معوقات مزدی کارگران: برگزاری سه تجمع کارگری در تبریز، بروجرد و گچساران

جمعی از کارگران شرکت آب و خاک پارس پروژه تبریز مرند در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق خود دست به اعتصاب زدند. این کارگران با  یک تجمع اعتراضی در محل احداث پروژه، خواستار رسیدگی هرچه سریع تر مسئولان نسبت به پرداخت حقوق معوقه ۶ ماه خود شدند.

جمعی از نیروهای شرکتی بیمارستان چمران در شهرستان بروجرد از تعویق چندین ماهه حقوق خود خبردادند. نیروهای شرکتی در تاسیسات بیمارستان چمران در بروجرد که همگی دارای مدرک لیسانس هستند، ۶ ماه است که حق و حقوق خود را دریافت نکرده‌اند. به گفته آنها مدت ۵ سال است که عیدی و سنوات و پاداش هم به آنها داده نشده است.

چند روز است که ارگران پیمانی شبکه بهداشت و درمان گچساران کدر اعتراض به عدم پرداخت ماه‌ها حقوق در اعتصاب هستند و مقابل ساختمان شبکه بهداشت در شهرستان گچساران تجمع می‌کنند. رئیس شبکه بهداشت و درمان گچساران نیز درباره تجمع اعتراضی نیروهای خدماتی شبکه بهداشت این شهر به دلیل عدم پرداخت مطالباتشان گفت: «متاسفانه این کارگران خدماتی در این شرایط بحرانی تجمعاتی را برگزار کردند، این درحالی است که چندین ماه حقوق و مطالبات شان عقب افتاده است که با رایزنی هایی که انجام شده، دو ماه حقوق به آنها پرداخت خواهد شد.»

به گفته سهراب صیدی این کارگران تا مهرماه حقوق و مطالبات خود را دریافت کرده‌اند: «تاکید ویژه دارم که اگر این نیروهای خدماتی که 17نفر هستند مشغول به کار نشوند بدون شک غیبت خواهند خورد. شبکه بهداشت و درمان با شرکت طرف قرارداد طرف است نه با نیروی انسانی. شرکت موظف است که حقوق و مطالبات کارگران را طبق قرارداد پرداخت کند.»

مدیر شبکه بهداشت و درمان گچساران تصریح کرد: «باید توجه داشت که شرکت متولی امر با دانشگاه علوم پزشکی استان قرارداد منعقد کرده است. هر چند به عنوان یک مسئول اقدام کارگران را محترم شمرده‌ایم در حالی که طرف حساب کارگران خدماتی شرکت است و باید ادعای آنها علیه شرکت طرف قرارداد باشد و نه شبکه بهداشت و درمان این شهرستان.»

صیدی در ادامه گفت: «اینکه نیروهای خدماتی با پلاکارد و پارچه نویسی در جلوی شبکه بهداشت اقدام به تجمعات اعتراض آمیز می کنند برحسب ناآگاهی صورت گرفته است و باید مطالباتشان را از شرکت طرف قرارداد با دانشگاه علوم پزشکی مطالبه کنند.»

پرستاران قربانی اجرا نشدن قوانین پرستاری

خانه پرستار استان خراسان رضوی با اعلام اینکه بیشتر پرستاران مبتلا به کرونا با بیش از ۲۰ سال سابقه کار فوت کرده‌اند، از اجرا نشدن قوانین پرستاری انتقاد کرد.

این تشکل صنفی خبر داده «اکثریت پرستارانی که بر اثر ابتلا به کرونا فوت کرده‌اند، اگر قانون مشاغل سخت و زیان‌آور برایشان اجرا می‌شد، هم اکنون زنده بودند.»

در بیانیه این تشکل آمده «تاوان عدم اجرای قوانین پرستاری را مسئولین قانون‌گزیر باید بدهند یا پرستاران و خانواده‌های آنها؟»

تشکل‌های صنفی پرستاران مدت‌هاست که به دنبال اجرای بازنشستگی پیش از موعد براساس آیین‌نامه مشاغل سخت و زیان‌آور برای پرستاران هستند.

در پی شیوع ویروس «کرونا» در ایران دست‌کم شش پرستار جان خود را از دست دادند.

معلمان زنجانی: اولویت مطلق مردم، پیشگیری از سرایت بیشتر و معالجه بیماران است

جمعی از معلمان زنجانی با صدور یک بیانیه در خصوص مقابله با ویروس کرونا، راه حل‌هایی را پیشنهاد کردند. در بخشی از این بیانیه با اشاره با اینکه به گواهی تعدادی از نمایندگان مجلس و مقامات حکومتی کرونا پیش از برگزاری انتخابات در قم شیوع پیدا کرده بود اما این مسئله را از مردم مخفی نگه داشته و اقدام به قرنطینه شهر نکرده و موجب شیوع بیماری در کشور و گسترش فاجعه شدند، آمده است:  «در شرایطی که  تمامی دولتهای جهان از تردد شهروندان‌شان به چین ممانعت کرده و میکنند، پروازهای هوایی شرکت ماهان به چین نه تنها هیچگاه قطع نشد بلکه تا هم اکنون نیز متاسفانه ادامه دارد که یکی از عوامل اصلی انتقال ویروس بوده است.»

