بازداشت زهره صیادی، فعال حقوق کودکان

زهره صیادی، فعال حقوق کودکان هفته گذشته بازداشت شده است.

به گفته خواهر خانم صیادی، این فعال اجتماعی سه‌شنبه گذشته، در خانه خود بازداشت شده است.

وی پس از بازداشت در تماسی که با خانواده داشته گفته که در زندان اوین است.

 مراجعه مکرر خانواده خانم صیادی  به مراجع قضایی برای اطلاع از اتهامات فرزندانش هم تاکنون بی‌نتیجه مانده است.

زهرا صیادی گفته «ما هر روز مراجعه می‌کنیم؛ هیچ چیزی نمی‌گویند؛ منتظریم که تکلیف خواهرم را روشن کنند.»

زهره صیادی در زمینه حمایت از کودکان بی شناسنامه در سیستان و بلوچستان فعالیت می‌کرد.

در یک سال اخیر برخورد‌ها با فعالان مدنی در ایران تشدید و احکام سنگین علیه آنها صادر شده است.

وزیر کشور: به پای معترضان هم شلیک کردیم

محمود صادقی، نماینده مجلس به نقل از عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور گفته که نیرو‌های امنیتی در اعتراض‌های آبان ماه علاوه به سر به پای معترضان هم شلیک کرده‌اند.

صادقی گفته رحمانی‌فضلی در جلسه‌ای و در پاسخ به پرسش یکی از نمایندگان مجلس مبنی بر اینکه آیا نیرو‌های پلیس یا امنیتی نمی‌توانستند فقط به پای معترضان شلیک کنند، این اظهار‌نظر را کرده است.

رحمانی‌فضلی در این جلسه به صراحت اعتراف کرده که نیرو‌های امنیتی برای سرکوب‌ها اعتراض‌ها اقدام به تیراندازی کرده‌اند.

صادقی هم در همین رابطه گفته «ضعف‌های مشهودی در مهار درست اعتراضات به چشم می‌خورد.»

در جریان اعتراض‌های خیابانی آبان ماه به گران شدن بنزین دست‌کم ۳۰۸ نفر جان خود را از دست دادند که برخی از آنها بر اثر اصابت گلوله به سر کشته شده‌اند.

این در حالی است که مقام‌های جمهوری اسلامی نه‌تنها این آمار را تائید نمی‌کنند بلکه مسئولیت کشته شدن معترضان را هم متوجه افراد مسلح دیگری می‌کنند.

آنها در هفته‌های اخیر بارها مدعی شده‌اند که افراد کشته شده در این اعتراض‌ها با سلاح سازمانی نیرو‌های پلیس یا امنیتی کشته نشده‌اند.

مادر علی‌رضا انجوی: تنها فرزندم را با شلیک به پیشانی‌اش کشتند

«پیکرش را که دیدم، باورم نشد گفتم این نیست، این بچه من نیست. بعد که لباس‌ها و کارت شناسایی او را به من نشان دادند قبول کردم که خودش است. در سردخانه یخ زده بود، چهره‌اش به هم ریخته بود. گلوله را به سرش، دقیقا وسط پیشانی‌اش، زده بودند. قبلا به من گفته بودند حالش خوب است، اما او را کشته بودند.»

«علی‌رضا انجوی» تنها فرزند «نوشین محمودی»، یکی دیگر از جان‌باختگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ در شهر صدرا شیراز است. جان‌باخته‌ای که به گفته مادرش خانم «نوشین محمودی»، جز معترضین نبوده است و در راه برگشت از محل کار به خانه برای نهار، در مسیر اعتراضات گیر افتاده و گلوله خورده است.

علی‌رضا ۲۶ ساله بود، لیسانس معماری داشت و چند ماهی بود که در بلوار دانش مقابل دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد شیراز در شهر صدرا مغازه‌ای اجاره کرده و مشغول به کار شده بود و برای نوشتن پروژه‌های پایان‌نامه معماری به دانشجویان مشاوره ارائه می‌داد. علی‌رضا شنبه ۲۵ آبان مثل هر روزبه  سرکارش رفته بود. شهر صدرا صبح شنبه آرام بود. آرامشی که به گفته مادر علی‌رضا تا ظهر هم ادامه داشت: «شهر صبح آرام بود اگر می‌دانستم و یا کسی به ما می‌گفت شهر شلوغ می‌شود نمی‌گذاشتم آن روز سر کار برود. خودش هم اگر می‌دانست نمی‌رفت، به خاطر من نمی‌‌رفت.»

اعتراضات در شهر صدرا حوالی ظهر شنبه ۲۵ آبان و با متوقف کردن اتومبیل‌ها و شعار دادن و بعد بستن برخی خیابان های اصلی حوالی میدان گل‌ها (فلکه سنگی) و چهارراه مولانا (پمپ گاز) شروع شد. این‌جا نزدیک محل کار علی‌رضا و مسیری بود که علی‌رضا از آن‌جا به خانه‌شان در مولانا ۷ برمی‌گشت. خیابان‌های آن اطراف بسته شده بود و مردم ناچار بودند پیاده مسیر را طی کنند. خیلی زود با دخالت بسیج، تظاهرات به خشونت کشیده شد و خشم مردم متوجه پایگاه بسیج جنب حسینیه سیدالشهدا در چهارراه پمپ گاز شد. مردم به طرف پایگاه سنگ پرتاب می‌کردند و در مقابل از بالای پایگاه به طرف مردم تیراندازی می‌شد.

علی‌رضا انجوی مثل هر روز باید برای صرف نهار به خانه برمی‌گشت. مادرش منتظر بود اما خبری از علی‌رضا نمی‌شود: «به او زنگ زدم، دیدم خیلی صدای شلوغی می‌آید، صدای اعتراض می‌آمد. علی‌رضا گفت اینجا اعتراضات است و من وسط این اعتراضات گیر افتاده‌ام، گفتم هر طوری شده بیا، راهی پیدا کن بیا. گفت باشه اگر بتوانم می‌آیم. تا ساعت ۳ با بچه‌ام تماس داشتم، بعد از ساعت ۳:۳۰ دیگر تلفنم را جواب نمی‌داد. اول فکر کردم شاید نمی‌تواند جواب بدهد، یا گوشی‌اش گم شده است. اما بعد که هیچ خبری از او نشد و تلفن هم همچنان بی‌پاسخ بود فکر کردم شاید گرفتنش. البته نگران هم بودم چون از پنجره خانه ما دود دیده می‌شد و صدای شلیک و تیراندازی می‌آمد.»

