آتش سوزی در منطقه طلحه در بخش مرتفع بوشکان

امروز سه شنبه ۷ مرداد ماه ۱۳۹۹, آتش سوزی در کوه برچک واقع در منطقه طلحه در بخش بوشکان شهرستان دشتستان از توابع استان بوشهر که از دوشنبه هفته جاری آغاز شده کماکان ادامه دارد. 

به گزارش حقوق بشر در ایران بنقل از ایلنا, امروز سه شنبه ۷ مرداد ماه ۱۳۹۹, غلامرضا منتظری مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان بوشهر از آتش سوزی در منطقه طلحه خبرداد و در ادامه مرتفع بودن مراتع را علت ناتوانی در مهار این آتش سوزی عنوان کرد. 

مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان بوشهر در تشریح خبر گفت: “ آتش‌سوزی در کوه برچک منطقه طلحه در بخش بوشکان شهرستان دشتستان ساعت ۲۱ دوشنبه ۶ مرداد ماه ۱۳۹۹ آغاز شد. این آتش‌‍‌سوزی بر اثر صاعقه رخ داده و به علت کوهستانی و سخت گذر بودن منطقه خاموش کردن آن دشوار است.”

منتظری در ادامه افزود: “با توجه به مرتفع بودن منطقه حادثه و گرمای هوا نیاز است که نیروهای تازه نفس برای مهار آتش اعزام شوند که بر همین اساس از سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور درخواست بالگرد کرده‌ایم تا بتوان نیرو به منطقه فرستاد.”

ویدر پایان زمینه آتش سوزی را چنین بیان کرد: “گیاهان منطقه شامل بادام کوهی، انجیر کوهی، بنه و گیاهانی مانند گون است که با توجه به بارندگی‌های خوب زمستانی دارای پوشش متراکمی هستند و همین موضوع زمینه‌ای برای گسترش آتش سوزی شده است.”

تداوم و گسترش این آتش سوزی ها در حالی است که در تاریخ ۲۷ خرداد ماه ۱۳۹۹, مسعود منصور, رئیس سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور از وقوع ۷۴۰ حریق در جنگل‌ها و مراتع کشور از ابتدای سال ۱۳۹۹ تا تاریخ ۲۴ خرداد ماه سالجاری خبر داد که بر اثر این آتش سوزیها دستکم ۸ هزار هکتار از مراتع و جنگلها طعمه حریق شده است. 

آتش‌سوزی گسترده در مراتع و جنگلهای مهالو و دوبنه

امروز سه شنبه ۷ مرداد ماه ۱۳۹۹, آتش سوزی بسیار گسترده که در ارتفاعات مهالو و دوبنه آغاز شده با ورزش باد در حال سوزاندن و نابودی مراتع و پوشش گیاهی در این منطقه است.

به گزارش حقوق بشر در ایران به نقل از ایرنا, امروز دوشنبه ۷ مرداد ماه ۱۳۹۹, محسن پورزارعی، فرماندار شهرستان سروستان واقع در استان فارس از آتش سوزی گسترده در بلندی های مهالو و دوبنه این شهرستان خبر داد و در ادامه سوختن دستکم  ۱۰۰۰۰هکتار از مراتع و پوشش گیاهی در این منطقه را تائید کرد. 

فرماندار شهرستان سروستان در تشریح این خبر گفت: “ساعتی پیش آتش در وسعتی گسترده به جان طبیعت و پوشش گیاهی ارتفاعات مهارلو این شهرستان افتاده که برای مهار آن در اسرع وقت، به اعزام نیروی انسانی و تجهیزات پشتیبانی از جمله بالگرد و وسایل موتوری بیابانی برای انتقال سریع نیروها به محل حریق نیاز داریم.”

محسن پورزارعی اضافه نمود: “دامنه این آتش‌سوزی بسیار گسترده شده و اکنون با تشکیل ستاد مدیریت بحران شهرستان از چند مسیر برای دستیابی به محل‌های حریق اقدام شده است.”

وی در ادامه گفت: “در حال حاضر با مدیریت بحران استانداری فارس نیز برای تخصیص بالگرد برای انتقال سریع‌تر نیروها هماهنگی لازم انجام شده اما متاسفانه تاکنون این امکان فراهم نشده است.”

پورزارعی ادامه داد: “متاسفانه وزش باد در این منطقه باعث سرعت گرفتن انتشار آتش شده و همین موضوع شرایط را بسیار دشوار کرده است و اگر نیروهای امدادی و تجهیزات از شهرستان‌های همجوار و شیراز به منطقه اعزام نشود ممکن است صدمات غیر قابل جبرانی به تاسیسات و منابع طبیعی این منطقه وارد شود.”

تداوم و گسترش این آتش سوزی ها در حالی است که در تاریخ ۲۷ خرداد ماه ۱۳۹۹, مسعود منصور, رئیس سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور از وقوع ۷۴۰ حریق در جنگل‌ها و مراتع کشور از ابتدای سال ۱۳۹۹ تا تاریخ ۲۴ خرداد ماه سالجاری خبر داد که بر اثر این آتش سوزیها دستکم ۸ هزار هکتار از مراتع و جنگلها طعمه حریق شده است. 

انسداد حساب بانکی دومین زندانی سیاسی به دستور مسئولان قضائی

امروز سه شنبه ۷ مرداد ماه ۱۳۹۹, به دستور دادستان عمومی و انقلاب تهران حساب بانکی نسرین ستوده و عطالله رضائی, دو تن از زندانیان سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین و زندان لنگرود قم مسدود شده است. 

به گزارش حقوق بشر در ایران, روز دوشنبه ۶ مرداد ماه ۱۳۹۹, حساب بانکی متعلق به عطالله رضائی, زندانی سیاسی محبوس در زندان لنگرود قم به دستور مسئولان قضائی مسدود شده است. همچنین در موردی مشابه حساب بانک پاسارگاد متعلق به نسرین ستوده, وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر محبوس در بند زنان زندان اوین به دستور دادستان تهران مسدود شده است. 

بنقل از یک از منبع نزدیک به عطاالله رضائی, در گفتگو با گزارشگر حقوق بشر در ایران: “در حالی که این زندانی سیاسی خودش هم نمی داند به چه علت حساب بانکی متعلق به وی مسدود شده خانواده و ۴ فرزند وی که از حساب بانکی مذکور برای تهیه مایحتاج روزانه از آن استفاده می کردند در حال حاضر در وضعیت وخیم اقتصادی قرار گرفتند و امکان برداشت هیچگونه وجهی از حساب بانکی مذکور برای آنها مقدور نیست. در حال حاضر همسر عطاالله رضائی نمی تواند حتی برای تهیه شیر خشک ۲ نوزاد شیرخوارش پولی فراهم کند چرا که حساب بانکی آنها مسدود و همسرش عطالله رضائی هم در طی روزهای گذشته بازداشت و برای تحمل ۵ حبس تعزیری در زندان لنگرود قم بسر می برد.”

همچنین روز گذشته, رضا خندان, همسر نسرین ستوده با انتشار پستی در صفحه شخصی خود از انسداد حساب بانکی متعلق به همسرش نسرین ستوده خبر داد و در ادامه نوشت: “دادستان تهران حساب‌های بانکی نسرین را مسدود کرده است. به نظر می‌رسد این اقدام، سرآغاز توقیف اموال خانواده است. مراجعات متعددی که تاکنون، من و آقای محمود بهزادی « وکیل نسرین » به اداره حقوقی بانک پاسارگاد، دادسرای اوین و دادستانی تهران داشتیم هیچ نتیجه‌ای نداشته و حاضر نشدند در مورد علت توقیف حساب‌ها توضیح بدهند. ما این اقدام دادستانی را در راستای وارد آوردن فشار اقتصادی به خانواده، و وارد کردن ضربات مالی به خانواده در شرایط بحران و فروپاشی اقتصادی ناشی از ناکارآمدی و بی‌کفایتی دولت و دستگاههای حاکم بر کشور می‌دانیم و در مقابل این اقدام غیرانسانی سکوت نخواهیم کرد”.

عطالله رضائی, فعال مدنی ساکن قم, در تاریخ ۵ مرداد ماه ۱۳۹۹, برای تحمل حبس تعزیری ۵ ساله خود بازداشت و به زندان این شهر منتقل شد. 

این زندانی سیاسی, در تاریخ ۴ تیر ماه ۱۳۹۸, به همراه یاسین جمالی, دیگر فعال مدنی در پی یورش ماموران اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت و پس از انتقال به بند امنیتی ۲الف سپاه واقع در زندان اوین و طی مراحل بازجوئی و تفهیم اتهام با تودیع قرار وثیقه آزاد شده بودند. 

با آغاز مراحل دادرسی در آذر ماه ۱۳۹۸, پرونده عطالله رضائی با اتهامات اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور, فعالیت تبلیغی علیه,  توهین به رهبری و روح الله خمینی توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی مورد بررسی قرار گرفت و این فعال مدنی به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به تحمل ۵ سال حبس تعزیری و فعالیت تبلیغی علیه نظام ۱ سال حبس تعزیری, توهین به رهبری و روح الله خمینی هم به۲ سال و در مجموع به تحمل ۸ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۹,  توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست احمد زرگر عیناً تائید و با اعمال ماده ۱۳۴ از قانون مجازات اسلامی ۵ سال از مجموع کل این حکم برای عطالله رضائی اجرائی است. 

 همچنین نسرین ستوده, وکیل و فعال حقوق بشر در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ در منزل شخصی خود توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و به  بند زنان زندان اوین منتقل شد. 

این فعال حقوق بشر, از بابت ۷ اتهام : ۱- اجتماع و تبانی, ۲- فعالیت تبلیغی علیه نظام,۳- عضویت موثر در گروهک غیرقانونی و ضد امنیتی کانون مدافعان حقوق بشر، لگام و شورای ملی صلح, ۴- تشویق مردم به فساد و فحشاء و فراهم آوردن موجبات آن, ۵- ظاهر شدن بدون حجاب شرعی در محل شعبه بازپرسی, ۶- اخلال در نظم و آسایش عمومی, ۷- نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی توسط شعبه ۲ بازپرسی زندان اوین مورد تفهیم شد و پرونده وی به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست “محمد مقیسه” ارسال شد. 

