بازداشت یک فعال اینستاگرامی و از پیروان عرفانهای نوظهور در رشت توسط نیروهای امنیتی

امروز دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۳۹۹, ماموران امنیتی در شهرستان رشت, یک فعال اینستاگرامی ساکن این شهرستان و از پیروان عرفانهای نوظهور را که در فضای رسانه ای برای انجام تبلیغات مذهبی خود فعال بود بازداشت کردند. 

به گزارش حقوق بشر در ایران بنقل از ایلنا, یک شهروند زن, ۲۲ ساله, ساکن شهرستان رشت و از پیروان عرفانهای نوظهور و فعال اینستاگرامی توسط نیروهای امنیتی در این شهرستان بازداشت شد. 

علی صداقت, رئیس پلیس امنیت عمومی فرماندهی انتظامی گیلان ضمن اعلام این خبر ادعا کرد: “کارشناسان پلیس امنیت عمومی در پی رصد فضای مجازی، عامل تبلیغ عرفان‌های نوظهور و جریان‌های فراماسونری را در شبکه اجتماعی اینستاگرام شناسایی و بررسی موضوع را در دستور کار قرار دادند”.

این مقام امنیتی در ادامه همچنین افزود: ” ماموران پلیس امنیت عمومی متهم این پرونده و منزل وی را در شهرستان رشت شناسایی کردند و پس از هماهنگی با مقام قضایی متهم که زنی ۲۲ ساله است را بازداشت کردند”.  

صداقت در مورد دلایل بازداشت این شهروند مدعی شد: ” متهم با بارگذاری تصاویر غیر اخلاقی از خود با مضمون و نمادهایی از شیطان پرستی در شبکه اجتماعی اینستاگرام، عقاید خود را تبلیغ می‌کرد و برای وی پرونده قضائی تشکیل و تحویل مراجع قضائی شد”. 

نامه سرگشاده مهدی فراحی شاندیز, زندانی سیاسی خطاب به رهبر جمهوری اسلامی

امروز یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه ۱۳۹۹, مهدی فراحی شاندیز, زندانی سیاسی محبوس در  زندان مرکزی کرج در نامه ای سرگشاده خطاب به علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی به شکنجه و دورانی که در طی ۹ سال حبس تعزیری خود سپری کرده اشاره ای داشت. 

به گزارش حقوق بشر در ایران, امروز یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه ۱۳۹۹, مهدی فراحی شاندیز, زندانی سیاسی محبوس در سالن ۶ اندرزگاه ۲ زندان مرکزی کرج با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به رهبر جمهوری اسلامی به مشکلاتی که از بدو ورود به زندان تا به امروز به وی گذشته پرداخت. این زندانی سیاسی که از بابت اتهام توهین به رهبری و اخلال در نظم در ۹ پرونده قضائی از سال ۱۳۹۰ در حال تحمل دوران حبس تعزیری خود است مسبب همه کاستی ها و مشکلات امروز ایران را در ناکارآمدی رهبر جمهوری اسلامی دانسته است. 

متن نامه سرگشاده مهدی فراحی شاندیز در ادامه می آید

خطاب به علی خامنه ای، رهبر خود خوانده جهان اسلام
نمیدانم نام من را شنیده ای یا خیر؛
من مهدی فراحی شاندیز ام یک مهندس ایرانی اهل تهران، کسی که ۹ سال است به خاطر اتهام واهی « توهین به رهبری » که به من نسبت دادند در زندان عمر خود را سپری میکنم، سال ۱۳۹۰ که وارد زندان اوین شدم ۵۰ ساله بودم با تن و جانی سالم و قبراق، اما امروز در اردیبهشت ۱۳۹۹سن من ۵۹ ساله  مو و محاسن من سفید است و به دیابت, بیماری قلبی و کم سوئی چشم و کم شنوایی گوش دچارم و کلیه هایم مرا بسیار رنج می‌دهند و از قساوت قلب قضات زیر دستت تاکنون ۴ زندان مخوف این کشور پهناور را که امروز زیر یوغ ظلم توست به چشم دیده ام و از هر کدام از این زندانها زخمی و جراحتی که توسط ماموران دژخیم آن زندانها بر پیکرم نقش بسته به یادگار دارم، بدترین آن همین شکستگی و آسیب جسمی است که با خود دارم

جالب اینجاست که بارها به دروغ گفته ای که هیچ کسی را حتی اگر توهین هم به شخص من کرد زندان و عقوبت نکنید و اصلا چنین افرادی در ایران وجود ندارند.

این میزان دروغگویی و خودخواهی و تکبر برای چیست؟ تنها برای چند صباحی در قدرت بودن؟

این من هستم مهدی فراحی شاندیز یک زندانی سیاسی که به اتهام و قوانین خودساخته نظام اسلامی تو که هماناتوهین به رهبریاست سالهاست در زندانم و از دیدن همسر و فرزندان و سرزمین مادری ام محروم هستم

بعید میدانم، اما به خودت بیا و استعفا بده، که دیگر هیچگونه مشروعیت و عزتی در نزد ما ملت ایران نداری، تازه مردم ایران به کنار در جهان نیز به باد انتقاد و تحقیر گرفته شده ای و جهانیان به یاری ملت ایران آمده و کمر به خلع قدرتت بسته اند، اخیرا نیز شنیده ام که در آن سوی عالم سیاستمداران برجسته جهان بنامی که لایقش هستی صدایت میکنند که عمری است مخالفین داخلی برایت برگزیدندسید علی گداکه چشمت سیر نمی‌شود از ثروت و قدرت دنیا مگر با خاک گور”!

۲۸اردیبهشت ماه ۱۳۹۹ندامتگاه مرکزی کرج

لازم به ذکر است, مهدی فراحی شاندیز, برای اولین بار در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸, در جریان برگزاری مراسم روز جهانی کارگر که در پارک لاله تهران برگزار شده بود از سوی ماموران امنیتی بازداشت شد. ماموران امنیتی در زمان بازداشت اقدام به تفتیش محل زندگی وی و ضبط مدارک، وسایل شخصی و کتاب‌های وی کرده بودند. مهدی فراحی شاندیز, پس از آن به سلول انفرادی بند امنیتی ۲۰۹ وزارت اطلاعات واقع در زندان اوین منتقل شده بود. این شهروند پس از اتمام مراحل بازجوئی و تفهیم اتهام از بابت “فعالیت تبلیغی علیه نظام” توسط دادگاه انقلاب تهران به تحمل ۹ ماه حبس تعزیری محکوم شده بود. مهدی فراحی شاندیز, در تاریخ ۱۱ بهمن ماه ۱۳۸۸ پس از اتمام دوران حبس از زندان اوین آزاد شده بود. 

این زندانی سیاسی در تاریخ ۱۲ دی ماه سال ۱۳۹۰, در پی چندین مرحله مراجعه به دادگاه انقلاب برای گرفتن لوازم و مدارک توقیف شده‌اش (گذرنامه، شناسنامه، کارت ملی، کامپیوتر و…) با ممانعت آن‌ها از ورود به شعبه مورد نظر مواجه شد و پس از مقاومت بازداشت و با سلول انفرادی بند امنیتی ۲۰۹ وزارت اطلاعات در زندان اوین منتقل شد. 