روز یکشنبه هم خبری از علی‌رضا نمی‌شود و مادرش دنبال او می‌گردد، اما جستجویش بی‌نتیجه می‌ماند تا این‌که همسر خواهرش با آگاهی تماس می‌گیرد و از آن‌جا پرس‌وجو می‌کند: «در برخی تماس‌ها با آگاهی به او می‌گویند نگران نباشید. می‌دانیم کجاست، او را دیده‌ایم حالش هم خوب است و خیلی هم خوب دارند از او پذیرایی می‌کنند و تا آخر هفته هم می‌آید. یعنی به ما امید می‌دادند و در عین حال که نگران بودم می‌گفتم به هرحال می‌آید و همین جای دلخوشی داشت.»

این امیدواری تا آخر هفته ادامه داشت. امید به آزاد شدن علی‌رضا و این‌که خانم محمودی برای سومین و آخرین بار سیاهپوش فرزندانش نشود. نوشین محمودی، مادر علی‌رضا پیشتر هم داغ فرزند دیده است.دو فرزند دیگر خانم محمودی که هر دو از بیماری تحلیل ماهیچه بدن (دیستروفی ماهیچه‌ای) رنج می‌بردند پیشتر در سنین ۱۹ و ۲۱ سالگی از دنیا رفته‌اند و حالا علیرضا سومین فرزند اوست که داغش را دیده است.

چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه هم تمام می‌شود و خبری از علی‌رضا نمی‌شود. صبح شنبه اول وقت شماره علی‌رضا روی گوشی مادرش می‌افتد: «گوشی را برداشتم، فکر کردم علی‌رضا است اما کسی دیگر پشت خط بود. گفت از آگاهی ۸ تماس می‌گیرد و باید برای پیگیری موضوع علی‌رضا بروم آگاهی. آن‌جا رفتم، کمی سوال‌پیچم کردند از این‌که آن روز علی‌رضا چی تنش بوده است و کجا می‌رفته است و اتومبیل دارد یا نه و کجا کار می‌کرد و آدرس خانه و مغازه سوال‌هایی از این قبیل و بعد کپی شناسنامه علی‌رضا را از من گرفتند، آخر سر هم گفتند باید بروم پزشک قانونی.»

خانم محمودی می‌گوید به پزشکی قانونی نمی‌رود چون فکر می‌کرده است این کار تنها برای تکمیل پرونده گم شدن پسرش است و او که تنها است ضرورتی ندارد به آن‌جا مراجعه کند اما بعد از ظهر دوباره از آگاهی با او تماس گرفتند: «گفتند پزشک قانونی رفته‌ای که جواب دادم نه و پرسیدند چه کس دیگری از فامیل شما پیگیر موضوع علی‌رضا است. گفتم شوهر خواهرم و شماره‌اش را از من گرفتند.»

به شوهر خاله علی‌رضا از آگاهی زنگ می‌زنند و از او می‌خواهند به پزشکی قانونی شهر صدرا مراجعه کند. در پزشکی قانونی به او عکس عکس چند جان‌باخته را نشان می‌دهند. یکی از عکس‌ها، عکس علی‌رضا است: «خواهرم من را برد خانه خودشان در شیراز و شب همان‌جا خبر را به من دادند. گفتند در پزشکی قانونی عکس علی‌رضا را در میان عکس جان‌باخته‌ها شناسایی کرده‌اند. پسر من بی‌گناه کشته شد، آن روز در صدرا خیلی‌ افراد بی‌گناهی مثل بچه من کشته شدند.»

به آن‌ها گفته بودند برای تحویل گرفتن پیکر علی‌رضا از سردخانه باید از فرمانداری نامه بگیرند. در فرمانداری به مادر علی‌رضا و بستگانش می‌گویند باید مراسم را بدون سروصدا بگیرند، علت مرگش را در آگهی ترحیم مرگ بر اثر حادثه در مسیر برگشتن از سر کار به منزل ذکر کنند. البته بعدا در گواهی فوت علت مرگ را قتل می‌نویسند: « به ما گفتند حق نداریم علی‌رضا را در دارالرحمه شیراز به خاک بسپاریم، ما می‌خواستیم او را آن‌جا به خاک بسپاریم چون پدر و دو برادر علی‌رضا را هم آن‌جا خاک کرده‌ایم. اما فرمانداری گفت تنها می‌توانیم او در گلزار شهدای دینکان (روستایی نزدیک شهرک صنعتی شیراز)، قصر قمشه (روستایی بین شیراز یا بهشت احمدی خرامه (شهری در شرق شیراز) خاک کنیم. ما دینکان را انتخاب کردیم چون به شهر صدرا نزدیک‌تر بود.» «سیدمحمدرضا انجوی» همسر خانم محمودی نیز که در جریان جنگ ایران وعراق پاهایش را از زانو به پایین از دست داده بود و جانباز شناخته می‌شد در اثر عوارض زخم‌های دوران جنگ در سال ۱۳۸۱ درگذشته است.

بعد از گرفتن نامه از فرمانداری، مادر علی‌رضا برای شناسایی و تحویل گرفتن پیکر فرزندش به سردخانه پزشکی قانونی شیراز در ساختمان شماره ۳ اداره‌کل پزشکی قانونی استان فارس نزدیک بلوار مدرس مراجعه می‌کند: «پیکرش را که به من نشان دادند، باورم نشد گفتم این نیست، این بچه من نیست. بعد که لباس‌ها و کارت شناسایی او را به من نشان دادند قبول کردم که خودش است. در سردخانه یخ زده بود، چهره‌اش به هم ریخته بود. گلوله را به سرش، دقیقا وسط پیشانی‌اش، زده بودند. نمی‌دانم از روبرو زده بودند یا پشت‌سر اما شوهر خواهرم که کلاه علی‌رضا را دیده بود گفت که سرش پاشیده شده بود داخل کلاه. من فقط می‌دانم داخل اعتراضات او را زده‌اند اما خُب نمی‌دانم چه کی و با چه تفنگی علی‌رضا را زده است.»

