسخ اعتراض پسر خانم مثنی به این موضوع، توسط دو مامور و به دستور وزیری از دادستای بیرون رانده می شود”.

خانم مثنی از بیماری‌های کولیت روده و میگرن شدید عصبی رنج می‌برد.

فاطمه مثنی و همسرش حسن صادقی در تاریخ ۹ بهمن ماه سال ۹۱ در پی برگزاری مراسم ترحیم برای پدر آقای صادقی که از مخالفان حکومت جمهوری اسلامی ایران بود، به صورت خانوادگی به همراه دو فرزند خود بازداشت شدند و همزمان درب منزلشان نیز پلمب شد. دختر آنها پس از گذشت سه روز و پسرشان نیز که زیر سن قانونی بود پس از حدود یک ماه و نیم بازداشت و بازجویی از زندان آزاد شدند.

آقای صادقی و خانم مثنی پس از گذشت یک سال بازداشت و بازجویی که حدود ۵ ماه از آن در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین گذشت با قرار وثیقه تا زمان برگزاری دادگاه از زندان آزاد شدند.

نهایتا خانم مثنی به همراه همسرش توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب توسط قاضی احمدزاده از بابت اتهام بغی و محاربه از طریق هواداری از سازمان مجاهدین خلق هر کدام به ۱۵ سال حبس محکوم شدند و حکم مصادره اموال این خانواده ازجمله محل کسب آقای صادقی و منزل شخصی‌شان صادر شد. وی در تاریخ هشتم مهرماه سال ۹۴ جهت اجرای حکم حبس مجددا بازداشت و به بند زنان زندان اوین منتقل شد. در اسفندماه سال ۹۷ حکم مصادره محل کسب این زوج توسط ستاد اجرای فرمان امام اجرا شد. منزل این شهروندان نیز اردیبهشت ۹۹ توسط ستاد اجرای فرمان امام مصادره شد.

این زندانی مادر دو فرزند است که به همراه مادربزرگ بیمارشان زندگی می‌کنند. از طرفی از بهمن ۹۷ تنها سه ملاقات با حسن صادقی، همسرش که در زندان رجایی شهر کرج محبوس است، داشته است. آخرین بار در اردیبهشت ماه ۹۸ یک بار این ملاقات صورت گرفته و مجددا محرومیت آنان از ملاقات ادامه دارد. ملاقات این دو زندانی با یکدیگر منوط به موافقت امین وزیری، دادیار ناظر بر زندانیان شده است در صورتی که ملاقات سایر زندانیان زوج طبق روال عادی صورت می‌گیرد. محرومیت این دو زندانی سیاسی از ملاقات در حالی است که در قانون پیش‌بینی‌هایی برای ملاقات بین اعضای زندانی خانواده‌ها شده است، حتی اگر آنها در زندان‌های جداگانه تحمل حبس کنند.

فاطمه مثنی متولد ۵ خرداد ۱۳۴۶ است؛ وی زمانی که تنها ۱۳ سال سن داشت، همراه با مادرش به مدت ۳ سال در زندان بود. اتهام آنها محاربه و بغی از طریق هواداری از سازمان مجاهدین خلق بود. سه برادر فاطمه مثنی همراه با همسر یکی از برادرانش در سال‌های دهه شصت اعدام شده‌اند.

بازداشت یک شهروند توسط نیروهای امنیتی در نقده

روز دوشنبه ۱۰ شهریورماه، بایزید قادری چوپان، شهروند ساکن شهرستان نقده، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. بازداشت این شهروند بدون ارایه حکم قضایی و همراه با تفتیش منزل، صورت گرفته است.

به نقل از کردپا، روز دوشنبه ۱۰ شهریورماه، یک شهروند در شهرستان نقده توسط ماموران امنیتی بازداشت شد. 

بر اساس این گزارش هویت ویبایزید قادری چوپاناهل روستایسنجلهاز توابع بخش لاجان شهرستان پیرانشهر، عنوان شده است.

بازداشت این شهروند بدون ارائه حکم قضایی صورت گرفته است و نیروهای امنیتی منزل شخصی وی را نیز مورد به تفتیش قرار داده‌اند.

در این گزارش به نقل از یک منبع مطلع آمده است: “این شهروند طی مدت بازداشت تنها یکبار با خانواده‌اش تماس تلفنی داشته و نیروهای امنیتی وی را مجبور کردند که به زبان فارسی با خانواده‌اش صحبت کند.

تا لحظه انتشار این گزارش، از دلایل بازداشت و محل نگهداری وی اطلاعی در دست نیست.