مهدی فراحی شاندیز, پس از طی مراحل بازجوئی از بابت اتهامات “توهین به رهبری” و “اخلال در نظم عمومی”, توسط شعبه ۱ بازپرسی دادسرای امنیت « دادسرای مقدس » تهران تفهیم اتهام شد و با آغاز مراحل دادرسی بدون حضور وکیل از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست “محمد مقیسه” از بابت اتهام توهین به رهبری به تحمل ۳ سال حبس تعزیری و از بابت اتهام اخلال در نظم عمومی هم به ۵۰ ضربه شلاق تعزیری محکوم شده بود. این حکم توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران عینا تائید شد. این حکم در راستای اعطای عفو مشروط به زندانیان سیاسی به مناسبت عید فطر به میزان ۱/۲ کاهش پیدا کرد. 

این زندانی سیاسی در تاریخ ۱۸ فروردین ماه ۱۳۹۲ و در حالی محکومیت حبس تعزیری خود را از بابت پرونده قبلی خود در پی تکرار جرم از بابت اتهام توهین به رهبری توسط شعبه ۵ بازپرسی دادسرای امنیت تهران تفهیم اتهام شد. این زندانی سیاسی پس از ارجاع پرونده وی به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب از بابت اتهام مذکور به تحمل ۳ سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم توسط دادگاه تجدید نظر استان تهران عینا مورد تائید قرار گرفت. عفو اعطا شده به این زندانی سیاسی از بابت پرونده اول هم در دادنامه صادره از سوی دادگاه انقلاب تهران لغو شد. 

فراحی شاندیز, در تاریخ ۳ آبان ماه سال ۱۳۹۵, در پی بروز درگیری با یکی از مسئولان زندان رجائی شهر کرج با پاره کردن عکس “علی خامنه ای”, از بابت اتهام توهین به رهبری برای سومین بار تفهیم اتهام شد و پس طی مراحل بازپرسی در شعبه ۱ بازپرسی دادسرای امنیت و اتمام مراحل بازپرسی با ارجاع پرونده این زندانی سیاسی به دادگاه انقلاب کرج در تاریخ ۲ بهمن ماه ۱۳۹۵, مجدداً به تحمل ۳ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده بود. این حکم عیناً توسط دادگاه تجدیدنظر استان البرز تائید شد. 

این زندانی سیاسی در تاریخ ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۵, برای چهارمین بار و در حالی که در زندان رجائی شهر کرج در حال تحمل حبسهای خود از بابت چندین پرونده با اتهام توهین به رهبری بود مجدداً در پرونده ای دیگر توسط شعبه ۱۲ دادسرای عمومی و انقلاب کرج با اتهام “۴ مورد توهین به رهبری”, تفهیم اتهام شد و پس از ارجاع پرونده وی به دادگاه انقلاب کرج به تحمل ۳ سال دیگر حبس تعزیری محکوم شد. 

مهدی فراحی شاندیز, در تاریخ ۸ مرداد ماه ۱۳۹۶, مجدداً با اتهام توهین به رهبری که در پی پاره کردن علی خامنه ای به این زندانی سیاسی محبوس در زندان رجائی شهر منتسب شده بود تفهیم اتهام شد و پس از ارجاع پرونده وی به دادگاه انقلاب کرج به تحمل ۲ سال دیگر حبس تعزیری محکوم شد. این حکم توسط دادگاه تجدید نظر استان البرز عیناً تائید شد. 

مهدی فراحی شاندیز در تاریخ ۲۹ خرداد ماه سال ۱۳۹۶, در پرونده ای دیگر با اتهام “افترا”, توسط شعبه ۷ دادسرای عمومی و انقلاب کرج تفهیم اتهام شد و پس از ارجاع پرونده این زندانی سیاسی به دادگاه انقلاب کرج به تحمل ۳ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده بود که این حکم عیناً توسط دادگاه تجدیدنظر استان البرز تائید شد. 

فراحی شاندیز, در پرونده ای که در تاریخ ۶ شهریور ماه ۱۳۹۶, مجدداً به اتهام “توهین به رهبری” و “توهین به مقام قضائی”, توسط شعبه ۱ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب کرج تفهیم اتهام شد و توسط دادگاه انقلاب این شهرستان در تاریخ ۲۰ آذر ماه ۱۳۹۶, به تحمل ۳ ماه و ۱ روز حبس تعزیری دیگر محکوم شد. 

این زندانی سیاسی محبوس در زندان قزلحصار کرج، آخرین بار در  شب ۲۱ بهمن‌ماه ۱۳۹۷ به خاطر سر دادن شعار های اعتراضی علیه سران حکومت مورد ضرب و جرح قرار گرفت و سپس به سلول انفرادی منتقل شده بود. 

مهدی فراحی شاندیز, فارغ التحصیل رشته مهندسی برق و دبیر فیزیک و ریاضی دبیرستان های تهران، در طی سالهایی که در زندان سپری کرده در اثر شکنجه دچار ضایعاتی در بینایی، شنوایی و شکستگی دنده شد. این زندانی سیاسی در سال ۱۳۹۲ در زندان اوین پس از ضرب و شتم از سوی بازجویان دچار نقض در بینایی و بروز لکه سیاه در چشم راستش شد که مانع بینایی چشم راست وی شده است. همچنین در سال ۱۳۹۶ نیز توسط رئیس وقت زندان رجائی شهر بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود به طوری که دچار ناشنوایی در گوش چپ و شکستگی پهلو گردید.

مهدی فراحی شاندیز روز ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، در یک اقدام ناگهانی از زندان رجائی شهر به زندان چوبین در قزوین منتقل شد و پس از ۱۰ روز مجدد به کرج منتقل گردید و یک شب را در کلانتری ۱۱ کرج به سر برد و فردای آن روز به شعبه ۷ اجرا احکام دادگاه انقلاب کرج به ریاست قاضی شهری فرستاده شد.

این زندانی سیاسی, همچنین به بیماری قند نیز مبتلا است و مسئولان زندان از اعزام وی به پزشک متخصص و بیمارستان خارج از زندان خودداری کردند و امکانات درمانگاه زندان و پزشکان متخصص آن نیز محدود است و اجازه رسیدگی به همه بیماران را نمی‌دهد.

امیرحسین مرادی از بیمارستان به زندان تهران بزرگ بازگردانده شد

امیرحسین مرادی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، روز شنبه ۲۷ اردیبهشت از بیمارستان به زندان تهران بزرگ بازگردانده شد. آقای مرادی پیشتر در تاریخ ۲۵ اسفندماه ۹۸ در پی وخامت حال از زندان تهران بزرگ به بیمارستان رازی تهران منتقل شد. این زندانی سیاسی به بیماری “پسوریازیس” مبتلا بوده و پیش از اعزام به بیمارستان به دلیل فشار عصبی وارده بر او در تکلم و راه رفتن دچار مشکل شده و سراسر بدنش پوشیده از لکه‌های قرمز شد.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، امیرحسین مرادی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، از بیمارستان به زندان تهران بزرگ بازگردانده شد.