محکومیت نسرین ستوده به ۳۸ سال حبس تعزیری و ۱۴۸ضربه شلاق  که این وکیل دادگستری در زمان محاکمه از بابت پرونده دوم در دادگاه حضور نداشته است ولی محمد مقیسه ای قاضی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران مدعی شده که “حکم غیابی نبوده زیرا اگرچه متهم در دادگاه حضور نداشت اما وکیل داشته و بنابراین حکم غیابی نبوده است”.

این وکیل دادگستری, که وکالت شماری از دختران خیابان انقلاب را بر عهده داشت، در طول مدت بازداشت بارها نسبت به مسئله حجاب اجباری اعتراض کرده  و از روز ۸ مهر ۱۳۹۷ با استناد به نامه عباس جعفری دولت آبادی, دادستان وقت تهران که به رویت وی رسید به دلیل بدحجابی، ممنوع الملاقات شده بود.

هر چند این وکیل دادگستری  پیش‌تر نیز در ملاقات‌های ۲۵ شهریور ماه و ۱ مهرماه ۱۳۹۷ در اعتراض به فشارها برای حجابش در سالن ملاقات حاضر نشده بود.

گفتنی است ۶۰ نماینده پارلمان اروپا چهارشنبه ۳۱ مرداد ماه ۱۳۹۷، در نامه‌ای به حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران، با ابراز نگرانی عمیق از ادامه بازداشت نسرین ستوده، دارنده جایزه ساخاروف و فعال حقوق بشری، خواستار آزادی بی‌قید و شرط او شده بودند. 

“نسرین ستوده، به دلیل فعالیت‌های خود در زمینه حقوق ‌بشر در سال ۲۰۱۲ میلادی، همراه با جعفر پناهی، فیلم‌ساز ایرانی، برنده جایزه ساخاروف از پارلمان اتحادیه اروپا شد.”

ماموران امنیتی در هنگام بازداشت به خانم ستوده گفته بودند وی “بابت اجرای حکم ۵ سال حبس تعزیری بازداشت شده” است. اما پس از حضور در دادسرای مستقر در اوین برای او روشن شده که وکالت پرونده تنی از مخالفان حجاب اجباری و دیگر فعالیت‌های حقوق بشری چون عضویت در انجمن لغو مجازات اعدام علت بازداشت او بوده است.

نسرین ستوده شهریورماه سال ۱۳۸۹, توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به تحمل ۱۱ سال حبس، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده بود که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ۶ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از وکالت کاهش یافت.

این وکیل دادگستری ستوده از ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ تا ۲۷ شهریور ۱۳۹۲, از بابت اتهامات “اقدام علیه امنیت ملی”، در زندان اوین به سر برد. پس از آزادی، بنابر دستور دادگاه انتظامی وکلا، مجوز وکالت وی از تاریخ مهر ۱۳۹۳، به مدت ۳ سال، باطل شد.

نسرین ستوده پس از آزادی در آبان ماه ۱۳۹۳ در اعتراض به محرومیت سه ساله‌اش از وکالت برای چندین روز مقابل کانون وکلای دادگستری تحصن کرد. این اعتراض که با حمایت و همراهی گروهی از وکلای دادگستری روبرو شد، سرانجام به نتیجه رسید و پروانه وکالت او تمدید شد.

ضرب و شتم در زمان بازداشت؛ نامه علیرضا فرشی از زندان اوین

علیرضا فرشی، فعال ترک (آذربایجانی) با نوشتن نامه ای سرگشاده خطاب به ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضاییه در خصوص ضرب و شتم و هتاکی به خود توسط ماموران در زمان بازداشت اعتراض کرده است. آقای فرشی شامگاه سه‌شنبه ۳۱ تیرماه توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت ۲ سال حبس خود به زندان اوین منتقل شد.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، علیرضا فرشی ،فعال ترک (آذربایجانی) با نوشتن نامه‌ای سرگشاده خطاب به ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضاییه در خصوص ضرب و شتم و هتاکی به خود توسط ماموران در زمان بازداشت اعتراض کرده است.

متن کامل این نامه عینا در ادامه می‌آید:

‌باسمه تعالی

ریاست محترم قوه قضاییه، حضرت آیت الله سید ابراهیم رئیسی

سلام.

اینجانب، علیرضا، فرزند پاسدار شهید بهمن فرشی دیزجیکان، هیچ امیدی به رسیدگی به شکایتم از مامورین بازداشت کننده بازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین و کارمندان وزارت اطلاعات در هیچ یک از دادسراهای کشور ندارم و تجربه اینجانب در شکایت قبلی موید این ناامیدی است. لذا این شکایت نامه را محضر شما مقام عظمای قضاوت کشور می‌نویسم.

اینجانب، فعال مدنی و اجتماعی، عاشق خطه آذربایجان کشورمان ایران و دلبسته زبان مادری ترکی آذربایجانی وطنمان هستم و قسم خورده‌ام عمر کوتاه خود را وقف وطن و زبان مادری‌مان کنم و به خاطر این خصیصه و پافشاری به عشقی که تا اعماق وجودم را درگیر خود کرده است بارها و بارها توسط کسانی که از الفبای عشق و دلسپردگی بی خبرند، مورد بی مهری قرار گرفته و بر علیه‌ام پرونده سازی شده است.

اینجانب به صورت ناعادلانه، در سال ۱۳۹۲ بعد از بازداشتم در روز دوم اسفند آن سال که مصادف با روز جهانی و بین‌المللی زبان مادری است در پرونده‌ای که بر علیه‌ام گشوده شد، محکوم به ۱۰ سال زندان و ۲ سال اقامت اجباری در شهر باغملک در استان خوزستان به اتهام واهی تشکیل گروه موضوع ماده ۴۹۸ بدون اشاره به نام گروه، موسسین، اعضا و … آن شدم. بعد از اعتراضاتی که به خاطر انتساب این اتهام واهی به مسئولین قضایی، دولتی، سازمانی و رهبری کشور کردم و لایحه های دفاعیه ای که خود و وکیلم نوشتم و دفاعیات شفاهی‌مان و … نهایتا، دادگاه تجدیدنظر بدون توجه به دفاعیات اینجانب و سایر هم پرونده‌ای‌ هایم حکم اولیه را تایید کرد و با منتی جانگداز، با ذکر عبارت تخفیف (؟) بنا به دلایل نامعلوم حکم ۱۰ سال زندان را به ۲ سال تقلیل داد. با اینکه دادگاه تجدید نظر اینجانب در دوم دی ماه سال ۱۳۹۸ تشکیل شده بود، هنوز ابلاغیه حکم آنچه در دهم دی ماه ۱۳۹۸ تنظیم شده بود به من و سایر محکومان پرونده ابلاغ نشده بود، به نظر می‌رسد که کارمندان وزارت اطلاعات از تخفیف داده شده ناراضی بوده و به این حکم دادگاه تجدیدنظر بسنده نکرده، در ۱۸دی ماه ۱۳۹۸ پرونده‌ی جدیدی برعلیه اینجانب باز کرده و حکم جلب و بازداشت اینجانب را قبل از صدور یک احضاریه ساده به صورت غیر قانونی، از بازپرس شعبه سوم بازپرسی دادسرای شهید مقدس عزل کرده و به بازداشت غیرقانونی و توقیف غیرقانونی اموال الکترونیکی و کتب قانونی اینجانب مبادرت کردند.

اینجانب از ۱۸ دی ۹۸ تا ۲۳ فروردین ۹۹ به مدت بیش از سه ماه در بازداشت موقت غیرقانونی بودم و همزمان با اوج گیری ویروس چینی کرونا، بارها به بازداشت غیرقانونی خویش طی نامه نگاری های متوالی اعتراض کردم و شرح ماوقع رفتارهای غیرقانونی عوامل دخیل در پرونده را در این نامه‌ها توضیح دادم. پس از آزادی موقت بارها از طریق بازپرس شعبه سوم بازپرسی ستاد پیگیری وزارت اطلاعات، شماره ۱۱۳ وزارت اطلاعات و ۳ نامه نگاری و شکایت به مسئولین قضایی و … پیگیر تحویل گرفتن اموال الکترونیکی و کتاب‌های توقیفی‌ام، شدم. اموالی که بخش مهمی از آن همچون لپ تاپ‌ها، هاردهای اکسترنال، فلش مموری‌ها، کارت‌های حافظه و … ابزارهای کاری من مهندس کامپیوتر فارغ التحصیل از دانشگاه های صنعتی شریف و تهران، که برای درآمدزایی و تامین مخارج زندگی در این روزهای سخت و کم درآمد کرونایی، هستند.

در ۳۱ تیر ۹۹ یکی از کارمندان وزارت اطلاعات که از کارشناسان و بازجویان پرونده های قبلی و فعلی اینجانب است و از سال ۱۳۹۲ با لجبازی علیه اینجانب، مدام در حال پرونده سازی مستمر بر علیه‌ام است و خود را با نام مستعار عزتی به ما معرفی کرده است از من خواست که راس ساعت ۱۱:۳۰ برای تحویل گرفتن اموالم، در ستاد پیگیری وزارت اطلاعات واقع در خیابان برادران مظفر تهران حاضر شوم.

اینجانب از شهرستان مرند استان آذربایجان شرقی عازم تهران شدم و در روز موعود در محل مورد نظر حاضر شدم و بعد از حدود یک ساعت گفت‌وگو با یکی از کارشناسان و بازجویان تازه کار این وزارت متوجه شدم که تنها بخش کوچک و کم اهمیتی از اموال توقیف شده ام را برای پس دادن آورده‌اند. کارشناس تازه کار مدام در حال تماس و گفت‌وگو با کارشناس کهنه کار بود و این کارشناس دائما در حال دادن دستوراتی به او بود. او نهایتا با ریشخندی ملیح اظهار کرد که: «سید خیلی باهات دوست شده! می‌خواد امشب تو رو مهمون هتل کنه و یک شام مفصل بهت بده!» البته، بی شک منظور او هتل اوین یا همان زندان اوین و سوپ‌ها و آش‌های بی مزه و آبکی‌اش بود! به هرحال، بعد از گرفتن آن بخش از اموال توقیف شده‌ام با دلی آزرده، از ستاد پیگیری وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در تهران خارج شدم تا راهی منزل گردم. کارشناس تازه کار تا در ستاد پیگیری مرا همراهی کرد تا مطمئن شود تنهایم و کسی در مقابل درب ستاد منتظر من نیست. از آن ها خداحافظی کردم و وارد پاساژ بازار رضا در همان خیابان شدم و پس از کمی پرس‌وجو درباره‌ی قیمت لوازم الکترونیکی، لپ تاپ‌ها، هاردهای اکسترنال و … از مغازه‌داران از پاساژ خارج شدم. قیمت ها آنقدر گران شده بود که اینجانب توان مالی لازم برای خرید دوباره لوازم الکترونیکی جدید را نداشتم.