پس از شناسایی پیکر، آن‌چنان که خانم محمودی می‌گوید ماموران امنیتی خودشان آمبولانسی آماده کرده و پیکر علی‌رضا انجوی را به قبرستان دینکان منتقل کردند: «نماز و دعایش را خودشان خواندند، قبر را هم کنده و آماده کرده بودند. بستگان و اقوام ما آن‌جا بودند اما باز ماموران خودشان بی‌آن‌که اجازه بدهند کسی روی علی‌رضا را ببیند او را به خاک سپردند.»

پیکر علی‌رضا انجوی را دوشنبه ۴ آذر تحویل خانواده دادند و همان روز تا قبل از ساعت ۵ عصر به خاک سپردند. مراسم سوم و هفتم علی‌رضا را هم خانواده او جمعه ۸ آذر برگزار کردند. مشخص نیست چرا مادر علی‌رضا را یک هفته به زنده بودن او امیدوار نگه‌داشته‌اند: «نمی‌دانم شاید به دلایل امنیتی این کار را کرده‌اند، من پرسیدم چرا این کار را با من کردید، گفتند به ما گفته‌اند اعلام نکنید، از ما این‌طور خواسته بودند.»

خانم محمودی می‌گوید کسی از مسئولان برای شهید اعلام کردن یا دلجویی از خانواده پیش آن‌ها نرفته است اما یکشنبه ۲۴ آذر از آگاهی به او زنگ زده‌اند و از او خواسته‌اند به آگاهی مراجعه کند: «به من نگفتند برای چی بروم ولی وقتی رفتم به من یک فرم شکایت دادند که پر کردم و گفتند این برای این است که آن‌ها پرونده درست کنند تا قاتل فرزندم را پیدا کنند و گفتند می‌توانم وکیل هم بگیرم. من می‌خواهم قاتل فرزندم پیدا شود. من به هرحال دارم پیگیری می‌کنم تا خون بچه‌ام پایمال شود.»

خانم محمودی می‌گوید هر چیزی که به او بدهند جای بچه‌ از دست رفته‌اش را پر نمی‌کند اما از خون بچه‌اش نمی‌گذرد ونمی‌گذارد خونش پایمال شود و شکایتش را پیگیری می‌کند: «آن‌ها اگر الان دنیا را هم به من بدهند جای خالی بچه‌ام را پر نمی‌کند. حالا گفته‌اند پیگیری می‌کنند و قاتل علی‌رضا را پیدا می‌کنند، به من گفتند شرمنده‌اند که این اتفاق افتاده است.»

 

پیکر ارشاد رحمانیان را با سری متلاشی‌شده و دست‌ و پای شکسته پیدا کردند

«خانواده که برای شناسایی جسد رفته بودند و امروز هم پیش از دفن، بدن ارشاد را دیده‌اند، می‌گویند از روی شکاف و سوراخ سرش مشخص است که با شلیک گلوله متلاشی شده است؛ دست‌ها و پاهایش را هم شکسته‌ بودند. می‌‌گویند جنازه کنار سد گاران پیدا شده و خونش تازه بوده است. انگار حداکثر دو روز بوده که پیکرش در آن‌جا قرار داشته است. مادرش با دیدن سر فرزندش از حال می‌رود، پدرش سکته می‌کند و برادرش در شوک است. جنازه را برای خاک‌سپاری به سروآباد برده‌اند.»

به گفته خانواده‌ «ارشاد رحمانیان»، پیکر او را که از ۲۶ آبان ۱۳۹۸ ناپدید شده بود، حدود یک ماه بعد، کنار سد «گاران» پیدا کردند. او در تظاهرات اعتراضی مردم مریوان در ۲۵ آبان  ۱۳۹۸ شرکت کرده بود. فردای آن روز مادر بیمارش را به بیمارستان رسانده و ناپدید شده بود. هیچ خبری از او نبود و خانواده‌اش مریوان و سنندج و بیمارستان‌ها را پی یافتن فرزندن‌شان گشته اما ارشاد را نیافته بودند. بالاخره امروز ۲۵ آذر ماه، پزشکی قانونی جسد ارشاد را تحویل خانواده‌اش داد. در گزارش پزشکی قانونی هیچ توضیحی درباره علت مرگ او نوشته نشده و تنها یک گواهی فوت برایش صادر شده است. 

مشخص نیست ارشاد چه زمانی و چه گونه کشته شده است. اما خانواده او که برای شناسایی جسد رفته بودند، معتقدند فرزند ۲۸ ساله‌شان تازه جان سپرده است و جنازه‌ای که دیده‌اند، جنازه فردی نیست که یک ماه از مرگش گذشته باشد.

آن‌ها همین امروز ارشاد را در «سرو آباد»، میان همهمه‌ خانواده و روستاییان و حضور نیروهای امنیتی به خاک سپردند.

«کامیار احمدی» از ۲۴ آذرماه که جسد پسرخاله‌اش پیدا شد، در توییترش خبر رسانی کرده است. او که مدام با خانواده‌اش در تماس قرار دارد، می‌گوید نیروهای امنیتی به خانواده ارشاد گفته‌اند باید دلیل مرگ را «خودکشی» اعلام کنند: «به خانواده‌اش گفته‌اند بگویید هم‌دانشگاهی ارشاد خودکشی کرد و او هم افسرده شد و خودش را کشت. اما مادرش حاضر نیست چنین کند. ارشاد به تازگی لیسانس فوریت‌های پزشکی گرفته بود و می‌خواست خودش را برای فوق لیسانس آماده کند.»

به روایت کامیار، هفته گذشته در تماسی که با خانواده ارشاد گرفته می‌شود، به آن‌ها می‌گویند که پسرشان در زندان سنندج به سر می‌برد. اما وقتی خانواده او به این زندان مراجعه می‌کنند، مسوولان می‌گویند در آن‌جا نیست. چند روز بعد از این تماس، تماس دیگری گرفته می‌شود که برای شناسایی جسد مراجعه کنند اما آن جسد هم پیکر ارشاد نبوده است. بالاخره ۲۴ آذرماه، برادر ارشاد برای شناسایی جسدی دیگر به پزشکی قانونی مراجعه می‌کند و متوجه می‌شود که ارشاد کشته شده است.