گفته می‌شود آقای مرادی پس از بازگشت به زندان به بند عمومی زندان تهران بزرگ منتقل شده است.

آقای مرادی پیشتر در تاریخ ۲۵ اسفندماه ۹۸ در پی وخامت حال از زندان تهران بزرگ به بیمارستان رازی تهران منتقل شد.

یک منبع مطلع از وضعیت این زندانی پیشتر در این خصوص به هرانا گفت: “طی هفته گذشته و زمانی که امیرحسین در بیمارستان بود، بازجوی وزارت اطلاعات به اتاقش رفته و به او گفته بود، قرار است هفته بعد اعدام شوی و برای ما به صرفه نیست که بودجه‌ای صرف درمانت کنیم. همین تهدید هم باعث تشدید استرس، علائم بیماری‌ و ایجاد مشکل در تکلم و راه رفتن‌اش شد. شب گذشته با اعتراض شدید همبندی‌های امیرحسین او را به بهداری منتقل کردند و تا حدود ساعت ۳ بامداد آنجا بود. در نهایت نیز امروز صبح به بیمارستان رازی اعزام شد”.

هرانا پیشتر در گزارشی از وضعیت نامساعد جسمی امیرحسین مرادی به دلیل ابتلا به بیماری “پسوریازیس” خبر داده و نوشته بود که سراسر بدنش از لکه پوشیده شده و توان تکلم و راه رفتن را از دست داده است. این بیماری به گونه‌ای است که فشار عصبی منجر به از دست دادن تونایی فرد در کنترل ماهیجه‌ها شده و بیمار موقتا فلج می‌شود.

امیرحسین مرادی یکی از شهروندان بازداشت شده در جریان اعتراضات سراسری آبان ماه امسال است که همراه با دو هم‌پرونده‌ای دیگر خود به نام‌های سعید تمجیدی و محمد رجبی توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به حبس، شلاق و اعدام محکوم شده است. مژگان اسکندری، زندانی سیاسی در زندان قرچک ورامین نیز در این پرونده توسط دادگاه انقلاب تهران به ۳ سال حبس تعزیری محکوم شده و پرونده “شیما ر.” متهم دیگر این پرونده نیز کماکان در دست بررسی است.

ادامه تجمع‌ کارگران و بازنشستگان در دست‌کم پنج استان ایران

هم‌زمان با کاهش محدودیت‌های مربوط به کرونا و بازگشایی کارخانه‌ها و شرکت‌ها، طی روزهای گذشته دست‌کم در پنج استان ایران تجمع‌ها و اعتراض‌های کارگران و بازنشستگان نسبت به عدم اجرای تعهدات و پرداخت مطالبات صورت گرفت.

همچنین عدم انجام تعهدات برخی کارخانجات خودروسازی در زمینه ارائه محصول موجب اعتراض مشتریان شد.

روز یکشنبه ۲۸ اردیبهشت‌ماه رسانه‌ها از دست‌کم سه مورد اعتراض در تهران،‌ سیستان و بلوچستان و خوزستان گزارش دادند. 

در تهران،‌ کارگران شاغل و بازنشسته شرکت واحد اتوبوسرانی در مقابل ساختمان شورای شهر تهران گرد هم آمدند و نسبت به پرداخت نشدن چهار درصد حق بیمه مشاغل سخت و زیان‌آور اعتراض کردند. این کارگران همچنین عدم پرداخت حق سنوات خود را نیز مورد اعتراض قرار دادند.

هم‌زمان محمد باقری،‌ رییس کانون انجمن‌های صنفی کارگران ساختمانی تهران،‌ به خبرگزاری ایلنا گفت که ۱۴۰ هزار کارگر ساختمانی بیمه‌شده در پایتخت کار خود را از دست داده‌اند.

از سوی دیگر، در خوزستان شماری از کارگران اخراجی تاسیسات برق اداره کل بنادر و دریانوردی «بندر امام خمینی» مقابل فرمانداری شهرستان بندر ماهشهر تجمع کردند.

خبرگزاری ایلنا در این زمینه گزارش داد کارگران معترض نسبت به امضای قرارداد موقت یک‌ماهه، عدم پرداخت حق آب و هوا و اجرا نشدن طرح طبقه‌بندی مشاغل معترضند. 

در استان سیستان و بلوچستان کشاورزان زن دلگانی نسبت به قیمت پایین خرید گوجه‌های برداشتی خود معترض‌ شده‌اند. خبرگزاری صداوسیما روز شنبه گزارش داده بود که قیمت کیلویی صد تومان برای گوجه‌های برداشتی مورد اعتراض این کشاورزان قرار گرفته‌ است.

خبرگزاری هرانا شنبه گزارش داده بود که طی روزهای گذشته در اصفهان بازنشستگان شرکت ذوب‌آهن در مقابل استانداری تجمع کردند،‌ در آبادان بیش از ۵۰ کارمند شهرداری اروندکنار در مقابل ساختمان آن دست به اعتراض زدند و در نقده نیز کارگران کارخانه زیپ ایپک در مقابل ساختمان اداره کار شهرستان گرد هم آمدند. 

تجمع‌هایی هم از سوی خریداران خودروهای ثبت نامی از شرکت «شهر خودرو» در جاده قدیم کرج  صورت گرفت که خواستار رسیدگی به مطالبات خود شدند. گروهی از حواله‌داران خودروهای سنگین سایپا دیزل هم روز شنبه در اعتراض به تحویل نشدن کامیون‌های ثبت‌نامی، مقابل این شرکت در جاده مخصوص کرج تجمع کردند.

افزایش تجمع‌های صنفی در حالی است که گزارش اخیر مرکز پژوهش‌های مجلس علاوه بر تخمین از دست رفتن تا بیش از شش میلیون شغل در کشور در پی بحران کرونا از فشار بیشتر معیشتی به خانوارهای کم‌درآمد خبر داده است.

بازداشت یک فعال اینستاگرامی ساکن تهران توسط نیروهای امنیتی

امروز یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه ۱۳۹۹, در پی یورش ماموران امنیتی یک شهروند ساکن تهران به دلیل انتشار یک کلیپ بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. 

به گزارش حقوق بشر در ایران بنقل از تسنیم, امروز یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه ۱۳۹۹, داوود معظمی گودرزی, رئیس پلیس فتا تهران از بازداشت یک فعال اینستاگرامی ساکن تهران خبر داد. دلیل بازداشت این فعال رسانه ای انتشار پستی در صفحه شخصی این شهروند ساکن تهران با مضمون گستردگی اعتیاد در میان کودکان ایران بوده است.

رئیس پلیس فتا تهران ضمن تائید این خبر گفت: “فردی که کلیپ استعمال موادمخدر توسط کودکی را در فضای رسانه ای « اینستاگرام » منتشر کرده بود بلافاصله پیگرد وی در دستور کار پلیس فتا قرار گرفت”. 