بعد از خروج از پاساژ و گرفتن موبایل از دوستان منتظرم سوار مترو شدم و در ایستگاه صادقیه پیاده شدم تا به فلکه‌ دوم صادقیه و از آنجا به مغازه دوستم بروم. در راه مغازه‌ی دوستم بودم که دو نفر با سر و وضعی شبیه لات‌های تهران که یکی از آن‌ها هیکلی چاق با وزن حدود ۱۲۰ کیلو و دیگری لاغر و با وزن حدود ۷۰ کیلو بود سر راهم سبز شدند. جلوی مرا گرفته و پرسیدند: «علیرضا فرشی؟!» گفتم: «بله بفرمایید؟» گفتند: «شما بازداشت هستید.» گفتم: «طبق کدام حکم؟ می‌توانم حکم بازداشت را ببینم؟» کارت ماموریت ناشناسی که برای من غیرقابل درک و فهم بود نشانم داده و گفت: «من مامور بازداشت هستم.» نام مهدی بر روی کارت نوشته شده بود و من اولین بار بود که چنین کارتی را مشاهده می کردم. گفتم: «من چنین کارتی را نمی شناسم! لطفا حکم بازداشت را نشان دهید.»

مهدی هیکلی با گرفتن دست راست من و آن فرد لاغر با گرفتن دست چپم با درآوردن دستبند بازداشت سعی کردند دستبندم بزنند. فرد لاغر، استرس عجیبی داشت و دست و پایش می لرزید. به او گفتم که به جای استرس حکم بازداشت مرا نشان دهید! از دیدن وضع آشفته و استرسزده آن ها بیشتر از پیش در هویت آن ها شک و تردید کردم. آن ها با مشاهده‌ مقاومت من شروع به ضرب و شتم من کرده و مهدی هیکلی با ضربات سنگین چک و مشت بر سر و صورت من تلاش می‌کرد که به دست هایم دستبند بزند. در این حین، کلت کمری مهدی از کمرش باز شده و نقش بر زمین شد و او بدون توجه به کلت کمری افتاده بر روی زمین با ضرب پا، مرا هم نقش بر زمین کرده و زانوی سنگینش را بر روی گردنم فشرده و همزمان فرد لاغر هم کلت کمری‌اش را درآورده و لوله آن را بر سرم چسباند و همزمان با ضرب و شتم و فحش های رکیکی که می‌گفتند دو نفری دستبند را بر دستانم از پشت سر زدند و مرا در برابر چشمان بهت‌زده‌ مردم حاضر در خیابان، پشت موتور سواری خویش سوار کرده و مهدی هم پشت سر من نشست و با ضربات ممتد چک و مشت که شمارگانش بیش از چهل شده بود مرا تا دم در خودروی شاسی بلندشان که در یکی از کوچه ها پارک شده بود، بردند. من که از ناحیه گردن فشرده‌شده در زیر زانوی مهدی هیکل حس درد داشتم و چشم چپم هم که قبلا عمل جراحی پیوند قرنیه روی آن انجام داده بودم، بیش از پیش دید خود را از دست داده بود و دچار سردرد هم شده بودم، با زور آن دو سوار خودروی شخصی شاسی بلند آن‌ها شدم و در داخل خودرو هم بی‌نسیب از ضربات سیلی و مشت آن‌ها نبودم. انگار دستور گرفته بودند که تا می توانند مرا بزنند. من که دست هایم از پشت سر دستبند زده شده بود قدرت مقاومت و جلوگیری از ضربات آن ها را نداشتم و ضربات آن ها مدام بر سرم کوبیده می‌شد.

بعد از آرام گرفتنشان در خودرو، حکمی را از داشبورد خودرو در آورده و نشانم دادند. حکم شعبه دوم اجرای احکام بهارستان، برای جلب من در مخفیگاهم (؟) برای اجرای حکم ۲ سال زندان پرونده سال ۹۲ بود. آن ها با ردیابی آنلاین موبایل از طریق آنتن های بی.تی.اس موقعیت مرا تشخیص داده و در خیابان بازداشتم کرده بودند و قرار بود همین کار را بر روی دیگر محکومان پرونده هم انجام دهند.

مامور لاغر راننده خودرو برگشت و رو به من که در صندلی سمت راست عقب خودرو، دستبند به دست نشسته بودم کرد و با لحنی طعنه آمیز گفت: «ک.. ک..! الان داریم می‌بریمت که تو ک…!» و پشت سر آن شخص سیلی و مشت دیگر بر سر و صورتم کوبید. با اینکه به کیسه بوکس سخنگوی آن‌ها تبدیل شده بودم، بلند بلند فریاد کشیدم: «به کدام گفته و سند کدام بی شرف و بی وجدانی چنین می گویید و چنین می کنید؟!» همین که این جمله را گفتم، مهدی نعره‌ای کشید و گفت: «خفه شو! برو باز هم از ما شکایت کن!» و بار دیگر مرا زیر ضربات و مشت خویش گرفت. این جمله او که “برو باز هم از ما شکایت کن” یادآور شکایتم از ماموران بازداشت‌کننده و کارمندان وزارت اطلاعات در سازمان قضایی نیروهای مسلح شد و متوجه شدم که آن‌ها از شکایتم عصبانی هستند و با این ضربات تلافی‌جویانه، قصد فرونشاندن عصبانیت خویش ناشی از خصومت شخصی خود با من دارند. آنها که انگار خود را نیروهای فراقانون نظام که خود را فراتر از آن می‌دانند که مورد تایید و قضاوت دیگران قرار بگیرند و خود را تعیین‌کننده‌ دیگران تلقی می‌کنند، از شکایتم عصبانی بودند.

 اینجانب که در این ۲۰ سال فعالیت مدنی و اجتماعی خویش بارها شاهد تهمت های ناروایی چون عامل بیگانه، مزدور، وطن فروش، جاسوس و … بودم با شنیدن چنین تهمت بی‌شرمانه‌ای یقین پیدا کردم که دشمنان خواسته‌های مدنی ما و آن‌هایی که از اجرایی شدن کامل اصل ۱۵ قانون اساسی و تدریس زبان و ادبیات اقوام در مدارس ایران هراس دارند، به همراه عمال و عوامل خویش از هر رفتار و گفتار و پنداری که وجدان و شرف انسانی را خدشه‌دار کند ابایی و هراسی ندارند. من که نه در خواب و نه در بیداری با هیچ پرستو و غیر پرستویی ملاقات آن‌چنانی نداشتم و اگر خلق عالم جذب جمال یوسف شوند من شیفته شرم و حیای یوسف هستم، نمی دانستم که چه ضرری از من به آن‌ها یا نزدیکان و وابستگانشان رسیده است که این ‌چنین شرف و وجدان انسانی را زیر پا گذاشته و چنین آشفته و بی محابا تهمت های ناروایی به من فعال مدنی و اجتماعی منتسب می‌کنند که لاجرم لنگ از دست تمامی بی وجدان‌ترین و بی شرف‌ترین قلدرمعابان عالم بر زمین فرش می گردد. با این که تا حدودی از قصد و غرض آنها در تلاش برای بی‌آبرو کردن فعالان مدنی با خبرم اما ایمان دارم که این بار هم سناریوی ناجوانمرادانه آن‌ها بر علیه من همچون سناریوهای پیشین مزدور، وطن فروش، جاسوس و … جلوه دادن من با شکست مفتضحانه دیگری مواجه خواهد شد و چهره پاک و منزه فعالان مدنی و اجتماعی آذربایجان بیش از پیش، درخشان‌تر از قبل خواهد درخشید.

با اینکه از گفتن و یادآوری جملات زشت و رکیک و تهمت‌های ناروای آن‌ها که بی‌شک، احتمال شیوع آن‌ها توسط عمال فریب‌خورده‌ آن‌ها در میان خاص و عام وجود دارد شرم و آزرم دارم، اما برای ثبت و شرح ماوقع، راه دیگری جز یادآوری آنچه بر من و امثال من می گذرد، نمی شناسم. بارها توسط این ماموران، بازداشت شده ام و متاسفانه تا به امروز به جز چند مورد استثنا، اثری از شرم و حیا و عفت کلام در میان آن‌ها ندیده ام.

 اولین چیزی که قبل از راه رفتن در کودکی آموخته ام ایستادن است و اگر امروز نتوانم در برابر این ناملایمتی‌ها و ظلم و بی‌عدالتی و تهمت و افترا و … ایستادگی کنم، باید راه رفتن را هم فراموش کنم که البته ما به راه افتادگان را ترسی از زمین خوردن ها و ایستادن های دوباره بر روی پاها و ادامه‌ی راه نیست. این اولین باری بود که توسط ماموران بازداشت کننده مورد ضرب و شتم قرار می گرفتم و گمان می کنم علت آن، شکایتم از آن ها در سازمان قضایی نیروهای مسلح بود. هرگاه می خواستم در برابر رفتارها و گفتارهای رکیک و بی ادبانه آن ها اعتراض کنم زیر ضربات مشت مهدی و آن مامور لاغر قرار می گرفتم و من همواره به آنان متذکر می شدم که مودب باشند و البته گاهی هم چاره ای جز سکوت نداشتم.