شب گذشته پدر ارشاد در پی اطلاع از کشته شدن پسرش، سکته می‌کند و در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان بستری می‌شود. امروز، یعنی ۲۵ آذر که پیکر ارشاد را در سرو آباد به خاک می‌سپارند، نه پدر و نه مادرش دل دیدن پیکر متلاشی شده پسرشان را نداشته‌اند.
کامیار می‌گوید: «خانواده گفته‌اند به سرش شلیک شده و متلاشی شده است. دست‌ها و پاهایش را هم شکسته‌اند.»

پیکر ارشاد توسط مردم محلی در کناره سد گاران پیدا شده است در حالی‌که هنوز خون تازه‌ای از او زمین را رنگین کرده بود.

کامیار می‌گوید: «برادرش میلاد برای شناسایی جسد می‌رود. بعد مادرش را هم می‌برند اما وقتی هاجر، خاله‌ام پیکر ارشاد را می‌بیند و سر متلاشی‌شده‌اش را، طاقت نمی‌آورد و همان‌جا از حال می‌رود.»

خانواده کامیار صبح روز ۲۵ آذر مقابل پزشکی قانونی می‌روند تا جنازه فرزندشان را تحویل بگیرند. اما بعد از مدتی انتظار، کرکره‌های ورودی پزشکی قانونی روی آن‌ها بسته می‌شود. خانواده در ابتدا خیال می‌کنند که مقامات از پس دادن جنازه سر باز خواهند زد اما بعد از ساعت‌ها انتظار، کامیار به «ایران‌وایر»‌ خبر می‌دهد که پیکر ارشاد را تحویل خانواده داده‌اند و آن‌ها هم سریع ارشاد را به سروآباد می‌برند تا دفن شود.

نیروهای امنیتی در مراسم خاک‌سپاری این جوان حضور داشته‌اند. کامیار می‌گوید: «همه به شدت ترسیده‌اند. برادر کامیار بی‌تابی می‌کند که اگر بیشتر پی‌گیر پیدا شدن ارشاد می‌شدند، ممکن بود با جسد متلاشی‌شده او مواجه نمی‌شدند. اما خانواده مطمئن است که ارشاد را کشته‌اند. هیچ‌کس حال و روز خوبی ندارد و من هم نتوانستم در محل کارم دوام بیاورم. شاید بعد از دفن ارشاد، خانواده‌‌اش صحبت کنند.»

کامیار در آخرین توییتی که در اکانت خود منتشر کرده، نوشته است: «زنگ زده می‌گه دایی به قرآن هیچی‌ش نبود. باور نکنی. گریه می‌کنه و نفسش بالا نمی‌آد. می‌گه پنج‌شنبه تولدشه آخه.»‌

کیانوش سنجری، روزنامه‌نگار از تایید حکمی برای انتقالش به مرکز روانپزشکی خبر داد

«کیانوش سنجری»، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر از تایید حکم دایره نظارت بر متهمان و محکومان امنیتی برای انتقالش به یک مرکز روانپزشکی خبر داده است. 

این روزنامه‌نگار که در مرخصی درمانی از زندان به سر می‌برد در صفحه اینستاگرام خود با انتشار تصویر نامه دایره نظارت بر متهمان و محکومان امنیتی اعلام کرده است این دایره با تایید رای کمیسیون پزشکی مبنی بر بستری شدنش در یک مرکز روانپزشکی خواسته تا او زودتر به این مرکز منتقل شود. 

در این برگه که تاریخ ۱۸ آبان ۱۳۹۸ را دارد، نوشته شده این روزنامه‌نگار باید هر چه زودتر به مرکز روانپزشکی منتقل شود و «عواقب تاخیر» در انتقال بر عهده محکوم علیه است. 

کیانوش سنجری، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر که پیش از بازگشت به ایران در شبکه تلویزیونی صدای آمریکا فعالیت می‌کرد در سال ۱۳۹۵ پس از ۱۰ سال خروج از ایران، برای دیدار با خانواده‌اش به ایران بازگشت که از سوی ماموران وزارت اطلاعات دستگیر شد. 

او پس از چند ماه با قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی تا صدور حکم نهایی آزاد شد. 

آقای سنجری نهایتا از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب با اتهامات امنیتی به ۱۱ سال حبس و دو سال ممنوع‌الخروجی محکوم شد. از ۱۱ سال حکم زندان، پنج سال آن طبق ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی قابل‌اجرا بود.

بااین‌حال او به دلیل بیماری روحی و با تایید پزشک قانونی در خرداد ۱۳۹۸ به مرخصی درمانی آمد. 

چندین ماه پس از مرخصی درمانی، کیانوش سنجری در تاریخ ۱۳ آذرماه با انتشار تصویر نامه پزشک قانونی استان تهران در صفحه اینستاگرام خود، از صدور دستور بستری شدنش در بیمارستان روانپزشکی روزبه خبر داد. اکنون با نامه دایره نظارت بر متهمان و محکومان امنیتی این انتقال شکل اجباری و قانونی به خود گرفته است. 

کیانوش سنجری در پست اینستاگرامی خود در تاریخ ۱۳ آذر ماه نوشته بود: «برو دوباره بستری شو تا باورت شود که دیوانه‌ای در قفس! تا دیگر هوس عاشقی وطن به سرت نزند! امضا: سوگندخوردگان بقراط.»

بر اساس نوشته‌های کیانوش سنجری او چندین بار دیگر در طول مدت زندان، با دستبند و پابند از زندان به بخش اعصاب و روان تیمارستان امین‌آباد منتقل شده و با همان زنجیره‌ها به تخت بیمارستان وصل شده و به گفته خودش تحت «شوک درمانی» قرار گرفته است. 

اما سوال این است در زمانی که کیانوش سنجری در مرخصی درمانی به سر می‌برد آیا باید با حکم اجباری دایره نظارت بر متهمان و محکومان امنیتی به بیمارستان روانی منتقل شود، آیا به‌شرط بیمار بودنش، امکان درمان او آزادنه از سوی خودش و خانواده‌اش وجود ندارد؟!