متن این بیانیه را در ادامه بخوانید:

مردم شرافتمند ایران

فرهنگیان آگاه و شریف، مادران و پدران داغدار، دانش‌آموزان عزیز و دلبندی که این روزها بسیار دلتنگ شما هستیم متاسفانه ویروس کرونا بر اثر سودجویی حکامی که برای منافع سیاسی و اقتصادی خود سرایت این بیماری را به کشور عزیزمان انکار کرده بودند دست به کشتار در ایران زده است.

نه تنها مردم ایران بلکه تمامی جهانیان گواهند که عامل ورود کرونا به ایران و گسترش آن در تمامی استانهای کشور خود حاکمیت است.

این حرف گزافه نیست و مستند به دلایل زیر است: با اینکه به گواهی تعدادی از نمایندگان مجلس و مقامات حکومتی کرونا پیش از برگزاری انتخابات در قم شیوع پیدا کرده بود اما این مسئله را از مردم مخفی نگه داشته و اقدام به قرنطینه شهر نکرده و موجب شیوع بیماری در کشور و گسترش فاجعه شدند. در شرایطی که تمامی دولتهای جهان از تردد شهروندانشان به چین ممانعت کرده و میکنند، پروازهای هوایی شرکت ماهان به چین نه تنها هیچگاه قطع نشد بلکه تا هم اکنون نیز متاسفانه ادامه دارد که یکی از عوامل اصلی انتقال ویروس بوده است.

هم اکنون با اینکه سازمان بهداشت جهانی و تعدادی از کشورهای خارجی امکانات بهداشتی و پیشگیری از این بیماری را به ایران فرستاده‌اند، اما این امکانات در انحصار عوامل نظامی و امنیتی خودشان قرار گرفته و مردم از آن محروم شده‌اند. به نحوی که در مواردی حتی پرستاران و پزشکان و کادرهای درمانی بر اثر عدم امکانات، خود قربانی این بیماری شده‌اند و مردم ما فاقد حداقل امکانات بهداشتی برای مبارزه و پیشگیری از این بلای خانمان سوز هستند. جامعه فرهنگی ایران ضمن ابراز مراتب همدردی با خانواده‌های داغدار وفات یافتگان و آرزوی شفای عاجل برای مبتلایان به این بیماری خواهان این است که:

یکم: مقامات سازمان بهداشت جهانی فریب ترفندهای اعمال شده مقامات را نخورده و خود مستقیما بر نحوه توزیع امکانات بهداشتی ارائه شده این سازمان و سایر کشورها نظارت داشته باشند. هم‌چنین مسئولان را تحت فشار قرار دهند که این امکانات را در اختیار تمامی مردم قرار دهند.

دوم: همه زندانیان و به‌خصوص معلمان زندانی باید آزاد شوند.

سوم: بیمارستان‌های سپاه و ارتش نیز باید تحت مدیریت پزشکان و کادر بهداشت و درمان قرار گیرد تا بتوانند بیماران بیشتری را بستری نمایند.

چهارم: در حال حاضر اولویت مطلق ملت ایران پیشگیری از سرایت بیشتر و معالجه بیماران است. لذا هرگونه ارسال موشک و سلاح و تجهیزات به کشورهای دیگر و یا حتی امداد رسانی به کشورهای دیگر منطقه خواست مردم ایران نیست و از جانب مردم ایران محکوم است.

 

عدم موافقت با مرخصی موقت هادی تنومند، فعال کارگری

 با مرخصی «هادی تنومند»، فعال کارگری که برای تحمل ۳ سال و نیم حبس خود در زندان شهرستان بوکان محبوس است، با وجود بیماری او موافقت نشده است.

خانواده این زندانی طی دو هفته گذشته هر آنچه را برای آزادی و مرخصی وی نیاز بوده را فراهم کرده‌اند. با این وجود از مرخصی و آزادی او موافقت نشده و قاضی پرونده جواب روشنی به آنها نداده است. به گفته خانواده وی از ورود لوازم و وسایل مورد نیاز او به زندان هم جلوگیری شده است.

هادی تنومند مبتلا به بیماری آسم و میگرن است و نباید در معرض این ویروس قرار بگیرد و ضروری است که در مکان بهداشتی بسر برد.

 

آبان ۹۸؛ آوارگی پیکر مسعود بهارلو و مادری که حواس‌پرتی گرفت

چهار ماه از آن آبان ماهی گذشت که دست‌کم هزار و پانصد نفر در خیابان‌های ایران توسط نیروهای جمهوری اسلامی کشته شدند؛ اما هنوز روایت‌ زندگی‌های بسیاری، ناگفته باقی مانده است. یکی از آن روایت‌ها، قصه جوانی ۲۹ ساله است به اسم «مسعود بهارلو» که با کارگری خرج تحصیلاتش را درآورده بود، مهندس شده بود و با مادرش زندگی می‌کرد. مادری که دیگر، تنها زندگی می‌کند، کیلومترها دورتر از خاک پسرش و حالا، حواس‌پرتی گرفته است.