به هرحال، اگر قوه قضاییه تحت ریاست حضرتعالی هم نتواند قصاص قبل از قیامت آنچه بر من گذشته است را از این مامورین خود فراقانون‌پندار بگیرد مطمئن هستم که در محضر باریتعالی، گردن کلفت آن ها از مو هم باریک‌تر است. با این که بارها به آن‌ها متذکر شدم که من فراری و متواری و … نیستم و مخفیگاهی هم ندارم و در صورت صدور احضاریه، در این روزهای کرونایی در شعبه اجرای احکام حاضر می‌شدم و نیازی به این همه خشونت و … نبود اما می‌دانستم که آن ها دنبال بهانه‌ای برای ضرب و شتم من بودند تا آب سردی باشد برای فرو نشاندن عصبانیتشان از شکایت من علیه ایشان.

با توجه به این که ظهر همان روز از ساعت ۱۱:۳۰ الی ۱۳ در ستاد پیگیری وزارت اطلاعات بودم و به راحتی می‌توانستند مرا بازداشت کنند، چه لزومی به اعمال این رفتارهای خشونت آمیز در سطح خیابان های شهر تهران و در برابر دیدگان بهت‌زده‌ مردم تجمع‌کرده و اخلال در نظم عمومی و تشویش اذهان خلق خدا با گانگستربازی و بی نزاکتی و نمایش رفتارها و گفتارهای ددمنشانه دور از شان انسانی و البته مجرمانه با یک فعال مدنی و اجتماعی بود؟!

 در این میان یکی از مامورین ماسک زده با کوبیدن ضربات انگشتانش به شیشه درب جلوی خودروی شاسی بلندی که من در صندلی عقب آن نشسته بودم، گفت: «منو شناختی؟» ماسکش را که پایین کشید، شناختمش. همان سر ماموری بود که در بازداشت ۱۸ دی ماه سال ۹۸ مرا بازداشت کرده بود و من از او و عوامل بازداشت‌کننده دیگر همراه او به سازمان قضایی نیروهای مسلح شکایت کرده بودم. بعد از او مامور قدبلندی آمد و با پوزخند گفت: «مرا هم شناختی؟» آری! آن‌ها را می شناختم و تجربه‌ بدی در بازداشت مورخه ۱۸ دی با آن‌ها داشتم. البته، آن ها همچون این مامورین جدید با مشت و لگد به جانم نیفتاده بودند، اما رفتارهای زشتی از آن ها هم دیده بودم که شایسته‌ی کسانی که مدعی مسلمانی و … هستند، نیست.

گردنم همچنان درد می کرد و تاری چشم چپم نگرانم کرده بود و با چشم راستم، که بینایی بهتری داشت به صور خندان و مشعوف آن‌ها می‌نگریستم و امیدم در رسیدگی به شکایتم از آنها به یاس و ناامیدی می‌گرایید. یاد سخنان مقام معظم رهبری درباره‌ی لزوم سلامت استقلال قوه قضاییه برای برپایی عدالت در کشور افتادم و سوسویی از امید برای رسیدگی به شکایتم، توسط حضرتعالی که ریاست این قوه را بر عهده دارید، درخشید. واقعا نمی دانم در فرآیند تایید و ترتیب و تنزیل درجه و مقام مسئولین قضایی و دادگستری کشور چه نقشی برعهده‌ وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات است؟ اما با توجه به بی ثمر بودن شکایت‌هایم تا به امروز، امید چندانی از شکایت به دادسراهای کشور و نیروهای خود فراقانون پندار ندارم و لذا حضرتعالی را که شامخ‌ترین مقام قوه قضاییه هستید، مورد خطاب این مقوله و شکایت نامه و دلنوشته قرار دادم؛ واقعا نمی دانم این نامه در معرض دیدگان شما قرار می‌گیرد یا همچون ده‌ها نامه‌ای که قبلا نوشته‌ام بی‌جواب خواهد ماند، اما انسان به امید زنده است و امیدوارم ضابطه‌ها بر رابطه‌ها بچربد.

بعد از بازداشت من و دو نفر دیگر از هم‌پرونده‌ای‌هایم به نام های حمید و بهنام ما را به سمت شهرستان بهارستان که محل اصلی اجرای حکم بود بردند، اما در میانه راه کمی درنگ کرده و بعد از هماهنگی‌های لازم برگشته و رهسپار زندان اوین شدند. در راه اوین مهدی هیکل در حال صحبت با یکی از همکارانش از طریق موبایل بود که جمله جالبی به او گفت که حاکی از دید او نسبت به این ماموریت بازداشت بود؛ او گفت: «ترک‌ها رو گرفتیم! ترک‌های بهارستانو.» منظورش این بود که محکومین شعبه اجرای احکام شهرستان بهارستان را بازداشت کردیم، اما این که از نظر او ترک‌ها بازداشت شدند، جالب بود!

در بدو ورود به زندان اوین، ما را به محل بازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین بردند و پس از کمی معطلی و هماهنگی های لازم در عصر همان روز نهایتا پس از کمی کش ‌و ‌قوس ما را به پذیرش زندان اوین منتقل کردند. با توجه به گفت‌وگوهایی که مامورین داشتند مشخص بود که در این وضعیت کرونایی، زندان‌هایی همچون تهران بزرگ، اوین و … برنامه‌ای برای قبول زندانی جدید ندارند و از قبول ما هم خودداری کرده، به یکدیگر پاس می دادند. به نظر می رسید که عزتی، همان کارشناس کهنه کار وزارت اطلاعات پرونده‌ی قضایی ما، مصر بر بازداشت و انتقال ما به زندان است و ماموران بازداشت‌کننده با سردرگمی در راه بهارستان و تهران سرگردان شده اند و شعبه دوم اجرای احکام بهارستان هم اصرار چندانی به احضار ما به زندان در این شرایط ندارد.

در پذیرش زندان اوین با توجه به حس دردی که از ناحیه گلوی فشرده شده‌ام در زیر زانوی مهدی هیکل داشتم و به زحمت آب دهانم را قورت می دادم و با توجه به تار شدن بیش از پیش چشم چپم که عمل جراحی پیوند قرنیه روی آن انجام داده بودم و با توجه به سردردی که گرفته بودم خواستار انتقال به پزشکی قانونی و عکسبرداری و معاینه پزشکی و … و ثبت اظهاراتم به خاطر ضرب و شتم شدید حین بازداشت و بعد از آن شدم اما کارمندان پذیرش زندان با ذکر این جمله که شما نشانه ظاهری از ضرب و شتم ندارید؛ بدون توجه به لباس خاکی‌ام که قطرات ریز خون بر روی آستین سمت چپ آن نشسته بود و کبودی بسیار جزئی زیر چشم چپم، از ثبت اظهاراتم خودداری کردند، البته، شاید حضور مامورین مانع آن شد.

 با اینکه از روز بازداشتم تاکنون چندین روز می‌گذرد و بارها و بارها به مسئولین زندان مراجعه کرده‌ام تا امروز نتوانسته‌ام از برخورد وقیح و دور از شان انسانی مامورین بازداشت‌کننده و آسیب‌های بدنی حاصل آن به کسی شکایت کنم. با این که در اندرزگاه ۴ زندان اوین هم به مسئولین سالن و افسر نگهبانی و … مراجعه کرده و خواستار راهنمایی برای انتقال به پزشکی قانونی و بهداری و … شدم آنها گفتند که باید تا روز شنبه، یعنی سه روز بعد صبر کنی تا بخش اداری و بهداری و پزشک و… باشند. مطمئنا چاره‌ای جز صبر و شکیبایی ندارم. همراه با امیدی کم برای احقاق حقوق و برقراری عدالت.

ما شیعیان منتظر را رخوت انتظار نیست. همچنان منتظر برقراری عدالت خواهیم ماند.

آیا از آن مقام عالی هم می توانم انتظار رسیدگی به شکایتم از این مامورین بازداشت‌کننده و برخورد با این بی عدالتی روی داده در پرونده قضایی خود را داشته باشم؟

در صورت امکان کمکم کنید تا نفس بکشم.

علیرضا فرشی/ ۷ مرداد ۱۳۹۹/ زندان اوین”.

در خصوص نویسنده این نامه گفتنی است؛ علیرضا فرشی به همراه بهنام شیخی، حمید منافی و اکبر آزاد و سه تن دیگر در اسفندماه ۱۳۹۲ به دلیل شرکت در مراسم بزرگداشت روز جهانی زبان مادری در نسیم شهر تهران بازداشت و پس از مدتی با تودیع قرار وثیقه تا پایان زمان دادرسی آزاد شد. آقای فرشی در سال ۱۳۹۵ مرحله بدوی توسط شعبه یک دادگاه انقلاب شهرستان بهارستان از بابت اتهام “مشارکت در تشکیل جمعیت به منظور برهم زدن امنیت کشور” به ۱۵ سال حبس تعزیری و دو سال تبعید به باغملک از توابع استان خوزستان محکوم شد. این حکم در مرحله تجدیدنظر توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی بابایی به ۲ سال حبس تعزیری و ۲ سال تبعید تقلیل یافت. آقای فرشی نهایتا در تاریخ ۳۱ تیرماه ۹۹ بازداشت و جهت تحمل مدت محکومیت خود به اندرزگاه ۴ زندان اوین منتقل شد.

ضرب و شتم در زمان بازداشت؛ نامه علیرضا فرشی از زندان اوین

علیرضا فرشی، فعال ترک (آذربایجانی) با نوشتن نامه ای سرگشاده خطاب به ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضاییه در خصوص ضرب و شتم و هتاکی به خود توسط ماموران در زمان بازداشت اعتراض کرده است. آقای فرشی شامگاه سه‌شنبه ۳۱ تیرماه توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت ۲ سال حبس خود به زندان اوین منتقل شد.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، علیرضا فرشی ،فعال ترک (آذربایجانی) با نوشتن نامه‌ای سرگشاده خطاب به ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضاییه در خصوص ضرب و شتم و هتاکی به خود توسط ماموران در زمان بازداشت اعتراض کرده است.

متن کامل این نامه عینا در ادامه می‌آید:

‌باسمه تعالی

ریاست محترم قوه قضاییه، حضرت آیت الله سید ابراهیم رئیسی

سلام.

اینجانب، علیرضا، فرزند پاسدار شهید بهمن فرشی دیزجیکان، هیچ امیدی به رسیدگی به شکایتم از مامورین بازداشت کننده بازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین و کارمندان وزارت اطلاعات در هیچ یک از دادسراهای کشور ندارم و تجربه اینجانب در شکایت قبلی موید این ناامیدی است. لذا این شکایت نامه را محضر شما مقام عظمای قضاوت کشور می‌نویسم.