کیانوش سنجری، روزنامه‌نگار جوانی است که به خواسته خود به ایران بازگشت، به ۵ سال زندان محکوم شد و اکنون با حکم قانونی باید در بیمارستان روانی بستری شود. سه سال از بازگشت او به ایران گذشته است.  

 

تداوم اعتصاب غذای ۱۴ درویش زندانی و گزارشی از وضعیت وخیم جسمانی آن‌ها؛ نامه پزشکان درویش خطاب به دراویش در اعتصاب غذا

۱۴ درویش گنابادی محبوس در زندان‌های ایران با خواسته‌‌هایی از قبیل “رفع کامل فشارها و محدودیت‌های امنیتی بر دراویش گنابادی و نورعلی تابنده سرسلسله دراویش گنابادی، بازگشایی دوباره حسینیه‌ها و اجازه برپایی مجالس درویشی” دست به اعتصاب غذا زده‌اند.

این ۱۴ درویش گنابادی از شمار ۷۰ درویشیهستند که از روز یک‌شنبه ۱۲ آبان‌ماه ۹۸ اعتصاب غذای خود را آغاز کردند و با وجود آنکه برخی از آن‌ها با دستور نهادهای امنیتی از زندان تهران بزرگ (فشافویه) به زندان‌های دیگری منتقل شده‌اند، کماکان در اعتصاب غذا هستند. “برخی از این افراد به قدری دچار ضعف جسمانی شده‌اند که دیگر قدرت حرکت ندارند و به سختی تکلم می‌کنند.”

رضا انتصاری، سینا انتصاری، مصطفی عبدی، مرتضی کنگرلو، سعید دوراندیش، احمد ایرانی‌خواه، جواد خمیس‌آبادی، مجید رشیدی، سخاوت سلیمی و محمد شریفی‌مقدم در زندان تهران بزرگ؛ محسن (شهرام) مقدسی، در زندان بروجرد؛ مصطفی میرمحمدی، در زندان قم؛ سعید سلطان‌پور، در زندان قزل‌حصار و صالح‌الدین مرادی، در زندان عادل‌آباد شیراز؛ ۱۴ درویشی هستند که کماکان در اعتصاب غذا هستند.

یک منبع آگاه در خصوص وضعیت دراویش در اعتصاب غذا به کمپین می‌گوید: «۱۴ درویش گنابادی که در زندان‌های تهران بزرگ، بروجرد، قم، قزل‌حصار و عادل‌آباد به‌سر می‌برند در وضعیت وخیمی هستند و بیشتر آن‌ها به قدری دچار ضعف جسمانی شده‌اند که قادر به حرکت نیستند و به سختی تکلم می‌کنند. آن‌ها به ضعف شدید جسمانی و افت فشار خون دچار شده‌اند و به شدت وزن کم کرده‌اند. برخی از این افراد به درد‌های کلیه و شکمی مبتلا شده‌اند.»

بر اساس این گزارش آخرین وضعیت دراویش زندانی در اعتصاب غذا به شرح زیر است:

رضا انتصاری، به دلیل سابقه ناراحتی قلبی حاصل از اعتصاب‌های قبلی در وضعیت خوبی نیست. او به تپش قلب شدید و درد کلیه دچار است.
سینا انتصاری، به ضعف و کاهش وزن شدید دچار شده.
مصطفی عبدی نیز کاهش وزن زیادی داشته و افت فشار شدید و ضعف جسمانی دارد.
مرتضی کنگرلو، خون‌ریزی معده کرده و حال عمومی خوبی ندارد.
سعید دوراندیش ضعف جسمانی شدید دارد بی‌حالی و افت فشار شدید دارد.
احمد ایرانی‌خواه حالت تهوع شدید دارد و صفرا برگردانده‌است. به سختی حرکت می‌کند و اصلا دیگر قدرت تکلم ندارد.
جواد خمیس‌آبادی به دلیل خونریزی شدید معده و کلیه درد، حال او به شدت بد شده و روز گذشته (یک‌شنبه ۲۴ آذرماه) از هوش می‌رود.
مجید رشیدی، کاهش وزن شدید و افت فشار خون و ضعف شدید بدنی دارد.
سخاوت سلیمی به کلیه درد شدید دچار شده.
محسن (شهرام) مقدسی در زندان بروجرد، تا الان دو-سه بار خون‌ریزی معده کرده.
مصطفی ‌میرمحمدی، افت فشار خون و ضعف شدید جسمانی پیدا کرده‌است.
سعید سلطان‌پور خون‌ریزی معده کرده و افت شدید فشار خون و دل‌درد شدید دارد.
صالح‌الدین مرادی کاهش وزن شدید و ضعف جسمانی دارد.
محمد شریفی‌مقدم، به درد شکمی و حالت تهوع و برگرداندن صفرا دچار شده و تاری دید پیدا کرده و دیگر حتی امکان تکلم ندارد.

همچنین جمعی از پزشکان و پیراپزشکان درویش خطاب به درویشان زندانی اعتصاب غذا کننده نامه‌ای نوشته‌اند و از آن‌ها خواسته‌اند که اعتصاب غذای خود را پایان دهند.

متن کامل نامه جمعی از پزشکان و پیراپزشکان که نسخه‌ای از آن به دست کمپین رسیده، عینا منتشر می‌شود:

“حضور برادران ایمانی دربند
ای عزیزان دلبند؛ اکنون که شما رها از بند تن از جان خود در راه آرمان خویش گذشتید و فریاد شما را نه تنها مسئولین بلکه ملت شریف ایران شنیده‌اند؛ رسالت خود را به اتمام رسانده‌اید و هم اینک باید سلامت خویش را بازیابید، جسم و حتی اراده شما تنها متعلق به شما نبوده جامعه نیازمند شماست که پاسخ به آن در گرو توجه به این تن خاکی است لذا ما پزشکان به حکم وظیفه اجتماعی و اخلاقی از شما می‌خواهیم که اعتصاب خود را پایان
دهید.
و من الله التوفیق.
جمعی از پزشکان و پیراپزشکان درویش”

زندانیان گمنام: علی ستوده برای پخش اعلامیه درباره گرانی، به ۵ ماه حبس محکوم شد

«به پسرم افتخار می‌کنم. پسرم کار مهمی به خاطر ملت و گرانی انجام داده. این کوچک‌ترین کاری بود که می‌توانست انجام دهد. فقط درباره گرانی و بنزین اعلامیه پخش کرده. ماشاالله پسر من خیلی شجاع است. خدمت سربازی را هم معاف و کفیل من شد. ولی کار پیدا نمی‌کند. وگرنه سر کار می‌رفت. خودم کار می‌کنم؛ در خانه‌های مردم.»