 

***

شنبه ۲۵ آبان‌ماه بود. اولین روز اعتراضات سراسری در ایران که با گران شدن ناگهانی و شبانه بنزین، جرقه خورد. «مسعود» آن روز از شرکتی که در آن کار می‌کرد، مرخصی گرفته بود تا بتواند برای تکمیل یکی از پرونده‌های کاری، عکاسی کند. ظهر به خانه برگشت، ناهارش را خورد و به خیابان بازگشت تا در جریان درگیری‌ها قرار بگیرد. او با مادرش در خیابان «زینبیه» اصفهان زندگی می‌کرد، تکواندوکار بود، دان شش داشت و در باشگاه ورزشی همان خیابان مربی‌گری می‌کرد. سر همان خیابان به دیوار تکیه داده بود که دو گلوله به پا و پهلویش شلیک شد و بعد از دو ساعت، همان شب ساعت هفت، جان باخت.

 

آن شب هیچ‌کس همراه «مسعود» نبود. او پیش از آن‌که به سر خیابان برود، به نانوایی برادر بزرگش رفت و گفت که برایش تعدادی نان کنار بگذارد. به سر خیابان می‌رود و وقتی تیر می‌خورد، مردم او را به درمانگاه همان محل به اسم «حضرت زهرا» می‌رسانند. در مسیر یکی از هم‌محله‌ای‌ها «مسعود» را می‌شناسد و به برادر بزرگ او خبر می‌دهد. درمانگاه اما امکانات کافی نداشت و خونریزی بدن «مسعود» هم زیاد بود. او را با آمبولانس به بیمارستان «غرضی» می‌رسانند اما اصابت گلوله به پهلویش باعث شده بود که شش او پاره شود و به گفته پزشکان، خون به قلبش نرسید و جان باخت. وقتی خانواده «مسعود» خبردار می‌شوند، نه پسر جوان جانی در بدن داشت و نه پیکری در میان بود.

 

یک هفته طول کشید تا پیکر «مسعود» را به خانواده‌اش تحویل دهند. آن‌هم با وساطت یکی از آشناها از تهران. در تمام آن یک هفته ماموران امنیتی به سراغ همسایه‌ها رفتند و البته بعد از چهار ماه هنوز هم برای «تحقیق» به سراغ هم‌محله‌ای‌ها می‌روند تا بلکه لکه‌ای در کتاب ۲۹ سال زندگی او بیابند؛ اما به روایت دوستانش، هیچ‌کس هیچ‌ بدی از او ندیده بود. بعد از یک هفته هم پیکر «مسعود» را به‌راحتی تحویل خانواده‌اش ندادند و حتی دستور رسید که حق ندارند فرزندشان را در اصفهان دفن کنند. آن‌ها صرفا می‌توانستند به روستایشان که چهار ساعت از اصفهان دور بود بروند.

 

یکی از دوستان «مسعود» روایت می‌کند: «به خانواده‌اش اجازه ندادند که جنازه را اصفهان دفن کنند. بعد از یک هفته به آن‌ها گفتند ساعت پنج صبح به «باغ رضوان» بروند و جنازه را تحویل بگیرند. مادر، برادر و دو خواهر «مسعود» را از ساعت پنج تا نه صبح بیرون از قبرستان نگه داشتند و دست‌آخر گفتند که پیکر را تحویل نمی‌دهند و باید در روستایشان دفن کنند.» آن‌ها حتی اجازه نداشتند که همراه پیکر «مسعود» در آمبولانس بروند. به آن‌ها گفته شد که باید نیم ساعت بعد از آمبولانس به سمت روستایشان حرکت کنند.

 

از «باغ رضوان» تا روستای «قره بلطاق» چهار ساعت راه بود. روستایی از توابع شهرستان «بویین و میاندشت.» خانواده «مسعود» داغ‌دار و سیاه‌پوش، نیم ساعت بعد از آن‌که ماموران به قبرستان روستا رسیدند، مقابل آرامگاه از ماشین پیاده شدند. هیچ‌کس آنجا نبود. جنازه «مسعود» در جلوی قبرستان رها شده بود و ماموران هم رفته بودند. خانواده‌اش دست‌به‌کار شدند تا پسر جوان را دفن کنند.

 

بعد از دفن «مسعود» هیچ مقام مسوولی به سراغ آن‌ها نرفت. هنوز چهلم نشده بود که یک‌بار فرماندار شهر به خانه‌شان رفت و وقتی برادر «مسعود» از او پرسید که آیا می‌توانند روی سنگ‌قبر، عنوان «شهید» برای او هک کنند، پاسخ داد:‌ «خیر! ننویسید.» خانواده او حتی در این مدت نمی‌دانستند برای پیگیری حقوقی کشته شدن «مسعود» به کجا باید مراجعه کنند: «نه او را شهید خواندند و نه دیه‌ای پرداختند.» اما در همین مدت، پسرعموی «مسعود» بارها برای ارایه توضیحات احضار شده بود تا برای چندمین بار توضیح دهد که «مسعود» که بود. پسرعمویی که «مسعود» برای تامین خرج تحصیلش چه در دوران سربازی و چه در دوران تحصیل، برای او کارگری می‌کرد.