اینجانب، فعال مدنی و اجتماعی، عاشق خطه آذربایجان کشورمان ایران و دلبسته زبان مادری ترکی آذربایجانی وطنمان هستم و قسم خورده‌ام عمر کوتاه خود را وقف وطن و زبان مادری‌مان کنم و به خاطر این خصیصه و پافشاری به عشقی که تا اعماق وجودم را درگیر خود کرده است بارها و بارها توسط کسانی که از الفبای عشق و دلسپردگی بی خبرند، مورد بی مهری قرار گرفته و بر علیه‌ام پرونده سازی شده است.

اینجانب به صورت ناعادلانه، در سال ۱۳۹۲ بعد از بازداشتم در روز دوم اسفند آن سال که مصادف با روز جهانی و بین‌المللی زبان مادری است در پرونده‌ای که بر علیه‌ام گشوده شد، محکوم به ۱۰ سال زندان و ۲ سال اقامت اجباری در شهر باغملک در استان خوزستان به اتهام واهی تشکیل گروه موضوع ماده ۴۹۸ بدون اشاره به نام گروه، موسسین، اعضا و … آن شدم. بعد از اعتراضاتی که به خاطر انتساب این اتهام واهی به مسئولین قضایی، دولتی، سازمانی و رهبری کشور کردم و لایحه های دفاعیه ای که خود و وکیلم نوشتم و دفاعیات شفاهی‌مان و … نهایتا، دادگاه تجدیدنظر بدون توجه به دفاعیات اینجانب و سایر هم پرونده‌ای‌ هایم حکم اولیه را تایید کرد و با منتی جانگداز، با ذکر عبارت تخفیف (؟) بنا به دلایل نامعلوم حکم ۱۰ سال زندان را به ۲ سال تقلیل داد. با اینکه دادگاه تجدید نظر اینجانب در دوم دی ماه سال ۱۳۹۸ تشکیل شده بود، هنوز ابلاغیه حکم آنچه در دهم دی ماه ۱۳۹۸ تنظیم شده بود به من و سایر محکومان پرونده ابلاغ نشده بود، به نظر می‌رسد که کارمندان وزارت اطلاعات از تخفیف داده شده ناراضی بوده و به این حکم دادگاه تجدیدنظر بسنده نکرده، در ۱۸دی ماه ۱۳۹۸ پرونده‌ی جدیدی برعلیه اینجانب باز کرده و حکم جلب و بازداشت اینجانب را قبل از صدور یک احضاریه ساده به صورت غیر قانونی، از بازپرس شعبه سوم بازپرسی دادسرای شهید مقدس عزل کرده و به بازداشت غیرقانونی و توقیف غیرقانونی اموال الکترونیکی و کتب قانونی اینجانب مبادرت کردند.

اینجانب از ۱۸ دی ۹۸ تا ۲۳ فروردین ۹۹ به مدت بیش از سه ماه در بازداشت موقت غیرقانونی بودم و همزمان با اوج گیری ویروس چینی کرونا، بارها به بازداشت غیرقانونی خویش طی نامه نگاری های متوالی اعتراض کردم و شرح ماوقع رفتارهای غیرقانونی عوامل دخیل در پرونده را در این نامه‌ها توضیح دادم. پس از آزادی موقت بارها از طریق بازپرس شعبه سوم بازپرسی ستاد پیگیری وزارت اطلاعات، شماره ۱۱۳ وزارت اطلاعات و ۳ نامه نگاری و شکایت به مسئولین قضایی و … پیگیر تحویل گرفتن اموال الکترونیکی و کتاب‌های توقیفی‌ام، شدم. اموالی که بخش مهمی از آن همچون لپ تاپ‌ها، هاردهای اکسترنال، فلش مموری‌ها، کارت‌های حافظه و … ابزارهای کاری من مهندس کامپیوتر فارغ التحصیل از دانشگاه های صنعتی شریف و تهران، که برای درآمدزایی و تامین مخارج زندگی در این روزهای سخت و کم درآمد کرونایی، هستند.

در ۳۱ تیر ۹۹ یکی از کارمندان وزارت اطلاعات که از کارشناسان و بازجویان پرونده های قبلی و فعلی اینجانب است و از سال ۱۳۹۲ با لجبازی علیه اینجانب، مدام در حال پرونده سازی مستمر بر علیه‌ام است و خود را با نام مستعار عزتی به ما معرفی کرده است از من خواست که راس ساعت ۱۱:۳۰ برای تحویل گرفتن اموالم، در ستاد پیگیری وزارت اطلاعات واقع در خیابان برادران مظفر تهران حاضر شوم.

اینجانب از شهرستان مرند استان آذربایجان شرقی عازم تهران شدم و در روز موعود در محل مورد نظر حاضر شدم و بعد از حدود یک ساعت گفت‌وگو با یکی از کارشناسان و بازجویان تازه کار این وزارت متوجه شدم که تنها بخش کوچک و کم اهمیتی از اموال توقیف شده ام را برای پس دادن آورده‌اند. کارشناس تازه کار مدام در حال تماس و گفت‌وگو با کارشناس کهنه کار بود و این کارشناس دائما در حال دادن دستوراتی به او بود. او نهایتا با ریشخندی ملیح اظهار کرد که: «سید خیلی باهات دوست شده! می‌خواد امشب تو رو مهمون هتل کنه و یک شام مفصل بهت بده!» البته، بی شک منظور او هتل اوین یا همان زندان اوین و سوپ‌ها و آش‌های بی مزه و آبکی‌اش بود! به هرحال، بعد از گرفتن آن بخش از اموال توقیف شده‌ام با دلی آزرده، از ستاد پیگیری وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در تهران خارج شدم تا راهی منزل گردم. کارشناس تازه کار تا در ستاد پیگیری مرا همراهی کرد تا مطمئن شود تنهایم و کسی در مقابل درب ستاد منتظر من نیست. از آن ها خداحافظی کردم و وارد پاساژ بازار رضا در همان خیابان شدم و پس از کمی پرس‌وجو درباره‌ی قیمت لوازم الکترونیکی، لپ تاپ‌ها، هاردهای اکسترنال و … از مغازه‌داران از پاساژ خارج شدم. قیمت ها آنقدر گران شده بود که اینجانب توان مالی لازم برای خرید دوباره لوازم الکترونیکی جدید را نداشتم.

بعد از خروج از پاساژ و گرفتن موبایل از دوستان منتظرم سوار مترو شدم و در ایستگاه صادقیه پیاده شدم تا به فلکه‌ دوم صادقیه و از آنجا به مغازه دوستم بروم. در راه مغازه‌ی دوستم بودم که دو نفر با سر و وضعی شبیه لات‌های تهران که یکی از آن‌ها هیکلی چاق با وزن حدود ۱۲۰ کیلو و دیگری لاغر و با وزن حدود ۷۰ کیلو بود سر راهم سبز شدند. جلوی مرا گرفته و پرسیدند: «علیرضا فرشی؟!» گفتم: «بله بفرمایید؟» گفتند: «شما بازداشت هستید.» گفتم: «طبق کدام حکم؟ می‌توانم حکم بازداشت را ببینم؟» کارت ماموریت ناشناسی که برای من غیرقابل درک و فهم بود نشانم داده و گفت: «من مامور بازداشت هستم.» نام مهدی بر روی کارت نوشته شده بود و من اولین بار بود که چنین کارتی را مشاهده می کردم. گفتم: «من چنین کارتی را نمی شناسم! لطفا حکم بازداشت را نشان دهید.»

مهدی هیکلی با گرفتن دست راست من و آن فرد لاغر با گرفتن دست چپم با درآوردن دستبند بازداشت سعی کردند دستبندم بزنند. فرد لاغر، استرس عجیبی داشت و دست و پایش می لرزید. به او گفتم که به جای استرس حکم بازداشت مرا نشان دهید! از دیدن وضع آشفته و استرسزده آن ها بیشتر از پیش در هویت آن ها شک و تردید کردم. آن ها با مشاهده‌ مقاومت من شروع به ضرب و شتم من کرده و مهدی هیکلی با ضربات سنگین چک و مشت بر سر و صورت من تلاش می‌کرد که به دست هایم دستبند بزند. در این حین، کلت کمری مهدی از کمرش باز شده و نقش بر زمین شد و او بدون توجه به کلت کمری افتاده بر روی زمین با ضرب پا، مرا هم نقش بر زمین کرده و زانوی سنگینش را بر روی گردنم فشرده و همزمان فرد لاغر هم کلت کمری‌اش را درآورده و لوله آن را بر سرم چسباند و همزمان با ضرب و شتم و فحش های رکیکی که می‌گفتند دو نفری دستبند را بر دستانم از پشت سر زدند و مرا در برابر چشمان بهت‌زده‌ مردم حاضر در خیابان، پشت موتور سواری خویش سوار کرده و مهدی هم پشت سر من نشست و با ضربات ممتد چک و مشت که شمارگانش بیش از چهل شده بود مرا تا دم در خودروی شاسی بلندشان که در یکی از کوچه ها پارک شده بود، بردند. من که از ناحیه گردن فشرده‌شده در زیر زانوی مهدی هیکل حس درد داشتم و چشم چپم هم که قبلا عمل جراحی پیوند قرنیه روی آن انجام داده بودم، بیش از پیش دید خود را از دست داده بود و دچار سردرد هم شده بودم، با زور آن دو سوار خودروی شخصی شاسی بلند آن‌ها شدم و در داخل خودرو هم بی‌نسیب از ضربات سیلی و مشت آن‌ها نبودم. انگار دستور گرفته بودند که تا می توانند مرا بزنند. من که دست هایم از پشت سر دستبند زده شده بود قدرت مقاومت و جلوگیری از ضربات آن ها را نداشتم و ضربات آن ها مدام بر سرم کوبیده می‌شد.