گزارشی از آخرین وضعیت رضا محمدحسینی در زندان رجایی شهر کرج

رضا محمدحسینی، زندانی سیاسی دوران محکومیت ۷ ساله‌ی خود را در زندان رجایی شهر کرج سپری می‌کند. آقای محمدحسینی که در مردادماه امسال از زندان اوین به بند امن زندان رجایی شهر کرج منتقل شده بود، روز جمعه ۱۴ شهریور پس از حدود یک ماه نگهداری در سلول انفرادی به بند ۴ سالن ۱۰ این زندان منتقل شد.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، رضا محمدحسینی، زندانی سیاسی دوران محکومیت خود را در زندان رجایی شهر کرج سپری می‌کند.

رضا محمدحسینی پیشتر در اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۸ توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت و به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شد. وی نهایتا پس از ۳ ماه با پایان مراحل بازجویی به قرنطینه و نهایتا به بند ۴ زندان اوین منتقل شد.

آقای محمدحسینی در مرحله بدوی توسط دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهامات اجتماع و تبانی به ۷ سال حبس، از بابت اتهام توهین به رهبری به ۳ سال حبس، از بابت اتهام خروج غیرقانونی از مرز به ۳ سال حبس، از بابت اتهام ورود غیرمجاز به داخل کشور به ۲ حبس و از بابت اتهام تمرد از دستور ماموران به ۱ سال و نیم حبس و در مجموع به ۱۶ سال و نیم حبس محکوم شد. این حکم خردادماه ۹۹ در مرحله تجدیدنظر توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر عینا تایید شد.

با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۷ سال حبس تعزیری از بابت اتهام اجتماع و تبانی برای وی قابل اجرا است.

آقای محمدحسینی در حالی که دوران محکومیت خود را در بند ۴ زندان اوین سپری می‌کرد، اواسط مردادماه امسال به دلایل نامعلوم به یکی از سلول‌های انفرادی بند امن (بند ۱۱) زندان رجایی شهر کرج منتقل شد. او نهایتا پس از حدود یک ماه نگهداری در سلول انفرادی روز جمعه ۱۴ شهریورماه ۱۳۹۹ به بند ۴ سالن ۱۰ زندان رجایی شهر کرج معروف به بند سیاسی گوهردشت منتقل شد.

زندان رجایی شهر کرج؛ تداوم اعتصاب غذای جعفر عظیم زاده و بهنام موسیوند همزمان با پایان اعتصاب ایرج حاتمی

جعفر عظیم زاده، فعال کارگری زندانی امروز شنبه ۱۵ شهریورماه وارد بیست و یکمین روز اعتصاب خود شده است. همزمان بهنام موسیوند، فعال مدنی زندانی که از روز دوشنبه ۱۰ شهریور در اعتراض به انتقال خود از زندان اوین به یکی از سلول‌های انفرادی بند امن زندان رجایی شهر کرج به بهانه انتقال به بیمارستان اعتصاب غذا کرد، امروز شنبه ۱۵ شهریورماه وارد ششمین روز اعتصاب خود شد. از سوی دیگر ایرج حاتمی، زندانی محبوس در زندان رجایی شهر کرج که از روز دوشنبه ۱۰ شهریور در اعتراض به تداوم حبس خود در سلول انفرادی اعتصاب غذا کرده بود، روز گذشته پس از انتقال به بند سیاسی به اعتصاب خود پایان داد.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز شنبه ۱۵ شهریورماه ۱۳۹۹ جعفر عظیم زاده و بهنام موسیوند، دو زندانی سیاسی در زندان رجایی شهر کرج کماکان در اعتصاب غذا بسر می‌برند.

جعفر عظیم زاده امروز شنبه ۱۵ شهریورماه در شرایطی وارد بیست و یکمین روز اعتصاب خود شده است که از روز جمعه به توصیه پزشک زندان همراه با آبی که می‌نوشد مجددا مقداری قند نیز مصرف کند. این زندانی سیاسی به دلیل مشکلات گوارشی پیشین و مصرف آب خالی در دوره اعتصاب خود دچار به هم ریختگی دستگاه گوارش شده است. پیشتر روز پنجشنبه ۱۳ شهریورماه در گزارشی خبر داد که وی از یک هفته پیش از خوردن قند نیز امتناع کرده و طی سه روز اخیر نیز حالت تهوع اجازه نمی‌دهد به اندازه‌ی کافی آب بنوشد و بدنش آب را پس می‌زند.