معظمی گودرزی در ادامه افزود: “پس از رصدهای صورت گرفته شخصی که کلیپ این کودک را در پیج خود بارگذاری کرده بود، شناسایی و در کمتر از ۴۸ ساعت با هماهنگی‌های قضائی بازداشت شد”.

در حالی داوود معظمی گودرزی بعنوان یک مقام امنیتی ضمن انکار وسعت اعتیاد کودکان افشاگری از این فاجعه وخیم انسانی و روی آوردن کودکان به موادمخدر در ایران را بازی با روح و روان شهروندان می داند که در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۹, خبرگزاری رکنا با انتشار گزارشی نزدیک شدن سن اعتیاد در ایران به ۸ سال و مصرف انواع موادمخدر بطور میانگین به ۱۲ سال را اطلاع رسانی کرده بود. 

 محمدرضا محجوب فر, کارشناس آسیب های اجتماعی ضمن تائید این خبر گفته بود: “سن اعتیاد در ایران به ۸ سال رسیده است در حالی که میانگین سن شروع مصرف مواد مخدر در کشور به ۱۲ سال کاهش پیدا کرده. اما شمار معتادان ایران نسبت به سال ۱۳۹۰ به بیش از ۲ برابر شده.  یعنی به عبارتی ۱۴ درصد جمعیت ایران معتاد هستند و با احتساب جمعیت ۸۵ میلیون ایران، حدود  ۱۲ میلیون ایرانی معتاد که از این تعداد ۴/۵ میلیون نفر مصرف کننده مداوم انواع موادمخدر هستند”.

محبوب فر, در مورد دلایل کاهش سن مصرف انواع مواد مخدر در ایران افزود: “اعتیاد نتیجه فقر و بیکاری در ایران است که به عنوان یک آسیب اجتماعی عامل بسیاری از طلاق ها و فروپاشی خانواده ها و نابودی بسیاری از شهروندان ایران شده است”.

سکینه پروانه از بازداشتگاه اطلاعات سپاه به زندان قرچک ورامین بازگردانده شد

سکینه پروانه، شهروند اهل خراسان که از بهمن‌ماه ۹۸ در بازداشت بسر می‌برد، روز شنبه ۲۷ اردیبهشت از بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین به زندان قرچک ورامین بازگردانده شد. خانم پروانه روز شنبه ۲۰ اردیبهشت از بند خارج و به بازداشتگاه این نهاد امنیتی منتقل شد. گفته می‌شود خانم پروانه در طول دوره بازجویی مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است.

ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، سکینه پروانه، شهروند بازداشتی از بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین به زندان قرچک ورامین بازگردانده شد.

خانم پروانه روز شنبه ۲۰ اردیبهشت از بند خارج و به بازداشتگاه این نهاد امنیتی منتقل شده بود. گفته می‌شود خانم پروانه در طول دوره بازجویی توسط ماموران مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است.

گفته می‌شود خانم پروانه در طول دوره بازجویی مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است. او همچنین از زمان بازداشت از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده خود محروم بوده است.

سکینه پروانه در تاریخ ۱۸ بهمن ۹۸ توسط نیروهای وزارت اطلاعات دستگیر و به بازداشتگاه این نهاد موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده بود. این شهروند به دلیل عدم توانایی مالی در تامین قرار کفالت ۵۰ میلیون تومانی باوجود اتمام مراحل بازجویی، در بازداشت بسر می‌برد.

خانم پروانه در فروردین امسال در پی شعارنویسی در زندان اوین به زندان قرچک ورامین منتقل شد. انتقال خانم پروانه به زندان قرچک همراه با توهین و ضرب و شتم بوده است. وی به مدت چهار روز با دستبند و پابند در سلول انفرادی این زندان نگهداری شده و سپس به بیمارستان روان‌درمانی امین‌آباد در تهران منتقل و پس از ۲۵ روز به بند قرنطینه زندان قرچک ورامین منتقل شد.

پیشتر یک منبع مطلع از وضعیت این شهروند بازداشتی در خصوص وضعیت ایشان به هرانا گفت: «خانم پروانه با صورتی ورم‌کرده به زندان منتقل شده و بر بخش‌هایی از صورتش آثار کبودی به وضوح دیده شده است. او اکنون علیرغم خواسته‌ی همبندی‌هایش مبنی بر رسیدگی پزشکی به وی با وضع نامناسبی در بند قرنطینه این زندان نگهداری می‌شود.»

اتهام سکینه پروانه “همکاری با یکی از احزاب اپوزیسیون” عنوان شده است.

سکینه پروانه، ۲۹ ساله و اهل استان خراسان رضوی است. خانم پروانه هم‌اکنون بدون رعایت اصل تفکیک جرائم در بند ۳ زندان قرچک ورامین (در کنار متهمان جرائم مرتبط با مواد مخدر) بسر می‌برد.

اکرم رحیم پور به دادسرای اوین احضار شد

اکرم رحیم پور همسر جعفر عظیم زاده، فعال کارگری محبوس در زندان اوین از طریق ابلاغیه‌ای جهت “دفاع از اتهام انتسابی” به دادسرای عمومی و انقلاب تهران فراخوانده شد. اخیرا پرونده‌ جدیدی در همین شعبه برای آقای عظیم زاده گشوده شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، اکرم رحیم پور همسر جعفر عظیم زاده، فعال کارگری محبوس در زندان اوین از طریق ابلاغیه‌ای جهت ارائه توضیحات به دادسرای عمومی و انقلاب تهران فراخوانده شد.

خانم رحیم پور روز شنبه ۲۷ اردیبهشت ۹۹ از طریق پیامک متوجه صدور ابلاغیه‌ای در سامانه الکترونیکی قوه قضاییه شد.

براساس این ابلاغیه اکرم رحیم پور جهت “دفاع از اتهام انتسابی” به شعبه ۲ دادسرای عمومی و انقلاب تهران به ریاست محمود حاج مرادی فراخوانده شده است.

اخیرا پرونده‌ جدیدی در همین شعبه برای آقای عظیم زاده گشوده شده است. طی این جلسه بازپرسی در تاریخ ۱۵ فروردین، اتهام “تبلیغ علیه نظام” به آقای عظیم زاده تفهیم شد.

یاسر امینی آذر، فعال صنفی معلمان برای اجرای حکم بازداشت شد

یاسر امینی آذر، فعال صنفی معلمان که پیش‌تر به احکام زندان محکوم شده بود، برای اجرای حکم، بازداشت و به زندان منتقل شد.

به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، یاسر امینی‌ آذر، دبیر ریاضی و فعال صنفی فرهنگیان اهل مهاباد روز گذشته، ۲۸ اردیبهشت‌ماه ۹۹ برای اجرای حکم ۱۵ ماه حبس خود بازداشت و به زندان منتقل شد.