«فریده کرمی»، مادر «علی ستوده» که حتی روی تلفنش ابزارهای اجتماعی را هم ندارد، بعد از چندین روز تلاش، توانست با رسانه ارتباط بگیرد تا درباره بازداشت و حکم زندان پسرش، اطلاع‌رسانی کند. میان صحبت‌هایش بارها تکرار کرد که «به پسرم افتخار می‌کنم.»‌ زنی که یک دهه است از همسرش جدا شده و در روستای «قلعه» واقع در شهرستان «قروه» سه فرزندش را با کار کردن در خانه‌های مردم، بزرگ کرده است. حالا پسرش به زندان افتاده است و او می‌خواهد اطلاع‌رسانی کند.

علی ستوده از هوادارن جبهه ملی، نهم آذرماه بازداشت شد. به روایت مادرش نهادهای امنیتی با او تماس گرفتند که خودش را به «اداره اطلاعات» معرفی کند. روز دهم آذر صبح هم با او تماس گرفتند که اگر خودش را معرفی نکند، به منزلش خواهند رفت و دستگیرش خواهند کرد. همان روز خانواده او توانستند جواز کسب مغازه مادر یکی از دوستان علی را گرو بگذارند تا آزاد شود؛ اما یازدهم آذر نیروهای امنیتی به منزل مادرش آمدند و علی ستوده را بازداشت کردند.

روز ۲۴ آذر برای علی ستوده دادگاه برگزار شد و او را به اتهام پخش اعلامیه به پنج ماه زندان محکوم کردند. فریده کرمی می‌گوید: «به دادگاه رفتم، حکم پسرم آمده است. گفتند اگر به این حکم اعتراض نکنم به خاطر من در مجازاتش تخفیف می‌دهند. به من گفتند نباید اعلامیه پخش می‌کرد، این کار جرم است؛ اما من به پسرم افتخار می‌کنم. او وقتی شرایط زندگی مردم را می‌بیند غصه می‌خورد. از فقر غصه می‌خورد.»

علی ستوده متولد ۱۳۷۲ است. دو خواهر ۱۷ و ۱۲ ساله دارد. نتوانسته کاری پیدا کند و بیکار است اما به گواهی اعضای جبهه ملی، فردی «شجاع» و «انقلابی» است. مادرش می‌گوید اگر تظاهراتی برگزار می‌شد، علی هم در آن شرکت می‌کرد. اما در اعتراضات آبان ۱۳۹۸ در روستای آن‌ها خبری از تظاهرات نبود. هرچند علی بعد از اعتراضات اعلامیه‌هایی مبنی بر اعتراض به گرانی و فقر، بالا رفتن قیمت بنزین و شرایط اقتصادی جامعه، میان مردم پخش می‌کرد.

وقتی ماموران برای بردن علی به منزل اجاره‌ای آن‌ها رفته بودند، اعلامیه‌های باقی‌مانده را هم جمع کردند و به همراه علی بردند. به مادر او گفته بودند که بعد از چند ساعت پسرش را آزاد می‌کنند اما همان شب علی با مادرش تماس می‌گیرد که قرار است زندانی شود و «برایش سابقه درست کنند.»‌

مادرش می‌گوید توانسته است با پسرش ملاقات داشته باشد: «دو بار علی را دیدم. اصلا ناراحت نبود. می‌گفت اذیتش نکردند و هرچه پرسیده‌اند جواب داده است. به او گفته‌اند اعتراف کند تا زندان را ببخشند اما علی قبول نکرده است. به او گفته بودند که تعهد بدهد اما علی تعهد نداده و گفته اگر بازهم فرصت پیدا کند، همین کار را می‌کند. به من گفت افتخار می‌کند زندان است و گفت نه معتادم و نه دزدی می‌کنم، به خاطر دفاع از حق خودم و ملت به زندان افتاده‌ام. پسر من شجاع است.»

فریده کرمی در ادامه صحبت‌هایش به شرایط زندگی سختشان پرداخت. گفت که اهل «قروه» است اما چون در شهرستان اجاره خانه‌ برایش گران بود، به روستای «قلعه» آمده و ساکن آنجاست. حالا او در تمام سال در خانه‌های مردم کار می‌کند تا بتواند خرج زندگی و تحصیل کودکانش را تامین کند. او حتی برای هزار تومان کرایه رفت‌وآمد به شهرستان برای کارگری در خانه دیگران هم با مشکل روبه‌رو است. او و فرزندانش برای درمان بیمه ندارند و ماهیانه بایستی ۲۰۰ هزار تومان هزینه اجاره خانه را تامین کند.

فریده کرمی می‌گوید: «به‌سختی زندگی می‌کنیم. من با کار کردن در خانه‌های مردم و با همین زحمت بچه‌هایم را بزرگ کردم. با این گرانی و شرایط زندگی اصلا راضی نیستیم. وضع خیلی خراب است. دوروبرمان خیلی افتضاح است. به خدا خودم معده‌ام درد می‌کند و چندین سال است که نتوانستم دکتر بروم. قند و کم‌خونی شدید دارم. دختر هم کم‌خونی شدید دارد. او مریض است و سردرد دارد. فکر می‌کنم میگرن باشد. شب‌ها اصلا خواب ندارد. وضع مالی ما افتضاح است. بیمه هم نداریم.»