جعفر عظیم زاده از تاریخ ۲۶ مرداد ۹۹ به دنبال انتقالش از زندان اوین به یکی از سلول‌های انفرادی بند امن زندان رجایی شهر کرج، اعتصاب غذا کرد. وی علت این اقدام خود را “فریب و انتقال به انفرادی زندان رجایی شهر کرج به جای بیمارستان، عدم رعایت پروتکل‌های بهداشتی در مقابله با بیماری کرونا، نشر اخبار دروغ مبنی بر عدم بیماری کرونا در زندان اوین از طریق اخبار «۲۰:۳۰»، بی‌خبری خانواده، آزار و شکنجه روحی آنان و سرگردانی خانواده در بیمارستان‌های شهر تهران” عنوان کرد.» گفته می‌شود در بدو ورود آقای عظیم زاده به زندان رجایی شهر از وی تست کرونا گرفته‌اند و نهایتا به ایشان گفته‌اند جواب تستشان منفی بوده است. از طرف دیگر وی در این مدت از حق تماس با خانواده خود نیز محروم بوده است.

روز یکشنبه ۱۹ مردادماه در پی وصول نتیجه آمایش رندوم (تصادفی) تست بیماری کرونا آقای عظیم زاده به همراه ۱۱ زندانی محبوس در زندان اوین مثبت اعلام شده بود و روز یکشنبه ۲۶ مرداد، دکتر بهداری زندان وضعیت جسمانی جعفر عظیم زاده را اورژانسی تشخیص داد و دستور اعزام فوری او را به به بیمارستان صادر کرد؛ امری که نهایتا محقق نشد و آقای عظیم زاده به جای رسیدگی مناسب پزشکی به زندان رجایی شهر منتقل شد.

جعفر عظیم زاده، پیشتر در حالی که دوران محکومیت ۶ ساله خود را در زندان اوین سپری می‌کرد، در تاریخ ۱۲ مردادماه امسال در پرونده‌ای دیگر توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ۱۳ ماه حبس تعزیری دیگر محکوم شد.

همچنین بهنام موسیوند، فعال مدنی زندانی که از روز دوشنبه ۱۰ شهریور در اعتراض به انتقال خود از زندان اوین به یکی از سلول‌های انفرادی بند امن زندان رجایی شهر کرج به بهانه انتقال به بیمارستان اعتصاب غذاکرد، امروز شنبه ۱۵ شهریورماه وارد ششمین روز اعتصاب خود شده است.

یک منبع مطلع از وضعیت آقای موسیوند با بیان اینکه حال عمومی آقای موسیوند مناسب است، در خصوص آخرین وضعیت او به هرانا گفت: «بهنام موسیوند به دلیل مشکل روده که از پیش داشته از زمان آغاز اعتصاب خود از ناحیه روده درد می‌کشد. از روز دوشنبه و همزمان با اعتصاب غذایش مسئولان زندان به صورت روزانه تست فشار خون از او می‌گیرند. از طرفی در حالی که پس از انتقالش به زندان رجایی شهر از وی تست کرونا (بزاق و مخاط بینی) گرفته شده و به او گفته بودند ظرف سه روز آینده جواب آن مشخص خواهد شد، تاکنون جواب تست را به او ارائه نکرده‌اند.

بهنام موسیوند روز شنبه ۸ شهریورماه به دلیل بروز علائم ابتلا به بیماری کرونا ازجمله  تب و لرز شدید و از دست دادن حس بویایی و چشایی به بهداری زندان اوین منتقل شد. ماموران زندان اوین صبح روز دوشنبه وسایل وی را از بند ۸ این زندان خارج کرده و با خود بردند. این اقدام در کنار عدم تماس آقای موسیوند با خانواده خود و بی‌اطلاعی آنها از وضعیت سلامت وی موجب افزایش نگرانی آنان شده بود.

بهنام موسیوند شهریورماه ۹۸ توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” به ۵ سال حبس تعزیری و از بابت اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در مرحله تجدیدنظر توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران عینا تایید شد. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۵ سال حبس تعزیری از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” برای وی قابل اجرا است. آقای موسیوند نهایتا در تاریخ ۲۵ خرداد امسال جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان منتقل شد. بهنام موسیوند پیش از این نیز سابقه بازداشت و محکومیت دارد.

ایرج حاتمی، زندانی محبوس در زندان رجایی شهر کرج  نیز روز جمعه ۱۴ شهریورماه پس از انتقال به سالن ۱۰ اندرزگاه ۴ به اعتصاب غذای خود پایان داد.