بعد از آرام گرفتنشان در خودرو، حکمی را از داشبورد خودرو در آورده و نشانم دادند. حکم شعبه دوم اجرای احکام بهارستان، برای جلب من در مخفیگاهم (؟) برای اجرای حکم ۲ سال زندان پرونده سال ۹۲ بود. آن ها با ردیابی آنلاین موبایل از طریق آنتن های بی.تی.اس موقعیت مرا تشخیص داده و در خیابان بازداشتم کرده بودند و قرار بود همین کار را بر روی دیگر محکومان پرونده هم انجام دهند.

مامور لاغر راننده خودرو برگشت و رو به من که در صندلی سمت راست عقب خودرو، دستبند به دست نشسته بودم کرد و با لحنی طعنه آمیز گفت: «ک.. ک..! الان داریم می‌بریمت که تو ک…!» و پشت سر آن شخص سیلی و مشت دیگر بر سر و صورتم کوبید. با اینکه به کیسه بوکس سخنگوی آن‌ها تبدیل شده بودم، بلند بلند فریاد کشیدم: «به کدام گفته و سند کدام بی شرف و بی وجدانی چنین می گویید و چنین می کنید؟!» همین که این جمله را گفتم، مهدی نعره‌ای کشید و گفت: «خفه شو! برو باز هم از ما شکایت کن!» و بار دیگر مرا زیر ضربات و مشت خویش گرفت. این جمله او که “برو باز هم از ما شکایت کن” یادآور شکایتم از ماموران بازداشت‌کننده و کارمندان وزارت اطلاعات در سازمان قضایی نیروهای مسلح شد و متوجه شدم که آن‌ها از شکایتم عصبانی هستند و با این ضربات تلافی‌جویانه، قصد فرونشاندن عصبانیت خویش ناشی از خصومت شخصی خود با من دارند. آنها که انگار خود را نیروهای فراقانون نظام که خود را فراتر از آن می‌دانند که مورد تایید و قضاوت دیگران قرار بگیرند و خود را تعیین‌کننده‌ دیگران تلقی می‌کنند، از شکایتم عصبانی بودند.

 اینجانب که در این ۲۰ سال فعالیت مدنی و اجتماعی خویش بارها شاهد تهمت های ناروایی چون عامل بیگانه، مزدور، وطن فروش، جاسوس و … بودم با شنیدن چنین تهمت بی‌شرمانه‌ای یقین پیدا کردم که دشمنان خواسته‌های مدنی ما و آن‌هایی که از اجرایی شدن کامل اصل ۱۵ قانون اساسی و تدریس زبان و ادبیات اقوام در مدارس ایران هراس دارند، به همراه عمال و عوامل خویش از هر رفتار و گفتار و پنداری که وجدان و شرف انسانی را خدشه‌دار کند ابایی و هراسی ندارند. من که نه در خواب و نه در بیداری با هیچ پرستو و غیر پرستویی ملاقات آن‌چنانی نداشتم و اگر خلق عالم جذب جمال یوسف شوند من شیفته شرم و حیای یوسف هستم، نمی دانستم که چه ضرری از من به آن‌ها یا نزدیکان و وابستگانشان رسیده است که این ‌چنین شرف و وجدان انسانی را زیر پا گذاشته و چنین آشفته و بی محابا تهمت های ناروایی به من فعال مدنی و اجتماعی منتسب می‌کنند که لاجرم لنگ از دست تمامی بی وجدان‌ترین و بی شرف‌ترین قلدرمعابان عالم بر زمین فرش می گردد. با این که تا حدودی از قصد و غرض آنها در تلاش برای بی‌آبرو کردن فعالان مدنی با خبرم اما ایمان دارم که این بار هم سناریوی ناجوانمرادانه آن‌ها بر علیه من همچون سناریوهای پیشین مزدور، وطن فروش، جاسوس و … جلوه دادن من با شکست مفتضحانه دیگری مواجه خواهد شد و چهره پاک و منزه فعالان مدنی و اجتماعی آذربایجان بیش از پیش، درخشان‌تر از قبل خواهد درخشید.

با اینکه از گفتن و یادآوری جملات زشت و رکیک و تهمت‌های ناروای آن‌ها که بی‌شک، احتمال شیوع آن‌ها توسط عمال فریب‌خورده‌ آن‌ها در میان خاص و عام وجود دارد شرم و آزرم دارم، اما برای ثبت و شرح ماوقع، راه دیگری جز یادآوری آنچه بر من و امثال من می گذرد، نمی شناسم. بارها توسط این ماموران، بازداشت شده ام و متاسفانه تا به امروز به جز چند مورد استثنا، اثری از شرم و حیا و عفت کلام در میان آن‌ها ندیده ام.

 اولین چیزی که قبل از راه رفتن در کودکی آموخته ام ایستادن است و اگر امروز نتوانم در برابر این ناملایمتی‌ها و ظلم و بی‌عدالتی و تهمت و افترا و … ایستادگی کنم، باید راه رفتن را هم فراموش کنم که البته ما به راه افتادگان را ترسی از زمین خوردن ها و ایستادن های دوباره بر روی پاها و ادامه‌ی راه نیست. این اولین باری بود که توسط ماموران بازداشت کننده مورد ضرب و شتم قرار می گرفتم و گمان می کنم علت آن، شکایتم از آن ها در سازمان قضایی نیروهای مسلح بود. هرگاه می خواستم در برابر رفتارها و گفتارهای رکیک و بی ادبانه آن ها اعتراض کنم زیر ضربات مشت مهدی و آن مامور لاغر قرار می گرفتم و من همواره به آنان متذکر می شدم که مودب باشند و البته گاهی هم چاره ای جز سکوت نداشتم.

به هرحال، اگر قوه قضاییه تحت ریاست حضرتعالی هم نتواند قصاص قبل از قیامت آنچه بر من گذشته است را از این مامورین خود فراقانون‌پندار بگیرد مطمئن هستم که در محضر باریتعالی، گردن کلفت آن ها از مو هم باریک‌تر است. با این که بارها به آن‌ها متذکر شدم که من فراری و متواری و … نیستم و مخفیگاهی هم ندارم و در صورت صدور احضاریه، در این روزهای کرونایی در شعبه اجرای احکام حاضر می‌شدم و نیازی به این همه خشونت و … نبود اما می‌دانستم که آن ها دنبال بهانه‌ای برای ضرب و شتم من بودند تا آب سردی باشد برای فرو نشاندن عصبانیتشان از شکایت من علیه ایشان.

با توجه به این که ظهر همان روز از ساعت ۱۱:۳۰ الی ۱۳ در ستاد پیگیری وزارت اطلاعات بودم و به راحتی می‌توانستند مرا بازداشت کنند، چه لزومی به اعمال این رفتارهای خشونت آمیز در سطح خیابان های شهر تهران و در برابر دیدگان بهت‌زده‌ مردم تجمع‌کرده و اخلال در نظم عمومی و تشویش اذهان خلق خدا با گانگستربازی و بی نزاکتی و نمایش رفتارها و گفتارهای ددمنشانه دور از شان انسانی و البته مجرمانه با یک فعال مدنی و اجتماعی بود؟!

 در این میان یکی از مامورین ماسک زده با کوبیدن ضربات انگشتانش به شیشه درب جلوی خودروی شاسی بلندی که من در صندلی عقب آن نشسته بودم، گفت: «منو شناختی؟» ماسکش را که پایین کشید، شناختمش. همان سر ماموری بود که در بازداشت ۱۸ دی ماه سال ۹۸ مرا بازداشت کرده بود و من از او و عوامل بازداشت‌کننده دیگر همراه او به سازمان قضایی نیروهای مسلح شکایت کرده بودم. بعد از او مامور قدبلندی آمد و با پوزخند گفت: «مرا هم شناختی؟» آری! آن‌ها را می شناختم و تجربه‌ بدی در بازداشت مورخه ۱۸ دی با آن‌ها داشتم. البته، آن ها همچون این مامورین جدید با مشت و لگد به جانم نیفتاده بودند، اما رفتارهای زشتی از آن ها هم دیده بودم که شایسته‌ی کسانی که مدعی مسلمانی و … هستند، نیست.

گردنم همچنان درد می کرد و تاری چشم چپم نگرانم کرده بود و با چشم راستم، که بینایی بهتری داشت به صور خندان و مشعوف آن‌ها می‌نگریستم و امیدم در رسیدگی به شکایتم از آنها به یاس و ناامیدی می‌گرایید. یاد سخنان مقام معظم رهبری درباره‌ی لزوم سلامت استقلال قوه قضاییه برای برپایی عدالت در کشور افتادم و سوسویی از امید برای رسیدگی به شکایتم، توسط حضرتعالی که ریاست این قوه را بر عهده دارید، درخشید. واقعا نمی دانم در فرآیند تایید و ترتیب و تنزیل درجه و مقام مسئولین قضایی و دادگستری کشور چه نقشی برعهده‌ وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات است؟ اما با توجه به بی ثمر بودن شکایت‌هایم تا به امروز، امید چندانی از شکایت به دادسراهای کشور و نیروهای خود فراقانون پندار ندارم و لذا حضرتعالی را که شامخ‌ترین مقام قوه قضاییه هستید، مورد خطاب این مقوله و شکایت نامه و دلنوشته قرار دادم؛ واقعا نمی دانم این نامه در معرض دیدگان شما قرار می‌گیرد یا همچون ده‌ها نامه‌ای که قبلا نوشته‌ام بی‌جواب خواهد ماند، اما انسان به امید زنده است و امیدوارم ضابطه‌ها بر رابطه‌ها بچربد.

بعد از بازداشت من و دو نفر دیگر از هم‌پرونده‌ای‌هایم به نام های حمید و بهنام ما را به سمت شهرستان بهارستان که محل اصلی اجرای حکم بود بردند، اما در میانه راه کمی درنگ کرده و بعد از هماهنگی‌های لازم برگشته و رهسپار زندان اوین شدند. در راه اوین مهدی هیکل در حال صحبت با یکی از همکارانش از طریق موبایل بود که جمله جالبی به او گفت که حاکی از دید او نسبت به این ماموریت بازداشت بود؛ او گفت: «ترک‌ها رو گرفتیم! ترک‌های بهارستانو.» منظورش این بود که محکومین شعبه اجرای احکام شهرستان بهارستان را بازداشت کردیم، اما این که از نظر او ترک‌ها بازداشت شدند، جالب بود!