 

در میان سوال و جواب‌ها و تحقیقاتی که هرازگاهی ماموران امنیتی را راهی محله «زینبیه» می‌کرد، مساله دیگری هم مدام مطرح می‌شد؛ چفیه‌ای که «مسعود» روز کشته‌شدنش به گردن بسته بود: «بارها از خانواده‌اش پرسیدند که چرا چفیه بسته بود. سال‌ها بود که موهای سر «مسعود» می‌ریخت. بیماری خاصی هم نداشت. معمولا کلاه‌گیس استفاده می‌کرد؛ اما این اواخر کلاه‌گیس را کنار گذاشته بود. آن روز هم چفیه دور گردنش بود تا بتواند به خاطر حجم بالای گازهای اشک‌آور، دور دهانش ببندد؛ اما در سوال و جواب‌ها مدام گفته بودند که حتما قصد و غرضی داشته که چفیه بسته بود. درحالی‌که آن شب «مسعود» فقط به دیوار تکیه داده بود و درگیری‌ها را نگاه می‌کرد. شما نمی‌دانید آن روز چه گذشت. کربلا شده بود خیابان «زینبیه» قیامت بود. زن و بچه مردم جرات نمی‌کردند از خانه‌ها خارج شوند. همه خیابان گاز اشک‌آور شده بود.»

 

هشت ماهی می‌شد که «مسعود» در شرکت «آکوپلاس» شهرک صنعتی اصفهان مشغول به کار شده بود. ورزش‌کار هم بود: «تمام فامیل و دوستان و همسایه‌ها از خلق‌وخوی خوب او می‌گفتند. در مراسم هفتمش از شاگردان کوچکش همه گریه می‌کردند تا پیرها. او به همه فامیل و دوستانش سر می‌زد و با بچه‌های محل بازی می‌کرد. حتی رفقای دوران آموزشی سربازی‌اش که در سیستان و بلوچستان بود، با خانواده‌اش تماس گرفتند و زاری کردند.»

 

حالا چهار ماه از روز قتل «مسعود» گذشته است. او پدر نداشت و کمک‌حال مادرش بود. اما مادرش انگار دیگر حالی برای زندگی ندارد. او که پیش از کشته شدن پسرش مربا و ترشی می‌پخت، رب‌‌ گوجه‌های دست‌سازش را در مغازه دخترش می‌فروخت یا همسایه‌ها و اقوام از او خریداری می‌کردند، حالا حتی یک جمله را هم نمی‌تواند کامل بیان کند. کلمه دوم هر جمله از یادش می‌رود. حواس‌پرت شده است. حوصله ندارد و دخترهایش برایش غذا درست می‌کنند. آرامگاه پسرش هم آن‌قدر دور است که حتی نمی‌تواند به سراغ آن خاک برود تا بلکه دل‌ تنگش، کمی آرام بگیرد.

 

دوست «مسعود» می‌گوید: «اگر اجازه می‌دادند او را در همین اصفهان خاک کنیم، شاید حال مادرش این‌طور وخیم نمی‌شد. حالا هم که اولین عید مسعود است. اما به خاطر بیماری کرونا، راه‌ها بسته است و این دیدار هم به داغ دل مادرش می‌ماند. همسایه «مسعود» هم در همان ۲۵ آبان کشته شد. اما او را در اصفهان خاک کردند. اما نمی‌دانیم چرا با «مسعود»، مادرش و خانواده‌اش چنین کردند. لااقل مادرش می‌توانست هفته‌ای یک‌بار سر خاک پسرش برود.»

 

افزایش ۸ ماه دیگر به دوران محکومیت تبعید ابراهیم فیروزی, نوکیش مسیحی / سند

روز چهارشنبه ۲۱ اسفند ماه ۱۳۹۸, شعبه ۲۴ دادگاه انقلاب تهران, به ریاست محمدرضا عموزاد, با صدور حکمی ابراهیم فیروزی, نوکیش مسیحی و از زندانی عقیدتی پیشین را که در حال تحمل دوران تبعید۲ ساله خود در شهرستان سرباز می باشد به مدت ۸ ماه تبعید دیگر در شهرستان سرباز محکوم شد. این نوکیش مسیحی از آبانماه سال جاری جهت اجرای حکم ۲ سال تبعید خود که پیش از این از سوی دادگاه انقلاب تهران بر علیه وی صادر شده بود به شهرستان سرباز از توابع استان سیستان و بلوچستان مراجعه کرده بود. 

به گزارش حقوق بشر در ایران, روز چهارشنبه ۲۱ اسفند ماه ۱۳۹۸, ابراهیم فیروزی, نوکیش مسیحی ساکن شهرستان رباط کریم که در حال حاضر در شهرستان سرباز از توابع اتان سیستان و بلوچستان در حال سپری کردن دوران تبعید ۲ ساله خود می باشد به بهانه غیبت به ۸ ماه تبعید دیگر محکوم شد. صدور این حکم در حالی است که برای این نوکیش مسیحی از روز غیبت تا زمان ابلاغ حکم شعبه ۲۴ دادگاه انقلاب تهران مرخصی لحاظ شده بود و در صورت عدم تائید این دوران از سوی مقامات قضائی شهرستان سرباز ۳ ماه دیگر هم به مجموع دوران تبعید وی افزوده می شود. 