ایرج حاتمی در تاریخ ۲۷ خرداد امسال با علایمی مشابه بیماری کرونا به بیمارستان خارج از زندان اعزام و پس از انجام آزمایش و تایید ابتلا به بیماری کرونا، به مرخصی اعزامشد. او نهایتا حدود دو هفته پیش پس از پایان مرخصی به زندان رفت و بلافاصله به یکی از سلول‌های انفرادی بند امن منتقل شد و از روز دوشنبه ۱۰ شهریور در اعتراض به نگهداری خود در سلول انفرادی بند امن و شرایط نامناسب این بند اعتصاب غذا کرد. آقای حاتمی گفته بود حتی اگر این جداسازی مبنای پزشکی داشته باشد باید بین فرد در قرنطینه و کسی که به دلیل انضباطی یا امنیتی در انفرادی است تفاوت در رفتار باشد.

آقای حاتمی که از بیماری قند و فشار خون بالا نیز رنج می‌برد، پیشتر در فروردین امسال نیز به مرخصی اعزام شد. او پس از بازگشت از مرخصی و طی دو هفته مدت قرنطینه به سالن ۱۰ اندرزگاه ۴ منتقل شد و بعد از گذشت ۱ هفته علایمی مشابه با بیماری کرونا از خود نشان داد و بنا به تشخص پزشک و رئیس بهداری زندان به بیمارستان منتقل شد.

ایرج حاتمی در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۸۹ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به اتهام “همکاری با دولت متخاصم آمریکا” به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شد. آقای حاتمی پیش از بازداشت در وزارت دفاع اشتغال داشت و مدت ۲ سال را در بازداشتگاه نظامی سپری کرد. هم اکنون باگذشت ۳ ماه از اتمام مدت محکومیت ایرج حاتمی، ایام ۲ ساله بازداشت در بازداشتگاه نظامی محاسبه نشده و وی کماکان زندانی است.

انتقال رضا محمدحسینی، از سلول انفرادی به اندرزگاه ۴ زندان رجائی شهر کرج

امروز جمعه ۱۴ شهریور ماه ۱۳۹۹، رضا محمدحسینی، زندانی سیاسی پس از تحمل ۳۵  روز سلول انفرادی توام با محرومیت از حق ملاقات و تماس با خانواده اش به بند عمومی زندان رجائی شهر کرج منتقل شد. 

به گزارش حقوق بشر در ایران، امروز جمعه ۱۴ شهریور ماه ۱۳۹۹، رضا محمدحسینی، زندانی سیاسی که از ۳۵ روز پیش در پی انتقال ناگهانی از زندان اوین به زندان رجائی شهر کرج در سلول انفرادی محبوس و از حق تماس و ملاقات با خانواده اش محروم شده بود به اندرزگاه ۴ سالن ۱۰ زندان رجائی شهر کرج منتقل شد. این زندانی سیاسی در حال تحمل حبس تعزیری ۵ سال خود از بابت اتهام اجتماع و تبانی است. 

بنقل از یک منبع مطلع در گفتگو با حقوق بشر در ایران: “در تماس تلفنی که برای اولین بار پس از ۳۵ روز رضا محمدحسینی با خانواده و نزدیکان خود داشت به آنها اعلام کرد که از سلول انفرادی زندان رجائی شهر کرج به اندرزگاه ۴ سالن ۱۰ این زندان منتقل شد. این زندانی سیاسی طی این مدت در سلول انفرادی از حق تماس و ملاقات با خانواده اش محروم و در شرایط بسیار سختی نگهداری شده بود”. 

رضا محمدحسینی، در تاریخ ۲۰ مرداد ماه ۱۳۹۹، بدون اطلاع قبلی از اندرزگاه ۴ سالن ۴ زندان اوین به سلول انفرادی در زندان رجائی شهر کرج منتقل شد. این انتقال در حالی صورت گرفته بود که هیچ فردی از مکان نگهداری این زندانی سیاسی اطلاعی نداشت. 

این زندانی سیاسی، در تاریخ ۵ بهمن ماه ۱۳۹۸, توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست محمد مقیسه از بابت اتهامات اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور, توهین به رهبری, تمرد از دستور ماموران در حین انجام وظیفه, خروج غیرقانونی از کشور و ورود غیرقانونی به کشور در مجموع به تحمل ۱۶ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شد و این حکم عینا توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر استان تهران تائید شد. 