این معلم کُرد، در تاریخ سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۹۸ توسط ماموران اداره اطلاعات پس از خروج از مدرسه بازداشت و به بازداشتگاه این نهاد امنیتی در ارومیه منتقل شد بود و نهایتا روز دوشنبه ۳۰ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۸،  با سپردن وثیقه ۵۰ میلیون تومانی به صورت موقت آزاد شد.

آقای امینی‌آذر از اعضای کانون صنفی معلمان مهاباد بابت اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» به ۱۵ ماه حبس تعزیری محکوم شد.

آقای امینی آذر، پیش از این در روز ۲۱ آبان‌ماه ۱۳۹۷، نیز در خصوص تحصن سراسری معلمان به بازپرسی اداره آموزش و پرورش شهرستان مهاباد، احضار شده‌ و در خصوص فعالیت‌های صنفی‌اش مورد بازخواست قرار گرفته‌بود.

محرومیت ترنس‌ها از دارو و تلفن در زندان، اخراج از مراکز رفاهی و عمومی در شهرها

در حالی که سازمان‌های حقوق بشری و حامی اقلیت‌های جنسی هم‌زمان با روز «مقابله با همجنس‌گرا و ترنسکشوال‌ستیزی» بر حقوق مدنی دگرباشان در جامعه تاکید می‌کنند؛ در ایران گزارش‌ها حاکی از افزایش موارد نقض آزادی‌های آنان در پی بحران‌های عمومی است.

هفدهم ماه میلادی مه روز جهانی مقابله با ستیز و هراس علیه کسانی است که ترنسکشوال بوده و یا از تمایلات جنسی از جمله هم‌جنس‌گرایی برخوردارند. ترنسکشوال به افرادی گفته می‌شود که هویت جنسی متفاوتی را با جنسیت تعیین شده برای خود تجربه می‌کنند.

گزارش‌های منتشر شده در ماه‌‌های اخیر هم‌زمان با تشدید بحران کرونا و پیش از آن بالارفتن شمار زندانیان با افزایش اعتراضات و بازداشت‌های امنیتی حاکی‌ است حقوق ترنسکشوال‌ها همچنان با تعرض و محدودیت در اماکن و فضاهای تحت مدیریت حکومت مواجه است.

حکومت ایران از به رسمیت شناختن حقوق ترنسکشوال‌ها و هم‌جنس‌گرایان خودداری کرده و رسانه‌ها نیز در انتشار گزارش درباره وضعیت آن‌ها با محدودیت مواجه‌اند.

مشکلات این دسته از افراد جامعه به خصوص در مراکز آموزشی،‌ استخدامی، درمانی و حتی زندان‌ها تشدید شده است. 

 

محدودیت دسترسی به امکانات در زندان

وبسایت خبری هرانا که اخبار حقوق بشر ایران را پوشش می‌دهد روز یکشنبه ۲۸ اردیبهشت‌ماه در گزارشی درباره وضعیت ترنسکشوال‌‌ها در زندان اوین نوشته که شماری حدود ۱۵ تا ۲۰ نفر از آن‌ها با جرائم عمومی در یک بند خاص از این زندان نگهداری می‌شوند.

آن‌ها از حقوقی از جمله دسترسی به فروشگاه زندان و آشپزخانه محروم‌اند و امکانات ورزشی و همچنین وقت هواخوری کافی برای آن‌ها وجود ندارد. 

این گزارش اشاره می‌کند که استفاده این دسته از زندانیان از تلفن زندان نیز محدود بوده و با وجود نیاز آن‌ها به قرص‌های هورمون برای دوران گذار از دسترسی به آن در زمان بازداشت برخوردار نیستند.

تعدادی از این زندانیان نیز به دلیل عدم تمکن مالی با وجود تامین وثیقه همچنان در زندان مانده‌اند.

پیش از این با شیوع کرونا در زندان‌ها گزارش شده بود که تعدادی از زندانیان ترنسکشوال در بند ۲۴۰ اوین به دلیل احتمال ابتلای یک نفر به این ویروس به زیر اندرزگاه شماره یک منتقل شدند.

مسئولان گزارشی درباره شیوه نگهداری و رعایت پروتکل‌های بهداشتی برای این زندانیان ارائه نمی‌دهند.

 

اخراج از گرم‌خانه‌های زمستانی

چندی پیش و با سرد شدن هوا در تهران و برقراری گرم‌‌خانه‌های شهرداری برای افراد بی سرپناه، روزنامه شهروند گزارشی منتشر کرد که حاکی بود از پذیرش ترنسکشوال‌ها در این اماکن جلوگیری شده  است.

بر اساس گزارش شهروند،‌ این افراد در خودروهای گشت یا اتوبوس‌های سیار شهرداری نگهداری ‌شدند.

این روزنامه ۱۹ بهمن‌ماه در گفت‌وگویی با یکی از این افراد نوشت که پس از یک شب اقامت در گرم‌خانه، «مسئول گرمخانه مرا کنار کشید و گفت اینجا جای من نیست.»

در آن زمان مالک حسینی، سرپرست سازمان رفاه و خدمات اجتماعی شهرداری تهران، «خلاء قانونی» را دلیل خودداری از پذیرش این افراد عنوان کرد. 

علاوه بر ابهامات قانونی در ارائه خدمات رفاهی به این افراد اکنون با گزارش رسمی مرکز پژوهش‌های مجلس درباره فشار معیشتی و اقتصادی به اقشار کم‌درآمد و دهک‌های پایین‌تر جامعه در پی بحران سراسری کرونا که همراه با از دست رفتن تا بیش از شش میلیون شغل تخمین زده شده؛ مشخص نیست ترنسکشوال‌ها در ماه‌های آتی با چه مشکلاتی در حوزه درآمدی و رفاهی روبه‌رو خواهند شد.

 

برخورد ناعادلانه در مراکز خدمات دولتی

از سوی دیگر تعدادی از افرادی که با نشان هم‌جنسگرایی و بدون ذکر نام کامل هویت دگرباشی خود را در رسانه‌های اجتماعی نشان می‌دهند در توییت‌هایی اعلام کرده‌اند که تجربه تفکیک در محیط آموزشی از سایر دانش‌آموزان،‌ اخراج از محیط کار و عدم استخدام را داشته‌اند.

اتحادیه‌های کارگری جهانی روز شنبه در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند: «هر کارگر فارغ از گرایش جنسی، هویت جنسیتی یا خصوصیات جنسی، حق دارد بدون تبعیض و اعمال هر نوع خشونت کار کند.»

مشکلات در ارائه خدمات درمانی و پذیرش در بیمارستان‌ها برای انجام جراحی نیز از جمله سایر گزارش‌هایی بوده که در ماه‌های گذشته درباره این افراد منتشر شده است. 

هرانا در بهمن‌ماه گزارش داده بود که یک دکتر متخصص و بیمارستان در تهران با وجود تاییدیه‌ و آزمایش‌های قبلی، دو بار از انجام عمل جراحی مراحل گذار یک زن ترنسکشوال با عنوان ابتلا به اچ‌آی‌وی فعال خودداری کردند.