بنقل از یک منبع مطلع در گفتگو با گزارشگر حقوق بشر در ایران ضمن اعلام این خبر گفت: “وزارت اطلاعات پس از آزادی این نوکیش مسیحی از حبس ۷ ساله اش در آبان ماه سالجاری اسناد هویتی و شناسائی وی را که از قبل ضبط کرده بود به وی مسترد نکرده بود و ابراهیم فیروزی پس از آزادی با مشکلات زیادی از جمله با توجه به فوت مادرش که در زمانی که این نوکیش مسیحی در زندان بود اتفاق افتاد نیاز به انجام انحصار وراثت شده بود”. 

این منبع مطلع همچنین گفت: “در حالی که ابراهیم فیروزی پس از مراجعه به ثبت احوال و تنظیم مدارک برای درخواست المثنی شناسنامه و کارت ملی مدت ۱ ماه طول کشید تا بتواند به اسناد هویتی خود دسترسی پیدا کند و پیش از آن ابراهیم فیروزی بدون کارت شناسائی به محل تبعید خود مراجعه و خود را معرفی کرده بود و در زمان معرفی خود به شهرستان سرباز برای اجرای حکم تبعید ۲ سال اش به وی مهلتی ۲ هفته داده شد تا بتواند اوراق هویتی خود را از ثبت احوال دریافت کند. این نوکیش مسیحی درخواست مرخصی به دادسرای شهرستان سرباز برای مراجعه به ثبت احوال شهرستان رباط کریم برای دریافت اسناد هویتی خود داد و دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان سرباز در جواب به این نوکیش مسیحی گفته شده بود که باید منتظر جواب استعلام مبنی بر تائید وثیقه وی برای دوران تبعید بماند”. 

این منبع مطلع در ادامه گفت: “پس از گذشت ۱ هفته برای دریافت استعلام اما از سوی دیگر مهلتی که برای انجام کارهای اداری خانوادگی از قبیل “انحصار وراثت”, که از قبل به خانواده وی داده شده بود رو به اتمام بود و این نوکیش مسیحی مجبور شده بود بدون کسب اجازه محل تبعید را ترک و به شهرستان همدان برای انحصار وراثت مراجعه کرده بود اما نکته حائز اهمیت این است که در زمانی که ابراهیم فیروزی درخواست مرخصی داده بود بصورت شفاهی به وی گفته شده بود که فقط با ۶ روز از این مرخصی موافقت خواهد شد و با توجه به اینکه کارهای اداری انحصار وراثت بیش از ۶ روز زمان لازم داشت این نوکیش مسیحی انجام کارهای خود را برای این امر به وکیل واگذار کرده بود و پس از بازگشت این نوکیش مسیحی در روز هفتم به شهرستان سرباز به وی اعلام شد که فایل حضور غیاب وی از کلانتری محل اقامت در شهرستان سرباز به دادسرا منتقل شده و پس از مراجعه به دادسرا به وی اعلام شد که پرونده غیبت وی به تهران منتقل شده است و توضیحات این نوکیش مسیحی را مبنی بر مشکلاتش برای غیبت را قبول نکردند”. 

این منبع مطلع در خاتمه افزود: “پس از مراجعه ابراهیم فیروزی به دادسرای شهرستان رباط کریم و ادای توضیحات برای غیبت نامه ای به دادگاه انقلاب شهرستان سرباز مبنی بر موجه بودن غیبت این نوکیش مسیحی ارسال شد و این نامه بصورت دستی توسط ابراهیم فیروزی به دادگاه شهرستان سرباز تحویل داده شد. اما دادستان شهرستان سرباز از قبول این نامه امتناع کرد و در جواب گفت که باید برای وی از سوی دادگاه انقلاب حکم مجدد صادر شود”. 

در تاریخ ۴ آبان ماه ۱۳۹۸, ابراهیم فیروزی, پس از اتمام دوران محکومیت حبس تعزیری خود و آزادی از بند ۴ سالن ۱۲ زندان رجائی شهر کرج پس از آن در تاریخ ۱۹ آبان ماه سالجاری جهت اجرای حکم ۲ سال تبعید به شهرستان سرباز از توابع استان سیستان و بلوچستان عازم این شهرستان شده بود.

این نوکیش مسیحی, به دلیل فعالیت‌های تبلیغی در راستای مسیحیت پس از دو بار احضار از سوی ارگانهای امنیتی، در دی ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت و به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.  در بازجویی ها به او گفته بودند اگر اعلام کند مسلمان است، آزاد خواهد شد و در غیر این صورت محاکمه خواهد شد. ابراهیم فیروزی در این پرونده به دلیل گرویدن به مسیحیت و انجام فعالیت‌های تبلیغی به “تبلیغ علیه نظام”و “توهین به مقدسات” متهم شد و پس از ارجاع پرونده به دادگاه این نوکیش مسیحی از اتهام توهین به مقدسات تبرئه شد و از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام”، توسط دادگاه انقلاب کرج به ۵ ماه حبس تعزیری و ۵ ماه حبس تعلیقی محکوم شد. با ارجاع  حکم دادگاه بدوی به دادگاه تجدیدنظر و تائید آن این نوکیش مسیحی تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۹۰ از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد.