او با سختی و مکث ادامه می‌دهد: «بعضی‌ها اصلا نان شب ندارند بخورند. خیلی‌ها مثل ما هستند. از ما بدتر هم هست. شب عید شاید کار باشد. خیلی هم کار نیست. هرچی درمی‌آورم خرج خانه و مدرسه بچه می‌شود که خیلی زیاد است. به خدا بعضی وقت‌ها چیزی برای خوردن نداریم. چند تا دندانم را کشیده‌ام اما چند سال است که نتوانستم دندان بگذارم. لثه‌هایم صاف شده و دکتر گفته که دیگر دندان نمی‌گیرد. امور خیریه هست برای کمک درمان اما بعضی دکترها طرف قرارداد نیستند. از پس پول ویزیت دکتر برنمی‌آیم. همین‌جور مانده‌ام.»

از فریده کرمی درباره حضور و کمک پدر فرزندانش پرسیدم که گفت: «پدر بچه‌هایم کارتن‌خواب و معتاد است. اعتیاد دارد. چندین بار به خانه‌ام آمده و پسرم گفت که اجازه بدیم بماند چون جایی برای زندگی ندارد. اما بارها گفتم که من جدا شده‌ام. اذیتم می‌کند. می‌خواست از ما دزدی کند. هر بار بعد از چند روز دعوا بیرونش می‌کردیم. گفتم حق نداری به اینجا بیایی. به من نامحرم است. پسرم او را دوست دارد؛ اما به درد نمی‌خورد.»

بسیاری از زندانیان و بازداشتی‌های سیاسی در شهرستان‌ها هستند که به رسانه‌ها دسترسی ندارند یا چنان در فقر و نداری زندگی می‌کنند که اطلاع‌رسانی درباره عزیزانشان برای آن‌ها سخت و دور از انتظار است. اما هر روز با تهدیدهای امنیتی و بازداشت و زندان مواجه می‌شوند بدون آن‌که صدایشان به جامعه مدنی و رسانه‌ها راه پیدا کند. «علی ستوده» تنها یک نمونه از صدها کنشگر سیاسی و مدنی است که در سختی روزگار می‌گذراند و به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهد.

فریده کرمی، مادر علی، از همه رسانه‌ها و کنشگران درخواست دارد که صدای او، پسرش و هر فردی باشند که در شرایط مشابه به سر می‌برند.

 

ارجاع پرونده ۵ فعال مدنی بازداشت شده در مشهد به دادگاه انقلاب این شهر

طی روزهای آینده, پرونده “هاشم خواستار”, “محمد نوری زاد”, “هاشم رجائی”, “عبدالرسول مرتضوی”, “محمد حسین سپهری”, “غلامعلی حسین پورگنابادي”, “فاطمه سپهری”, “حسین جنگی”, “زهرا سلمانیان”, پس از تکمیل مراحل بازجوئی از سوی شعبه ۹۰۳ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد به دادگاه انقلاب این شهرستان ارجاع خواهد شد. 

به گزارش حقوق بشر در ایران؛ طی روزهای آینده پرونده “هاشم خواستار”, “محمد نوری زاد”, “هاشم رجائی”, “عبدالرسول مرتضوی”, “محمد حسین سپهری”, “غلامعلی حسین پورگنابادي”, “فاطمه سپهری”, “حسین جنگی”, “زهرا سلمانیان”, فعالان مدنی بازداشت شده در مشهد در تاریخ ۲۰ مردادماه ۱۳۹۸, در جریان برگزاری جلسه دادرسی بر پرونده کمال جعفری یزدی, استاد دانشگاه بازنشسته و فعال ساکن مشهد, در پی برگزاری تجمع اعتراضی جمعی از فعالان مدنی در مقابل ساختمان دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی بازداشت شدن پس از گذشت بیش از ۴ ماه بلاتکلیفی در بازداشت گاه اداره اطلاعات مشهد و تفهیم اتهامات “اهانت به مقدسات اسلام”, ” نشر اکاذیب از طریق تلفن همراه و کامپیوتر”, “توهین به روح الله خميني”, “فعالیت تبليغي به نفع گروهها مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران”, “تاسیس و اداره کانال به قصد برهم زدن امنیت کشور”, “عضویت در گروههای مخالف نظام”, “اخلال در نظم و آسایش عمومی از طریق تجمع در خیابان ساجدی”, “تشویش اذهان عمومی” و “نشر اکاذیب” پس از تفهیم اتهام و اتمام مراحل بازجوئی از سوی شعبه ۹۰۳ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۹ مشهد جهت تعیین زمان دادرسی به دادگاه انقلاب مشهد ارجاع خواهد شد. 

بنقل از یک منبع مطلع در گفتگو با گزارشگر حقوق بشر در ایران ضمن اعلام این خبر گفت؛ طی روزهای گذشته شعبه ۹۰۳ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۹ مشهد پس از اتمام مراحل بازجوئی در دادسرا و تکمیل پرونده “هاشم خواستار”, “محمد نوری زاد”, “عبدالرسول مرتضوی”, “محمد حسین سپهری”, “فاطمه سپهری”,  از سوی این دادسرا به دادگاه انقلاب مشهد جهت تشکیل جلسه دادرسی و صدور حکم ارجاع شد و اتهامات منتسب جملگی این افراد از بابت ۸ اتهام : “اهانت به مقدسات اسلام”, ” نشر اکاذیب از طریق تلفن همراه و کامپیوتر”, “توهین به روح الله خميني”, “فعالیت تبليغي به نفع گروهها مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران”, “تاسیس و اداره کانال به قصد برهم زدن امنیت کشور”, “عضویت در گروههای مخالف نظام”, “اخلال در نظم و آسایش عمومی از طریق تجمع در خیابان ساجدی”, “تشویش اذهان عمومی” و “نشر اکاذیب” می باشد که پیش از این به هر ۵ نفر این فعالان مدنی از بابت آن اتهامات مورد تفهیم قرار گرفتند. 