از سوی دیگر وبسایت خبری خبرآنلاین سال ۱۳۹۷ در گزارشی نوشته بود که در حوزه قوانین خدمت سربازی در ایران نیز ترنسکشوال را با عنوان «انحراف اخلاقی» مورد مواجهه قرار داده و پس از انجام تست‌ و سوال و جواب،‌ آن‌ها را از انجام این خدمت معاف می‌کنند. 

گزارش‌هایی که در این زمینه طی سال‌های گذشته منتشر شده حاکی از توهین و تحقیر افراد متقاضی استفاده از این معافیت‌ها بوده است. 

 

افسردگی کودکان ترنس در مدارس

کودکان ترنس نیز با مشکلات خاص خود مواجه‌اند. 

هادی شریعتی،‌ نایب‌رییس هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان،‌ در گفت‌وگویی با خبرآنلاین گفته بود که در مدارس با عنوان انحراف اخلاقی به دلیل عدم وجود شناخت موجب افسردگی دانش‌آموزان ترنس می‌شوند.

به گفته او،‌ خدمات مددکاری برای این افراد هم وجود ندارد.

اکنون به نظر می‌رسد بحران‌های پیاپی حکومت ایران در حوزه‌های امنیتی،‌ اجتماعی و اقتصادی تنگناهای زندگی خصوصی و حقوق عمومی ترنسکشوال‌ها را بیش از پیش تشدید کند. 

تنگناهایی که علاوه بر ارائه خدمات عمومی؛ احتمالا امکانات و خدمات مددکاری و درمانی مخصوص برای این افراد را نیز تحت تاثیر قرار دهد و حتی بودجه‌های محدود موجود برای آن‌ها را نیز با خطر مواجه کند.

در این شرایط، ترنسکشوال‌هایی که بخواهند محدودیت‌های خود را برای رسانه‌ها گزارش کنند و از شرایط خود بگویند نیز ممکن است همچون آرشام سفری،‌ با بازداشت مواجه شده و محکوم به تحمل حبس شوند.

کرونا و افزایش خشونت روی اقلیت‌های جنسی و جنسیتی؛ همجنسگراستیزی به روایت مینا خانی

«حق من از زندگی برابر با حق توست. به نفرت‌پراکندگی علیه اقلیت‌های جنسی و جنسیتی پایان دهید»، «دگرجنس‌گراها منحرف یا بیمار نیستند.» این جملات بخشی از نوشته‌هایی است که روی مقواهایی نوشته شده و جلوی صورت‌ها گرفته شده است.

شبکه «شش‌رنگ» به مناسبت روز هفدهم ماه می ‌یا روز جهانی هموفوبیا، فراخوانی به نام «عشق، عشق است» را از طریق شبکه‌های اجتماعی مطرح کرده و از اقلیت‌های جنسی و جنسیتی خواسته‌‌ است تا شعارها، دغدغه‌ها، مطالبات یا هرآنچه اظهارات مهمی فرض می‌کنند و شاید معذوریت بیان آشکارش را داشته باشند، روی پلاکارد یا کاغذ بنویسند و با آن پلاکارد اگر مایل به شناسایی نیستند، صورتشان را بپوشانند و عکسش را به این شبکه ارسال کنند.

شش‌رنگ، شبکه لزبین‌ها و ترنسجندرهای ایرانی، با هدف افزایش آگاهی درباره حقوق جنسی، مبارزه با هموفوبیا (همجنسگراستیزی) و ترنسفوبیا و خشونت علیه زنان همجنسگرا و ترنسجندر در سال ۱۳۸۹ تشکیل شده است.
با «مینا خانی» فعال حقوق اقلیت‌های جنسی و جنسیتی و مسئول روابط عمومی شش‌رنگ، شبکه لزبین‌ها و ترنسجندرهای ایرانی درباره فراخوان جدید شش‌رنگ گفت‌وگو کرده‌ایم. این دومین مصاحبه مینا خانی و ایران‌وایر است. مینا در مصاحبه قبلی که چهار سال پیش انجام داد بدون اینکه از قضاوت‌ها بترسد پرده از بزرگ‌ترین راز زندگی‌اش برداشت و از تجاوز خانگی خبر داد. حالا او از دو سال پیش تاکنون به‌عنوان عضوی از شبکه «شش‌رنگ» به‌طور مداوم با آدم‌هایی سروکار دارد که مدام از سوی جامعه قضاوت می‌شوند.

هدف شبکه شش‌رنگ از انتشار فراخوان عشق، عشق است که از طریق شبکه‌های اجتماعی مطرح شد، چیست؟

 مشاهده‌پذیر کردن یا در دسترس قرار دادن یک سری پیکر متعلق به جامعه ال.‌جی.‌بی.‌تی است که در معنای واقعی کلمه وجود دارند، اما جمهوری اسلامی سعی می‌کند حیات اجتماعی‌شان را غیرقابل‌دسترس کند. آن‌ها وجود دارند و الزاما چون اسمشان «اقلیت‌های جنسی یا جنسیتی» است، به عده محدود و اندکی ختم نمی‌شوند و با اطلاق لفظ «اقلیت»، به سیاست در حاشیه راندن این بخش از جامعه دامن زده می‌شود.
 

چطور می‌شود «کوئیر» نباشی اما درد یک عضو جامعه اقلیت جنسی را درک کرده و قادر باشی از حقوق آن‌ها بنویسی؟

من نرم‌های موجود جامعه ایرانی را قبول ندارم و با اینکه همواره زندگی «دگرجنسگرامحوری» داشته‌ام، اما بدین معنا نیست که هرگز رابطه همجنس‌خواهانه نداشته‌ام و با اینکه از امتیازهای زندگی یک فرد «دگرجنسگرا» در یک جامعه «دگرجنسگرامحور»، بهره دایم برده‌ام اما این همکاری دوساله مرا در معرض رنج‌های غیرقابل‌تصور جامعه «اقلیت جنسی» قرار داده و نگاهم را تغییر داده است. من همواره به دلایل متفاوتی خودم را در جایگاه اقلیت دیده‌ام. چراکه اکثر عمرم را به‌عنوان یک زن مهاجر و تبعیدی زندگی کرده‌ام؛ اما این بار در معرض شرایطی بودم که خودم را در جایگاه آن اقلیت نمی‌دیدم. به خودم می‌گفتم حالا بیا و مواجه شو با این واقعیت که جامعه اقلیتی همین حوالی ما وجود دارد که کیفیت دیگری از ستم را تجربه می‌کند و حتی موجودیتش، مثل آنجا که محمود احمدی‌نژاد گفت: «ما اساسا همجنسگرا نداریم»، به‌کلی انکار می‌شود. روزهای سختی بود. بعد از شنیدن روایت‌ها می‌نشستم و گریه می‌کردم. از خودم خشمگین بودم که تو چطور کوئیرفمینیستی هستی که تا این حد به این مساله بی‌توجه بودی؟ به‌هرحال تعاریف مردسالار هم‌زمان تعاریف دگرجنسگرامحوری هستند که بر پایه دوتایی سُلب زن و مرد در جامعه مردسالار و انکار هویت‌های متفاوت جنسیتی سوار هستند.