 رضا محمدحسینی، طی ۲ نوبت در تیر ماه و آذر ماه ۱۳۹۸, اعلام اعتصاب غذا کرده بود و در ادامه با دوختن لبهای خود اعتراضش را نسبت به تداوم بازداشت و بلاتکلیفی اش اعلام کرده بود که در پی اعمال فشار مسئولان زندان لبهای دوخته شده وی باز شد. در تاریخ ۱۵ اسفند ماه ۱۳۹۸, رضا محمدحسینی, در نود و هفتمین روز از اعتصاب غذای خود در پی وعده مساعدت و پیگیری از سوی مسئولان زندان اوین همزمان با انتقال وی از بند قرنطینه به اندرزگاه ۴ سالن ۳ این زندان اعتصاب غذای خود را از خشک به تَر تبدیل کرد. 

اعزام ماشالله پسرکهن، زندانی عقیدتی یهودی به مرخصی استعلاجی

امروز جمعه ۱۴ شهریور ماه ۱۳۹۹، ماشالله پسرکهن، شهروند یهودی محبوس در محبوس در اتاق ۱۵ سالن ۲ اندرزگاه ۴ تیپ ۵ زندان تهران بزرگ برای انجام امور درمانی به مرخصی استعلاجی اعزام شد. 

به گزارش حقوق بشر در ایران، عصر امروز جمعه ۱۴ شهریور ماه ۱۳۹۹، ماشالله پسرکهن، زندانی عقیدتی یهودی، محبوس در تیپ ۵ اندرزگاه ۴ سالن ۲ اتاق ۱۵ زندان تهران بزرگ برای انجام امور درمانی به مرخصی ۱۵ روزه اعزام شد. این زندانی عقیدتی در حال تحمل حبس تعزیری ۳ ساله خود علیرغم محرومیت از حق تماس با خانواده اش که در کشور اسرائیل زندگی می کنند بسر می برد. 

یک منبع نزدیک به ماشالله پسرکهن، در گفتگو با حقوق بشر در ایران ضمن اعلام این خبر گفت: ” در نهایت پس از دوندگی های بسیار و طی مراحل اداری طولانی امروز عصر ماشالله پسرکهن، که از بیماری کم سوئی چشم، بیماری قلبی، ناراحتی دندان و اخیراً هم از درد مچ پا رنج میبرد برای انجام امور درمانی بیماریهای خود به مرخصی ۲ هفته ای اعزام و در صورت تائید مسئولان قضائی در دادسرای امنیت تهران این مرخصی تمدید خواهد شد”.

حقوق بشر در ایران، در تاریخ های ۱۲ شهریور و ۴ تیر ماه ۱۳۹۹, با انتشار دو گزارش در مورد وخامت وضعیت جسمانی و محرومیت این شهروند یهودی محبوس در تیپ ۵ زندان تهران بزرگ اطلاع رسانی کرده بود. 

ماشالله پسرکهن، پیش از این نیر در تاریخ ۱۵ اسفند ماه ۱۳۹۸, به مرخصی ۴۵ روزه اعزام و پس از اتمام دوران مرخصی در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۹, برای تحمل ادامه حبس به زندان تهران بزرگ بازگشته بود.  

این شهروند یهودی, در تاریخ ۵ مهرماه ۱۳۹۶, پس از دیدار با خانواده خود در کشور اسرائیل و بازگشت به ایران در فرودگاه امام خمینی توسط ماموران وزارت اطلاعات به اتهام “ورود به کشور اسرائیل” بازداشت و پس از طی مراحل بازجوئی و تکمیل پرونده جهت ارجاع به دادگاه با تودیع قرار وثیقه بطور موقت آزاد شده بود.

ماشالله پسرکهن با آغاز مراحل دادرسی، به اتهام ورود به کشور اسرائیل، توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، به ریاست ابوالقاسم صلواتی محاکمه و به تحمل ۳ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم  پس از ارجاع پرونده به شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست “احمد زرگر” عینا شد. 

بازداشت این شهروند یهودی برای اجرای حکم ۳ سال حبس تعزیری در حالی صورت گرفته بود که او از سوی واحد اجرای احکام کیفری دادسرای امنیت تهران، هیچگونه احضاریه ای مبنی بر مراجعه برای اجرای حکم حبس خود دریافت نکرده بود.

مطالبات کارگران بازنشسته مخابرات راه دور شیراز پرداخت نشده است

امروز جمعه ۱۴ شهریور ماه ۱۳۹۹، کارگران بازنشسته صنایع مخابرات را دور شیراز علیرغم دارا بودن ۱۴ سال سابقه کار مطالبات مزدی پرداخت نشده دارند. 