در بدو ورود به زندان اوین، ما را به محل بازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین بردند و پس از کمی معطلی و هماهنگی های لازم در عصر همان روز نهایتا پس از کمی کش ‌و ‌قوس ما را به پذیرش زندان اوین منتقل کردند. با توجه به گفت‌وگوهایی که مامورین داشتند مشخص بود که در این وضعیت کرونایی، زندان‌هایی همچون تهران بزرگ، اوین و … برنامه‌ای برای قبول زندانی جدید ندارند و از قبول ما هم خودداری کرده، به یکدیگر پاس می دادند. به نظر می رسید که عزتی، همان کارشناس کهنه کار وزارت اطلاعات پرونده‌ی قضایی ما، مصر بر بازداشت و انتقال ما به زندان است و ماموران بازداشت‌کننده با سردرگمی در راه بهارستان و تهران سرگردان شده اند و شعبه دوم اجرای احکام بهارستان هم اصرار چندانی به احضار ما به زندان در این شرایط ندارد.

در پذیرش زندان اوین با توجه به حس دردی که از ناحیه گلوی فشرده شده‌ام در زیر زانوی مهدی هیکل داشتم و به زحمت آب دهانم را قورت می دادم و با توجه به تار شدن بیش از پیش چشم چپم که عمل جراحی پیوند قرنیه روی آن انجام داده بودم و با توجه به سردردی که گرفته بودم خواستار انتقال به پزشکی قانونی و عکسبرداری و معاینه پزشکی و … و ثبت اظهاراتم به خاطر ضرب و شتم شدید حین بازداشت و بعد از آن شدم اما کارمندان پذیرش زندان با ذکر این جمله که شما نشانه ظاهری از ضرب و شتم ندارید؛ بدون توجه به لباس خاکی‌ام که قطرات ریز خون بر روی آستین سمت چپ آن نشسته بود و کبودی بسیار جزئی زیر چشم چپم، از ثبت اظهاراتم خودداری کردند، البته، شاید حضور مامورین مانع آن شد.

 با اینکه از روز بازداشتم تاکنون چندین روز می‌گذرد و بارها و بارها به مسئولین زندان مراجعه کرده‌ام تا امروز نتوانسته‌ام از برخورد وقیح و دور از شان انسانی مامورین بازداشت‌کننده و آسیب‌های بدنی حاصل آن به کسی شکایت کنم. با این که در اندرزگاه ۴ زندان اوین هم به مسئولین سالن و افسر نگهبانی و … مراجعه کرده و خواستار راهنمایی برای انتقال به پزشکی قانونی و بهداری و … شدم آنها گفتند که باید تا روز شنبه، یعنی سه روز بعد صبر کنی تا بخش اداری و بهداری و پزشک و… باشند. مطمئنا چاره‌ای جز صبر و شکیبایی ندارم. همراه با امیدی کم برای احقاق حقوق و برقراری عدالت.

ما شیعیان منتظر را رخوت انتظار نیست. همچنان منتظر برقراری عدالت خواهیم ماند.

آیا از آن مقام عالی هم می توانم انتظار رسیدگی به شکایتم از این مامورین بازداشت‌کننده و برخورد با این بی عدالتی روی داده در پرونده قضایی خود را داشته باشم؟

در صورت امکان کمکم کنید تا نفس بکشم.

علیرضا فرشی/ ۷ مرداد ۱۳۹۹/ زندان اوین”.

در خصوص نویسنده این نامه گفتنی است؛ علیرضا فرشی به همراه بهنام شیخی، حمید منافی و اکبر آزاد و سه تن دیگر در اسفندماه ۱۳۹۲ به دلیل شرکت در مراسم بزرگداشت روز جهانی زبان مادری در نسیم شهر تهران بازداشت و پس از مدتی با تودیع قرار وثیقه تا پایان زمان دادرسی آزاد شد. آقای فرشی در سال ۱۳۹۵ مرحله بدوی توسط شعبه یک دادگاه انقلاب شهرستان بهارستان از بابت اتهام “مشارکت در تشکیل جمعیت به منظور برهم زدن امنیت کشور” به ۱۵ سال حبس تعزیری و دو سال تبعید به باغملک از توابع استان خوزستان محکوم شد. این حکم در مرحله تجدیدنظر توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی بابایی به ۲ سال حبس تعزیری و ۲ سال تبعید تقلیل یافت. آقای فرشی نهایتا در تاریخ ۳۱ تیرماه ۹۹ بازداشت و جهت تحمل مدت محکومیت خود به اندرزگاه ۴ زندان اوین منتقل شد.

تداوم بازداشت و بی خبری از وضعیت آزاد دانشور، شهروند اهل مریوان

علیرغم گذشت بیش از ۲۰ روز، آزاد دانشور، شهروند اهل شهرستان مریوان، کماکان در بازداشت و بی‌خبری به سر می‌برد و از سرنوشت او اطلاعی در دست نیست. وی در تیرماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از سپری کردن شش روز در یکی از بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات سپاه مریوان به یکی از بازداشتگاه‌های این نهاد امنیتی در سنندج منتقل شد.

به نقل از کردپا، علیرغم گذشت بیش از ۲۰ روز، آزاد دانشور، شهروند اهل شهرستان مریوان، کماکان در بازداشت و بی خبری به سر می برد و از سرنوشت او اطلاعی در دست نیست.

آزاد دانشور، ٢٢ ساله، فرزند حامد، اهل روستای «ینگیجه» از توابع مریوان در تیرماه سال جاری توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شد.

وی پس از سپری کردن شش روز در یکی از بازداشتگاه‌های اداره اطلاعات سپاه مریوان به اداره اطلاعات سپاه در سنندج منتقل شد.

بر اساس این گزارش، این شهروند به مدت سه سال در یکی از گروه‌های مخالف نظام عضویت داشته و بازداشت وی بیست و یک روز قبل، پس از بازگشت به ایران صورت گرفته است.

بازداشت رضا عارفی نسب توسط نیروهای امنیتی در شهرستان بهمئی

رضا عارفی نسب، روز شنبه ۴ مردادماه توسط ماموران اطلاعات سپاه در شهرستان بهمئی بازداشت به بازداشتگاه این نهاد امنیتی در یاسوج منتقل شده است.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز شنبه ۴ مردادماه ۱۳۹۹، رضا عارفی نسب، توسط ماموران اطلاعات سپاه در منزل پدری‌اش در شهر لیکک واقع در شهرستان بهمئی بازداشت شد.

آقای عارفی نسب پس از بازداشت به بازداشتگاه اطلاعات سپاه در یاسوج منتقل شده و از زمان بازداشت تاکنون هیچ‌گونه تماسی با خانواده خود نداشته است.

ماموران در زمان بازداشت در خصوص دلایل بازداشت آقای عارفی نسب، اتهامات مطروحه علیه وی را “توهین به رهبری و اقدام علیه امنیت ملی” عنوان کرده‌اند.

از مصداق اتهامات مطروحه در خصوص آقای عارفی نسب اطلاعی در دست نیست؛ با این حال احتمال می‌رود بازداشت وی به دلیل فعالیت در فضای مجازی صورت گرفته است.

رضا عارفی نسب، ۳۰ ساله، دارای مدرک کارشناسی کامپیوتر و ساکن شهر لیکک است.

لیکَک یکی از شهرهای شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است. شهر لیکک مرکز شهرستان بهمئی است.

بیانیه مشترک؛ ۱۲ سازمان مدافع حقوق بشر خواستار آزادی عباس لسانی شدند

دوازده سازمان مدافع حقوق بشر ازجمله مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران با انتشار بیانیه‌ای مشترک خواستار آزادی بی قید و شرط عباس لسانی فعال ترک (آذربایجانی) از زندان اردبیل شدند. در این بیانیه ضمن درخواست آزادی عباس لسانی و سایر فعالان اتنیکی از مقامات ایران خواسته شده تا نسبت به تعهدات بین‌المللی خود در خصوص رعایت حقوق گروه‌های اتنیکی پایبند باشند.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دوازده سازمان مدافع حقوق بشر با انتشار بیانیه‌ای مشترک خواستار آزادی بی قید و شرط عباس لسانی فعال ترک (آذربایجانی) از زندان اردبیل شدند.

در بخشی از این بیانیه آمده است: “سازمان های امضاکننده محکومیت عباس لسانی و افزایش فشار بر فعالان ترک آذربایجانی را محکوم می‌کنند. ما از مقامات ایران می‌خواهیم تا فشار بر خانواده آقای لسانی را متوقف کند. ما همچنین بر ضرورت احترام به آزادی اندیشه و بیان تاکید می‌کنیم و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط این زندانی عقیدتی در کنار باقی فعالانی که به دلیل ترویج مسالمت آمیز حقوق ترک های آذربایجانی و سایر گروه های اتنیکی در ایران به جرایم امنیتی متهم شده‌اند هستیم. ما از مقامات ایران می‌خواهیم تا فورا تبعیض جاری علیه گروه های مذهبی و اتنیکی در ایران را متوقف کرده و تضمین کند که حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها به طور کامل در راستای تعهدات بین‌المللی ایران رعایت می‌شود”.

متن این بیانیه در ادامه می‌آید:

«ما سازمانهای امضاکننده این بیانیه نگرانی عمیق خود را از دریافت خبر افزایش محکومیت عباس لسانی، از فعالان سرشناس ترک (آذربایجانی) و تایید اخیر این حکم در دیوان عالی کشور را ابراز می‌کنیم.

عباس لسانی در اوایل سال ۲۰۱۹ توسط دادگاه انقلاب به ۸ سال حبس و ۲ سال تبعید به اتهامات امنیتی محکوم شد که این حکم توسط دادگاه تجدیدنظر اردبیل به ۱۵ سال حبس تعزیری و ۲ سال تبعید افزایش یافت. درخواست فرجام خواهی آقای لسانی در دیوان عالی کشور رد شد و در تاریخ ۱۴ تیرماه ۱۳۹۹به وکیل مدافع آقای لسانی ابلاغ شد.