ابراهیم فیروزی, پس از آزادی از زندان برای دومین بار از بابت “تلاش برای راه اندازی وبسایت آموزش الهیات مسیحی” در ۱۸ اسفند ماه سال ۱۳۹۱ برای دومین بار بازداشت و راهی زندان اوین شد و پس از ۲ ماه  و طی مراحل بازجوئی و تکمیل پرونده بطور موقت و تا اتمام مراحل دادرسی از بازداشت آزاد شد.

در تاریخ ۲۲ تیر ماه ۱۳۹۲, دادگاه انقلاب رباط کریم به ریاست “قاضی بابائی” این نوکیش مسیحی را از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام” از طریق برگزاری کلاس‌های مذهبی به تحمل ۱ سال حبس تعزیری و همچنین ۲ سال تبعید به شهرستان سرباز از توابع استان سیستان و بلوچستان محکوم کرد که این حکم پس از ارجاع به دادگاه تجدید نظر عینا تائید شد. 

این نوکیش مسیحی در ۲۵ شهریور ۱۳۹۲ برای سومین بار بازداشت و به زندان رجایی شهر منتقل شد و ۴ روز بدون تفهیم اتهام و بطور بلاتکلیف در زندان رجایی شهر نگهداری شد و جهت بازجوئی و تکمیل پرونده از این زندان به بند ۲۴۰ زندان اوین در تهران منتقل شد. بازجویی‌های صورت گرفته از ابراهیم فیروزی در زندان اوین توام با توهین و تفتیش عقاید مذهبی وی برای گرفتن اعتراف اجباری همراه بود. 

با ارجاع پرونده ابراهیم فیروزی به دادگاه انقلاب تهران, در تاریخ ۱۴ فروردین ماه ۱۳۹۴ شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست “محمد مقیسه”، این نوکیش مسیحی را از بابت اتهام “تشکیل گروه به قصد بر هم زدن امنیت کشور” به تحمل ۵ سال حبس تعزیری محکوم کرد. 

در تاریخ ۲۵ دی ماه ۱۳۹۵ جلسه دادرسی بر پرونده ابراهیم فیروزی در مرحله تجدید نظرخواهی, توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران برگزار شد و حکم صادره توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران بر علیه “ابراهیم فیروزی”, عینا به تائید دادگاه تجدیدنظر رسید. 

اعتصاب غذای فاطمه و محمدحسین سپهری از امضاکنندگان بیانیه ۱۴

به دنبال اعتصاب غذای خشک «محمدحسین سپهری» فعال صنفی معلمان و امضاکننده بیانیه ۱۴ در اندرزگاه بند ۱۰۴ زندان وکیل آباد،«فاطمه سپهری» دیگر امضاکننده این بیانیه نیز در تماسی تلفنی از اعتصاب غذا و داروی خود در اعتراض به شرایط برادرش در زندان خبر داد.

به  گفته خانم سپهری:«بند جدید بسیار شلوغ است. مجرمین خطرناک این بند، به دفعات با هم درگیر می‌شوند. در اینجا، احساس آرامش و امنیت ندارم.»

روز گذشته خانواده این دو زندانی سیاسی برای پیگیری وضعیت آنها به زندان وکیل آباد مشهد مراجعه کردند.  در این مراجعه «رنگساز»، رئیس حفاظت زندان در پاسخ به نگرانی ‌آنها گفته است: «این زندانیان سیاسی به دلیل “توهین به مقامات جمهوری اسلامی” به بند مجرمان عادی فرستاده شدند.»
به گفته یکی از اعضای خانواده سپهری: «دستور انتقال زندان سیاسی به بند مجرمان خطرناک از طرف مقامات جمهوری اسلامی به عنوان ابزاری برای شکنجه زندانیان سیاسی صادر شده است.»
محمد حسین و فاطمه سپهری روز ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ در جریان تجمع اعتراض به حکم زندان دکتر کمال جعفری یزدی، مقابل دادگاه انقلاب مشهد به همراه سایر تجمع کنندگان بازداشت و به زندان اداره اطلاعات مشهد منتقل شدند.