آیا رنجی که یک همجنسگرا می‌برد با رنج یک دگرجنس‌خواه تفاوت ماهوی دارد؟
تا زمانی که ستمی به خاطر همجنسگرا بودن وجود دارد، بله. شاید به همین دلیل من حاضر نبوده‌‌ام هزینه بدهم. حتی زندگی شخصی‌‌ام را کنترل کرده‌‌ام و نگذاشته‌‌ام وارد مرز خطر بشود. همواره روابط آشکارم با مردان بوده و روابطم با زن‌ها را عمیق و آشکار نکرده‌ام. طبیعی است وقتی شما این کار را نمی‌کنید در معرض همجنسگراستیزی هم قرار نمی‌گیرید. این برعکس نوع دیگری از خشونت عریان و آشکار است که یک همجنسگرا با آن مواجه می‌شود. وقتی یک نفر زیست همجنسگرایانه دارد و مجبور به مخفی کردن آن شیوه زندگی است، نوع دیگری از فشار را تحمل می‌کند.
بعدازآنکه همکاری‌‌ام را با شبکه شش‌رنگ شروع کردم تازه متوجه شدم که چقدر بی‌توجه و کم‌کار بوده‌‌ام و دانایی و تسلطم به حقوق آن‌ها کافی نبوده و درگیر زیست روزمره بوده‌‌ام. آن‌ها اما مرا با آغوش باز پذیرفتند و بسیار به من آموختند. من فهمیدم که معیار رهایی ما رهایی اقلیت‌های تحت ستم است.

رهایی به چه معنا؟
بگذارید یک مثال بزنم. مدتی پیش مانیفستی ترجمه کردم در مورد یهودیان ضدفاشیستی که از فلسطینیان تحت ستم حرف زده بودند و وقتی این مانیفست را خواندم تحت‌تاثیر یک جمله این متن قرار گرفتم. نوشته بود «ما هرگز رها نخواهیم شد اگر فلسطینیان همچنان تحت ستم بمانند.» برایم جالب بود که یک عده یهودی، رهایی خودشان را با آن تاریخ دهشتناکی که تجربه کرده بودند، به رهایی فلسطینیانی پیوند زده بودند که تحت ستم بودند و می‌گفتند اگر این اتفاق نیفتد ما رنگ آن رهایی انتهایی را نمی‌بینیم.
جامعه ما هم رها نخواهد شد اگر ستمی که به جامعه ال.جی.بی.تی را پایان ندهد. تمام آنچه تحت عناوین عدالت اجتماعی، اقتصادی، دموکراسی، حقوق‌بشر و حق شهروندی مطرح می‌کنیم و به‌جای خودشان مباحث مهمی هم هستند محقق نخواهند شد مگر آنکه جای خالی حقوق اقلیت‌های جنسی و جنسیتی را ببینیم. بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی ما قادر نیستند که در تحلیل نهایی خودشان این حق را بگنجانند چون به نحوی این مساله به‌شدت تابوئیزه شده.

نگاه سیستم حاکم در ایران به حقوق «اقلیت‌های جنسی» را چطور ارزیابی می‌کنید؟
آن یکی که تکلیفش روشن است. جمهوری اسلامی براساس یک دوگانه زن و مرد خودش را ایدئولوژیزه کرده و این دوگانه زن و مرد به‌تمامی دگرجنسگرا و همان‌جنسیتی هستند. سیستمی که بر مبنای ستم بر اقلیت‌های جنسی و جنسیتی بنا شده است. گروه‌هایی که به حاشیه رانده شده‌اند و اتفاقا در عین رانده شدن به حاشیه، پاشنه آشیل نظام‌اند. طبیعتا اگر روزی برسد که اقلیت‌های جنسی و جنسیتی به بخش زیادی از حقوقشان دسترسی پیدا کرده باشند، آن روز نمی‌تواند روز برقراری جمهوری اسلامی باشد چون هویت جمهوری اسلامی در تضاد با این حق بنا ه شده است.

در طول همکاری با «شش‌رنگ» گویا مجموعه مقالاتی هم نوشته‌اید.
در این مدت یک مجموعه مقاله تحقیقی در مورد جنبش‌های اقلیت جنسی و جنسیتی در کشورهای مختلف را با نظارت شادی امین، مدیر اجرایی شش‌رنگ، تحت‌عنوان «جهان دیگری ممکن است» نوشتم. هدف از نوشتنشان آن بود که نشان بدهیم مبارزه‌ای در جریان است و این مبارزه به رسمیت شناخته شده است. همچنین توضیح بدهیم روایت جمهوری اسلامی وقتی وانمود می‌کند موضوع همجنسگرایی یک مساله غربی است و دارد به کشورهایی مثل ایران صادر می‌شود یک مغلطه است و در بسیاری از کشورها، قانون جرم انگاری همجنسگرایی از مسیر تاریخ استعمار وارد کشورهای جنوب شده و در بسیاری کشورها ازجمله هند و پاکستان، همجنسگرایی به‌عنوان فرهنگ واقعی وجود داشته و بعد به‌واسطه قوانین استعماری جرم انگاری شده است. بعد از این خواندن و نوشتن‌ها، به‌تدریج به‌عنوان فمینیستی که نمی‌خواست تن به قالب‌های تعریف‌شده جامعه از زن و مرد بدهد وارد مرحله تازه‌تری شدم، چالش‌ها و پیچیدگی‌های موجود را دیدم. طبعا متوجه نمی‌شوید چه می‌گویم تا وقتی‌که وارد این حوزه نشوید و همه وجوه زندگی‌تان را به آن درگیر نکنید.

آیا اپیدمی کرونا شرایط اقلیت‌های جنسی و جنسیتی را متاثر کرده است؟
در طول این مدت و بعد از بررسی شرایط متوجه شدیم همان‌طور که کرونا باعث افزایش آمار زنانی شده که در معرض خشونت خانوادگی قرار دارند، اقلیت‌های جنسی و جنسیتی هم در شرایط اجبار ماندن در خانه، تحت خشونت بیشترند. از سوی دیگر با موضوع سانسور وعدم دسترسی به اطلاعات و حمایت‌هایی مواجهیم که نهادهای حمایتی باید در جامعه به‌صورت قانونی به شهروندان ال.جی.بی.تی در صورت بروز خشونت خانگی و خانوادگی ارایه دهند. متاسفانه می‌دانیم که وقتی حقوق اولیه بخشی از افراد جامعه رعایت نمی‌شود و بخش از هویت و حیاتشان انکار می‌شود راه‌های ارائه خدمات حمایتی در داخل کشور محدود می‌شوند.
از سوی دیگر مسایل اقتصادی پیچیدگی‌های ماجرا را افزایش می‌دهد. ما به آمار دقیق دسترسی نداریم اما می‌دانیم که جامعه اقلیت‌های جنسی و جنسیتی، یک جامعه به حاشیه رانده‌شده‌ای است که همواره درگیر چالش اقتصادی است. برای این افراد دسترسی به کار سخت‌تر از دیگران و ترک تحصیل و آموزش بیشتر است و سیاست فقیرسازی و اقلیت‌سازی تا مراحل بی‌خانمان شدن و حتی ایجاد اجبار برای کارگری جنسی هم پیش می‌رود.
ما از نگرانی در مورد گروهی حرف می‌زنیم که خانه و سقف دارند و در کنار خانواده‌هایشان زندگی می‌کنند و مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرند؛ اما دقت کنید گروه دیگری هم وجود دارند که اساسا خانه ندارند و از طرف خانواده‌هایشان طرد شده‌اند. بی‌مکان و بی‌زمان‌اند و گاهی از مسیر کارگری جنسی یا انواع و اقسام کارهای سختی که به‌صورت پنهانی انجام می‌دهند، امرار و معاش می‌کنند.