به گزارش حقوق بشر در ایران بنقل از ایلنا، امروز جمعه ۱۴ شهریور ماه ۱۳۹۹، در پی انتشار اخباری مبنی بر واریز یک سوم مطالبات مزدی ۱۳۰۰ تن از کارگران بازنشسته مخابرات راه دور شیراز اما این کارگران ضمن تکذیب این خبر اعلام کردند هیچگونه وجهی برای آنها واریز نشده است. 

هاشم شمشیری، رئیس کانون بازنشستگان مخابرات راه دور شیراز در تشریح این خبر گفت: “در جلسه‌ای که روز گذشته میان اینجانب و نماینده دستگاه قضا برگزار شد، مشخص شد که خبر واریز یک سوم مطالبات کارگران بازنشسته این شرکت کذب است و سهام‌دار شرکت پولی بابت مطالبات کارگران بازنشسته به حساب دستگاه قضایی واریز نکرده است.”

رئیس کانون  بازنشستگان راه دور شیراز در ادامه افزود: “تیرماه سال جاری خبر رسید که یک سوم مطالبات کارگران که شامل سنوات و دستمزد ماهیانه می‌شود و از نیمه دهه ۸۰ تاکنون پرداخت نشده، به حساب دستگاه قضا واریز شده است؛ حتی آقای کاظم موسوی، رئیس کل دادگستری استان فارس در تاریخ ۳۱ تیرماه سالجاری اعلام کرد که در کمتر از ۴۰ روز پس از سفر ریاست قوه قضاییه به استان فارس، بخشی از مطالبات کارگری شرکت مخابرات راه دور (ITI) شیراز پس از ۱۰ سال در آستانه پرداخت است اما تا به این لحظه این وعده محقق نشده است”. 

شمشیری در ادامه افزود: “مطالبات کارگران سابق مخابرات راه دور شیراز،َ به همراه خسارت تاخیر و تادیه از سوی دادگستری پذیرفته شده  که در مجموع مبلغی در حدود ۴۰ میلیارد تومان است اما ظاهرا سهام‌دار تعامل برای پرداخت این طلب بازنشستگان ندارد و مطالبات مزدی این شهروندان پرداخت نشده و در حال حاضر ۱۳۰۰ کارگر بازنشسته با ۱۴ سال سابقه کار همچنان به طلب خود دست نیافته‌اند و با سختی زندگی خود را می‌گذرانند.”

پیش از این نیز یکی از کارگران بازنشسته مخابرات شیراز در جریان برگزاری تجمع اعتراضی این کارگران برای وصول مطالبات آنها گفته بود: “مهمترین خواسته ما اجرای بدون تنزل تمامی بندهای آئین نامه استخدامی مصوب سال ۱۳۸۹هیات مدیره مخابرات بر مبنای تعهدات مندرج بند ۶صورتجلسه هیات وزیران در سال ۱۳۸۵است که این تعهدات، ملاک واگذاری مخابرات به بخش غیردولتی بود. بر مبنای این تعهدات بایستی عین حقوق و مزایای که کار فرمای دولتی به کارکنان می‌پرداخت، توسط کار فرمای خصوصی پرداخت شود.”

با پایان مرخصی؛ شهریار گلوانی به زندان خوی بازگشت

شهریار گلوانی نویسنده، مترجم و منتقد ادبی روز شنبه ۸ شهریور با پایان ایام مرخصی به زندان خوی بازگشت. آقای گلوانی اوایل مردادماه امسال به مرخصی اعزام شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز شنبه ۸ شهریورماه ۱۳۹۹، شهریار گلوانی نویسنده، مترجم و منتقد ادبی با پایان ایام مرخصی به زندان خوی بازگشت.

آقای گلوانی اوایل مردادماه امسال به دلیل همه گیری ویروس کرونا از زندان خوی به مرخصی اعزام شد.

شهریار گلوانی در تاریخ ۱۴ دیماه ۹۶، در جریان اعتراضات سراسری دیماه ۹۶ توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود بازداشت و در تاریخ ۷ بهمن همان سال با پایان مراحل بازجویی با تودیع قرار آزاد شد.

آقای گلوانی نهایتا توسط شعبه ۱ دادگاه انقلاب خوی از بابت اتهامات فعالیت تبلیغی علیه نظام و اخلال در نظم و آسایش عمومی و راهپیمایی غیرمجاز  به ۱ سال حبس تعزیری محکوم شد.

وی در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۹۹ جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان خوی منتقل شد.