یک منبع مطلع پیشتر در گفتگو با ایران‌وایر از صدور حکم بدوی مجموعا ۷۲ سال حبس برای امضاکنندگان بیانیه موسوم به «۱۴ امضایی» خبر داد.
این حکم از سوی شعبه ۴ دادگاه انقلاب مشهد به ریاست قاضی منصوری برای اعضاء بیانیه ۱۴ که خواهان استعفای رهبر و گذار از نظام جمهوری اسلامی شده بودند صادر شده است .
جزییات احکام دیگر بازداشت شدگان این تجمع به شرح زیر است:
«هاشم خواستار»، معلم بازنشسته و عضو کانون صنفی معلمان،  ۱۶ سال حبس و ۳ سال تبعید به نیکشهر و ۳ سال ممنوع الخروج، «محمد نوری‌زاد» فعال مدنی ، ۱۵ سال حبس ،۳ سال تبعید به ایذه و ۳ سال ممنوعیت خروج، «عبدالرسول مرتضوی» ۲۶ سال حبس ، «محمد حسین سپهری» معلم و از فعالان صنفی حقوق معلمان مشهد به  ۶ سال، « فاطمه سپهری» خواهر محمدحسین سپهری به  ۶ سال حبس  و آقایان رجایی ، حسین پور ، قاسمی هر کدام یک سال حبس محکوم شده اند.
این احکام تنها مربوط دو اتهام «تشکیل گروه» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام » صادر شده و در خصوص اتهامات «توهین به آیت‌الله خمینی » و «علی خامنه‌ای» پرونده بازداشت‌شدگان در دست بررسی است.

گزارشی از شرایط محمد نوریزاد زندانى سیاسى در دلنوشته اى از همسرش فاطمه ملکى

محمد نوری‌زاد مستندساز و نویسنده زندانی منتقد حکومت جمهوری اسلامی ایران به همراه سیزده تن از فعالان مدنی و سیاسی داخل کشور با امضای بیانیه‌ای مشترک موسوم به ۱۴ تن در روز سه‌شنبه، ۲۱ خردادماه ۹۸ و انتشار آن در صفحات تلگرام و فیس‌بوک خود، خواستار استعفای علی خامنه‌ای از رهبری و تغییر قانون اساسی شده بود.

کمپین دفاع ا زندانیان سیاسی و مدنی پیش‌تر از وضعیت نامناسب آقای نوری‌زاد در زندان و پیام همسرش فاطمه ملکی گزارشی منتشر کرده‌بود.

دیروز پنجشنبه مورخ۲۲ اسفند ماه ۹۸، همسر محمد نوریزاد خانم فاطمه ملکی طی دلنوشته ای از شرایط محمد نوریزاد در زندان خبر داده است، متن دلنوشته به این شرح است:

الان در مسیر بازگشت به تهران هستم. در این رفت و برگشت، امیدمان هم رفت و برگشت. امیدوار بودیم وثیقه را بپذیرند. صبح امروز که به دادگاه تجدید نظر مشهد رفتیم فقط منشى دادگاه حضور داشت؛ ایشان به ما گفت منتظر بمانید؛ ساعت ده تشریف مى‌آورند. ساعت نه و نیم بود که مستشار دادگاه امدند؛ خدمتشان رسیدیم وگفتیم ما تمایل داریم شما وثیقه را بپذیرید تا مقدمات آزادی این عزیزان را فراهم کنیم. شتابان و باعجله گفتند: امروز قرار است راى را صادر کنیم، احتمالا تا یکشنبه به خودشان ابلاغ خواهد شد. گفتیم پس وثیقه را قبول نمى کنید؟گفتند مى‌توانید وثیقه را به دفتر بسپارید.  وثیقه همان بود که اعلام شده، گفتم: قرار بر صدور راى براى امروز بود و تعدیل وثیقه. گفتند: وقت ما را نگیرید مى خواهیم امروز خواندن پرونده را  تمام کنیم. پس، از اتاق بیرون آمدیم و در راهرو دادگاه به انتظار رییس دادگاه نشستیم. ساعت ده گذشته بود که ایشان آمدند. برعکس اقای مستشار، ایشان هیکلی ترکه‌ای و کشیده داشتند و استوار از  مقابل ما رد شدند و رفتند. بعد از چند دقیقه هم ما وارد اتاق شدیم. در اتاق ایشان بسته بود. منشی گفت: ایشان شما را نمی‌پذیرند و گفتند: وقتمان گرفته می شود. گفتم: من دیروز وقتم گرفته شد، ایشان نیامدند امروز هم ساعتی منتظر ایشان بودیم؛ بحث کردن با منشی دادگاه که با حوصله به صحبتهای ما توجه می‌کرد، نتیجه نداشت. بیرون امدیم. خانواد‌ه‌ی آقای سپهری که بشدت نگران حال برادرشان اقای محمد حسین سپهری بودند باید به زندان مراجعه می کردند. متاسفانه دادگاه پاسخ درستی به ایشان نداد. پس همگی به زندان مراجعه کردیم. مسئول بخش ملاقات زندان آقای خجسته کمال همکاری را کردند. طبق درخواست ما با بند آقای نوری زاد تماس گرفتند و از ایشان خواستند به ما تلفن بزنند. از آن طرف صداشان می‌آمد که هم آقای خواستار و آقای نوری زاد می‌گفتند: تا دوستان ما به بند ما منتقل نشوند ما تلفن نخواهیم زد! ….درود فرستادم به شرفشان که خود در بندند ولی استوار دربند دوستانشان که ظلم مضاعف در حقشان شده ایستاده اند.امیدوار شدم که هنوز مردانگی زنده است.درود بر شرفشان.
            فاطمه ملکی  ۹۸/۱۲/۲۲