شاید اگر موضوع کرونا نبود افراد ال.جی.بی.تی در اکثر نقاط جهان در گردهمایی‌ها و مراسم خاص و مرتبط با حقوقشان مشارکت می‌کردند. آن‌ها علیرغم همه مشکلاتی که دارند به مدد آزادی بیان و آزادی‌های اجتماعی و سیاسی، می‌توانند در سطح جامعه حضور داشته باشند و مطالباتشان را در قالب جنبش‌های متفاوتی مطرح کنند اما در ایران وضعیت اقلیت‌های جنسی و جنسیتی پیچیده و غامض است. ایران جزو کشورهایی است که همجنسگرایی جرم‌انگاری شده و هنوز هم مجازات اعدام در این مورد وجود دارد.

در طول چند ماه اخیر و هم‌زمان با پاندومی کرونا، چند رهبر مذهبی به ارتباط بین شیوع این بیماری و همجنسگرایی پرداختند. آیا طرح این مواضع شرایط اقلیت‌های جنسی را بحرانی‌تر می‌کند؟
بله موضع «نفرت‌پراکنی»‌های مذهبی، موضوعی است که کل جهان در شرایط کرونا با آن مواجه‌اند. موضع‌گیری مذاهب علیه همجنسگرایان و ربط دادن موضوع همجنسگرایی به کرونا دردناک است. «مقتدی صدر» روحانی بالا رتبه شیعه که رابطه سیاسی خوبی هم با حاکمیت ایران دارد می‌گوید ریشه کرونا در همجنسگرایی است. از سوی دیگر، یک اسقف یهودی و یک کشیش مسیحی هم ادعاهای مشابهی مطرح می‌کنند. ما می‌دانیم که اغلب جماعت جهان از یکی از سه دین اسلام، یهودیت و مسیحیت پیروی می‌کنند و این موضوع، ابعاد نفرت‌پراکنی نسبت به مقوله همجنسگرایی را گسترده‌تر کرده است.
در ایران این اظهارت در شرایطی گفته می‌شود که یک همجنسگرا هیچ حق‌وحقوقی ندارد و از گرایش جنسی او به‌عنوان داغ ننگ و استیگما حرف می‌زنند. طبیعتا این اظهارات سطح خشونت اجتماعی را نسبت به جامعه اقلیت جنسی نه یک پله بلکه چندین پله بالاتر خواهد برد و فاجعه بزرگ‌تر این است که به ابعاد این فاجعه و اخبار درست هم دسترسی نداریم.

فکر می‌کنید در طول بیست سال گذشته، رابطه خانواده‌ها با فرزندان دگرجنسگرا روادارتر نشده است؟
اگر هم این اتفاق افتاده باشد ما آن را مدیون باری می‌دانیم که روی شانه‌های عده بسیار محدودی سنگینی کرده و به امروز رسیده. مدتی قبل در شش‌رنگ به یک فیلم قدیمی وی‌اچ‌اس از مراسم سخنرانی شادی امین دسترسی پیدا کردیم که متعلق به ۲۲ سال پیش بود. این سخنرانی در برلین انجام می‌شد و در مورد مواجه ایرانیان با مقوله همجنسگرایی بود. چیزی قریب به ده بار این ویدیو را دیدم و احساسات غریبی در من قلیان کرد. اولین حسم یک‌جور حس افتخار بود. این‌که ۲۲ سال پیش کسی پیدا شده که شهامت گفتن آن حرف‌ها را پیدا کرده است. بعدازآن، درگیر یک‌جور احساس خشم شدم از این‌که ۲۲ سال گذشته و ما هنوز داریم در مورد همان اصول اولیه می‌گوییم و می‌جنگیم. بعد به این حس رسیدم که چقدر کاری که در این مورد می‌کنیم مهم است و اساسا چرا داریم این مسیر را می‌رویم؟
۲۲ سال پیش شاید یک عده محدود در این مورد حرف می‌زدند؛ اما الان حداقل بیرون از مرزهای ایران جامعه کوئیر ایرانی اعلام موجودیت کرده و به حیاتش ادامه می‌دهد. به‌تدریج در مورد این آدم‌ها فیلم ساخته می‌شود. آن‌ها فعالیت‌های رسمی دارند و در حوزه هنر و روزنامه‌نگاری ورود پیدا کرده‌‌اند. اقلیت‌های جنسی دیگر تک‌صدا نیستند. چندصدایی‌اند و حتی بینشان هماهنگی و شکاف و بحث و اختلاف و افتراق هم وجود دارد.

در طول چند سال گذشته با مواردی مواجه بوده‌‌ایم که یک فرد به نمایندگی جامعه اقلیت جنسی وارد یک سریال یا فیلم سینمایی شده. آیا این موضوع می‌تواند به‌منزله تعدیل سیاست‌های موجود باشد؟
خیر. آن‌ها نه‌تنها کار مفیدی انجام نمی‌دهند بلکه حتی تولید محتوای غلط می‌کنند و این محتوا را با پروپاگاندا به خورد مردم می‌دهند. حتی در بطن این سریال‌ها وقتی یک اقلیت جنسی و جنسیتی وارد می‌شود غالبا در بهترین حالت، آدم قابل‌ترحمی است. در اکثر مواقع واکنش بچه‌های شش‌رنگ از نوع بازنمایی‌شان در صداوسیما و سریال‌ها، خشم و عصبانیت است. علاوه بر این، وقتی‌که می‌خواهند مساله اقلیت‌های جنسی را در قالب هنر یا سینما بررسی کنند، معمولا سراغ همجنسگرایان نمی‌روند بلکه تنها حوزه‌ای که در مورد آن مانور می‌دهند حوزه ترنس‌هاست درحالی‌که همه ما می‌دانیم آن‌ها در مورد ترنس‌ها هم چه نگاه جزم‌اندیشانه‌ای دارند.
خوشبختانه ما سر جای ۲۲ سال پیشمان نیستیم، اما بقیه مسیر هم پرپیچ‌وخم و بسیار طولانی و البته هزینه‌بر خواهد بود.

Design a site like this with WordPress.com
Get started