عباس لسانی، در تاریخ ۲۵ دی‌ماه ۹۷ در پی حضور در شعبه ۲ دادگاه انقلاب تبریز در خصوص پرونده مفتوح دیگری علیه وی حضور یافت. او به نحوه دادرسی ناعادلانه اعتراض کرده و درخواست واخواهی کرد. هنگام خروج از دادگاه توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان اردبیل منتقل شد. وی از آن زمان تاکنون در زندان اردبیل بسر می‌برد.

آقای لسانی نخست به اتهام “تشکیل گروه به قصد برهم زدن امنیت کشور” به ۸ سال حبس تعزیری و ۲ سال تبعید به شهر یزد محکوم شد. این حکم در پی یک روند پر ایراد قضایی توسط شعبه ۱ دادگاه انقلاب اردبیل صادر شد.

اتهامات مطروحه علیه عباس لسانی در متن کیفرخواست صادره عمدتا حول موضوع “تشکیل گروه غیرقانونی”، “تبلیغ علیه نظام”، “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور” و تحریک اقوام ترک در استان آذربایجان غربی که نهاد امنیتی مدعی است از طریق سخنرانی و انتشار مطلب احراز شده است.

این حکم پس از اعتراض آقای لسانی در اکتبر سال ۲۰۱۹ توسط دادگاه تجدید نظر استان اردبیل به ۱۵ سال حبس تعزیری و ۲ سال تبعید به یزد افزایش یافت. لازم به ذکر است که دادگاه تجدیدنظر به ریاست قاضی ناصر عتباتی برگزار شد. عتباتی پیشتر در استان اردبیل دادستان بود و کیفرخواست علیه آقای لسانی را صادر کرده بود.

 بر اساس رای نهایی آقای لسانی در مجموع به ۱۵ سال حبس که شامل؛ ۱۰ سال حبس برای ““تشکیل و اداره گروه و جمعیت با هدف بر هم زدن امنیت ملی” و ۵ سال حبس برای “تحریک اقوام ترک در استان آذربایجان غربی با هدف بر هم زدن امنیت کشور” محکوم شده است. مطابق با ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی متهمان باید مجازات اشد بین دو حکم صادر شده را تحمل کنند. این به آن معناست که در خصوص آقای لسانی وی باید ۱۰ سال حبس را تحمل کند.

عباس لسانی فعال مدنی باتجربه در دفاع از حقوق ترک های آذربایجان است که پیشتر نیز بارها بازداشت شده است. طی سالها فعالیت مسالمت آمیز متحمل زندان، بازداشت‌های انفرادی طولانی مدت و بدرفتاری‌های روانی و فیزیکی و دوره‌های تبعید شده است. خانواده او نیز طی مدت اخیر با فشار نهادهای امنیتی ایران رو به رو شده‌اند.

محکومیت او برای فعالیت‌های مسالمت آمیز در راستای ارتقای حقوق اتنیک ها از نشانه های است که حاکی از افزایش فشار بر جامعه مدنی و عدم تحمل بنیادی ترین اشکال آزادی بیان و مخالفت مسالمت آمیز در مناطق ترک نشین همچون سایر قسمت های کشور است.

همانند دیگر اتنیکها در ایران، ترکهای آذربایجانی با تبعیض و محدودیت در دسترسی به آموزش و همچنین برخورداری از حقوق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زبانی مواجه هستند. یکی از بارزترین موضوعاتی که آقای لسانی شدیدا و پیوسته به آن اعتراض داشته است نبود فرصتهای آموزش و ترویج زبان مادری ترک های آذربایجان، دخالت ها و تبعیض های دولت است که مردم را استفاده آزادانه در حوزه های خصوصی و عمومی بازمی‌دارد.

ما امضاکنندگان این بیانیه قویا برای حقوق مردم ترک آذربایجانی ایران ایستاده ایم تا به صورت مسالمت آمیز عقاید و باورهای خود را بیان کنند و بدون هراس از آزار، تهدید و مجازات گرد هم آیند. بر اساس قوانین بین المللی که ایران به آنها متعهد شده است، حق آنان برای آزادی بیان شامل حق ترویج  مسالمت آمیز حقوق انسانی از جمله حق بهره مندی از فرهنگ و استفاده از زبان خود می‌شود.

سازمان های امضاکننده محکومیت عباس لسانی و افزایش فشار بر فعالان ترک آذربایجانی را محکوم می‌کنند. ما از مقامات ایران می‌خواهیم تا فشار بر خانواده آقای لسانی را متوقف کند. ما همچنین بر ضرورت احترام به آزادی اندیشه و بیان تاکید می‌کنیم و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط این زندانی عقیدتی در کنار باقی فعالانی که به دلیل ترویج مسالمت آمیز حقوق ترک های آذربایجانی و سایر گروه های اتنیکی در ایران به جرایم امنیتی متهم شده اند هستیم. ما از مقامات ایران می‌خواهیم تا فورا تبعیض جاری علیه گروه های اتنیکی در ایران را متوقف کرده و تضمین کند که حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها به طور کامل در راستای تعهدات بین المللی ایران رعایت می‌شود.»

بنیاد عبدالرحمان برومند، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، اهراز (انجمن حقوق بشر آذربایجانی ها در ایران)، حقوق بشر برای همه در ایران، انجمن دفاع از حقوق آذربایجانی ها در ایران (ArcDH)، عرصه سوم، انجمن حقوق بشر کردستان ایران (KMMK-G)،  ایمپکت ایران، سازمان حقوق بشر ایران، اقدام آشکار جهانی، بنیاد سیامک پورزند و کمپین فعالین بلوچ امضاکنندگان این بیانیه هستند.

زهرا صفایی پس از حضور در دادسرا بازداشت و به زندان قرچک ورامین منتقل شد

زهرا صفایی، روز یکشنبه ۵ مردادماه پس از حضور در دادسرای اوین بازداشت و روز دوشنبه ۶ مرداد به زندان قرچک ورامین منتقل شد. خانم صفایی در این روز جهت بررسی روند پرونده خود و دخترش پرستو معینی به دادسرا مراجعه کرده بود. وی پیشتر در تاریخ ۸ تیرماه با تودیع قرار وثیقه از زندان قرچک ورامین آزاد شد.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز یکشنبه ۵ مردادماه ۱۳۹۹، زهرا صفایی، پس از حضور در دادسرای اوین جهت بررسی روند پرونده خود و دخترش پرستو معینی بازداشت شد.

خانم صفایی پس از بازداشت نخست به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین و نهایتا روز دوشنبه ۶ مرداد از آنجا به زندان قرچک ورامین منتقل شد. وی هم اکنون در بند ۶ زندان قرچک ورامین بسر می‌برد.

زهرا صفایی پیشتر در تاریخ ۸ تیرماه با تودیع قرار وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان قرچک ورامین آزاد شده بود.

زهرا صفایی و دخترش پرستو معینی به همراه فروع تقی پور (۲۵ ساله) و مادرش نسیم جباری (۵۸ ساله) در تاریخ ۵ اسفندماه ۹۸ توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند. خانم جباری در آستانه نوروز با تودیع قرار از زندان آزاد شد. زهرا صفایی، پرستو معینی و فروغ تقی پور نیز اواخر فروردین ۹۹ از زندان اوین به زندان قرچک ورامین تبعید شدند.

از میان این افراد پرستو معینی و فروغ تقی پور نیز کماکان در زندان قرچک بسر می‌برند.

اتهام این شهروندان “همکاری با یکی از سازمان‌های مخالف نظام (سازمان مجاهدین خلق ایران)” عنوان شده است.

پیشتر در گزارشی از فشار نهادهای امنیتی بر زهرا صفایی، پرستو معینی و فروع تقی پور متهمان سیاسی در زندان قرچک ورامین خبر داده و گفته بود: پرستو معینی و فروع تقی پور متهمان سیاسی در زندان قرچک ورامین تحت فشار نهادهای امنیتی قرار دارند. زهرا صفایی اخیرا توسط زندانیان متهم به جرایم خشن تهدید به قتل شده است. این شهروندان که اوایل اسفند ۹۸ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند، در جریان بازجویی‌ها تحت فشار برای انجام اعتراف تلویزیونی قرار گرفتند. همچنین این متهمان سیاسی به دستور قاضی از دسترسی به وکیل انتخابی خود محروم شده و به آنها گفته شده تنها حق انتخاب وکیل از میان وکلای مورد تایید در فهرست وکلای قوه قضاییه را دارند.

زهرا صفایی بازداشت و زندان را در سابقه خود دارد. او در سال ۸۵ بازداشت و مدتی بعد آزاد شده بود. وی همچنین در دهه شصت به عنوان فعال سیاسی مدتی را در زندان سپری کرده بود. پدر خانم صفایی معروف به “حاجی صفایی” یکی از بازاریان سرشناس تهران بوده که در سال ۶۰ به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق اعدام شد.

هرانا پیشتر در تاریخ ۲۴ تیرماه امسال در گزارشی به شرح وضعیت زندان قرچک ورامین و معرفی زندانیان سیاسی ساکن این زندان و ارائه نقشه طبقات مختلف آن جهت آشنایی بیشتر با این محل پرداخت.

امید مصطفی‌ پور، شهروند اهل شهرستان نقده با تودیع وثیقه آزاد شد

روز سه ‌شنبه ۷ مردادماه، امید مصطفی‌پور، شهروند اهل شهرستان نقده با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت از زندان این شهر آزاد شد. وی پیشتر در تاریخ ١٣ تیرماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت و یک روز بعد به زندان مرکزی نقده منتقل شده بود.

به نقل از کردپا، روز سه‌شنبه ۷ مردادماه ۱۳۹۹، امید مصطفی‌پور، شهروند اهل شهرستان نقده با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت از زندان این شهر آزاد شد.

این شهروند روز جمعە ١٣ تیرماه، در محل سکونتش در نقده، بدون ارائه‌ی مجوز قضایی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. ماموران امنیتی حین بازداشت لوزام شخصی وی از جمله تلفن همراه و رایانه‌اش را هم ضبط کرده و با خود برده‌ بودند.

بر اساس این گزارش آقای مصطفی‌پور، روز شنبه چهاردهم تیرماه، به زندان مرکزی نقده منتقل شده بود.

گفتنی است که تا لحظه تنظیم این گزارش از اتهامات مطروحه علیه این شهروند اطلاعی در دست نیست.

Design a site like this with WordPress.com
Get started