تداوم حبس زانیار دباغیان علیرغم پایان دوران محکومیت

زانیار دباغیان، زندانی سیاسی زندان سنندج، علیرغم پایان دوران محکومیت خود، کماکان در این زندان به سر می‌برد. وی پیشتر توسط دادگاه انقلاب سنندج به یک سال حبس تعزیری محکوم و در اردیبهشت ماه سال جاری جهت تحمل دوران محکومیت یک ساله‌اش بە زندان این شهر منتقل شده بود. با احتساب دوران بازداشت قبلی زانیار دباغیان، مدت زمان حبس او به پایان رسیده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از مرکز دموکراسی و حقوق بشر کردستان، زانیار دباغیان، زندانی زندان سنندج باوجود پایان دوران محکومیت همچنان در زندان مرکزی این شهر به سر می‌برد.

بر اساس این گزارش ممانعت از آزادی وی در رابطه با پرونده‌ دیگری صورت گرفته است با این حال اطلاعی در خصوص اتهامات جدید مطروحه و پرونده جدید این زندانی در دست نیست.

وی پیشتر در تاریخ ۱۶ مهرماه ۹۷ بازداشت و در تاریخ ۲۱ آذرماه با پایان مراحل بازجویی از بازداشتگاه اداره‌ اطلاعات سنندج به بند قرنطینه زندان این شهر منتقل شده بود.

زانیار دباغیان در تاریخ ۲۲ آذرماه پس از ۶۷ روز با تودیع قرار وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی و تا پایان مراحل دادرسی به صورت موقت از زندان سنندج آزاد شده بود.

این شهروند اهل سنندج نهایتا روز سه‌شنبه ۲۳ بهمن‌ ۹۷ از بابت اتهامات “تبلیغ علیه نظام” و “عضویت در گروه‌های مخالف نظام” توسط دادگاه انقلاب سنندج به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.

این فعال کارگری روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت‌ ۹۸ پس از مراجعه بە دادسرای سنندج بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت یک ساله‌اش بە زندان مرکزی این شهر منتقل شده بود.

با احتساب ایام بازداشت ۶۷ روزه قبلی، دوران محکومیت یک ساله این زندانی به پایان رسیده است.

سینا منیرزاده و زهره سرو، به ۶ سال حبس و “خدمت در بسیج” محکوم شدند

زهره سرو و سینا منیرزاده، دو متهم سیاسی از باب اتهاماتی از جمله “توهین به رهبری در فضای مجازی” توسط دادگاه انقلاب تهران هر یک به تحمل ۳ سال حبس تعزیری محکوم شدند. این افراد علاوه بر این به عنوان مجازات تکمیلی هر کدام به چهار ماه فعالیت موثر در بسیج و مطالعه تفسیر سوره حجرات محکوم شده‌اند. این حکم روز چهارشنبه ۲۱ اسفندماه در زندان‌های اوین و قرچک ورامین به آنها ابلاغ شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، زهره سرو و سینا منیرزاده، دو متهم سیاسی در یک پرونده مشترک توسط دادگاه انقلاب تهران مجموعا به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شدند.

بر اساس این حکم که توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری صادر و روز چهارشنبه ۲۱ اسفندماه ۹۸ در زندان به آنها ابلاغ شده است، زهره سرو و سینا منیرزاده از بابت اتهامات “توهین به رهبری، تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی” هر کدام به ۳ سال حبس تعزیری محکوم شدند.

این افراد علاوه بر این هر کدام به عنوان مجازات تکمیلی به چهار ماه فعالیت موثر در بسیج و مطالعه تفسیر سوره حجرات محکوم شده‌اند.

زهره سرو و سینا منیرزاده از باب یک پرونده مشترک در تاریخ ۳ دی ماه ۱۳۹۸ به دلیل فعالیت در فضای مجازی (اینستاگرام) بازداشت و به بازداشتگاه اطلاعات سپاه پاسداران در تهران (بند ۱ الف) منتقل شدند. این افراد نهایتا در تاریخ ۲۱ دی ماه ۹۸ با پایان مراحل بازجویی از بازداشتگاه این نهاد امنیتی به ترتیب به زندان قرچک ورامین و زندان اوین منتقل شدند.

پرونده این شهروندان در مرحله بازپرسی در شعبه ۷ بازپرسی دادسرای اوین رسیدگی و نهایتا به دادگاه انقلاب تهران ارجاع داده شد.

جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این افراد در تاریخ ۳ اسفندماه امسال در این شعبه برگزار شده بود.

زهره سرو،  فرزند غیضان، متولد ۱۳۶۵ و سینا منیرزاده، فرزند غلامحسین، متولد ۱۳۶۹ است.

سینا منیرزاده با عنوان “بابک پارسی” و زهره سرو با عنوان “ماه فر” در فضای مجازی فعالیت داشته‌اند.

آقای منیرزاده هم‌اکنون در زندان اوین و خانم سرو هم‌اکنون در بند ۱ زندان قرچک ورامین (بند مادران) بسر می‌برد.

Design a site like this with WordPress.com
Get started