این منبع مطلع همچنین گفت؛ در قسمت دیگری از برگه کیفرخواست صادره از سوی شعبه ۹۰۳ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد اتهامات منتسب برزهرا سلمانیان”, “غلامحسین بروجردی”, “پوران ناظمیوحوریه فرج زاده”, از بابت اتهاماتاخلال در نظم و آسایش عمومی”, ” فعالیت تبليغي به نفع گروهها مخالف نظامو همچنینغلامعلی حسین پور گنابادی”, هاشم رجائیورضا جنگیاز بابت اتهام فعالیت تبلیغی به نفع گروههای مخالف نظام, بدلیل عدم وجود دلایل کافی از اتهامات منتسبه تبرئه و برای آنها قرار منع تعقیب صادر شد

این منبع مطلع همچنین پیرامون جواد لعل محمدی, دیگر فعال مدنی بازداشت شده با این افراد گفت؛ برای جواد لعل محمدی هنوز قرار منع تعقیب قضائی صادره نشده اما پرونده وی به دادگاه هم ارجاع نشده است. جواد « امیر » لعل مدنی, فعال مدنی و صنفی فرهنگیان, ساکن مشهد و از امضا کنندگان بیانیه استعفای علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی, که در جریان تجمع اعتراضی جمعی از فعالان مدنی در مرداد ماه سالجاری در مقابل ساختمان دادگاه تجدیدنظر استان خراسان رضوی بازداشت شده بود با توجه به اتمام مراحل بازجوئی با تودیع قرار وثیقه ای به مبلغ ۱۰۰ میلیون تومان بطور موقت و تا اتمام مراحل دادرسی از بازداشت آزاد شد. 

سپیده قلیان: آبان ماه نشان داده که نسلهای بعد با زبان دیگری با شما سخن خواهند گفت

رای دادگاه تجدید نظر برای متهمان پرونده اعتراضات هفت‌تپه روز ۲۳ آذرماه ۱۳۹۸ اعلام شد. بر اساسگزارش‌های منتشر شده مطابق این حکم که جزییات آن هنوز به متهمان ابلاغ نشده است اسماعیل بخشی، سپیده قلیان، محمد خنیفر،  امیرحسین محمدی فرد، ساناز الهیاری، عسل محمدی و امیرامیرقلی هر کدام به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده‌اند. در پی اعلام این حکم سپیده قلیان در صفحه اینستاگرام خود یادداشتی منتشر کرده است که متن آن را در ادامه می‌خوانید:

 

پاره‌ای توضیحات درباره آنچه در این شنبه سیاه گذشت:
امروز صبح پیروی پیامک چهارشنبه به دادگاه انقلاب مراجعه کردم. ابتدا گفتند رای صادر نشده.
در نهایت با پیگیری و پافشاری وکیلم حکم به ما ابلاغ شد. 
در دادنامه کوتاهی که سرنوشت و آینده ما را تعیین می کرد نوشته بود عضویت در گروه های ضد نظام فعالیت تبلیغاتی و نشر تکاذیب برای سپیده قلیان محمد خنیفر امیر امیرقلی اسماعیل بخشی امیرحسین محمدی فرد ساناز الهیاری و عسل محمدی محرز شده و جملگی مصداق اجتماع و تبانی بوده و تمام ما به صورت کیلویی به ۵سال حبس قابل اجرا محکوم شدیم.
بعلاوه اتهام توهین به رهبری نیز برای آقای بخشی تایید شده که با توجه به تجمیع اتهامات همان ۵ سال برای ایشان قابل اجرا است.
ضمن اینکه عاطفه رنگریز و مرضیه امیری با توجه به اینکه فعالیت شان در همین راستا تشخیص داده شده(!) به اتهام اجتماع و تبانی به ۵ سال حبس قابل اجرا محکوم شده اند. که نمی‌دانم با توجه به بازداشت در روز کارگر و بازپرسی و روند به اصطلاح قضایی متفاوت چنین حکمی چه جایگاه حقوقی می تواند داشته باشد؟!
وقتی از منشی شعبه ۳۶ دادگاه انقلاب جزئیات احکام را مطالبه کردم با توهین و تشر به من گفتند که نمی گوییم حکم شما چند سال است که بازی رسانه‌ای انجام ندهید و فقط میزان قابل اجرای آن را به شما می گوییم. در واقع مزه شیرین عدالت برای ما تایید نظر به جای تجدید نظر بوده است.
آن هم در شرایطی که تمام مسئولان به ما قول برگزاری دادگاه با حضور خودمان و وکیل را داده بودند و حتی صحبت از برگزاری دادگاه علنی بود تا حداقل بتوانیم صدای حق خواهی کارگران باشیم.
با توجه به روند غیر شفاف من هیچ مشروعیتی برای این احکام قائل نیستم و از ابتدا می دانستم که آزادی موقت ما چیزی جز کارناوال نمایشی برای مسولان نبوده است.
در روزهای آینده اعتراضهای خود را به هر طریقی که برایمان مقدور باشد ادامه خواهیم داد.
عجالتا به شما یادآور می شوم که آبان ماه نشان داده که نسلهای بعد با زبان دیگری با شما سخن خواهند گفت
از هفت تپه تا تهران سرکوب زحمتکشان

 

محمد کیانوش راد بازداشت شد

خبرگزاری هرانا – امروز یکشنبه ۲۴ آذرماه، محمد کیانوش‌ راد، فعال سیاسی و عضو حزب اتحاد ملت توسط ماموران امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ایلنا، امروز یکشنبه ۲۴ آذرماه ۱۳۹۸، محمد کیانوش‌راد، فعال سیاسی و عضو حزب اتحاد ملت بازداشت شد.

بر اساس این گزارش، منابع نزدیک به وی ضمن اظهار بی اطلاعی از نهاد بازداشت کننده اعلام کردند که آقای کیانوش‌راد طی تماسی از انتقال خود به زندان اوین خبر داده است.

گمان می‌رود بازداشت آقای کیانوش‌راد در ارتباط با امضای “بیانیه ۷۷ نفر” صورت گرفته باشد.

گفتنی است محمد کیانوش‌راد، رییس جبهه مشارکت شاخه استان خوزستان و از اعضای شورای مرکزی این حزب اصلاح‌طلب است. وی پیشتر نیز نمایندگی مردم اهواز در مجلس ششم را بر عهده داشته است.

لازم به ذکر است که در این ارتباط، روز سه‌شنبه ۱۹ آذرماه ۹۸، مهدی محمودیان، روزنامه نگار و از دیگر امضا کنندگان این بیانیه در پی حضور در دادسرای فرهنگ و رسانه بازداشت شده بود.

Design a site like this with WordPress.com
Get started