شهریار گلوانی نویسنده، مترجم و منتقد ادبی است که از اواخر دهه هفتاد سابقه همکاری مستمر با نشریات محلی و سراسری دارد.

در اعتراضات اواخر سال ۹۶ که بعضاً با عنوان «اعتراضات دی ماه» از آن یاد می‌شود، تعداد پرشماری از افراد در شهرهای مختلف بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفتند. طی این اعتراضات در سراسر ایران دستکم ۲۵ تن کشته و حدود ۵ هزار نفر نیز بازداشت شدند.

رحمانی فضلی، وزیر کشور در آخرین گفتگوی خود در این باره اذعان کرد: “اعتراضات دی ماه ۹۶ در ۱۰۰ شهر ایران روی داد که این اعتراضات در ۴۰ شهر به خشونت کشیده شد”. چندی پیش نیز علی ربیعی، وزیر سابق تعاون، کار و رفاه اجتماعی درباره اعتراضات دی ماه ۹۶ گفت که این اعتراضات ۱۶۰ شهر کل کشور را در بر گرفت.

نامه سرگشاده سعید شیرزاد؛ نه میبخشم و نه فراموش میکنم

سعید شیرزاد زندانی سیاسی سابق که روز ۱۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۹ با پایان مدت محکومیت ۶ ساله خود از زندان رجایی شهر کرج آزاد شده بود، به یاد زانیار و لقمان مرادی دو زندانی سیاسی که به همراه رامین حسین پناهی اعدام شده بودند، دلنوشته ای در زمینه نوشته و نسخه ای از آن برای انتشار به دست کمپین دفاع از زندانیان سیاسی رسیده است.

زانیار مرادی و لقمان مرادی زندانیان سیاسی که در زندان رجایی شهر کرج نگهداری می‌شدند، به همراه رامین حسین‌پناهی، دیگر زندانی سیاسی کُرد سحرگاه شنبه ۱۷ شهریورماه سال ۹۷ اعدام شدند.

متن کامل نامه به شرح زیر است:

دوسال شد

دوسال از تلخترین روز زنده گی ام که تلخی اش تا به همیشه همچو آتشی در وجودم خواهد ماند از چهارشنبه ۱۴ تا شنبه ۱۷ شهریور و اینکه در آن سه روز لعنتی بر ما چه گذشت را هرگز نتوان بر کاغذ نوشت چرا که از طرفی ترس و نگرانی و از طرفی دیگر دلخوش به اینکه اتفاقی نخواهد افتاد ولی چیدن پازلها کنار یکیدیگر چیز دیگری را نشان میداد که نمیخواستیم بپذیریم و تنها کسی که در همان ساعات اولیه پذیرفت اتفاق شومی در پیش است حمزه بود که بواسطه تجربه اعدام برادرانش(محمد علی و جعفر) و شرایط مشابهی که در آن قرار گرفته بود میدانست و ما نمیخواستیم بپذیریم که قرار است رخت عزای دیگری بر تن کوردستان بپوشانند و نامتان تا ابد با اشک و خون پیوند خورد و همچو فرزاد عزیز و همیشه رفیق شوید
ساعت یک ربع به دو بود که تو را به جوخه ی مرگ فراخواندند و ناخواسته و برای اولین و آخرین بار با نگرانی به تو گفتم به کجا میروی و سر برگرداندی و با لبخند گفتی چیزی نیست میروم به مادر تلفن بزنم چرا که روز قبلش رییس زندان تو را خواسته بود و گفته بود فردایش به تو تلفن میدهد که به مادر زنگ بزنی و آنروز صبح که برای پیگیری به دفتر مدیریت رفتی گفتند ظهر صدایت میکنند و ظهر که شد و با آن لبخند زیبا و درد آورت که تا ابد وجودم را به آتشی کشید که حتی گریستن در آغوش دایکه و دیده هم آرامم نمیکند رفتی و دیگر برنگشتی و شاید به فاصله ده دقیقه لقمان را خواستند و کاش چشمایم کور میشد و پاهایم پودر میشد و سراغش نمیرفتم که رفتم و این درد تا به آخرین نفسم همراهم خواهد بود ‌که چرا باید برای به قتلگاه رفتن بیدارش میکردم ولی صدایش کردم و چندلحظه ای نگذشته بود که با هشدار بچه ها مبنی براینکه زانیار و لقمان هیچوقت در این ده سال باهم به نگهبانی نمیرفتند استرس وجودم را فرا گرفت و بدنبال لقمان رفتم ولی او که همیشه با وسواس خاصی پس از خواب نیم ساعتی شست و شوی دست و صورت و برخواستنش از خواب طول میکشید اینبار در کمتر از چند دقیقه رفته بود و وقتی به نگهبانی رفتم گفتند که او رفته است و پس از آن‌که فهمیدیم تلفنهای بند را نیز قطع کرده اند باز ما را از دلخوشی برگشتنان جدا نکرد و فقط حمزه بود که میدانست حادثه تلخی در انتظار است و هرجور بود در بی خوابی و بی تابی پنجشنبه و جمعه اش به شنبه ای رسید که بخاطر تعطیلی زندان نمیشد کاری کرد و شنبه صبح به نگهبانی رفتم که به مدیریت زندان احضار شدم و اینکه منکر میشد و میگفت نهادهای امنیتی بچها را از بند برده اند و وقتی با این گفته اش خوشحال شدم که در اوین اعدام نمیکنند آب پاکی را علیرغم انکارش بر دستانم ریخت که گفت اینها هزار سوراخ برای اعدام دارند ولی دروغ میگفت چون بر جنازهایتان نوشته بودند اعدامیهای رجایی شهر و روز قبل از آن در آخرین ملاقات زانیار با دیار که تنها خواسته اش این بود که دایکه و دیده تنها نمانند و با حضور معاونت زندان و انکار وی انجام شده بود به او گفته بودی با آنکه آنقدر بی شرف است که منکر اعدام میشود ولی طناب دار را میبوسد و بر گردن میاندازد آن روز صبح که آرش هم علیرغم میلش و با اصرار به بیمارستان رفت کارتکس(برگه هویت زندانی) بچها را جلوی درب زندان دیده بود و اینکه از چند هفته قبل سالن یازده را که زندانیان قتلی و کلاهردار بودند را به جای دیگری منتقل کرده بودند که در آن چندروز راه ارتباطی ای نماند‌ و آوردن رامین به آنجا و نگهداشتنش در بند دیگر و انفرادی و اینکه روز قبلش زانیار را فراخواندند که بگویند فرادیش تلفن دارد و صبح زود که رفته بود گفته بودند رییس زندان نیست و ظهرش او را صدا کردند همه نشانهایی از این واقعیت تلخ بود که قربانگاه بار دیگر آماده شده بود‌که اینبار با خون زانیار و لقمان و رامین ارتزاق کند…
و نگاههایی که به زیرنویس تلویزیون دوخته شد و از ترس خودم را در سلول حبس کردم و آمدن پیام و زار زار گریه کردنش که کسی نبود آرامش کند خبر از داغی ابدی بود که آن ۱۷ شهریور لعنتی با خونی نوشته شد که ازآن ما بود و پس از رفتنتان چراغ سالن خاموش شد و بارها گفتم و نوشتم که پس از شما بریدم و تار و پودم در آتش نبودنتان سوخت و خاکستر بادگرفته ای شدم که از آن سالن و سلول خون گرفته ای که جای جایش یاد و خاطره یتان بود بریدم و کم آوردم و در خود فرو ریختم آنچنان که هزار برابر تلخ تر و کشنده تر از مرگ مادری بود که پس از سه روز فهمیدم و‌ شهریور تا همیشه برایم ماه خونی شد که عزیزترین عزیزانم و رفیق رفیقانم همچو شاهرخ در آن به خون غلطیدند و از هرچه بود و هست بریدم.

و در آخرین نگاه و کلام زانیار رها شدم که گفتم:
بو کو اچین کاکه گیان(کجا میروی برادرجان)
خندیدی و گفتی:
شتی نیه اچم تلفون بیکم بو دایکه(چیزی نیست و میروم به مادر تلفن بزنم)

مگر میشود در خود نبرید وقتیکه پس از ترور پدر هم نتوانستند امید را از تو بگیرند وقتیکه شانه هایم در آن چند روز برای اولین و آخرین بار با دایه گیان نجمه الدین همراه گریه هایت بود برای پدری که سالها مرگ از او گریزان بود و به کمینش نشسته بود و نوشتی که حتی از سنگ قبرش هم در هراسند و پس از آن میگفتید حال که کاک اقبال را کشته اند شما را هم میکشند و اینگونه نیز شد ولی آنقدر قوی بودی که به مادر نوشتی خواهرت را آنگونه بزرگ کند که حتی از قاتلین پدر کینه ای به دل نگیرد و ببخشد ولی من هرگز نمیتوانم کاکه گیان که نه میبخشم و نه فراموش میکنم
سعید شیرزاد

Design a site like this with WordPress.com
Get started